حرکت از چپ به راست با فریدریش ابرت

بر لبه تیغ

تاریخ 1401/05/30 ساعت 15:26

تقریبا می‌توان گفت که یکی از عجیب‌ترین اقدامات اقتصادی تاریخ جهان در این دوران توسط دولت درمانده وایمار شکل می‌گرفت: چاپ کردن سرگیجه‌آور اسکناس مارک تا به کمک آن بتوان ارزهای خارجی و طلا خرید و از این طریق بدهی‌ها را پس داد. با این‌حال تا پایان سال 1922 مارک آلمان عملا بی‌ارزش شده‌بود و هیچ کشوری حاضر نبود در ازای این اسکناس طلا یا ارز خود را در اختیار آلمان قرار دهد.

آینده نگر

میانه‌روی کار ساده‌ای است یا دشوار؟ هر پاسخی که به این پرسش بدهیم، موضع ما را در قبل فرد میانه‌رو مشخص می‌کند. اگر این کار را ساده بدانیم، فرد میانه‌رو را انسانی عافیت‌طلب در نظر خواهیم گرفت که به دنبال کسب منفعت از تمام جهات بوده‌است، و در غیر این صورت او را به چشم قهرمانی می‌بینیم که در بحرانی‌ترین شرایط تعادل خود را حفظ کرده‌است. میانه‌روی در مورد رهبران سیاسی اهمیت بیشتری هم پیدا می‌کند و یکی از اصلی‌ترین چهره‌های میانه‌روی جهان فریدریش ابرت است.

ابرت یک سیاست‌مدار آلمانی بود که با عضویت در حزب سوسیال دموکراتیک آلمان توانست پس از جنگ جهانی اول به اولین رییس جمهوری این کشور تبدیل شود و تا زمان مرگ خود در سال 1925 این سمت را حفظ کند.

ابرت در سال 1913 پس از مرگ آگوست ببل به رهبری حزب سوسیال دموکراتیک آلمان انتخاب شد. اندکی از آغاز رهبری او نگذشته‌بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. ابرت با رویکردی ملی‌گرایانه از اهدای کمک مالی به دولت آلمان جهت مشارکت در جنگ دفاع کرد و همین مسئله باعث شد انشعابی عمیق در حزب ایجاد شود. دلیل این انشعاب هم این بود که حزب سوسیال دموکراتیک آلمان در چهارچوب سیاست‌های کلان احزاب هم‌تای خود در اروپا حق مداخله در جنگ را نداشت، زیرا به زعم سوسیالیست‌های آن زمان، جنگ جهانی اول یک جنگ سرمایه‌دارانه بود.

ابرت مدافع سیاستی به نام بورگ‌فرایدن بود. طبق این سیاست هرگونه کشمکش داخلی بین احزاب مختلف سیاسی در دوران جنگ باید سرکوب شود تا تمام نیروهای اجتماعی بتوانند روی موفقیت در جنگ متمرکز شوند. به همین دلیل ابرت تلاش زیادی کرد تا آن دسته افرادی را در حزب منزوی کند که مخالف مشارکت در جنگ بودند، اما این کارهای او نتوانست مانع از شکاف در حزب شود.

ابرت چهره‌ای تاثیرگذار در انقلاب 1919-1918 آلمان بود. زمانی که آلمان در پایان جنگ جهانی اول به یک جمهوری تبدیل شد، ابرت به مقام اولین صدراعظم این کشور رسید. اهداف اصلی ابرت در این زمان ایجاد صلح و نظم در داخل کشور و سرکوب نیروهای چپ‌گرا بود. او که اساسا به عنوان رهبر حزب چپ آلمان به این جایگاه رسیده‌بود، برای سرکوب کردن دیگر نیروهای چپ دست اتحاد به سوی نیروهای سیاسی محافظه‌کار و ملی‌گرای آلمان دراز کرد. ابرت با کمک متحدان خود توانست شورش‌های چپ و راست را سرکوب کند، همین مسئله او را به چهره‌ای جنجال‌ساز در دل تاریخ آلمان تبدیل کرده‌است. بسیاری از چپ‌ها این برخورد سرکوب‌گرانه ابرت را عامل به قدرت رسیدن حزب نازی در آلمان می‌دانند.

 

*جنگ جهانی اول

زمانی که بحران ژوئیه 1917 رخ داد، ابرت در حال گذراندن تعطیلات بود. پس از آغاز جنگ او به سرعت به اعضای حزب که عضو رایشتاگ بودند دستور داد که به نفع تامین مالی جنگ رای دهند. به نظر ابرت این جنگ یک ضرورت میهن‌پرستانه و اقدامی دفاعی مخصوصا علیه روسیه تزاری بود. البته نباید فراموش کرد که اندکی بعد مشخص شد که این جنگ به هیچ‌وجه جنبه دفاعی برای آلمان ندارد و این کشور به دنبال حمله و جدا کردن بخش‌هایی از روسیه است. همین مسئله بعدها باعث شد متفکرانی مانند کارل کائوتسکی که در ابتدای جنگ با حزب همراهی کردند، با انتقاد از رهبران مدافع جنگِ حزب از آن‌ها جدا شوند.

پس از این‌که افراد برجسته دیگری هم از حزب جدا شدند، ابرت به همراه «میانه‌رو»های دیگر در رایشتاگ طرح بورگ‌فرایدن را به راه انداختند تا بتوانند هرگونه کشمکش و مخالفتی با جنگ را در داخل سرکوب کنند. همین مسئله باعث شد گروهی که با جنگ مخالف بودند، حزب سوسیال دموکراتیک آلمان را ترک کنند و حزب سوسیال دموکراتیک مستقل آلمان را در اوایل سال 1917 راه‌اندازی کنند.

همین نزدیکی ابرت به نیروهای میانه‌رو و محافظه‌کار باعث شد گروه‌های چپ بیشتری حزب سوسیال دموکراتیک آلمان را ترک کنند، که از بین آن‌ها می‌توان به گروهی اشاره کرد که به رهبری روزا لوگزامبورگ، کارل لیبکنشت و کلارا زتکین شکل گرفت: اسپارتاکیست‌ها.

ابرت دو پسر خود را در جنگ جهانی اول از دست داد. در تابستان 1917، او به همراه گروهی از هم‌حزبی‌های خود به سوئد سفر کرد تا با با سوسیالیست‌های دیگر کشورها مذاکره کند. هدف از این مذاکره پایان دادن به جنگ بدون جدا کردن بخشی از کشوری بود که البته به شکست هم انجامید.

یکی از جالب‌ترین اتفاقاتی که به شکل کامل وضعیت این میانه‌رو را نشان می‌دهد در ژانویه 1918 رخ داد. در این زمان کارگران کارخانه‌های مهمات‌سازی برلین دست به اعتصاب زدند. ابرت هم به رهبران این اعتصاب پیوست اما هدف او این بود که کارگران را بر سر کار خود برگرداند و به عبارتی اعتصاب را بشکند. چپ‌ها او را به عنوان «خائن به طبقه کارگر» می‌شناختند و راست‌ها به عنوان «خائن به میهن». البته نباید فراموش کرد که قیصر ویلهلم دوم و بسیاری از سیاست‌مداران اصلی آلمان او را قهرمان این ماجرا نامیدند که توانست کارگران را بدون استفاده از خشونت به کار خود برگرداند.

 

*بحران اقتصادی

جمهوری وایمار، نام دولت آلمان از 1918 تا 1933 بود. این جمهوری، مخصوصا در سال‌های ابتدایی خود، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد که از بین آن‌ها می‌توان به درگیری‌های سیاسی شدید و تورم افسارگسیخته ایجاد کرد. ابرتورم آن سال‌های آلمان آسیب‌هایی جدی برای این کشور به همراه داشت، اما پیش از این آسیب‌ها باید به پیش‌زمینه این وضعیت اقتصادی نگاهی بیندازیم.

آلمان به منظور تامین هزینه‌های سرسام‌آور جنگ جهانی اول، استاندارد طلا را کنار گذاشت. در حالی که کشوری چون فرانسه برای اولین‌بار با تعریف درآمد بر مالیات منبعی برای هزینه‌های جنگی خود پیدا کرده‌بود، ویلهلم دوم و رایشتاگ به طور کامل به دنبال تامین هزینه‌های جنگ از طریق استقراض رفتند. دولت آلمان این باور را داشت که با پیروز شدن در جنگ می‌تواند از جیب کشورهای شکست‌خورده، دیون خود را پرداخت کند. این مسئله هم با جدا کردن بخش‌های صنعتی که منابع عظیمی داشتند انجام شود، یعنی مشابه کاری که آلمان پس از پیروزی بر فرانسه در سال 1870 انجام داده‌بود. همین رویکرد باعث شد ارزش مارک آلمان در مقابل دلار آمریکا پایین بیاید و از نسبت 4.2 مارک به ازای هر دلار به 7.9 مارک به ازای هر دلار برسد. همین مسئله می‌توانست یک چراغ خطر روشن برای تورم پس از جنگ باشد.

از آن‌جایی که آلمان در جنگ شکست خورد، جمهوری وایمار نوپا زیر بار یک بدهی وحشتناک قرار گرفت: 132 میلیارد مارک طلا (33 میلیارد دلار) که البته بعدها طی برنامه یانگ با یک بازبینی به 26.3 میلیارد دلار کاهش پیدا کرد. اوضاع زمانی بدتر شد که پول بدون هیچ‌گونه پشتوانه اقتصادی چاپ می‌شد. بعدها در معاهده ورسای، زمانی که آلمان مجبور به پرداخت خسارت هم شد، ارزش مارک تا پایان سال 1919 به حدی پایین آمد که برای خرید یک دلار آمریکا باید 48 مارک آلمان پرداخت می‌شد.

در نهایت هر دلار آمریکا به حدود 90 مارک آلمان رسید و این عدد در سال 1921 به ثباتی نسبی رسید. در واقعی طی کمتر از یک دهه ارزش مارک آلمان افتی 95 درصدی کرده‌بود. البته بخش‌های صنعتی آلمان در دوران جنگ آسیب ندیده‌بودند و این کشور زیرساخت لازم برای تبدیل شدن به یک غول صنعتی نوزاد در اروپا را داشت.

اوضاع در سال 1921 تقریبا خوب پیش می‌رفت تا این‌که کشورهای اروپایی آلمان را تحدید به تحریم کردند، مگر این‌که هزینه خسارت‌ها را پرداخت کند. وقتی اولین بخش این بدهی در ژوئن 1921 پرداخت شد، باز هم مارک آلمان در یک سراشیبی قرار گرفت و به سرعت هر دلار آمریکا به ارزش 330 مارک آلمان در آمد. وضعیت تورم در آلمان به حدی بد بود که دولت‌های دیگر خسارات خود را در قالب مارک طلا مطالبه می‌کردند و اسکناس مارک را قبول نداشتند.

در تابستان 1922 یک کنفرانس درباره دیون بین‌المللی توسط جی‌. پی. مورگان جونیور، بانک‌دار مشهور آمریکایی، برگزار شد تا راه حلی برای این مسئله پیدا شود. با شکست خوردن این کنفرانس تورم باز هم سراغ آلمان رفت و تا پایان پاییز هر دلار آمریکا به 7400 مارک رسید. شاخص هزینه زندگی در ژوئن 1922 در آلمان 41 بود و در دسامبر همان سال به 685 رسیده‌بود، یعنی هزینه زندگی طی 6 ماه افزایشی 17 برابری را تجربه کرده‌بود.

تقریبا می‌توان گفت که یکی از عجیب‌ترین اقدامات اقتصادی تاریخ جهان در این دوران توسط دولت درمانده وایمار شکل می‌گرفت: چاپ کردن سرگیجه‌آور اسکناس مارک تا به کمک آن بتوان ارزهای خارجی و طلا خرید و از این طریق بدهی‌ها را پس داد. با این‌حال تا پایان سال 1922 مارک آلمان عملا بی‌ارزش شده‌بود و هیچ کشوری حاضر نبود در ازای این اسکناس طلا یا ارز خود را در اختیار آلمان قرار دهد. در نهایت پس از این‌که جمهوری وایمار نتوانست دیون خود را پرداخت کند، فرانسه و بلژیک بخشی از دره رور را به تصرف خود درآوردند که یکی از اصلی‌ترین مناطق صنعتی آلمان به حساب می‌آمد. جمهوری وایمار هم مجبور شد بدهی خود را در قالب کالاهایی مانند زغال‌سنگ پرداخت کند.

دولت‌مرد سوسیال دموکرات

عنوان کامل این کتاب «فریدریش ابرت 1925-1871: دولت‌مرد سوسیال دموکرات» است و در سال 2015 منتشر شده‌است. از همین عنوان به خوبی متوجه می‌شویم که کتاب ساختاری زندگی‏نامه‌ای دارد. البته این زندگی‏نامه به شکلی مسائل سیاسی دوران ابرت را تشریح می‌کند که از دل آن می‌توانیم بفهمیم سوسیال دموکراسی در آن زمان نه‏تنها معنای امروزی آن را نداشته است، بلکه نقش افرادی چون ابرت در تغییر این معنا هم بهتر درک می‌شود. احزاب سوسیال دموکراتیک آن زمان اروپا به معنای امروزی کلمه سوسیالیست و کمونیست به حساب می‌آمدند و هنوز با تکیه بر نظریه‌های دولت‌ رفاهی، سوسیال دموکراسی شکل امروزی خود را پیدا نکرده‌بود. ابرت یکی از چهره‌هایی بود که پیش از پدید آمدن این نظریه‌های اقتصادی، سوسیال دموکراسی را به لحاظ سیاسی بیشتر به سمت راست متمایل کرد.