
سیاستگذاران چه درکی از کسبوکارهای دیجیتال دارند؟ آیا آنها با الزامات دنیای دیجیتال آشنایی دارند و چه برخوردی میکنند؟ این مقاله را بخوانید.
نیما نامداری تحلیلگر حوزه اقتصاد دیجیتال/ آینده نگر
مدتی پیش دوستان جوانی از سازمان توسعه تجارت ایران به کمیسیون اقتصاد دیجیتال اتاق تهران مراجعه کرده بودند با این هدف که به توسعه صادرات خدمات دیجیتال کمک کنند. در جلسهای که با این دوستان داشتیم نیت خیرشان همانقدر مشهود بود که کمتجربگیشان. اما واقعیت آن است که حتی بسیاری از مدیران دولتی باتجربه هم درک درستی از چگونگی جهانی شدن کسبوکارهای دیجیتال ندارند و واقعاً تصور میکنند خدمات دیجیتال هم چیزی شبیه خدمات مهندسی است که بشود آن را به کشورهای خاصی صادر کرد.
در آن جلسه تلاش کردم به دوستان جوان و تازه از گرد راه رسیده در دولت جدید توضیح بدهم که اساساً زنجیره تأمین کسبوکارهای دیجیتال بهخودیخود جهانی است و مفاهیم صادرات و واردات در مورد آنها مصداق ندارد. یک کسبوکار آنلاین ساده را که مثلاً خدمات فروش آنلاین لباس دارد تصور کنید؛ شاید گمان کنید چون مشتریان این استارتآپ در محدوده جغرافیایی یک شهر مشخص هستند پس زنجیره تأمین این کسبوکار هم محدود به همان شهر است؛ اما اینگونه نیست. این کسبوکار نیاز به خدمات میزبانی وب دارد که ممکن است آن را از خارج ایران تهیه کردهباشد چون باکیفیتتر و بهصرفهتر است، ممکن است از نرمافزارهای ابری خارجی برای بالا آوردن وبسایت خود استفاده کردهباشد، قطعاً برای تبلیغاتش نیازمند خدمات جستوجوی مبتنی بر واژه گوگل است و حتماً از ابزارهای خارجی برای بازاریابی دیجیتال استفاده میکند، به احتمال خیلی زیاد از ظرفیت اینستاگرام برای تبلیغات بهره میبرد و قطعاً از ابزارهای فنی متعددی که لیسانس خارجی دارند برای توسعه و نگهداری نرمافزارها و وبسایت خود استفاده میکند. به عبارت بهتر مشتریان و بنیانگذاران این کسبوکار در ایران هستند اما بسیاری از عناصر سازنده آن خارج از ایران هستند و دقیقاً به همین دلیل مشتریان خود را هم خیلی ساده میتواند به فراتر از مرزهای کشور گسترش دهد.
یکی از مهمترین ویژگیهای صنعت دیجیتال همین ساختار غیرخطی و توزیعشده زنجیره تأمین در آن است. کسبوکارهای فیزیکی عموماً یک زنجیره تأمین خطی و نسبتاً پایدار دارند. مثلاً اگر شما تولیدکننده کفش باشید مواد اولیه را از تأمینکننده مشخصی میتوانید بخرید و مهم است توافق شما با آن بلندمدت باشد که هزینه انبارداری بالا نرود و به شما نزدیک باشد که هزینه حمل کم بشود. کارگاه شما هرجا هست همانجا باید کارگر بگیرید و محدود به کیفیت و کمیت نیروی انسانی محلی هستید. فروش شما هم محدود به بازاری است که از نظر لجستیک و پخش بهصرفه باشد و طبعاً تبلیغات و بازاریابی را باید در همان بازار محدود انجام بدهید. به همین دلیل شما توان چانهزنی کمتری دارید و سرعت گسترش بازار شما محدود و تدریجی است.
اما بنیانگذاران یک کسبوکار دیجیتال در ابعاد جهانی حق انتخاب دارند و تامینکنندگان آنها باید در ابعاد جهانی رقابت کنند. این شرایط باعث میشود قیمتها شدیداً پایین بیاید و حق انتخاب بسیار بالا باشد. نیروی انسانی را میشود در ابعاد جغرافیایی گستردهتری استخدام کرد و فروش و بازاریابی را هم میتوان در فضاهای بسیار گستردهتری انجام داد. به همین دلیل است که ایجاد یک کسبوکار آنلاین و رشد آن خیلی کمهزینهتر و سریعتر از کسبوکارهای فیزیکی و آجری است. البته همین ویژگی باعث میشود که ورود به بازار هم سادهتر باشد و شرایط رقابت برای کسب و کار شما هم بسیار دشوار باشد. به همین دلیل است که احتمال شکست کسبوکارهای آنلاین بسیار بیشتر از کسبوکارهای فیزیکی است.
یک مثال جالب از زنجیره تأمین توزیع شده صنعت دیجیتال، خدمات زیرساخت ابری آمازون موسوم به AWS است. آمازون را مردم به خردهفروشی آنلاین میشناسند که درست هم هست و این غول تجارت الکترونیک با فروش آنلاین کالا کار خود را آغاز کرد. اما از چند سال پیش آمازون فهمید زیرساخت ابری قدرتمندی را که برای خود ایجاد کرده میتواند به صورت زیرساخت به مثابه سرویس (Infrastructure as a Service) به کسبوکارهای آنلاین عرضه کند. یعنی شما اگر بخواهید یک وبسایت ایجاد کنید میتوانید کل زیرساخت نگهداری و ذخیرهسازی داده خود را از آمازون بگیرید. جالب اینجاست که بسیاری از مشتریان این سرویسهای آمازون خودشان رقبای محلی آمازون در خدمات خردهفروشی آنلاین هستند. در سال ۲۰۲۱ درآمد آمازون از این سرویس حدود ۶۲ میلیارد دلار بوده که معادل ۱۵ درصد از کل درآمدهای آمازون در این سال است. جالب اینجاست قیمت این خدمات آمازون به قدری کم است که در بسیاری از نقاط دنیا شرکتهای میزبانی و خدمات زیرساخت توان رقابت با بهای پایین و کیفیت بالای آن را ندارند.
در چنین فضایی بحث صادرات و واردات دیگر معنا ندارد بلکه همکاری (Collaboration) است که اهمیت پیدا میکند. گوگل تصمیم نمیگیرد که خدماتش را به چین صادر کند چون به صورت طبیعی در چین کاربر دارد. طبعاً اگر شرکتهای چینی بخواهند از سرویسهای زیربنایی گوگل مثلاً در حوزه نقشه یا تبلیغات مبتنی بر جستوجو از گوگل سرویس بگیرند، خیلی راحت این کار را میکنند بدون اینکه گوگل کار عجیبی برای صادرات خدمات انجام دادهباشد. حالا اگر تعداد این سرویسگیرندگان در چین زیاد شود احتمالاً گوگل در چین دفتری خواهد زد و تلاش خواهد کرد بهتر و سریعتر به مشتریان چینی خود سرویس بدهد.
کسبوکارهای دیجیتال گریزی از تعامل با جهان ندارند و تصور اینکه میتوان یک جزیره ساخت که اسمش را ایران دیجیتال بگذاریم و همه زنجیره تأمین آن در داخل کشور باشد اساساً ناممکن است. یعنی بحث خوب یا بد فقط نیست، بحث شدن یا نشدن است. بخش مهمی از خدمات زیرساختی، ابزارهای بازاریابی، سرویسهای پردازش داده و انبوهی از عناصری که اجزای سازنده زنجیره تأمین دیجیتال جهانی هستند قابل بازسازی در مقیاس یک کشور نیستند.
البته چین و آمریکا را باید استثنا کرد؛ ابعاد جمعیت و بزرگی اقتصاد این دو کشور در حدی است که میتوانند در چارچوب مرزهای خود یک اقتصاد دیجیتال بومی ایجاد کنند. اگرچه آنها هم به دلایل بدیهی اقتصادی این کار را نمیکنند، چون این کار هم باعث کند شدن رشد اقتصاد دیجیتال آنها میشود و هم بهای تمام شده بسیاری از خدمات را بالا میبرد.
در جلسهای که ابتدای یادداشت به آن اشاره کردم به مدیران دولت جدید هم گفتم که شما اگر میخواهید اقتصاد دیجیتال در این کشور رشد کند باید از همکاری و تعامل با دنیا حمایت کنید. باید کمک کنید تحریمها برداشته شود. هماکنون بسیاری از خدمات زیرساختی مهم را کسبوکارهای آنلاین ایرانی به دلیل تحریم نمیتوانند استفاده کنند.
همین سرویسهای AWS برای ما تحریم است. لیسانس استفاده از بسیاری از ابزارهای مهم و ضروری در حوزههایی مثل هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، امنیت و خیلی حوزههای دیگر را ما نمیتوانیم استفاده کنیم. توان استفاده مستقیم از APIهای شرکتهای بزرگ مثل گوگل و فیسبوک را نداریم. در صنعت دیجیتال، روش دسترسی به داده و خدمات نرمافزاری از طریق تبادل API است. API در صنعت دیجیتال مثل شبکه توزیع است در صنعت برق؛ شما اگر بخواهید چراغی را در خانه خود روشن کنید یا گوشی تلفن همراه خود را شارژ کنید، به نیروگاه وصل نمیشوید بلکه به یک پریز ساده و استانداردشده در منزل خود متصل میشوید. در صنعت دیجیتال این کار را APIها انجام میدهند که پروتکلهای استاندارد تبادل داده و خدمات نرمافزاری هستند. به دلیل تحریم نرمافزارهای ایرانی نمیتوانند به صورت مستقیم از APIهای شرکتهای بزرگ سرویسدهنده استفاده کنند و باید یا قید آنها را بزنند و سراغ سرویسهای گرانتر و با کیفیت پایینتر شرکتهای متفرقه بروند، یا به صورت پنهانی و با تغییر هویت و دزدانه از سرویس شرکتهای معتبر استفاده کنند و مدام نگران لو رفتن خود باشند.
گسترش بازار هم ممکن نیست. بسیاری از کسبوکارهای آنلاین ایرانی بدون هیچ کار خاصی میتوانند بازار خود را به کشورهای دیگر توسعه دهند. اما وقتی شما نمیتوانید در این کشورها حساب بانکی داشته باشید چطور میتوانید درآمد ایجاد کنید؟ این مسئله مهمترین مانع گسترش کسبوکارهای آنلاین ایرانی به خارج از کشور است. البته نگرانیها و حساسیتهای برخی نهادها هم کار را بدتر کرده است. نزدیک شدن به هرچیزی که خارجی است میتواند دردسرساز باشد و به همین دلیل کسبوکارهای آنلاین ترجیح میدهند سری را که درد نمیکند دستمال نبندند. حتی جذب سرمایه از خارجیها هم به دردسرش نمیارزد. بگذریم از اینکه به دلیل تحریمها دیگر سرمایهگذار خارجی هم وارد فضای استارتآپی ایران نمیشود. خلاصه اینکه خودمان هم یک دیوار شیشهای دور صنعت دیجیتال ایران کشیدهایم طوری که حتی اگر تحریمها هم کم شود، باز بعید است به این سادگیها بشود صنعت دیجیتال ایران را جهانی کرد.
در چنین فضایی عدهای هم سیاستگذاران کشور را دنبال نخود سیاهی به اسم اینترنت ملی و اینترنت پاک و چنین سرابهایی میفرستند و طرحهایی مانند طرح صیانت را از قوطی خود بیرون میکشند. بدون هیچ تردیدی صنعت دیجیتال در همهجای دنیا صرفاً با تعامل و بدهبستان خدمات و داده است که رشد میکند و اساساً تصور اینکه میشود یک ایران دیجیتال بسته داشت بیمعناست.
استفاده از تعبیر زیستبوم یا همان اکوسیستم برای این صنعت دقیقاً به همین دلیل است. این واژه ابتدا در زیستشناسی و علوم طبیعی کاربرد داشت. مثلاً به تالاب انزلی یک زیستبوم میگویند چون بقای همه موجودات زنده آن و تداوم حیات این زیستبوم منوط به در کنار هم بودن آنهاست. اگر گیاهان تالاب از بین بروند پرندههای مهاجر هم دیگر به آنجا نمیآیند و بهتدریج گیاهان هم از بین میروند و تالاب هم از بین میرود. زیستبوم دریاچه ارومیه و تالاب گاوخونی از بین رفت، زیستبومهای جنگلهای بلوط زاگرس و جنگل ابر هم دارند از بین میروند چون ارتباط ارگانیک بین عناصر این زیستبومها از بین رفتهاست. این دقیقاً اتفاقی است که در اکوسیستم دیجیتال در دنیا رخ میدهد. بازیگران این اکوسیستم در تعامل با هم رشد میکنند.
اگر میخواهیم رشد دورقمی در اقتصاد دیجیتال داشته باشیم، اگر توسعه کسبوکارهای دیجیتال برای ما مهم است، تنها کاری که دولت باید بکند این است که این اکوسیستم را دستکاری نکند. اجازه دهد این صنعت با دنیا تعامل کند، اجازه بدهد سرمایه خارجی وارد صنعت شود، دیوار شیشهای پیرامون این صنعت را بشکند و به قوت و قدرت کسبوکارهای دیجیتال ایرانی اعتماد کند و مطمئن باشد آنها قطعاً بهتر از بوروکراتهای دولتی و پیمانکاران نهادهای ناظر از منافع ملی دفاع خواهند کرد. دولت تنها کاری که باید بکند تلاش برای بهبود رابطه با دنیا و تقویت اقتصاد ملی است. اکوسیستم اقتصاد دیجیتال کشور هیچ حمایت موضعی و گلخانهای نیاز ندارد.