
رژیم غذایی مناسب، تاثیری شگفتانگیز بر عملکرد مغز، دوری از افسردگی و احساس شادی عمیق، دارد. با اینحال، گرچه شاید این گزاره بدیهی به نظر برسد، مطالعه دقیق و علمی آن عمر زیادی ندارد.
ترجمه: نسیم بنایی، آینده نگر/ اکونومیست
هر کشور سنت غذایی ویژه خود را برای جشن کریسمس دارد. لهستانیها ماهی کارپ را ترجیح میدهند. سفره سال نوی سوئدیها تنوع زیادی دارد، اما همیشه شاهماهی را میتوان در آن پیدا کرد. اما غذای بریتانیاییها از دوره ویکتوریایی حالتی نمادین به خود گرفتهاست و البته بعضی اوقات در آن غاز جای بوقلمون را میگیرد.
بحث ما در اینجا سنتهای غذایی کشورهای مختلف نیست. وعده غذایی خوب، تاثیری مثبت روی خلق و خوی انسان دارد. بخشی از آن حس لذت به صورت بلافاصله رخ میدهد. آنهایی که تمایلی به شرکت در بگومگوهای خانوادگی ندارند، از جهش قند خون خود لذت میبرند. این افزایش قند خون باعث روان شدن ماده اندورفین میشود، یعنی مادهای که باعث حس سرخوشی و خوشحالی در مغز انسان میشود.
با اینحال، حس لذت از یک غذای خوب، عمق بیشتری دارد. پروتئینهای حیوانی، مانند آنچه در گوشت قرمز پیدا میشود، شامل تمام آمینواسیدهایی میشود که بدن به آنها نیاز دارد و بعضی از آنها را نمیتواند به خودیِ خود تولید کند. تیروسین و تریپتوفان به ترتیب برای تولید دوپامین و سروتونین لازم هستند. دوپامین حس لذت را به انسان میدهد و سروتونین خلق و خوی انسان را مدیریت میکند. کلم بروکسل دارای ویتامینی است که بدون آن، مغز عملکرد صحیح خود را از دست میدهد. ویتامین سی در غذاهای متنوعی پیدا میشود در بدن انسان، دوپامین را به نورادرنالین تبدیل میکند، یعنی چیزی که در صورت نبودنش در بدن، حس افسردگی ما را فرامیگیرد.
حالا که اختلالات مربوط به سلامت روان در حال اوجگیری در جهان هستند، دانشمندانی روی این مسئله تحقیق میکنند که مواد غذایی چگونه روی ذهن انسان تاثیر میگذارند. مغز که پیچیدهترین و انرژیبرترین عضو بدن انسان است، قطعاً نیازمند مواد غذایی خاص خود است. همین مسئله دریچه علمی جدید را باز کردهاست: رواندرمانی غذایی.
سوخت مغز
مغز یک انسان بالغ تقریباً 2 درصد از جرم بدن او را تشکیل میدهد، اما 20 درصد انرژی متابولیک را صرف خود میکند. فعالیت مغز نیازمند بازه گستردهای از ویتامینها و مواد معدنی است. حتی در یک بخش کوچک از مسیرهای متابولیک مغز، مواد غذایی متعددی لازم هستند. تبدیل تریپتوفان به سروتونین به تنهایی نیازمند ویتامین ب6، آهن، فسفر و کلسیم است.
البته نباید فراموش کرد که جدا کردن مواد غذایی مورد نیاز مغز از بقیه بدن، کاری نسبتاً دشوار است. حجمهای مورد نیاز روزانه (rda) کمک زیادی به حل این مسئله نمیکنند. این واحدها در دوران جنگ جهانی دوم فرمولبندی شدهاند. مبنای این فرمولبندی حفظ سلامت فیزیکی نیروهای نظامی بوده و دست کم تا اکنون چنین چیزی ویژه مغز فرمولبندی نشدهاست.
علوم مواد مغذی به نسبت زمینههای دیگر، مطالعه کمتری را به خود دیدهاست. این مسئله تا حدی ناشی از دشوار بودن مطالعه دقیق در این زمینهاست. آزمونهای تصادفی کنترل شده که در آزمایش مواد دارویی استفاده میشوند هم رهگشایی لازم در این زمینه را ندارند. افراد کمی حاضر هستند سالها به رژیم غذایی آزمایشی پایبند باشند. به جای این روشها، عمده شاخههای علوم تغذیه تا حد زیادی وابسته به مطالعات مشاهدهای هستند که به دنبال پیدا کردن روابطی بین مواد غذایی خاص با بیماریها هستند. از این روش نمیتوان به منظور پیدا کردن اثباتی قطعی برای یک رابطه علی بین بیماری و یک عامل مشخص در رژیم غذایی رسید. اما مانند مورد سیگار کشیدن و سرطان ریه، اگر به اندازه کافی از این آزمونهای مشاهدهای را کنار هم بگذاریم، روایتهای علّی رفتهرفته ظاهر میشوند.
در حال حاضر واضح است که بعضی از رژیمهایی غذایی برای مغز خوب هستند. یک مطالعه اخیر نشان میدهد که «رژیم مدیترانهای» که دارای سبزیجات، میوه و غلات کامل است و گوشت قرمز و فراوری شده و چربی اشباع کم است، احتمال سکته مغز، اختلال شناختی و افسردگی را کاهش میدهد. این رژیم غذایی هرچه سبزتر شود، تاثیرگذاری بیشتری هم پیدا میکند. نسخه دیگری هم با نام «رژیم غذایی ذهن» وجود دارد که با تاکید بر خوردن میوههایی از خانواده توت یا همان بری، ریسک وقوع کمحافظگی را پایین میآورد.