جامعه‌شناسانه اندیشیدن به چه کار می‌آید؟ (2)

وقتی همه چیز از هم می پاشد، نیازمند اندیشیدنیم

تاریخ 1401/06/05 ساعت 13:48

وظیفه اصلی محقق اجتماعی و انسانی، آموزش و گسترش بینش جامعه‌شناسانه است. ارزشمندترین خدمت علم اجتماعی و انسانی به انسان‌ها و جوامع، کمک به تغییر بینش و افق فکری جامعه است به نحوی که انسان‌ها بتوانند جامعه‌شناسانه بیندیشند؛

نعمت الله فاضلی، جامعه شناس/آینده نگر

«جامعه‌شناسانه اندیشیدن»[1] مفهومی است که «زیگموند باومن» آن را برای عنوان کتابش انتخاب کرده است؛ کتابی که به معرفی جامعه‌شناسی و کاربردهای آن می‌پردازد[2]. باومن می‌نویسد ویژگی مهم جامعه‌شناسانه اندیشیدن، فراتر رفتن از شعور متعارف و درک و شناخت‌های فردی است. جامعه‌شناسانه اندیشیدن یعنی انسان را موجودی تک و تنها، منزوی و مجزا از دیگران نبینیم؛ جامعه‌شناسانه اندیشیدن، فهمیدن و دیدن انسان‌هاست، نه انسان؛ انسان‌هایی که به تعبیر باومن کنش‌هایشان مولفه‌هایی از پیکره‌های بزرگ‌تر[3] است؛ پیکره‌هایی که «شبکه‌های وابستگی‌ها» را تشکیل می‌دهند؛ شبکه‌هایی که افراد در آن‌ها خود را می‌شناسند، نقش‌هایشان را ایفا می‌کنند، توانایی و مهارت بدست می‌آورند، نیازهای زیستی و اجتماعی و عاطفی‌شان را پاسخ می‌دهند، بیم‌ها و امیدهایشان را می‌سازند، و کنش‌های اجتماعی می‌کنند. خانواده، اجتماعات قومی و محلی، سازمان‌ها، شهر و کشور، حوزه عمومی، نهادهای مدنی، احزاب، مدارس و دانشگاه‌ها، زبان‌ها و دین‌ها نمونه‌هایی از شبکه‌های وابستگی یا پیکره‌ها هستند. جامعه‌شناسانه اندیشیدن، «تأمل» و «تفسیر» موقعیت انسان‌ها در این شبکه‌های وابستگی است.

این ویژگی‌ها مهم است، اما چیزی فراتر از این را در نظر دارم. در معنایی که از جامعه‌شناسانه اندیشیدن دارم، تمایزی با انسان‌شناسانه اندیشیدن یا بینش مطالعات فرهنگی، تاریخ، و دیگر علوم انسانی وجود ندارد. جامعه‌شناسانه اندیشیدن را تأمل و تفسیر انتقادی موقعیت انسان‌ها در شبکه‌های وابستگی و پیکره‌هایشان می‌دانم؛ تأمل و تفسیری که منجر به صورت‌بندی مسئله‌های فرهنگی و اجتماعی می‌شود و همچون صدایی در حوزه عمومی، گفت‏وگوی جمعی را ممکن و محقق می‌سازد. جامعه‌شناسانه اندیشیدن را متمایز از مهندسانه و ایدئولوژیک‌اندیشی می‌شناسم؛ زیرا وظیفه یا کار این شیوه اندیشیدن، ساختن چیزی نیست، بلکه اصلاح روش‌ها، روندها، سیاست‌ها، گفتمان‌ها و فعالیت‌هایی است که نظام بازار و نظام حکمرانی، مهندسان و ایدئولوگ‌ها، با قصد ساختن انجام می‌دهند. جامعه‌شناسانه اندیشیدن مقاومت در برابر ویران کردن، تخریب طبیعت، سست کردن پیوندها و پیکره‌هاست؛ شیوه‌ای از اندیشه پیشگیرانه؛ اندیشه‌ای که می‌خواهد از آزادی انسان‌ها، عدالت، دموکراسی، شیوه‌های با هم بودن، مدارا، تساهل، گفت‏وگو، تکثر و تنوع فرهنگی، یادگیری و توانایی‌ها و قابلیت‌های انسان‌ها مراقبت کند. این شیوه اندیشیدن، مهندسانه و ایدئولوژیک‌اندیشی را نفی نمی‌کند؛ می‌پذیرد که هستی تاریخی معاصر ما نتوانسته و نمی‌توانست از این دو شیوه تفکر برحذر و برکنار باشد؛ و می‌پذیرد که این دو شیوه برای «ساختن» ضروری‌اند؛ اما به زبان و اندیشه‌ای برای نقد، سنجش، ارزیابی، تعدیل، اصلاح و مراقبت و کنترل‌شدن نیازمندند. اگر جامعه‌شناسانه اندیشیدن، «هنر حکومت نشدن» باشد، سامان توسعه متوازن، نیازمند «هنر حکومت شدن و نشدن» توأمان است.

خلاصه اینکه وظیفه اصلی محقق اجتماعی و انسانی، آموزش و گسترش بینش جامعه‌شناسانه است. ارزشمندترین خدمت علم اجتماعی و انسانی به انسان‌ها و جوامع، کمک به تغییر بینش و افق فکری جامعه است به نحوی که انسان‌ها بتوانند جامعه‌شناسانه بیندیشند؛ زیرا این شیوه اندیشیدن، سیاست، زندگی اجتماعی، ارزش‌های مدرن و حقوق بشری، دموکراسی، عقلانیت، و زندگی فعال، مشارکت‌جویانه و انتقادی را برای همگان ممکن می‌سازد. این است که به این بینش نیاز داریم و این‌جا می‌خواهم نقش و جایگاه آن را در توسعه شهری و جامعه‌مان توضیح دهم.

صحبت کردن از اندیشیدن جامعه‌شناسانه در جامعه ما وظیفه‌ای دشوار است اگر ناممکن نباشد. بینشی که از نان شب برای جامعه واجب‌تر است؛ اما چنان حقیر و خوار شده است که نمی‌توان از آن چیزی گفت. زبانی برای گفتن و گوشی برای شنیدن آن وجود ندارد؛ صدایی است که شنیده نمی‌شود. در حال و هوایی زندگی می‌کنیم که از ما دانشگاهیان یا انتظار شنیدن موعظه‌های اخلاقی و قصه‌های پندآموز و شیرین دارند؛ یا پیچیدن نسخه‌های روان‌شناسانه برای دردهای روانی و مشکلات فردی یا فردی پنداشته شده؛ یا در بهترین حالت سازمان‌ها، محققان اجتماعی را تکنسین‌هایی فاقد استقلال فکر می‌شناسند که در قبال دریافت دستمزد، خدمات حرفه‌ای ارائه می‌کنند. اندیشه و تحلیل مشتری ندارد، به‌ویژه تحلیل جامعه‌شناسانه. هانا آرنت[4] در کتاب شاهکارش «وضع بشر[5]» (۱۳۸۹) توضیح می‌دهد اندیشیدن فی‌نفسه ارزشمند است، زیرا اندیشیدن، کنش است؛ به فعلیت درآوردن جوهر انسانی ماست؛ عمل است؛ عملی که آدمیان را مقید به پرهیز از بدی می‌کند. اندیشیدن به روایت آرنت، جستجوی عشق است؛ و نمی‌تواند چیزی جز امور دوست‌داشتنی، دادگری، آزادی، عدالت و زیبایی و حکمت باشد. آرنت اندیشیدن را نیاز طبیعی همگان می‌داند. او در کتاب دیگرش «اندیشه و ملاحظات اخلاقی[6]» (۱۳۷۹) می‌نویسد وقتی همه‌چیز از هم می‌پاشد بیش از هر زمان نیازمند اندیشیدنیم.

 

[1] Thinking sociologically

[2] Bauman; Z. (1990) Thinking sociologically: an introduction for everyone. UK. Blackwell

[3] wider figurations

[4] Hannah Arendt (1906-1975)

[5] آرنت، هانا. (۱۳۸۹). وضع بشر. ترجمه مسعود علیا. تهران: ققنوس

[6] آرنت، هانا. (۱۳۷۹). اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی. ترجمه عباس باقری. تهران: نشر نی