*هزینههای این کارخانه
- سنگآهن، نصف قیمت جهانی؛
- برق، یکدهم قیمت جهانی؛
- نیروی انسانی، یکدهم قیمت جهانی؛
- هزینههای مالیاتی کمتر از نرخهای جهانی.
*قیمتهای فروش :
- فروش صادراتی به قیمت جهانی؛
- فروش داخلی، در برخی موارد بالاتر از قیمت جهانی.
نکته دردآور این است که دستگاههای تامینکننده گاز، برق و کالاهای یارانهای بهشدت از کمبود بودجه در رنج هستند و طرحهای توسعهای آنها، به دلیل کمبودهای اساسی بودجه عمرانی، مسکوت گذاشته میشوند. یارانه برق و گاز اختصاصیافته به چنین واحدهای تولیدی، بیشتر از بودجه عمرانی کل کشور است و در صورت دریافت قیمت واقعی آن، دستگاههای مربوطه میتوانستند طرحهای توسعهای متعددی را راهاندازی کنند. در چنین وضعیتی و با چنین هزینههایی، هیچ شرکت تولیدی بهجد به سراغ کاهش مصرف و افزایش راندمان نخواهد رفت و اصولا نیازی به صرفهجویی و تلاش برای یافتن راههای کاهش مصرف نخواهد داشت.
با بررسی ساده این نتیجه حاصل میشود که سود اظهاری بسیاری از کارخانههای بزرگ ما، بسیار کمتر از مابهالتفاوت قیمت کالاهای یارانهای نظیر سوخت، گاز و برق به نرخ روز جهانی است. با اصلاح نرخها، چنین شرکتهایی، در صورت کار باکیفیت، سود معقولی خواهند برد و امکان چنین ریخت و پاشهایی را نخواهند داشت. به عبارت دیگر، در صورتی که کالاهای یارانهای به نرخهای واقعی جهانی یا نزدیک به آنها به صنایع داده شود، نتایج درخشانی مانند موار زیر خواهد داشت:
- کاهش شدید کسری بودجه دولت و ایجاد امکان سرمایهگذاری در طرحهای توسعهای گاز، برق و سوخت؛
- حذف بخش بزرگی از رانتها و فسادهای ناشی از آن؛
- امکان مقایسه کارآیی و بهرهوری کارخانههای داخلی با استانداردهای جهانی؛
- حذف سودهای صوری کلان از شرکتهای داخلی و وادار کردن آنها به افزایش کارآیی؛
- واقعی شدن قیمت کالاها و دستمزدها در کشور.
در نهایت باید گفت مشکلات فولاد مبارکه و شرکتهای مشابه، ما را وادار میکند تا درباره تغییر مسیر اقتصاد و هدایت آن به سمت درست، زودتر تصمیم بگیریم.
* اقتصاددان
منبع : روزنامه دنیای اقتصاد
