مهران کامروا در گفت‌وگو با آینده‌نگر، از تبعات جنگ اوکراین می‌گوید

شورش اجتماعی در انتظار خاورمیانه است

تاریخ 1401/03/21 ساعت 11:40

اگرچه کشورهایی مانند آلمان و فرانسه در عرصه سیاست بین‌الملل منطقی هستند، اما انگلستان به گونه دیگری رفتار می‌کند؛ انگلستان خواهان انقلاب رنگی در روسیه است و این ممکن است به تنش‌ها دامن بزند. مهران کامروا، تحلیل‏گر مسائل خاورمیانه اما نگاهی جدید به مسائل خاورمیانه دارد و مهم‌ترین بحران این منطقه را امنیت غذایی می‌داند. او معتقد است: با ادامه جنگ اوکراین امنیت غذایی خاورمیانه شدیداً به مخاطره می‌افتد و این ممکن است در کنار تبعات اقتصادی، مشکلات اجتماعی برای این کشورها پیش آورد.

گفت وگو از لیلا ابراهیمیان/آینده نگر

*آینده نظم نوین جهانی را بعد از پایان جنگ در اوکراین چگونه می‌بینید؟

  آمریکایی‌ها از لحاظ اقتصادی یا دیپلماسی و نظامی با تأسیس پادگان‌های گوناگون در سراسر دنیا می‌خواستند مناطق مختلف دنیا را تحت تأثیر خود قرار دهند یا به‌طور مستقیم کنترل کنند ولی کم‌کم دیدیم کشورهایی همانند چین و روسیه و تا حد کمتری هند و حتی ایران زیر بار این نظم نرفتند و الآن داریم می‌بینیم که آن نظم تک‌قطبی که در رأسش امریکا و بعد اتحادیه اروپا بود کاملاً در حال به هم خوردن است و یک‌ قطب مخالف داریم می‌بینیم که ممکن است یک ‌قطب رقیب مستقیم نظامی نباشد اما حتماً رقیب سیاسی، دیپلماسی و فناوری هست؛ یعنی الآن امریکا رقیب اول فناوری خود را چین حساب می‌کند و رقیب دیپلماتیک و سیاسی خود را روسیه می‌داند. یعنی داریم نظامی می‌بینیم که تک‌قطبی نیست و مانند زمان جنگ سرد دوقطبی هم نیست ولی شاید چندقطبی باشد؛ نظامی که چند قطب گوناگون در آن است که یکی امریکا و متحدانش در اروپای غربی است؛ و روسیه و برخی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز هم یک ‌قطب است که رقیب سیاسی و دیپلماتیک امریکا هستند؛ و یک ‌قطب دیگر رقبای فناوری مثل چین هستند. ایران هم در یک سطح دیگر با امریکا رقابت دارد که نظام جهانی امریکا را که امریکا می‌خواهد حامی و معمار اصلی‌اش باشد، قبول ندارد. حتی اگر پوتین هم نباشد بازهم به نظر من آن تک‌قطبی که امریکا خواهانش است از بین رفته و یکی از علایمی که می‌بینیم این است که امریکا قدرتی را که زمانی داشت ندارد و مثلاً سیستم کاملاً تضعیف‌شده مانند ونزوئلا را نمی‌تواند عوض کند. گذشت دوره‌ای که امریکا می‌توانست در کشورهای مختلف کودتا راه بیندازد یا یک‌ مهره مؤثر یا سرنوشت‌ساز باشد و اگر هم تأثیری داشته باشد از روی تحریم‌ها و این جوانب است. دوقطبی در زمان جنگ سرد و تک‌قطبی در زمان پس از جنگ سرد بود که تا 11 سپتامبر فقط امریکا نیروی اصلی بود.

* قطب‌هایی که می‌گویید کدم‌اند؛ شِمایی از آن‌ها ترسیم می‏کنید؟

  الزاماً قطب‌های گوناگون از لحاظ قدرت و عمق اقتصادی و نظامی با هم در یک رده و همسان نیستند و هرچقدر امریکا در چند دهه اخیر ضعیف شده باشد، هنوز هم یک ابرقدرت است؛ پس امریکا هست و همدست و متحد امریکا اتحادیه اروپا نیز هست که این یک ‌قطب است و می‌شود گفت نیروهای متوسط مثل کشورهایی که در منطقه خود یک قدرت بزرگ هستند مانند مصر که در آفریقای شمالی یک ابرقدرت است اما در سطح دنیا یک قدرت متوسط است. یک سری کشورها در یک ‌قطب دیگر هستند که می‌خواهند سیاست خارجی مستقل داشته باشند. قطب اول یعنی امریکا و اتحادیه اروپا خود را حامی یک نظام بین‌المللی مخصوص می‌بیند و می‌خواهد سایر کشورها سیاست‌ها و دیپلماسی خود را با امریکا همخوان کنند و امریکا می‌گوید سراسر دنیا باید دیپلماسی ما را دنبال کند. یک ‌قطب دیگر هم هست که می‌شود گفت ایران، روسیه و ترکیه است که این‌ها می‌گویند سیاست خارجی و امنیتی‌شان باید مستقل باشد و حتماً نباید با امریکا همخوان و همسان باشند. هند، روسیه، ایران، ترکیه، چین و پاکستانِ تحت کنترل عمران خان کشورهایی هستند که خواهان و پیرو سیاست خارجی مستقل خود هستند. یک سطح رقابت دیگر رقابت فناوری است. ماهیت قدرت برای همه است ولی از لحاظ بین‌المللی ماهیت قدرت دارد عوض می‌شود. هنوز قدرت سخت را که قدرت نظامی است داریم و نیروی نرم هم داریم. قدرت‌های مختلف داریم. می‌شود گفت چین یک قدرت است که از لحاظ فناوری ابرقدرت شده و امریکا علناً می‌گوید رقیب اصلی‌اش در زمینه فناوری، چین است.

* به نظر شما آیا امریکا در شرایطی هست که بتوانند مانند دوران جنگ سرد سوار بر این تلاطم جنگ و شکست دولت‌ها شود؟

  نه، امریکا به آن حالت دیگر نمی‌تواند سرنوشت کشورها را تعیین کند؛ چون نتوانست دولت ونزوئلا را عوض کند.

* اتفاق دیگری که به نظر می‌رسد در میان کشورهای اروپایی خواهد افتاد و الآن در نوع برخوردشان با اوکراین نیز می‌بینیم این است که کشورهایی مثل انگلستان خواهان ادامه جنگ تا شکست روسیه هستند و کشورهایی مانند آلمان و فرانسه خواهان مدارا و مصالحه هستند. به نظر شما این دوگانگی نگاه در اروپا چه ثمرات یا تبعاتی برای اروپا خواهد داشت؟

  دلیل اصلی این تفاوت‌ها و اختلاف‌نظرها و اتفاقاتی که می‌افتد سیاست‌های داخلی این کشورهاست. نخست‌وزیر انگلستان یک فرد پوپولیست است که خیلی برایش مهم است در جهان بحران رخ دهد تا بتواند به سود خودش از این بحران‌ها استفاده کند؛ اما صدراعظم آلمان یا رئیس‌جمهور فرانسه افرادی هستند که پوپولیست نیستند و می‌دانند روسیه قدرتی است که از بین نمی‌رود و اگر شکست بخورد طوری که بوریس جانسون می‌خواهد، سال‌ها بی‌ثباتی و بحران خواهیم داشت و عواقب بسیار درازمدتی خواهد داشت که نمی‌شود پیش‌بینی کرد. به همین خاطر کشورهایی مانند فرانسه و آلمان واقع‌بینانه با مسائل برخورد می‌کنند، در قیاس با بوریس جانسون که خواهان ادامه تنش است.

* به نظر شما آینده قاره اروپا به سمت تقویت ناتو و نظامی‏گری خواهد رفت و بُعد سیاسی این کشورها تضعیف خواهد شد؟

  بله، این‌طور به نظر می‌آید و دلیلش این است که کشورهایی که در اروپای شرقی هستند مخصوصاً کشورهای کوچکی که هم‌جوار روسیه هستند پیوستن به ناتو را تضمین امنیت خود می‌دانند. هروقت در هرجای دنیا یک یا چند کشور کوچک که همسایه کشورهای بزرگ‏تر هستند یک اخلاق و رفتار بسیار مخصوصی اتخاذ می‌کنند. مثلاً اگر رابطه قطر یا رابطه بحرین با ایران را در نظر بگیرید، می‌بینید سنی‌های بحرین یک ترس غیرمنطقی از حمله‌ ایران دارند یا سیاست خارجی قطر روی ترس و واهمه پیاده می‌شود. کشورهای کوچک هم‌جوار روسیه یا سیاست خارجی خود را کاملاً با روسیه یکسان می‌کنند یا اینکه با ناتو همسان می‌کنند تا حتماً به شکلی بتوانند امنیت خود را تضمین کنند؛ مثلاً استونی یک کشور شدیداً ضدروسیه است. یا بلاروس که خود را صد درصد با روسیه یکسان کرده؛ مثل بحرین که سیاست خارجی خود را صد درصد با عربستان یکسان کرده به خاطر اینکه این را یک نوع تضمین می‌بیند. وقتی یک کشور کوچک هم‌جوار یک کشور بزرگ است برای تضمین درازمدت امنیت خود سیاست‌های ویژه‌ای اتخاذ می‌کند. به نظرم همه این کشورها به سمت ناتو می‌روند.

* آیا نوع نگاه ناتو به مسئله اوکراین باعث نمی‌شود کشورهایی که به فکر اتحاد یا پیوستن به ناتو بودند کار دیگری بکنند؟

چاره دیگری ندارند و گزینه دیگری نیست. باید دو موضوع را در نظر گرفت که پیوستن به ناتو یک مسئله است و عضو شدن در اتحادیه اروپا یک مسئله دیگر. این‌ها می‌خواهند عضو ناتو شوند ولی برای مزایای اقتصادی هم که برایشان وجود دارد می‌خواهند عضو اتحادیه اروپا شوند. اما مسئله اوکراین کمی فرق می‌کند؛ چون از ابتدا اروپایی‌ها می‌دانستند که اوکراین برای روسیه یک خط قرمز است که نباید از آن گذر کرد، اما نمی‌خواستند این‌جوری تضمین بدهند الزاماً اوکراین عضو اتحادیه اروپا نخواهد شد.

* جنگ امروز جنگ جهانی انرژی است؛ اگر چنین فرض کنیم، چین در کجای این معادله قرار دارد و باید چه‌کار کند و کشورهایی که دارای انرژی هستند باید چه سیاست‌هایی در پیش بگیرند؟

  همین الان قطر از خوشحالی به قولی با دمش گردو می‌شکند! چون بزرگ‌ترین صادرکننده گاز است و تمام کشورهای اروپایی فکر می‌کنند در درازمدت کشورهایی مثل قطر جایگزین روسیه خواهند بود. من فکر می‌کنم کشورهایی که از لحاظ انرژی غنی هستند در کوتاه‌مدت موقعیت مناسبی داشته باشند؛ زیرا برای برخی از کشورهای اروپایی ازجمله آلمان بسیار مشکل است که همین‌طوری از روسیه انرژی تهیه کند. بنابراین کشورهایی که منابع انرژی دارند مانند کشورهای حوزه خلیج‌فارس در موقعیت خیلی خوبی قرار گرفتند. چین هم همیشه با کشورهای خلیج‌فارس رابطه نزدیکی داشته و تلاش کرده این رابطه نزدیک را نگه دارد و تا جایی که ممکن است بتواند به سود خودش استفاده کند. چین خیلی واقع‌بینانه با مسائل سیاسی رفتار می‌کند؛ در مسائل سیاسی کشورهایی که از مرزهای خودش دور است، کمترین دخالت را دارد و دلیلش این است که برای چین دسترسی به منابع انرژی بسیار مهم‌تر است و نمی‌خواهد ریسک کند. خیلی از آمریکایی‌ها از ما می‌پرسند سیاست خارجی چین در خلیج‌فارس چیست و پاسخ این است که سیاست خارجی چین در مناطق نفت‌خیز خیلی ساده است؛ آنها می‌گویند بگذارید امریکا امنیت منطقه را تامین کند تا ما بتوانیم در آنجا تجارت کنیم. الآن سیاست خارجی چین در مناطق دور از مرزها و آب‌های مرزی خودش یک دیپلماسی تجاری است.

* برخی می‌گویند پس‌ از این‌که جنگ اوکراین تمام شود، نوبت چین و تایوان خواهد بود. چقدر با این گزاره موافق هستید و آیا فکر می‌کنید امریکا به دلیل نوع حکمرانی اقتدارگرا به دنبال این است که با چین رودررو شود؟

  بستگی دارد به اینکه چه کسانی قدرت را در امریکا در دست داشته باشند؛ اگر بایدن رئیس‌جمهور باشد که خواهان جنگ نیست و سن و سالی از او گذشته است. از طرفی این تصمیم بستگی به رفتارهای چین دارد. چین مسائل اوکراین را از نزدیک دنبال می‌کند تا ببیند واکنش غرب چطور است و چه عواقبی برای رابطه چین و تایوان دارد تا اینکه چین در درازمدت بتواند با دنیا کار کند. حمله‌ای که روسیه به اوکراین کرد از تمام زوایا غیرقانونی است و نمی‌شود روی غیرقانونی بودن حمله نظامی به یک کشور شک داشت؛ ولی اینکه تایوان هم چنین سرنوشتی خواهد داشت یا خیر، معلوم نیست و بیشتر بستگی به این دارد که چین چه رابطه‌ای با تایوان اتخاذ کند.

* اگر بخواهید یک تصویر نزدیک‌تری ارائه دهید، به نظر شما تحولات جهانی پس ‌از این حمله به چه سمت‌وسویی می‌رود؟

  بعد از جنگ سرد می‌گفتند صلح گرم را می‌بینیم؛ یعنی در سراسر دنیا جنگی نخواهد بود ولی جنگ‌های محلی و  منطقه‌ای خواهد بود؛ مثل حمله عراق به کویت یا مانند این. به نظر من این شرایط دوباره ادامه خواهد داشت ولی احتمال زیادی وجود دارد رقابتی را که در جنگ سرد شاهد بودیم دوباره به شکل دیگری ببینیم. اما اینکه شکلش چگونه باشد شاید جنبه‌های فناوری یا جنبه‌های اقتصادی داشته باشد تا نظامی و البته به این بستگی دارد که چه اتفاقاتی در جنگ روسیه بیفتد؛ یعنی اگر کودتایی در روسیه رخ دهد و یا انقلاب رنگی در روسیه اتفاق بیفتد، باید انتظار دیگری از صحنه بین‌الملل داشته باشیم.

*آیا در حال حاضر چنین شواهدی را در روسیه می‌بینیم؟

 فکر نمی‌کنم. موقع جنگ ممکن است که جوامع چندقطبی شوند ولی در روسیه این جنگ طرفداران بیشتری دارد تا منتقدان آن. اخباری که از روسیه شنیده می‌شود با اخبار خارج از روسیه متفاوت است.

*برخی معتقدند که اگر جنگ طولانی شود، ممکن است در اروپا افراط‏گرا‌ها قدرت را در دست بگیرند.

الان هم مسیر به سمت افراطی‌گری پیش می‌رود؛ ادر انتخابات فرانسه طبق نظرسنجی‌هایی که انجام می‌شود، شرایط به نفع مارین لوپن است که افراطی است. در جوامع اروپایی تنش و تضادهای اجتماعی و ایدئولوژیک خیلی زیاد شده و هیچ بعید نیست که نیروهای افراطی دوباره در کشورهای اروپایی قد علم کنند.

*جنگ چه تأثیری در تحولات خاورمیانه خواهد داشت؟

در خاورمیانه قیمت غذا چندین برابر خواهد شد و قیمت گوشت و مخصوصاً گندم امسال بیش از سال گذشته افزایش خواهد یافت. امنیت غذایی خاورمیانه شدیداً به مخاطره می‌افتد و این ممکن است در کنار تبعات اقتصادی، شورش‌های اجتماعی پیش آورد. اوکراین بزرگ‌ترین صادرکننده‌ گندم است و خاورمیانه بزرگ‏ترین واردکننده گندم. امنیت غذایی تهدید بسیاری مهمی است، به‏خصوص برای کشورهایی که فقیرند و به واردات متکی هستند.