ادامه جنگ در شهرهای جنگ‌زده

تیر خلاص به توسعه

تاریخ 1401/06/01 ساعت 09:52

چرا مناطق جنگی کشور، با پایان جنگ توسعه پیدا نکرده؟ گره کار کجاست؟ این مقاله را بخوانید.

مسعود سپهر استاد جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه شیراز/آینده نگر

داستان توسعه شهرهای جنگ‌زده را می‌خواهم با یک خاطره آغاز کنم: یکی از نزدیکان من در سال ۱۳۴۸ در رشته داروسازی قبول شد و در سال دوم دانشگاه با یکی از هم‌کلاسی‌هایش ازدواج کرد و این دو دوران دانشجویی را با دو فرزند و با کوهی از سختی‌ها و مشکلات مالی و تحصیلی سپری کردند و بالاخره در سال ۱۳۵۵ برای جبران همه مشکلات هردو برای ادامه زندگی رهسپار آبادان و خرمشهر شدند و مشکلات غربت و گرمی تابستان را به جان خریدند، چون به لحاظ امکانات و امتیازاتی که به آن‌ها تعلق می‌گرفت بهترین گزینه بود. در طول چهار سال تا شروع جنگ تحمیلی همسر که به استخدام بهداری درآمده بود با حقوق و مزایای عالی رئیس بیمارستان خرمشهر شد و شوهر مالک یک داروخانه پررونق. علاوه بر آن دو خودرو آخرین‌مدل کولردار و خانه‌ای با ۷ کولرگازی در اختیار داشتند. با شروع جنگ، وقتی عراقی‌ها به چندمتری بیمارستان رسیده بودند، با یک ماشین و فقط با یک دست لباس همه خانواده همراه با یک خانواده دیگر سوار تنها ماشین دارای بنزین شدند و به اصفهان فرار کردند. پس از آزادسازی خرمشهر هر وقتی برای سرکشی اموال خود بازگشتند، تنها از میان خرابه‌های خانه و داروخانه یک سینی زنگ‌زده را به‌عنوان یادگاری برداشتند و پس از آن ‌هم هرگز برنگشتند. در سال‌های پیش از جنگ من دو بار به دیدار آن‌ها رفتم و خاطرات من از زیبایی آبادان و خرمشهر و امکانات تفریحی و رفاهی و آسایش این دو شهر یکی از ماندگارترین‌هاست. به گمانم از همین خاطره دور بدون آنکه نیاز به تخصص ویژه باشد، می‌شود دریافت که چرا دوران رشد و رونق شهرهای جنگ‌زده تکرار نمی‌شود، به‌ویژه وقتی ‌که همه شرایط بیرونی و هم سوءمدیریت‌ها و جهالت‌ها به آن اضافه شود.

 

اول: مناطق جنگ‌زده از شرایط کلی حاکم بر کشور جدا نیست. وقتی میانگین رشد اقتصادی در طول دوران پس از انقلاب کمتر از ۳ درصد است، درحالی‌که داشتن رشد مستمر بالاتر از ۸ درصد با در نظر گرفتن منابع و امکانات ایران حداقل پشت هم قابل‌انتظار است، معلوم است که در نقاطی که در اثر جنگ یک ‌بار هم ویران‌شده نباید انتظار معجزه داشت. مگر وقتی بندرعباس و بوشهر دور از  صحنه جنگ را با شهرهای آن‌سوی خلیج‌فارس مقایسه می‌کنیم می‌توانیم به رشد شهرهای خودمان ببالیم که حال بخواهیم آبادان و خرمشهر را با کویت مقایسه کنیم؟

 

دوم: نیروی انسانی کارآمد و کارآفرین نخستین عامل مؤثر در توسعه است. شهرهای جنگ‌زده  همه مهاجرپذیر بودند اما با شروع جنگ بخش بزرگی از جمعیت عمومی و تقریباً همه افراد متخصص غیربومی رفتند و دیگر برنگشتند. غیر از ترس ناخودآگاه از ناامنی و خاطرات بعد، اکثر مراکز اشتغال و تجارت نابود شد. بندر خرمشهر و پالایشگاه نفت آبادان به‌عنوان راهبردی اقتصاد ایران اهمیت و موقعیت خود را از دست دادند.  فراموش نکنیم این پالایشگاه آبادان روزی بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت جهان بود و در بسیاری از مظاهر رفاهی جدید مثل تلویزیون و باشگاه و مانند این‌ها آواتار حتی جلوتر از تهران بود. دولت نمی‌تواند با بودجه دولتی و مدیریت دولتی بدون حضور عامل انسانی علاقه‌مند و باانگیزه، همه آن امکانات را دوباره بسازد. اگر هم بسازد چه‏کسی باید در آن زندگی و کار کند؟ از سوی دیگر یک متخصص یا کارآفرین اگر به مناطق جنگ‌زده برود چه امتیاز و موقعیتی نصیبش می‌شود که بهتر از آن را در تهران و اصفهان و مشهد نداشته باشد؟

 

سوم: زنجیره اشتباهات و سوءمدیریت در سال‌های پس از جنگ، زدنِ تیر خلاص به آهنگ توسعه مناطق جنگ‌زده است. اشتباه‌هایی در حوزه زیست‌محیطی مانند ساختن سد گتوند که منجر به شوری آب رودخانه‌ها، خشک شدن نخلستان‌ها، خشکیده شدن تالاب‌ها و ایجاد ریزگردها، بی‌توجهی به زیرساخت‌ها مثل شبکه‌های آب و فاضلاب قبل از وقوع فاجعه و به‌طور خلاصه نداشتن یک برنامه توسعه پایدار اکنون شرایطی را رقم‌زده است که مهاجرت منفی از همه نقاط درگیر جنگ رو به افزایش است. بسیاری از مناطق خوزستان که روزی مهد تمدن جهان و قابل زیست‌ترین برای گروه‌های بزرگ انسانی بوده است اکنون می‌رود که خالی از سکنه ‌شود.

 

چهارم: نظام اداره متمرکز کشور به دور از تبعیض قومی و مذهبی هرچند رسماً اعلام می‌شود اما مردم بومی در همه نقاط حاشیه کشور ازجمله مناطق جنگ‌زده غرب، مدیران را غیرخودی، وارداتی و پروازی می‌دانند. احساس تعلق  ملی که در هر فرآیند توسعه پایدار مهم‌ترین رکن توسعه است و در ادبیات توسعه ملت‌سازی گام اول مسیر توسعه شناخته می‌شود، در نظام سیاسی ایران مغفول مانده است و هر روز شکاف خودی و غیرخودی عمیق‌تر و عملی‌تر می‏شود.

 

پنجم: در همه مناطق جنگ‌زده غرب کشور نگاه امنیتی بر نگاه مشارکت‏جویانه و توسعه‌گرا غلبه دارد. گویی نظامیان که برای دفاع از کشور و البته با نهایت سپاس و افتخار نثار آن‌ها، به این مناطق رفته بودند، پایان جنگ را باور ندارند همان‌طور که همچنان خواستار تداوم انقلاب‌اند. اما من باور دارم که توسعه تنها از مسیر اصلاحات تدریجی و مستمر میسر است. در نگاه امنیتی مبنا بقای خود و اصل بر زنده ماندن است اما در نگاه توسعه‌گرا، زندگی مفروض است و هدف رشد. تا این بینش اصلاح نشود رشد همه‌جانبه و پایدار میسر نیست.

 

ششم: مزیت‌های نسبی مناطق جنگ‌زده باید مورد توجه قرار گیرد. طبیعت مناطق زاگرس در غرب ایران در کنار هوای لطیف و طبیعت بی‌نظیر خوزستان و مردم خونگرم آن در زمستان جاذبه گردشگری بی‌نظیر است که مغفول مانده است. منابع آب شیرین مناطق با اجرای طرح‌های دور از نگاه توسعه پایدار به هدر می‌رود. نفت خوزستان از سرمایه‌گذاری‌های جدید بهره‌ای نداشته، گازهای با ارزش سر چاه‌ها همچنان می‌سوزد و خوزستان را گرم‌تر و آلوده‌تر می‌کند. بندر خرمشهر که روزی بزرگ‌ترین بندر ایران بود و برای حفظ اروندرود خون‌ها ریخته شد دیگر رونقی ندارد هرچند می‌تواند یکی از مسیرهای مهم ورود کالا برای غرب کشور و ترانزیت کالا به همسایه‌های شمالی ما باشد. اکنون‌که روسیه مانند جنگ جهانی دوم نیاز به مسیر ترانزیتی جدیدی دارد چرا همین مسیر مجدداً احیا نشود؟ همه مسئولان از توسعه بر مبنای آمایش سرزمین این بسیار سخن می‌گویند اما چه کسی اسناد آن را در مورد همه کشور و به‌ویژه مناطق جنگ‌زده که اولویت‌ دارند مشاهده کرده است؟

 

کلام آخر آنکه مسائل توسعه مناطق جنگ‌زده هرچند جدی‏تر و عمیق‌تر از بقیه نقاط کشور است اما از مسئله توسعه کل کشور جدا نیست. در نظام حکمرانی ما توسعه همه‌جانبه و پایدار دغدغه مسئولان و مسئله اول کشور نیست و تا زمانی که چنین باشد روزمرگی، جایگزین برنامه‌های درازمدت و توسعه‌گراست.