سوسیالیسم قرن 21

هوگو چاوز، دیو و دلبرِ مردم ونزوئلا

تاریخ 1401/05/31 ساعت 17:32

گرچه چاوز تا حد بسیار زیادی می‌تواند مقصر وضعیت امروزی اقتصاد ونزوئلا باشد، نباید فراموش کرد که پیش از رسیدن او به ریاست جمهوری هم ونزوئلا یک کشور درجه‏سه در جهان بود که به هیچ سویی، حرکت مثبتی از خود نشان نمی‌داد.

آینده نگر

هوگو رافائل چاوز سیاست‌مدار ونزوئلایی بود که از 1999 تا زمان مرگش در سال 2013، به غیر از دوره کوتاهی در سال 2002 ریاست جمهوری ونزوئلا را بر عهده داشت. چاوز رهبر حزب جنبش جمهوری پنجم هم بود و در سال 2007 با ائتلاف با دیگر جریان‌های سیاسی ونزوئلا حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا را راه‌اندازی کرد و تا سال 2012 رهبری این حزب را بر عهده داشت.

چاوز که در خانواده‌ای از طبقه متوسط به دنیا آمده‌بود، وارد دنیای نظامی‌گری شد. در سال 1992 رهبری یک کودتای ناموفق را علیه کارلوس آندرس پرز، رئیس جمهوری وقت ونزوئلا، بر عهده داشت که بابت آن به زندان افتاد. بعد از دو سال با عفو از زندان بیرون آمد و جنبش جمهوری پنجم را راه‌اندازی کرد. در انتخابات 1998 به ریاست جمهوری ونزوئلا رسید و باز هم در انتخابات 2000 و 2006 رای آورد. او برای بار چهارم در انتخابات 2012 رای آورد، اما چندماه بعد در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.

 *انقلاب بولیواری

انقلاب بولیواری مجموعه‌ای از فرایندهای سیاسی در ونزوئلا است که با هوگو چاوز آغاز شد. البته گرچه وضعیت این فرایندها پس از مرگ چاوز در سال 2013 به شدت رو به کُندی رفت و اقتصاد ونزوئلا مراحلی از یک فروپاشی تمام‌عیار را پشت سر گذاشت، جزئیات این اقدامات در دوران اوج خود قطعاً مطلبی خواندنی خواهد بود.

سیاست‌های چاوز شامل ملی‌سازی، برنامه‌های رفاه اجتماعی (یا همان ماموریت‌ها یا تکالیف بولیواری) و مخالفت با اصلاحاتی آزادسازانه بود که عمدتاً از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی پیشنهاد می‌شدند. به گفته خود چاوز، سوسیالیسم ونزوئلایی مالکیت خصوصی را می‌پذیرد، اما به دنبال ارتقای مالکیت اجتماعی هم هست. در این نگاه ویژه، دموکراسی مشارکتی و دموکراسی در محل کار، از اهمیت خاصی برخوردار هستند. چاوز در سال 2007 پیشنهاد ساخت دولتی کمونی داد که ایده اصلی آن ایجاد نهادهایی خودمختار مانند شوراهای کمونی، کمون‌ها و شهرهای کمونی بود.

برنامه‌های مربوط به رفاه اجتماعی چاوز با نام ماموریت‌های بولیواری روی کاهش شکاف اجتماعی در زمینه‌های مختلف متمرکز بودند و عمده بودجه خود را از درآمدهای نفتی دولت ونزوئلا به دست می‌آوردند که به طور ویژه طی سال‌هایی با افزایش قیمت نفت، منبعی بسیار خوب بود. این برنامه‌ها هم مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، هم مورد تحسین. در ادامه با تعدادی از این ماموریت‌ها بیشتر آشنا می‌شویم.

اولین ماموریت بولیواری «طرح بولیوار 2000» بود. چاوز با این برنامه می‌خواست این پیام را برای همه بفرستد که نیروی نظامی «نه ابزار سرکوب مردم، بلکه نیرویی جهت توسعه و امنیت» است. در این برنامه از 40 هزار سرباز ونزوئلایی در فعالیت‌هایی برای فقرزدایی استفاده می‌شد که از بین آن‌ها می‌توان به واکسیناسیون جمعی، توزیع مواد غذایی در محله‌های بسیار فقیرنشین و آموزش اشاره کرد. البته بعدها گزارش‌هایی از فساد سران نظامی در این برنامه‌ها مطرح شد و گویا حجم زیادی از این بودجه‌ها در جاهایی دیگر هزینه شده‌بودند.

ماموریت باریو آدنترو، یکی دیگر از برنامه‌های چاوز با هدف گسترش خدمات بهداشتی و درمانی عمومی، بهداشت و درمان دندان و تربیت بدنی برای افراد فقیر و گروه‌های نابرخوردار در ونزوئلا بود. طی این برنامه هزاران درمانگاه دو طبقه، که امروزه به چهره‌ای مشهور و نمادین تبدیل شده‌اند، ساخته شد. هدف اصلی این برنامه ارائه خدمات درمانی باکیفیت به شکلی رایگان به تمام شهروندان ونزوئلا از گهواره تا گور بود. در سال 2006، تعداد نیروی کار این برنامه به بیش از 31 هزار نفر نیروی متخصص می‌رسید که از بین آن‌ها بیش از 15 هزار نفر پزشک کوبایی و حدود 1200 نفر پزشک ونزوئلایی بودند. شاخه آمریکای لاتین سازمان بهداشت جهانی و یونیسف هر دو از این برنامه تقدیر کردند.

ماموریت اسکان یکی دیگر از برنامه‌های مشهور چاوز بود که قصد داشت مسکن مناسب را برای افراد فقیر ایجاد کند. این برنامه قصد ایجاد مناطق مسکونی خاصی را داشت که در آن همه امکانات رفاهی، آموزشی و درمانی وجود دارد. می‌توان گفت این ماموریت بزرگ‌ترین شکست چاوز بود، زیرا او در سال 2006 قول ساخت 150 هزار واحد مسکونی را داد در حالی که در نیمه ابتدایی آن سال تنها 35 هزار واحد را ساخت.

ماموریت مرکال هم به دنبال این بود که با ایجاد یک کمپانی دولتی به نام مرکادوس دی آلیمنتوس (مرکال) غذای یارانه‌دار و کالاهای اولیه را با استفاده از فروشگاه‌های زنجیره‌ای در سطح کشور، توزیع کنند. این شرکت در سال 2010 تقریباً 16 هزار و 600 نمایندگی و تقریباً 85 هزار نفر نیروی کار داشت. در سال 2006 تقریباً 11.36 میلیون ونزوئلایی از برنامه‌های غذایی مرکال سود می‌بردند. روزانه چیزی در حدود 4500 تن مواد غذایی دولتی در ونزوئلا توزیع می‌شد. البته در دوران کنونی که اقتصاد ونزوئلا دچار بحرانی بسیار عمیق شده‌است، فروشگاه‌های مرکال دیگر تنوع و حجم محصولات را مانند قبل ارائه نمی‌کنند.

ماموریت رابینسون آخرین ماموریت مهمی است که درباره آن می‌توان صحبت کرد. هدف اصلی این ماموریت آموزش خواندن، نوشتن و حساب به بیش از 1.5 میلیون بزرگ‌سال ونزوئلایی بود که تا پیش از به قدرت رسیدن چاوز در سال 1999 بی‌سواد بودند. ارتش نقش پررنگی در این برنامه ایفا کرد و با فرستادن سربازهای خود به مناطقی بسیار خطرناک و دور از تمدن شهری، به همه شهروندان آموزش می‌داد. ونزوئلا در سال 2005 خود را منطقه «بدون بی‌سواد» اعلام کرد. طبق استاندارد یونیسف، کشوری می‌تواند خود را «بدون بی‌سوادی» بداند که 96 درصد از جمعیت بالای 15 سال آن توانایی خواندن و نوشتن داشته باشند.

 البته پس از مرگ هوگو چاوز و با به قدرت رسیدن نیکولاس مادورو، سیاست‌های چاوزی روی دیگر سکه خود را نشان دادند و وضعیت اقتصادی ونزوئلا با چنان سرعتی وخامت پیدا کرد که اعتراضاتی گسترده در سال 2014، سرتاسر این کشور را در بر گرفت. البته دولت مادورو این وضعیت را به گردن مداخله کشورهای خارجی در امور داخلی ونزوئلا می‌انداخت. به طور کلی می‌توان ترکیبی از سیاست‌های غلط و مداخله خارجی را عامل اصلی وضعیت اسف‏بار ونزوئلا دانست.

*سوسیالیسم قرن 21

نباید فراموش کرد که هرچه در ونزوئلا اقدامات بیشتری جهت سرنگون کردن دولت بولیواری صورت می‌گرفت، چاوز بیشتر به سمت رادیکالیسم متمایل می‌شد. او در سال 2005 به صورت عمومی از ایدئولوژی «سوسیالیسم قرن 21» پرده برداشت که به نوعی او را از ایده بولیواری اولیه خود، که به نوعی سوسیال دموکراسی بود، جدا می‌کرد. در نگاه اولیه چاوز عناصری از سوسیالیسم با عناصری از سرمایه‌داری ترکیب شده‌بود، اما این نگاه به تدریج به سمت سوسیالیسم حرکت می‌کرد. او از این عبارت جدید به منظور ایجاد تمایز با نگاه سوسیال دموکرات پیشین خود استفاده می‌کرد.

البته نباید فراموش کرد که چاوز منتقد سوسیالیسم مارکسیست لنینیستی از جنس آنچه در شوروی و چین قرن بیستم دیده می‌شد بود. به نظر چاوز آن شکل از سوسیالیسم هم آن‌طور که باید دموکراتیک نبود. لازمه موفقیت سوسیالیسم از دید چاوز حضور یک دموکراسی مشارکتی بسیار قدرتمند بود که بتواند جای ساختار دولتی اقتدارگرای شوروی و چین کمونیست را بگیرد.

چاوز در ماه می سال 2006 مسافرتی به اروپا داشت. او در این سفر اعلام کرد که قصد دارد نفت ارزان‌قیمت ونزوئلا را در اختیار جوامع کارگری فقیر این قاره قرار دهد. کِن لوینگستون که در آن زمان شهردار لندن بود به چاوز خوش‌آمد گفت و او را بهترین خبری دانست که «پس از چند سال از آمریکای لاتین رسیده است».

به طور کل در دوران ریاست جمهوری چاوز، تولید ناخالص داخلی ونزوئلا تقریباً سه برابر شد، گرچه این کشور از نرخ تورمی نسبتاً بالا در تمام این سال‌ها رنج می‌برد. ضریب جینی که شاخصی از نابرابری است از حدود 0.495 در سال 1998 به 0.39 در سال 2011 رسید. همین مسئله باعث شد در نیم‌کره غربی زمین تنها کانادا وضعیت بهتری نسبت به ونزوئلا از لحاظ نابرابری داشته باشد. نرخ فقر از 48.6 درصد در سال 1999 به 32.1 درصد در سال 2013 رسید. البته این نرخ طی تنها دو سال پس از مرگ چاوز به همان سطح ابتدایی خود برگشت. به طور کل قضاوت درباره کارنامه اقتصادی و اجتماعی هوگو چاوز بسیار دشوار است، زیرا تمام اقدامات او، دلایل و نتایج آن‌ها، در زیر سایه پررنگی از درگیری‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی سیاسی تعریف می‌شود. قطعاً روی کاغذ و به صرف تکیه بر بعضی شاخص‌ها، عملکرد چاوز بد نیست، اما شاید همین عملکرد بعدها منجر به فروپاشی کامل اقتصاد ونزوئلا شده‌است. گرچه چاوز تا حد بسیار زیادی می‌تواند مقصر وضعیت امروزی اقتصاد ونزوئلا باشد، نباید فراموش کرد که پیش از رسیدن او به ریاست جمهوری هم ونزوئلا یک کشور درجه سه در جهان بود که به هیچ سویی، حرکت مثبتی از خود نشان نمی‌داد.