اینگوار کمپراد، مشهورترین تاجر سوئد از کبریت‌فروشی تا همه چیز فروشی

آیکیا چگونه پا گرفت؟

تاریخ 1401/02/06 ساعت 13:07

اینگوار کمپراد زمانی کودکی بود که سعی می‌کرد با کبریت‌فروشی به گذران زندگی خانواده‌اش کمک کند. این کودک بعدها با راه‌اندازی یک تجارت‌خانه بزرگ به نام آیکیا اقلام مختلفی را به دست همشهری‌هایش می‌رساند و در نهایت تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین فروشنده‌های مبلمان در جهان شد.

فئودور اینگوار کمپراد مشهورترین چهره اقتصاد سوئد در قرن بیستم بود. دلیل اصلی شهرت این میلیاردر مشهور سوئدی، تاسیس شرکت آیکیا بود که یک شرکت چندملیتی خرده‌فروشی متخصص در زمینه مبلمان است.
داستان زندگی اینگوار مانند بسیاری از کارآفرینان موفق تاریخ سرشار از سختکوشی، تصمیمات صحیح و البته شکست‌ها است و از سوی دیگر مانند زندگی بسیاری از جوانان اروپایی که نیمه اول قرن بیستم را از نزدیک دیده‌بودند، در هاله‌ای از باورهای سیاسی عجیب قرار گرفته‌است.

*پسرک کبریت‌فروش
اینگوار در اولین روزهای بهار 1926 در اسملاند سوئد به دنیا آمد. مادرش اصالتاً سوئدی بود، اما پدرش در یک‏سالگی همراه خانواده از آلمان به سوئد مهاجرت کرده‌بود. رویاپردازی‌های اینگوار، مانند بسیاری از کارآفرینان، با جرقه‌ای بزرگ آغاز شد. در سال 1931، یعنی زمانی که تنها 5 سال سن داشت، شروع به فروختن کبریت کرد. کبریت در آن زمان وسیله‌ای ضروری برای هر خانه‌ای بود. این‌که چطور یک نوجوان روستایی سوئدی تبدیل به بنیان‌گذار یک سازوکار اقتصادی جهانی شد، مسئله‌ای است که شرایط ویژه زندگی اینگوار به آن پاسخ می‌دهد.
اینگوار از همان ابتدا همه کارها را به شکلی متفاوت انجام می‌داد. مثلاً در مورد همین مسئله کبریت‌فروشی، اگر قرار بود با توجه به عرف جامعه رفتار کند، باید به‏جای این کار، در مزرعه به پدرش کمک می‌کرد. آن سال‌ها، سال‌های بحران اقتصادی بود. فقر در همه‌جا گسترده شده‌بود و مردم برای غذا، شغل و اساساً هرچیزی صف می‌کشیدند. هیچ‌کس، حتی بچه‌ها، حق تلف کردن چیزی را نداشتند، حتی زمان.
استان اسملاند سوئد، محل زندگی اینگوار، دارای زمینی سنگلاخی بود که برای زراعت بستری مناسب به حساب نمی‌آمد. کشاورزی جواب‌گوی زندگی نبود و همین مسئله باعث می‌شد که مردم به نوآوری، خلاقیت و سختکوشی روی بیاورند. خانواده‌های این منطقه با حرکت در همین مسیر، عمدتاً به کارآفرینی روی آوردند و با فروش کالاهای خانگی، گذران زندگی را میسر کردند.
این مسئله درباره خانواده اینگوار هم صحت داشت و مادرش یک مهمان‌خانه تاسیس کرد. اینگوار هم در دوران کودکی، پیش از این‌که به مزرعه نقل مکان کنند، در مغازه پدربزرگ مهربانش روزها را سپری می‌کرد و هم‌زمان با بازی، کارهای روزمره مربوط به مغازه‌داری را هم انجام می‌داد. اینگوار قصد داشت به خانواده‌اش کمک کند و خانواده‌اش هم از کسب‌وکار کوچک کبریت‌فروشی‌اش حمایت می‌کردند. اولین مشتری اینگوار که بعدها آیکیا را بنیان‌گذاری کرد، مادربزرگ پدری‌اش بود.

*به دنبال فرصت‌ها
اینگوار که در حساب و کتاب ماهر بود، به سرعت متوجه شد که می‌تواند اجناس بیشتری بفروشد. زارعانی که پروانه ماهی‌گیری نداشتند، نیازمند ماهی بودند. کارت‌های تبریک کریسمس، مجلات و بذرهای باغ‌داری هم از جمله کالاهای مورد نیاز جامعه اطراف اینگوار بود. او که می‌خواست به مشتریان بیشتری دسترسی داشته باشد، با دوچرخه مادرش به مزارع سر می‌زد و در نهایت توانست دوچرخه خودش را بخرد. زمانی که نمی‌توانست به اندازه کافی ماهی بگیرد، از پدرش خواست با خرید یک تور ماهی‌گیری حجم تولید ماهی را بیشتر کنند. ماهی‌هایی را که می‌گرفت می‌فروخت، بخشی از سود را به پدرش می‌داد و بخش دیگر را در یک جعبه سیگار نگهداری می‌کرد.
اینگوار به این نتیجه رسید که قیمت کالاها را پایین‌تر بیاورد تا بتواند مشتری‌های بیشتری جذب کند. به همین خاطر از خاله‌اش که در استکهلم زندگی می‌کرد، خواست بسته‌های بزرگ کبریت را که قیمت کمتری داشتند، خریداری کند و برایش بفرستد. پس از این بسته بزرگ کبریت را به بسته‌های کوچک تقسیم می‌کرد و آن‌ها را می‌فروخت. علی‏رغم هزینه کمتر، کبریت‌فروشی کسب‌وکار خیلی بزرگی از آب درآمد. به همین خاطر پس از چند سال دست از فروش آن‌ها برداشت و به نصیحت یکی از نزدیکانش، پول‌های خود را برای سرمایه‌گذاری در آینده پس‌انداز کرد.
اینگوار در 14 سالگی به یک مدرسه شبانه‌روزی رفت. ذهنیت کاسبی او باعث شد که مجموعه‌ای از خودکار، ساعت، کیف پول و کمربند را خریداری کند و زیر تختش در خوابگاه پنهان کند و زمانی که هم‌کلاسی‌هایش به این کالاها نیاز داشتند، به آن‌ها می‌فروخت. پس از فارغ‏التحصیلی علاقه داشت بنگاه خودش را تاسیس کند، اما پول کافی نداشت. پدرش به عنوان جایزه فارغ‌التحصیلی هزینه ثبت شرکت را در سال 1943 داد.
این‌طور شد که نام آیکیا با استفاده از حروف اول نام و نام خانوادگی اینگوار و نام محل زندگی‌اش به دنیا آمد. البته اینگوار 17 ساله در آن زمان هنوز به فروش مبلمان رو نیاورده‌بود.

*بهبود زندگی‌ها
کمپراد کسب‌وکارش را همگام با درس خواندن در کالج ادامه داد. با درک نکته‌ای کلیدی، آینده او در همین دوران شکل گرفت: موفقیت در گروی توزیع ساده و بهینه محصولات به شکل مستقیم از کارخانه به مشتری بود. این مسئله برای آیکیای آن زمان، به معنای واردات مستقیم کالاها و فروش آن‌ها از طریق سفارش‏نامه‌ای بود. عمده کالاهایی که آن زمان توسط دارالتجاره آیکیا فروخته می‌شد، ساعت مچی و خودکار بود. البته کمپراد به مرور زمان متوجه شد فروش خودکار هم سود زیادی به همراه ندارد و این کالا را هم مانند کبریت کنار گذاشت تا بتواند در آینده روی چیز بزرگ‌تری سرمایه‌گذاری کند.
آن «چیز بزرگ‌تر» مبلمان بود. مبلمان در آن دوران گزینه‌ای بسیار معقول برای بازار سوئد به حساب می‌آمد، زیرا دولت این کشور پس از جنگ دوم جهانی خانه‌های زیادی ساخت و به مردم کشور وام‌هایی برای خریداری مبلمان خانه ارائه کرد. جدای از این مسئله، حضور کارگاه‌های کوچک تولید مبلمان در اسملاند بود که همین مسئله تاثیری شگفت‌انگیز روی الگوی کسب‌وکار کمپراد داشت.
مبلمان برای اولین‌بار در بروشور سال 1948 آیکیا ظاهر شد. کمپراد در این بروشور نوشته‌بود «اگر مردم به این کالاها علاقه نشان دهند»، از این به بعد آیکیا تجارت مبلمان خود را گسترش می‌دهد. مردم هم علاقه نشان دادند.
این کارآفرین در بروشور بعدی نشان داد که تمرکز ویژه‌ای روی «مردم روستایی» دارد. بنیان‌گذار آیکیا این مسئله را تبدیل به چشم‌انداز شرکت خود کرد: «ایجاد زندگی روزمره بهتر برای تعداد زیادی از مردم». اما این مردم چه‏کسانی بودند؟ هرکسی، اهالی عمل‌گرا و صرفه‌جوی اسملاند که مانند خود کمپراد ارزش زیادی برای محصولاتی قائل بودند که با قیمت پایین، کیفیتی بالا ارائه می‌کردند. این کالاها به شکلی هوشمندانه از منابع مختلف تولید می‌شدند و هیچ‌گونه هدرروی در تولید آن‌ها تحمل نمی‌شد.
مسیر اینگوار کمپراد، پسر باهوشی که در قلب خود عصیان اقتصادی بزرگی را نهفته داشت، این‏گونه آغاز شد: با ریشه‌هایی خاکی و کبریت‌هایی ارزان‌قیمت و میلی بی‌انتها برای کمک به خانواده‌اش. این داستان بعدها زندگی میلیون‌ها نفر را در سرتاسر جهان تغییر داد.
کمپراد برای اولین‌بار در سال 1950 ازدواج کرد، اما نهایتاً در سال 1963 از همسر خود جدا شد. سه سال پس از اولین جدایی، با دومین همسر خود ازدواج کرد و این ازدواج تا لحظه درگذشت همسرش در سال 2011 تداوم پیدا کرد. حاصل ازدواج اول او دختری بود که توسط او و همسرش به فرزندی پذیرفته شده‌بود و از ازدواج دومش، سه پسر.
کمپراد بخشی از عمر خود، یعنی از سال 1976 تا 2014، را در سوییس سپری کرد. سبک زندگی او بسیار مقرون به صرفه بود و تا سال‌ها یک خودروی ولووی معمولی را می‌راند. یکی از جالب‌ترین نکات درباره طرز تفکر او این بود که از کارکنان خود می‌خواست هنگام پرینت گرفتن، از دو روی کاغذ استفاده کنند. حتی زمانی که می‌خواست کادوی کریسمس بدهد، صبر می‌کرد تا گرمای بازار تعطیلات سال نو تمام شود و پس از آن کادوها را با قیمتی بهتر خریداری می‌کرد.
کمپراد عمری نسبتاً طولانی داشت و نهایتاً در 27 ژانویه 2018، یعنی زمانی که 91 سال سن داشت در اثر بیماری نومنیا یا همان ذات‌الریه درگذشت. او بخش زیادی از دارایی‌های خود را وقف پروژه خانه‌سازی برای جوانان در بخش شمالی سوئد کرد.