
وقتی از مسائل اجتماعی روایت میکنیم باید بهجای «چه باید کرد؟» از «چه باید اندیشید؟» گفت. موضوع چگونه اندیشیدن است؛ چگونه بیندیشیم که جامعه فهمیده، دیده و روایت شود؟ چه شیوه اندیشیدنی در ساختیابی و تحولات جامعه ایران نقش تعیینکننده داشته و دارد؟
نعمتالله فاضلی جامعهشناس/آینده نگر
منظورم از «شیوه اندیشیدن» مفروضات آشکار و پنهان، و «مفروضات مسلّم انگاشته» شده درباره جهان و نحوه مواجهه انسانها با زندگی و پدیدههاست. این مفروضات یا انگاشتهها، گزارههای نوشته یا نانوشتهای هستند که افراد، سیستمها و سازمانها بر اساس آنها تصمیمگیری و عمل میکنند و نسبت به پدیدهها و موضوعات موضعگیری میکنند. سامان جامعه ایران در دوره معاصر با چه شیوهای از اندیشیدن شکل گرفته است؟ مفروضم این است که خوب و بد زندگی جمعی امروز، نتیجه شیوه اندیشیدن مسلط در جامعه ماست. این سخن مبالغهآمیز هم هست؛ زیرا رخدادهای طبیعی، تحولات جهانی، و سازوکارهای تاریخی و نیروهای پرشماری در شکل دادن جامعه نقش دارند؛ و نمیتوانیم تحولات جامعه را محدود و مشروط به آگاهی و شیوه اندیشهورزی جامعه کنیم. اما بهرغم این واقعیت، شیوه اندیشیدن جامعه مهم است، اگرچه تعیینکننده همهچیز نیست. شیوه اندیشیدن مهم است؛ زیرا عاملیت فردی و جمعی انسانها در شکل دادن سرشت و سرنوشت زندگی به شیوه اندیشیدن آنها بستگی دارد. نحوه مواجهه با عوامل ساختاری، تاریخی و طبیعی بیرون از اراده و کنترل ما آدمها، متأثر از شیوه اندیشیدن ماست. وقتی از جامعه و کیفیت سامان/بیسامانی آن صحبت میکنیم، «شیوه اندیشیدن جمعی» نقشی تعیینکننده مییابد.
سه شیوه اندیشیدن در ایران مدرن شکل گرفته است: مهندسانه، ایدئولوژیک و جامعهشناسانه. دو شیوه اول همیشه با هم سازگار بوده و در کار ساخت و ساز مملکت بودهاند؛ اما شیوه سوم اگرچه اندیشهورزان زیاد و اندیشههای مهم داشته اما هرگز مسلط نبوده و شنیده نشده است. شرح و تحلیل هر یک از این شیوهها مجال مستقلی میخواهد؛ اما برای روشن شدن بحث شرح کوتاهی از آنها میدهم و چون بحث اصلیام جامعهشناسانه اندیشیدن و ضرورتها و کارکردهای آن است، تمرکزم روی آن خواهد بود.
اجازه دهید بحثم را از مهندسانه اندیشیدن آغاز کنم. مهندسانه اندیشیدن، شیوه عملی و اجرایی انجام کارهاست. هسته اصلی این شیوه، پرسش «چه باید کرد؟» است. کاملاً برآمده از باور عامیانه و شعور متعارف[1] است و ظاهری موجه، اخلاقی، معقول و مسئولانه دارد. این شیوه اندیشیدن ما را در فضایی قرار میدهد که بسیاری جوانب امور را نبینیم، نکاویم، نپرسیم و ندانیم. تنها چیزهایی دیده و روایت میشوند که راه حل فنی برای آنها قابل تصور است؛ یا چیزهای جزئی و جزئینگرانه. همچنین اغلب وقتی از چه باید کرد سخن میرود، انتظار راههای فوری و فوتی برای تغییرات اداری وجود دارد. کسانی که این پرسش را میپرسند مایل به بحثهای نظری و عمیق درباره موقعیتها و واقعیتهای اجتماعی نیستند. در تصور آنها زندگی اجتماعی شکلی از سیستم مکانیکی است، سیستمی که میتوان آن را با دانش و ابزار فنی، تعمیر و دستکاری، کنترل، دسترسپذیر، پیشبینی و برنامهریزی کرد. از این دیدگاه، ما در زندگی اجتماعی با «مسئلههای فنی» سروکار داریم. گویی بحران سرمایه اجتماعی، بحران ناکارآمدی نظام حکمرانی، بحران دموکراسی، و بحرانهای دیگر از جنس ترکیدن لولههای آب است؛ در حالی که عمدتاً با «مسئلههای فکری» مواجهیم. مسئلههای فکری نیازمند صورتبندی مسئله به شیوه درست و دقیقاند؛ و این صورتبندی نمیتواند از طرح پرسش «چه باید کرد؟» به دست آید. مهندسانهاندیشی مجالی به بحثهای نظری، فکری و فهم جامعه در کلیت آن نمیدهد.
این شیوه تفکر بیش از حد ارادهگرایانه، نتیجهگرا و سلطهجویانه است. مهندسانه اندیشیدن به فهم و فهمیدن مجال نمیدهد؛ ما را از مکث و تأمل کردن برحذر میدارد؛ «فرایند» کارها را کمارج میشمارد و بر «فرآورده» و محصول تکیه و توجه دارد؛ مهندسانه اندیشیدن، شیوهای از اندیشیدن کمیگرا، مدیریتگرا، اقتدارگرا، عامهپسند و مبتنی بر درک متعارف است. برای مردم عادی که خواهان حل سریع مشکلات و دست یافتن به پول و تکنولوژی و کالا هستند، مهندسانه اندیشیدن معجزه میکند و حلال بحرانها میشود. مهندسانه اندیشیدن، لزوماً پیوندی با رشتههای مهندسی ندارد؛ شیوهای از تفکر است که در هر رشتهای و هر میزان تحصیلاتی راه دارد. مهندسانه اندیشیدن را «هارتموت رُزا» در کتاب اخیرش «کنترلناپذیری جهان»[2] شرح میدهد. زندگی انسانی و اجتماعی، چیزی نیست که بتوان آن را تمام و کمال کنترلپذیر، دسترسپذیر، محاسبهپذیر و قابل مهندسی دانست. جهان انسانی و اجتماعی با «تجربه» سروکار دارد؛ تجربه هم شیء و کالا نیست و نمیتوان اندازه و عملکردش را دقیق سنجید و آن را دسترسپذیر و قابل پیشبینی و کنترل دانست. میل سیریناپذیر ما برای «ساختن» و «مصرف کردن» جهان، بیش از حد به مهندسانه اندیشیدن بها داده است؛ غافل از اینکه جهان در برابر این شیوه اندیشه مقاومت میکند؛ زیرا شرط انسان بودن، داشتن آزادی و باقی ماندن در هستی انسانی است. نسیم نیکلاس طالب پیش از رُزا در کتاب مشهورش «قوی سیاه[3]» محدودیتهای اندیشه ریاضیوار و مهندسانه در زندگی اجتماعی و انسانی را توضیح داده است.
هر جایی ممکن است با این شیوه مهندسانه اندیشیدن روبرو شویم، بهویژه جایی که بوروکراتها و مدیران حضور داشته باشند. اگر مهندسانه اندیشیدن میتوانست معجزه کند، بحرانهای زیستمحیطی، فقر فراگیر، بحران فرسایش سرمایههای اجتماعی، بحران دموکراسی، بحران آزادی، بحران فساد سیستماتیک، بحران ناکارآمدی نظام حکمرانی، بحران نابرابریهای طبقاتی و شکافهای اجتماعی و جنسیتی و قومیتی و دیگر بحرانها را نداشتیم. زمانی آلبرت انیشتین گفته بود «با همان عقلی که مشکلات را ایجاد کردهایم، نمیتوانیم مشکلات را برطرف کنیم». ما به عقل راهگشا نیازمندیم؛ ما بیش از اندیشه مهندسانه، به «جامعهشناسانه اندیشیدن» محتاجیم.
[1] Common sense
[2] Rosa, Hartmut. The Uncontrollability of the World. Polity, 2021
[3] طالب، نسیم نیکلاس. (۱۴۰۰). قوی سیاه؛ اندیشهورزی پیرامون ریسک. ترجمه محمدابراهیم محجوب. چاپ دوازدهم. تهران: آریانا قلم