جامعه‌شناسانه اندیشیدن به چه کار می‌آید؟ (3)

جهان چگونه می میرد؟

تاریخ 1401/06/06 ساعت 13:43

اگر انسان‌ها نتوانند درباره جهان و جامعه‌شان در قلمرو عمومی صحبت کنند، داستان بگویند، خاطره بسازند، تجربه‌هایشان را میان هم‌نوعان و هم‌شهری‌ها و هم‌محله‌ای‌شان تقسیم کنند، چنین جهانی می‌میرد؛ انسان‌ها هم می‌میرند؛ زیرا آن وجه خاص انسان‌بودگی ما در این است که نمود پیدا کنیم.

نعمت الله فاضلی، جامعه شناس/آینده نگر

در نیمه‌های قرن بیستم پیتر برگر[1] در کتاب «دعوت به جامعه‌شناسی[2]» گفت جامعه‌شناسی مددکاری اجتماعی نیست؛ گردآوری آمار اجتماعی هم نیست؛ مشاوره خانواده و روان‌درمانگری نیست؛ جامعه‌شناس، تکنسین فنی ادارات و سازمان‌ها هم نیست. جامعه‌شناسی پرسشگری است؛ پرده برداشتن از واقعیت اجتماعی است؛ جامعه‌شناسی، کسب و کار و کاسبی حرفه‌ای نیست؛ جامعه‌شناسی فعالیتی است مستقل و مدنی به تعبیر برگر انتخابی است آزاد و از روی فراغت. برای من واقعیت اجتماعی، علایق عموم مردم و مسئله‌هایی است که انسان‌ها برای داشتن زندگی عادلانه، دموکراتیک، آزاد و مبتنی بر ارزش‌های حقوق بشری، و زندگی‌ای که در آن شور و نشاط جمعی ناشی از مشارکت مؤثر و واقعی در حیات سیاسی و مدنی وجود دارد. واقعیت اجتماعی، واقعیت عمومی[3] و علایق عمومی[4] است. محیط زیست، تبعیض‌های جنسیتی، دینی یا قومیتی، واقعیت‌ها و علایق عمومی‌اند؛ واقعیت اجتماعی همه چیزهایی است که در پیوند با صلح‌اند؛ هر چیزی که زندگی صلح‌آمیز را ناصلح کند، لاجرم علایق عموم است؛ چون ناصلح وضعیتی است که زندگی تهدید می‌شود. جامعه‌شناسانه اندیشیدن اقتضا می‌کند روی این مسئله‌ها متمرکز شویم.

می‌خواهم از این سنخ جامعه‌شناسانه اندیشیدن صحبت کنم؛ اندیشه‌ای که به تعبیر سی رایت میلز[5] «تخیل جامعه‌شناختی»[6] ما را توسعه می‌دهد تا بتوانیم واقعیت اجتماعی را تجسم کنیم و مسئله‌های اجتماعی را تشخیص دهیم؛ و ورای نگاه‌های آسیب‌شناسانه و روان‌شناسانه، زندگی اجتماعی و واقعیت‌های آن را ببینیم و در قلمرو عمومی با صدای بلند و رسا درباره‌اش صحبت کنیم. می‌دانم اندک‌اند آن‌ها که رغبت و شوق کافی برای شنیدن چنین بینشی دارند؛ همان بینشی که پیر بوردیو[7] درباره‌اش می‌نویسد «جامعه‌شناسی دانش رزمی است». پرواضح است که آمارگیری اجتماعی، نظرسنجی، آسیب‌شناسی، مددکاری و مشاوره و روان‌درمانگری، فعالیت‌هایی سودمند، ضروری و انسان‌دوستانه‌اند اما سروکاری با نقد و حوزه عمومی و سیاست ندارند. این‌ها نمی‌توانند دانش رزمی باشند. جامعه‌شناسانه اندیشیدن را به معنای رهیافت انتقادی به فهم واقعیت‌های اجتماعی و ارائه آن در حوزه عمومی[8] است. در این معنا، این شیوه اندیشیدن اختصاص به رشته جامعه‌شناسی ندارد؛ همه دانش‌های انسانی آنجا که سویه انتقادی و معطوف به واقعیت‌های اجتماعی دارند، شکلی از جامعه‌شناسانه اندیشیدن هستند. لااقل مقصودم از جامعه‌شناسانه اندیشیدن اینست؛ اندیشه‌ای فرارشته‌ای که نه تنها همه شاخه‌های علوم اجتماعی بلکه فلسفه و ادبیات و هنرها را نیز شامل می‌شود.

پرسش این است: جامعه‌شناسانه اندیشیدن چه کاری برای ما می‌تواند انجام دهد؟ در پزشکی، کار پزشک توسعه سلامت است. این را همگان می‌دانیم و به آن اذعان داریم. ولی وقتی می‌گوییم جغرافی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، زبان‌شناسی، ادبیات و فلسفه نمی‌دانیم کار این دانش‌ها چیست و چه حاجت ما را برآورده می‌کنند. بسیاری گمان می‌کنیم به درد نمی‌خورند. وقتی چیزی را نمی‌دانیم آن را نفی می‌کنیم. این ناآگاهی یا کژآگاهی از کار و وظیفه علم انسانی ایجاب می‌کند وقتی وارد حوزه عمومی می‌شویم بگوییم علم اجتماعی و هر علمی که مربوط به انسان است چه کاری می‌تواند بکند؛ و بگوییم آهای مردم این علم به درد شما می‌خورد.

از اسکار وایلد[9] نقل است: «می‌گویند هنر فایده‌ای ندارد. فایده هنر همین است که فایده‌ای ندارد». صادقانه اگر نگاه کنیم جامعه‌شناسی و علم انسانی وقتی می‌تواند خوب و عالی باشد و به انسان‌ها کمک کند که برای فراغت باشد. شاید از این روست که پیتر برگر جامعه‌شناس بلندآوازه، عنوان فصل آغازین کتابش را «جامعه‌شناسی همچون فراغت فردی»[10] قرار داده است. هر علم انسانی وقتی می‌تواند به انسان‌ها کمک کند که برای انسان‌ها باشد نه برای بازار؛ نه برای تولید کالا یا پول. شاید این سخن برای این جمع و حتی جامعه ایران دشوار به نظر برسد. فراغت در این‌جا به معنای بیهودگی یا سرگردانی نیست؛ مراد برگر از فراغت نفی اهمیت و جدی‌بودگی جامعه‌شناسانه اندیشیدن نیست. دقیقاً عکس این منظور را دارد. جدی بودن جامعه‌شناسانه اندیشیدن، هم در جدی بودن مقولات و موضوعاتی است که به آن می‌پردازد هم در شیوه کار اندیشه‌ورزی است. کار اندیشمند، زبان بخشیدن و به سخن درآوردن علایق، مسائل، ضرورت‌ها و خواست‌های جمعی و انسانی جامعه است. کار محقق اجتماعی و انسانی، تقویت زندگی اجتماعی، شیوه‌های با هم بودن، توجه به دوستی و عشق میان انسان‌هاست. محقق اجتماعی سخن می‌گوید و مفهوم می‌آفریند و درباره جهان اجتماعی صحبت می‌کند.

به تعبیر هانا آرنت در کتاب «وضع بشر» (۱۳۸۹: ۳۱۰) اگر انسان‌ها نتوانند درباره جهان و جامعه‌شان در قلمرو عمومی صحبت کنند، داستان بگویند، خاطره بسازند، تجربه‌هایشان را میان هم‌نوعان و هم‌شهری‌ها و هم‌محله‌ای‌شان تقسیم کنند، چنین جهانی می‌میرد؛ انسان‌ها هم می‌میرند؛ زیرا آن وجه خاص انسان‌بودگی ما در این است که نمود پیدا کنیم؛ در میان جمع دیده شویم؛ جامعه و حوزه عمومی «فضای نمود» انسان‌هاست. آرنت به درستی تأکید می‌کند که تعامل، گفت‏وگو کردن، سخن‌آفرینی، اندیشه‌ورزی، فعلیت بخشیدن به بُعد انسانیِ هویت و هستی ما آدم‌هاست. ضرورت آزادی بیان و آزادی اندیشه‌ورزی از همین جا سرچشمه می‌گیرد. اگر جامعه‌ای تمام تلاش خود را محدود به تولید کالاها کند و نتواند میدان گفتن و شنیدن و شنیده‌شدن قصه‌های انسان‌های متکثر در جامعه را فراهم سازد، کالاهای تولید شده حتی با بالاترین کیفیت، نمی‌توانند موجب شادی و بهروزی انسان‌ها شوند. کالاها و خدمات از طریق زبان، گفت‏وگو، داستان و کلمات روایت‌شده در حوزه عمومی جامعه است که معنادار می‌شوند و به زندگی آدم‌ها گره می‌خورند. جامعه‌شناسانه اندیشیدن، خلق فضایی است برای گفتن و شنیدن و آفریدن داستان‌های انسان‌ها در حوزه عمومی. این شیوه اندیشیدن است که فقیر شدن جامعه را تشخیص و هشدار می‌دهد؛ فقیر شدنی که زیربنای فقر اقتصادی و فقر اخلاقی و معنوی جامعه و انسان‌ها می‌شود.

 

[1] Peter Berger (1979-2017)

[2] برگر، پیتر. (۱۳۹۹). دعوت به جامعه‌شناسی؛ نگاهی انسان‌گرایانه. ترجمه رضا فاضل. چاپ چهارم. تهران: نشر ثالث

[3] Public facts

[4] Public concerns

[5] C. Write Mills (1916-1962)

[6] Sociological imagination

[7] Pierre Bourdieu (1930-2002)

[8] Public sphere

[9] Oscar Wilde (1854-1900)

[10] Sociology as an individual pastime