
اخیرا با نصب یک دیوارنوشته در میدان ولیعصر پیرامون بانکها هجمه رسانهای شدیدی علیه بنگاهداری و ملکداری بانکها مطرح شده و این فشارها تا حدی بالا گرفته است که مقامات پولی نیز با این جریان همسو شدهاند و برخی نمایندگان مجلس مواضعی سخت در این رابطه گرفتهاند. در فضایی که سروصداهای یکسویه زیاد و شدید است، شاید مناسب باشد موضوع از زاویه متفاوتی نیز نگریسته شود. شاید قضاوتها در این زمینه قدری اصلاح شود.
علی سرزعیم
ایده اصلی مخالفان بنگاهداری بانکها این است که آنها مثل جارو برقی منابع جامعه را میبلعند و صرف توسعه بنگاههای خود میکنند. در یک روایت دیگر گفته میشود که بانکها با خلق نقدینگی، تورم را به جامعه تحمیل میکنند؛ اما با منابعی که اینگونه خلق میکنند بنگاههایی میسازند که ارزش آنها سریعتر از تورم رشد میکند. بنابراین به هزینه جامعه منافعی را به جیب میزنند.
به باور نگارنده، باید موضوع را در یک چارچوب درستتر نگاه کرد. بانک یک بنگاه اقتصادی است که باید سودآور باشد. اگر قرار باشد فشارهای سیاسی موجب شود تا نرخ وام خیلی افزایش نیابد و وامهای معوق به بهانهها و توجیهات مختلف امهال شود، عملا فعالیت اصلی بانکها که همان واسطهگری مالی است زیانده میشود. در عمل هم وضعیت نظام بانکی در ایران چنین است. فعالیت اصلی بانکها در اکثر بانکهای ایران زیانده است و درآمدهای جانبی مثل کارمزد برخی خدمات در حدی نیست که بتواند این زیان را بپوشاند. آنچه در عمل موجب میشود زیان بانکها پوشانده شود یا از محل افزایش قیمت ارز است (برای بانکهایی که موقعیت ارزی باز مثبت دارند) یا از محل سود بنگاههای اقتصادی وابسته! اگر قرار باشد بانکها فعالیت اقتصادی غیرمرتبط نداشته باشند، عمده بانکهای کشور وارد زیان مستمر میشوند! آیا صلاح است با یک نظام بانکی ورشکسته روبهرو باشیم؟
نکته آخر این است که در بسیاری از بانکها آنچه نجاتدهنده آنها بوده، املاک و داراییهای ملکی و بنگاههای اقتصادی آنها بوده است. ناترازی شدیدی که ترازنامه بانکها وجود داشته، بهدلیل نکول شدید اعتبارات بانکی بوده است. حال وقتی قیمت دارایی مثل مسکن افزایش مییابد، میتواند جبرانکننده آن ناترازی باشد. یک لحظه فرض کنید که همه بانکها همه املاک و بنگاهها و حتی شعبههای خود را واگذار کنند و در شعبههای استیجاری مستقر شوند. سال بعد همه این بانکها به افلاس میافتند؛ زیرا ناترازی بانکها به یک بحران فوری تبدیل میشود. در آن وضعیت خیالی یا باید ثروت سهامداران بانکی را صفر کرد و حتی سپرده سپردهگذاران کلان را کاهش داد یا از دولت خواست که سرمایه جدید تزریق کند. آیا واقعا دولت در مقامی هست که بتواند به کل شبکه بانکی تزریق سرمایه کند.
نتیجه آنکه مقابله با بنگاهداری و ملکداری بانکی اگرچه حرف زیبا و جذابی است، اما جوانب دیگری دارد که باید همه آنها را با هم نگریست مثلا آنکه سیستم بانکی خود قادر به نرخگذاری باشد. به این شکل میتوان تلقی درستتری از موضوع داشت و اسیر جوسازی موجود نشد.
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد