
اصلاحات ارضی چه تأثیری برای توسعه یا توسعه نیافتگی کشاورزی در ایران داشته است؟ این مقاله را بخوانید.
محمدامین خراسانی استادیار دانشکده جغرافیا، دانشگاه تهران/آینده نگر
در شماره 115 ماهنامه آیندهنگر در مقالهای با عنوان «کشاورزی در سایه اصلاحات ارضی» به این موضوع پرداختیم که مسئله کشاورزی چگونه با جامعه روستایی مرتبط بوده و پس از اصلاحات ارضی تا انقلاب اسلامی، چه مسیری طی شد. اما در این مقاله به دوره پس از انقلاب اسلامی میپردازیم. بحث به اینجا رسید که با ایجاد شرایط مهاجرت در مقصدهای شهری، بسیاری از روستاییان کشاورز، شروع به مهاجرت کردند. اما آیا این تنها گزینهای است که روستاییان در پیش گرفتند؟ قطعاً پاسخ منفی است.
در دوره پس از انقلاب اسلامی به دلایلی که اهم آنها جنگ تحمیلی و سوگیری شهری- صنعتی برنامههای توسعه است، بخش روستایی و کشاورزی همچنان در حاشیه نظام برنامهریزی و دور از کانون توجه و تمرکز سیاستهای اقتصادی-اجتماعی قرار گرفت. این موضوع بر تشدید روند مهاجرت از روستاها اثر معناداری برجا گذاشت. البته که رویکرد عمرانی نهادهای خدماترسان و به ویژه جهاد سازندگی در این دوره باعث ارتقای سطح امکانات اولیه زندگی در روستاها شد، اما آنچه اثر این تلاشها را کمرنگ میکرد، نابرابری فزاینده بین شهر و روستا بود. بر این اساس نوعی از پویایی جمعیت رخ داد، به این معنا که گروهی از روستانشینان به شهرهای بزرگ مهاجرت کردند، گروهی از آنها به روستاهای بزرگتر رفتند و نهایتاً گروههای ساکن در روستاهای بزرگ و پرجمعیت هم، در مسیر مطالبه تبدیل روستا به شهر گام برداشتند.
برای بررسی این موضوع، ابتدا به بررسی وضعیت پخش جمعیت روستایی در روستاهای طبقات مختلف در هرکدام از دورههای سرشماری پس از انقلاب اسلامی میپردازیم.
در سال 1365، برای اولینبار شاهد اتفاق مهمی در سهم روستاهای بزرگ مقیاس از مجموع جمعیت روستایی ایران هستیم. روستاهای دارای جمعیت 1000 تا 2500 نفر دارای سهم جمعیتی بسیار نزدیک و تقریباً برابر با روستاهای 100 تا 500 نفر جمعیت هستند این امر بدین معناست که با تسلط روزافزون روستاهای دارای جمعیت بیش از هزار نفر، باید روستاهای طبقه 2500-1000 نفر را روستاهای نسبتاً بزرگ یا میان مقیاس دانست. شاهدی بر این مدعا ان که حدود 20 درصد از جمعیت در این دوره زمانی، در روستاهای دارای بیش از 2500 نفر جمعیت زندگی کردهاند.
در سال 1375، حدود 50 درصد جمعیت روستایی کشور ما در روستاهای بیش از 1000 نفر جمعیت زندگی میکردند. در حالی که این نسبت فقط در 4 دهه قبل، حتی کمتر از 20 درصد بوده است. این اعداد نشاندهنده رشد سالانه 75/0 درصد برای سهم جمعیت روستاهای بیش از 1000 نفر جمعیت است. درحالی که رشد سالانه برای سهم روستاهای کمتر از 100 نفر جمعیت در همین دوره زمانی، 69/0- درصد بوده است.
در سال 1385، شاهد ثبات جمعیت در طبقات مختلف جمعیت روستایی هستیم و تفاوت چندانی نسبت به دهه قبل مشاهده نمیشود.
در آخرین دوره سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1395، شاهد دو اتفاق مهم هستیم که نشانه از شروع تغییرات مهم در آینده هستند که معلولی از اتفاقات متفاوتی است که در دورههای قبل در تحولات جمعیتی روستاها و سیاستگذاریها برقرار است.
اتفاق اول این است که طبقه اول جمعیتی روستاها یعنی روستاهای دارای کمتر از 25 نفر جمعیت، در حال زوال و نابودی هستند و از نظر تعداد و سهم جمعیتی، به هیچ وجه قابل قیاس با هیچ کدام از دورههای سرشماری، حتی سرشماری 1385 نیستند. این موضوع نشاندهنده عدم تداوم روستاهای بسیار کوچک، پراکنده و منزوی در آینده فضای سرزمینی ایران است. این موضوع، تهدیدات متعدد و متنوعی و البته برخی فرصتها را ایجاد خواهد کرد.
اما اتفاق مهم دیگر، کاهش تعداد و سهم جمعیتی روستاهای بیش از 5000 نفر جمعیت است که یقیناً نشانه مهمی از روند نامطلوب تبدیل روستاها به شهر و نیز ادغام عجولانه و غیرآینده اندیشانه روستاها در شهرهای مجاور است.
کوچکترین طبقه جمعیتی روستاهای ایران در این پژوهش، طبقه روستاهای دارای کمتر از 25 نفر جمعیت است. با توجه به تعداد فراوان جمعیت روستایی ایران در همه دورههای سرشماری، یقیناً این طبقه نشاندهنده بسیار کوچک و کم اهمیت بودن این روستاها در طبقهبندی و سلسله مراتب سکونتگاهی ایران است. این روستاها علیرغم فراز و فرود متعدد در 2 دهه حد فاصل 1365 تا 1385، همواره تعداد بیش از 10000 را به ثبت رساندهاند و حتی در سال 1375، به عددی فراتر از 15000 رسیده است. مجموع این شرایط موید این نکته است که افول این آبادیها به مرحلهای رسیده است که امیدی به فراز و رشد مجدد آن نباید داشت.
طبقه جمعیتی بعدی یعنی طبقه دارای 25 تا 50 نفر جمعیت هم شرایط چندان متفاوتی را تجربه نمیکنند. تعداد و سهم جمعیتی این روستاها در طی سه دهه اخیر، همواره سیری نزولی را پشت سر گذاشته و در حال حاضر هم علیرغم استقرار نزدیک به 6000 آبادی در این طبقه جمعیتی، اما فقط 1 درصد جمعیت روستاهای ایران را در خود جای دادهاند و در آیندهای نزدیک، به سرنوشت روستاهای کوچکتر از خود، دچار خواهند شد.
در مورد روستاهای 50 تا 100 نفر جمعیت، تقریباً روند ثابتی وجود دارد و علیرغم کاهش تدریجی و آهسته تعداد این روستاها، اما نوعی ثبات و حتی رشد آهسته جمعیتی در این روستاها مشاهده میشود که این امر بیانگر قابلیت برخی از این روستاها برای تداوم و حتی پذیرش جمعیت از روستاهای زیر 50 نفر و پویایی مجدد جمعیتی و اقتصادی اجتماعی، خصوصاً در شرایط سخت و صعب جغرافیایی مانند نواحی کوهستانی و بیابانی است.
اما در رابطه با روستاهای 100 تا 500 نفر جمعیت، علیرغم کاهش مداوم تعداد و سهم جمعیتی این طبقه از روستاها، شاهد افزایش اندک سهم جمعیتی این روستاها در دهه اخیر هستیم. به عبارتی این روستاها در آینده نیز از ثبات و تداوم نسبی برخوردار خواهند بود.
روستاهای طبقه 500 تا 1000 نفر جمعیت، علیرغم کاهش شدید در تعداد در طی سه دهه اخیر، اما از نظر سهم جمعیتی، خصوصاً در همین سه دهه از ثبات نسبی برخوردار بودهاند که تقارن این دو اتفاق، نشاندهنده جمعیت پذیری این روستاها و نزدیک شدن میانگین بعد جمعیتی این روستاها از 500 به سمت 1000 است.
تعداد روستاهای 1000 تا 2500 نفر جمعیت، در دو دهه اخیر دارای روند کاهشی بوده است که خود نشاندهنده تبدیل این روستاها به شهر و ادغام این روستاها در شهرهای مجاور است. همچنین برخی از این روستاها به دلیل کاهش جمعیت، به دسته قبلی منتقل شدهاند. اما علیرغم این روند کاهشی در تعداد، در همه ادوار سرشماری از جمله در دهههای 1395-1375، سهم جمعیتی این روستاها فزاینده بوده که مشخصاً نشاندهنده جذابیت این روستاها برای استقرار و پایداری جمعیت بومی خود و پذیرش جمعیت روستاهای کوچکتر است که شاید یکی از دلایل، امید به تبدیل آنها به شهر یا الحاق به شهر مجاور باشد.
چنین روندی با تشابه بسیار بالا در مورد روستاهای 2500 تا 5000 نفر جمعیت هم وجود داشته است. تنها تفاوت موجود، کاهش تعداد این روستاها در دهه منتهی به سال 1385 و افزایش مجدد آنها در دهه اخیر است. نزدیکترین تفسیر به واقعیت برای این اتفاق، روند فزاینده تبدیل روستا به شهر در دهه منتهی به سال 1385 و کاهش تدریجی این روند در دهه اخیر، در اثر سیاستهای دولت برای پیشگیری از تبدیلهای متضاد با قانون تقسیمات کشوری در رابطه با این طبقه جمعیتی از روستاها است.
نهایتاً در رابطه با بزرگترین روستاهای کشور که در طبقه جمعیتی بیش از 5000 نفر قرار میگیرند، به دلیل شرایط حاکم بر قانون تقسیمات کشوری، بسیاری از این روستاها در سه دهه گذشته به شهر تبدیل شده و یا در معرض تبدیل به نقاط شهری قرار گرفتهاند. در مجموع میتوان گفت در طول دورههای سرشماری از تعداد و جمعیت آبادیهای کوچکتر کاسته شده تمایل بیشتری به اسکان در آبادیهای بزرگتر ایجاد شده است.
جدول 1: طبقهبندی جمعیتی آبادیهای دارای سکنه کشور در دهههای 1365 تا 1395
|
طبقه جمعیتی (نفر) |
سال 1365 |
سال 1375 |
سال 1385 |
سال 1395 |
||||
|
تعداد آبادی |
درصد جمعیت |
تعداد آبادی |
درصد جمعیت |
تعداد آبادی |
درصد جمعیت |
تعداد آبادی |
درصد جمعیت |
|
|
24-1 |
12057 |
59/0 |
15304 |
67/0 |
13123 |
62/0 |
4982 |
40/0 |
|
49-25 |
7102 |
15/1 |
7381 |
15/1 |
6520 |
07/1 |
5862 |
03/1 |
|
99-50 |
8962 |
9/2 |
9083 |
85/2 |
8636 |
85/2 |
8419 |
01/3 |
|
499-100 |
25203 |
6/27 |
24134 |
4/25 |
23853 |
96/25 |
22903 |
77/26 |
|
999-500 |
7114 |
23/22 |
6945 |
98/20 |
6747 |
34/21 |
6087 |
77/20 |
|
2499-1000 |
3950 |
31/26 |
4150 |
02/27 |
3982 |
22/27 |
3742 |
56/27 |
|
4999-2500 |
767 |
44/11 |
894 |
96/12 |
827 |
46/12 |
854 |
89/13 |
|
بیشتر از 5000 نفر |
194 |
78/7 |
234 |
96/8 |
216 |
48/8 |
188 |
54/6 |
منبع: مرکز آمار ایران، نتایج سرشماری دورههای 1395-1335 و معاونت توسعه روستایی و مناطق محروم کشور، ریاست جمهوری، 1390
فرجام سخن
ابعاد سهگانه پویایی جمعیت روستایی در دوره بعد از انقلاب اسلامی به خوبی نشاندهنده حقیقت ارتباط بین کشاورزی و روستا در دوره بعد از انقلاب اسلامی است. در واقع، کشاورزی یک بخش اقتصادی که جدا از فضای حاکم بر زیست و فرهنگ روستایی بتواند به تداوم و رونق آن فکر کرد، نبوده و نیست. کشاورزی بخشی از زیست و فرهنگ روستایی است و زمانی که این دو مورد بیاعتنایی قرار میگیرند، بهناچار کشاورزی هم صدمه میبیند. سیاستگذاران اقتصادی به طور عام و بخش کشاورزی به طور خاص، همیشه از این واقعیت غیرقابل کتمان به سادگی عبور کردهاند و غالباً نمیدانند که منشأ اصلی آسیبهای بخش کشاورزی، قرار گرفتن روستا در حاشیه است. هربار دولتها کوشیدند از زاویه روبهرو یعنی از این منظر که کشاورزی را توسعه دهیم و در انتظار رونق روستا باشیم یا اینکه اصلاً موضوع توسعه و رونق کشاورزی را موضوعی جدا از روستا و روستایی تلقی کنیم، مسئله را تعریف کردند، نتیجه آن چیزی جز تداوم مهاجرت از روستاها، انحراف وامها و اعتبارات بخش کشاورزی یا ضعف در اثربخشی فنی و اقتصادی آنها، تعمیق کشاورزی ناپایدار و مخرب محیط زیست نبوده است. انبوه دشتهای دچار فرونشست در نتیجه برداشت بیرویه و نابخردانه از منابع آب زیرزمینی، شاهد مثالی از سرانجام نادیده گرفتن این حقیقت است که کشاورزی، بخشی از زیست و فرهنگ روستایی است و نه بالعکس. دلیل آن از رفتار جمعیتی نقاط روستایی که پیش از این شرح آن رفت، کاملاً هویداست. روستاییان بر این باورند که زیست و فرهنگ روستایی در مرتبت و اولویت مطلوبی قرار ندارد و چاره آن شهری شدن است. روستایی ایرانی به این نتیجه رسیده که سیاستهای دولتها در دوره بعد از انقلاب اسلامی، روستا را به حیاطخلوت شهر تبدیل نموده و تنها راه مقاومت در برابر مهاجرت با استانداردهای دولت شهرگرا و جامعه متمایل به فرهنگ شهری، خروج تدریجی از بخش کشاورزی از طریق تبدیل کاربری زمینهای کشاورزی به کاربریهای گردشگری، صنعتی و کاربریهای شهری پسند است. البته راه دیگری هم غیر از مهاجرت باقی میماند که آن هم تبدیل روستا به شهر است. در اینجا نباید از این نکته غافل باشیم که راه اول، خود مجرا و مسیری منتهی به راه دوم است. نگاهی به فهرست بلندبالای روستاهایی که پس از تبدیل به مناطق گردشگری، به سرعت راه شهر شدن را پیمودند و با توجیهات صواب و ناصواب، میزبان نهاد شهرداری شدند، موید این ادعاست.
نتیجه نهایی این بحث را چنین میتوان خلاصه کرد که تنها راه نیل به توسعه پایدار کشاورزی در ایران را باید در توسعه پایدار روستایی جستوجو کرد. اتمیزه کردن بخش کشاورزی و عدم توجه به استانداردهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی بومی و منطقهای و همچنین عدم اصلاح شیوه سیاستگذاری بخش کشاورزی بر مبنای نگاه جغرافیایی و بومی و نه نگاه صرف اقتصادی به این بخش، حاصلی جز حاشیهایتر شدن، هم برای بخش کشاورزی و هم برای زیست و معیشت روستایی نخواهد داشت.