
چین دومین اقتصاد بزرگ جهان پس از آمریکاست و به همین دلیل اهمیت ویژهای در اقتصاد جهان دارد. بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند پس از پایان سیاستهای کووید صفر، چین پرقدرت در عرصه اقتصادی ظاهر شود اما اینطور که پیداست حال اژدهای سرخ خوب نیست.
همین چند وقت پیش رسانهها خبر دادند که چین با افتخار به دنیای فعالیت تجاری و اقتصادی بازگشته و اژدهای سرخ قرار است با فعالیتهای تجاری خود دنیا را دوباره به وجد بیاورد. دلیل اصلی این بود که چین یکباره و پس از اعتراضات مردم، سیاستهای کووید صفر را ترک کرد، همان سیاستهایی که جلوی فعالیتهای تجاری این کشور را میگرفت. طولی نکشید که خریداران و فروشندگان وارد میدان شدند، گردشگران هم پولهایی را که پسانداز کرده بودند به میدان آوردند. با این حال، بازگشت به شرایط عادی آنقدر هم آسان نبود. ظاهراً زندگی مردم چندان بهبود پیدا نکرده و در وضعیت ناخوشایندی به سر میبرند. به این ترتیب، همه فهمیدند که دومین اقتصاد بزرگ جهان، حال خوبی ندارد و این خبر خوبی برای اقتصاد جهان نیست.
اندازه اقتصاد چین به قدری بزرگ است که هر مشکلی برای آن به منزله مشکل برای کل اقتصاد جهان قلمداد میشود و در نتیجه هر هزینهای که لازم باشد این کشور بپردازد، بقیه کشورها هم کموبیش باید آن هزینه را بدهند. آهسته شدن آهنگ رشد اقتصادی در چین، چشمانداز دیگر کشورها را تغییر داده و وضعیت آنها را وخیم کرده است. از مصرفکنندگان و خانوارها گرفته تا شرکتها، همگی نسبت به گذشته کالاها و خدمات کمتری را خریداری میکنند. این مسئله عواقب دردناکی برای تولیدکنندگان کالاها خواهد داشت چرا که مصرفکنندگان خود را از دست دادهاند.
نگاه نگران جهان به چین
صادرکنندگان کالا بهطور ویژه در معرض آسیب قرار دارند و از کند شدن آهنگ رشد اقتصادی چین ضرر میکنند. این کشور تقریباً یکپنجم از نفت جهان را میبلعد اما مشروط به اینکه نفت را برای تولید نیاز داشته باشد. به اینترتیب وقتی در حال تولید نباشد، به نفت هم نیاز نخواهد داشت. در نتیجه اولین اتفاقی که با کند شدن رشد اقتصادی در چین رخ میدهد این است که تقاضا برای نفت کاهش پیدا میکند و این مسئله روی بازار طلای سیاه اثر منفی خواهد گذاشت. علاوه بر نفت، منابع طبیعی و معدنی دیگری هم هستند که چین از اصلیترین متقاضیان آنها به شمار میآید برای مثال مس، نیکل، روی و سنگآهن! کشورهایی مثل زامبیا که اقتصاد خود را بر پایه صادرات همین محصولات به چین میگردانند، تقریباً از گردونه تجارت جهانی حذف میشوند و این خبر خوبی برای آنها نیست؛ به عبارت سادهتر آنها به حیات چین برای ادامه حیات خودشان نیاز دارند.
استرالیا یکی از بزرگترین تامینکنندههای زغالسنگ و آهن است که بخش زیادی از تقاضای چین را برآورده میکند. با این حال، اکنون شرکتهای استرالیایی گزارش دادهاند که تقاضا از سمت چین ضعیف شده و این مسئله قطعاً روی شرایط آنها اثر منفی میگذارد. چنین کشورهایی از ماجرای چین متضرر میشوند و جزو بازندههای این جریان هستند. آلمان هم یکی از کشورهای اروپایی است که به شدت به اقتصاد چین وابستگی دارد و این روزها باید دلایل ضعف خود را در ضعف اقتصادی چین جستوجو کند. بسیاری از شرکتهای فعال در این کشور نیازمند درآمدهایی هستند که از چین حاصل میشود و با بحران فعلی، خبری از این درآمدها نیست.
آمریکا، ژاپن و برخی از کشورهای اروپایی، وابستگی کمتری به چین دارند هرچند آنها هم بینیاز از چین و بیارتباط با این کشور نیستند. به این ترتیب، شاید این کشورها ظاهراً کمتر آسیب ببینند اما بدون بحران هم نخواهند بود. شرایط بحرانی برای اقتصاد چین درست در زمانی رخ داده که سایر کشورها تلاش میکنند از طریق افزایش نرخ بهره، تورم خود را کنترل کنند و به شرایط عادی اقتصادی بازگردند. با این حال، حذف چین از دنیا اقتصاد به معنای حذف بخش زیادی از تقاضا برای کالاهای مختلف است که میتواند به همه کشورها کم یا زیاد آسیب وارد کند.
اکنون پرسشی که وجود دارد این است که آیا این وضعیت در چین ادامه پیدا خواهد کرد یا خیر؟ واقعیت این است که نمیتوان با قاطعیت توضیح داد چه اتفاقی در انتظار چین و اقتصادش است اما با قاطعیت میتوان گفت بحران مسکن در این کشور شکلی همهگیر پیدا کرده و به مرور به سایر نقاط جهان هم سرایت پیدا کرده است. در این شرایط، باید منتظر وضعیت وخیمی برای اقتصاد جهان باشیم چرا که بیتردید جهانیان از سرمایهگذاران چینی هم محروم خواهند شد و این اتفاق خوبی نخواهد بود.
منبع: اکونومیست / آیندهنگر