
روسها همانگونه که با سنگاندازی در راه خط لوله گاز ایران به اروپا، در عمل ایران را از بازار اروپا حذف کرده و تنها منبع تأمینکننده گاز اروپا تبدیل شدند، میخواهند برای احیا هژمونی خود، امنیت غذایی جهان را به امنیت خود گره بزنند و این امر مگر با تصرف کامل اوکراین ممکن نیست.
احسان شمس کارشناس روابط بینالملل/آینده نگر
جنگ اوکراین به موضوعی عادی در سرتیتر اخبار تبدیل شده است و شوک اولیه جنگ در اروپا به پایان رسیده است. هیچ گونه افقی نسبت به پایان این جنگ متصور نیست. هدف روسیه از این جنگ چیست؟ آیا کریمه و اودسا و دونسک را هدف گرفته؛ و یا احیا و اثبات هژمونی روسها و بازگشت به جهان دوقطبی را مد نظر دارد؟ بسیار سادهاندیشی است که هدف روسها را تقسیم اوکراین دانست. همانگونه که مقامات روس بارها تاکید کردهاند، آنان به دنبال تقسیم و تجزیه اوکراین نیستند، بلکه هدف را بلعیدن اوکراین قرار دادهاند. اوکراین یا کریمه تضمین انحصاری دسترسی روسها به آبهای آزاد نیست، چرا که همچنان تنگههای بسفر و داردانل ثبات دسترسی روس را از دریای سیاه به خطر میاندازد. حضور ناتو در اوکراین نیز صرفاً بهانهای برای لشکر کشی است.
چرا چنین حساسیتی نسبت به سوئد یا فلاند وجود ندارد؟ نگاهی به آمار تولید غله در جهان میتواند پاسخ و توجیه این حمله باشد. روسیه و اوکراین بیش از 60 درصد غله جهان را تأمین میکنند و ناامنی در این دو کشور یعنی قحطی و گرانی خوراک برای همه جهان. بنابراین روسها همانگونه که با سنگاندازی در راه خط لوله گاز ایران به اروپا، در عمل ایران را از بازار اروپا حذف کرده و تنها منبع تأمین کننده گاز اروپا تبدیل شدند، میخواهند برای احیای هژمونی خود، امنیت غذایی جهان را به امنیت خود گره بزنند و این امر مگر با تصرف کامل اوکراین ممکن نیست. تلاش رییس جمهور ترکیه و دبیرکل سازمان ملل متحد برای آزادسازی صادرات غله علیرغم وجود جنگ و مستثنی کردن آن از سایر امور گواهی بر این موضوع است. روسها هم میخواهند کنترل غله را داشته باشند و هم نمیخواهند با ایجاد موانع، فضا را برای بازارهای نوظهور غله، بالاخص در افریقا مهیا کنند. این پایان بازی روسها نیست. مدودوف (رییس جمهور و نخست وزیر سابق و از نزدیکان پوتین) در مورد قزاقستان (دارنده ذخایر عظیم معدنی و اورانیوم) نیز سخنانی گفته که از آن بوی دست درازی میآید. علاوه بر این روسها توانستند پای چین را - با همسان سازی اوکراین و تایوان - به بحران باز کرده و بر بحران حوزه پسفیک بنزین بریزند. بنابراین آنچه که ما بعنوان بلوک شرق (روسیه و چین) میشناسیم با بحران سازی در زمینه انرژی، غله و امنیتی سعی در به چالش کشیدن غرب دارد.
در مقابل ایالات متحده نیز با توسل به تحریمهای فلج کننده اقتصادی و گسیل بستههای حمات نظامی و اقتصادی به اوکراین در مهار روسها میکوشد. امار کشتههای نظامی روس - اگر درست باشد - بسیار چشمگیر و تکاندهنده است. بنابراین جنگ اوکراین تا پایان خط ادامه خواهد داست. یا اوکراین ضمیمه روسیه میشود- که به معنای پایان سیادت غرب بر دنیاست – و یا فرسایشی شده و روسیه را به نابودی خواهد برد. صلح و حد وسطی برای این موضوع متصور نیست. به همین خاطر هنری کیسینجر بحران اوکراین را مستعد اتمی شدن و یا آغازگر جنگ جهانی سوم میداند. سنت سیاست خارجی دموکراتها - بر خلاف جمهوریخواهان – آن است که جهان را با هزینه دیگران و بصورت غیر مستقیم اداره کنند. افتخار ظاهری را به دیگران داده و تظاهر به چند جانبه گرایی دارند اما در نهایت منافع حداکثری خود را فراهم میکنند. بحران بلوک شرق نیز از این قاعده مستثنی نیست (هر چند به صورت قاطع نمیتوان چین و روسیه را در یک بلوک دانست ولی مسامحتا در کوتاه مدت میتوان آنان را همگرا دید). ایالات متحده در قدم اول سعی در ایجاد ناامنی سرزمینی در اطراف این دو کشور دارد. چین در شرق و دریای چین جنوبی با پایگاههای نظامی در ژاپن، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین و اندونزی؛ در جنوب با هند متحد ایالات متحده؛ و در غرب با هرج و مرج در شمال هندوکش و خاورمیانه؛ و روسها با ادامه درگیری در اوکراین و حضور ناتو در غرب؛ و هرج و مرج اسلامگرایان در خاورمیانه بخصوص سوریه و عراق در جنوب مهار خواهد شد.
بنابراین هرآنچه ایجادکننده بی ثباتی و هرج و مرج در خاورمیانه و موجد هزینه امنیتی برای منطقه باشد مورد خواست ایالات متحده است. خروج از افغانستان نیز در همین راستا قابل تفسیر است. قتل ایمن الظواهری در هفته اخیر در کابل نشان داد که ایالات متحده اشراف کامل اطلاعاتی و نظامی در افغانستان دارد، اما نمیخواهد آن را بکار گیرد. به بیان دیگر افغانستان سوخته در هرج و مرج طالبانی مورد نظر انهاست. هرج و مرج سیاسی در عراق، سوریه و لبنان نیز علاوه بر آنکه به نفع اسراییل است، مورد خواست آنان برای ایجاد سرزمین سوخته در خاورمیانه به عنوان پل ارتباطی بلوک شرق است.
ما در این میان چه کنیم؟
بهترین رفتار سیاسی در خاورمیانه کنونی را عربستان سعودی در پیش گرفته است و خود را وارد بازیهای زودگر و پرهزینه سیاسی نمیکند. فاصله و ارتباط خود را با همه طرفهای دعوا حفظ کرده، اما در مقابل در حال برداشت حداکثری از منافع اقتصادی حاصل از فضای فعلی است. هم میزبان رییس جمهور ایالات متحده است و هم با پوتین ارتباط دارد. هم نفت خود را گران میفروشد، هم تولید را افزایش نمیدهد. سود عجیب شرکت آرامکو که نشان از فروش روزی یک میلیارد دلار نفت و فرآوردههای آن دارد نشان از قدرتمند شدن هر روزه عربستان سعودی در معادلات اقتصادی است و به تبع روابط بینالمللی است. این منفعت اقتصادی با سیاست موازنه مثبت نسبت به هر دو طرف دعوا رخ داده است. علاوه بر این سعودی مشکلات داخلی خود در بحث مشروعیت جانشینی و یا جنگ یمن را به حداقل ممکن رسانده و تلاش دارد موضوعات خود با ایران را نیز حل کند. این رفتار سعودی بهترین الگو برای ماست. استقلال در رفتار سیاسی، تعامل مؤثر و مثبت با همه اطراف بازی و عدم جزماندیشی در روابط بینالملل بهترین و کارگشاترین راهحل برای شرایط امروز ماست.