
اگر میخواهید درباره تفاوت دیدگاه اقتصاددانهای جریان اصلی و نهادگراها بدانید، خواندن این مقاله به شما توصیه میشود.
علی سرزعیم اقتصاددان/ آینده نگر
اگرچه نگرشهای اقتصادی مختلفی در ایران وجود دارد اما دو جریان نسبت به بقیه قویتر هستند: هواداران جریان اصلی اقتصاد[1] و هواداران اقتصاد نهادگرا[2]. این دو جریان در تقابل با هم قرار دارند و از ابزارهای تبلیغی نیز در کنار استدلال علیه یکدیگر استفاده میکنند. در ابتدا گزارشی اجمالی از باورهای پایه آنها ارائه میکنیم و سپس نگرش آنها به یکدیگر را بیان کرده و پاسخ هر دیدگاه را به نقدهایی که به آنها میشود مرور میکنیم و در نهایت ریشههای این اختلاف را مرور خواهیم کرد.
در تفکر جریان اصلی، سازوکار قیمت نقش محوری دارد و بازار نظامی است که بنابهفرض کلیه معاملات و مبادلات در آن صورت میگیرد مگر آنکه اثبات شود سازوکار بازار به دلایل مشخصی نمیتواند جوابگو باشد و تنها در این حالت است که میتوان از مداخله دولت دفاع کرد آن هم تنها وقتی که مشخص شود مشکلات مداخله دولت کمتر از مشکلات سازوکار بازار است. لذا در تفکر جریان اصلی فرض آن است که بازار باید به شکل رقابتی کار کند تا پیامدهای مثبت آن که کارایی در سطح خرد و رشد اقتصادی در سطح کلان است ظاهر شود. تنها در موارد شکست بازار[3] میتوان مداخله دولت را توجیه کرد. تحلیل این جریان فکری از توسعهنیافتگی ایران آن است که دولت پیوسته در مواردی که نباید مداخله کند، مداخله کرده است و نگذاشته و نمیگذارد اقتصاد بازار کار کند تا ثمرات خود را به خوبی نشان دهد. حضور دولت در اقتصاد ایران پررنگ است و اگرچه ادعا میکند که یاد گرفته که دخالت نکند ولی نظارت بکند ولی در عمل همان دخالت را به اسم نظارت انجام میدهد. مهمترین شاخص این ادعا نیز قیمتگذاری کالاها و خدمات و حتی متغیرهای کلان اقتصادی مثل نرخ بهره و نرخ ارز است.
در تفکر نهادگرایان ایران، مسئله اصلی اقتصاد کشور نظام قیمتها نیست بلکه ترتیبات نهادی[4] است؛ زیرا ادبیات اقتصادی جدید نشان میدهد که رشد بلندمدت اقتصاد تابعی از ترتیبات نهادی است. مقصود از ترتیبات نهادی نهتنها نهادهای رسمی مثل قوه قضائیه بلکه نهادهای غیررسمی مثل فرهنگ، هنجارها و نظام ارزشی حاکم بر جامعه است. در دیدگاه نهادگرایی ترتیبات نهادی میتوانند به شکلی باشند که عاملان اقتصادی را به سرمایهگذاری مولد و بلندمدت سوق دهند یا به شکلی باشند که آنها را به فعالیتهای رانتجویانه و سوداگری کوتاهمدت بکشانند. بسیاری از نهادگرایان ایران معتقدند که مفروضات اقتصاد رقابتی در کشور برقرار نیست و این هم ناشی از ترتیبات نهادی نامناسب کشور است. به همین دلیل بیش از آنکه به حاکم کردن اقتصاد بازار بیندیشند به اصلاحات نهادی در کشور توجه دارند و دقیقاً به همین دلیل رویکرد آنها با رویکرد فعالان سیاسی که خواستار اصلاحات سیاسی در کشور هستند همسو و همپوشان میشود.
به دلیل اینکه این دو جریان در تقابل با هم قرار دارند از ابزارهای تبلیغی نیز علیه یکدیگر استفاده میکنند. به عنوان مثال نهادگرایان ایران به جریان مقابل برچسب «نئولیبرالهای وطنی» اطلاق میکنند زیرا تعبیر لیبرال در نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و حتی در فرهنگ سیاسی عموم ایرانیان، واژه منفی و مطرودی است. در مقابل هواداران جریان اصلی نیز به طیف مقابل برچسب «نهادگرایان وطنی» نسبت میدهد تا تلویحاً نشان دهد که نهادگرایان ایرانی با نهادگرایی اصیل در دانش اقتصاد تفاوت دارند و آنها قرائت ایرانیشده و تحریفشدهای از نهادگرایی عرضه میکنند.
نهادگرایان ایران هواداران جریان اصلی را معتقدان به «بنیادگرایی بازار» تصور میکنند که فکر میکنند اگر همه چیز را به حال خود رها کنیم اوضاع بهبود مییابد! در مقابل هواداران جریان اصلی طرفداران ایرانی نهادگرایی را همان «چپهایی» تصور میکنند که در پس نقاب نهادگرایی پنهان شدهاند و نهادگرایی را بهانهای برای تداوم تفکرات چپ خود کردهاند.
با توجه به اینکه بسیاری از طرفداران جریان اصلی در مقطع کارشناسی، رشتههای مهندسی خواندهاند و سپس وارد رشته اقتصاد شدهاند نهادگرایان ایران آنها را متهم میکنند که آنها اقتصاد را درست نفهمیدهاند و چون از مقطع کارشناسی ارشد وارد رشته اقتصاد شدهاند فهمشان از اقتصاد مبتنی بر مدلهای ریاضی است و چون مدلهای ریاضی الگوهای انتزاعی هستند که ارتباط درستی با عالم واقع ندارند این افراد هم شناخت درستی از اقتصاد ندارند. در مقابل طرفداران جریان اصلی معتقدند که چون عموم نهادگرایان ایران از رشتههای انسانی وارد رشته اقتصاد شدهاند و پایه ریاضی ضعیفی دارند از فهم دانش مدرن اقتصاد که به شدت بر الگوهای ریاضی مبتنی است بازماندهاند و درک ضعیفی از اقتصاد دارند و به دلیل ناتوانی از فهم دانش اقتصاد ریاضی شده تلاش میکنند یا منکر دانش اقتصاد مدرن شوند یا کاربست آن در امور ایران را منکر شوند و یا تصورات نادرست خود از دانش اقتصاد را بر جای دانش اقتصاد واقعی بنشانند.
نقدهای نهادگرایان ایران بر طرفداران جریان اصلی اقتصاد
- تجویزها و توصیههای جریان اصلی اقتصاد برای کشورهای در حال توسعهای چون ایران نهتنها مفید و مؤثر نیست بلکه کشور را به مسیر اشتباه میبرد. به عنوان مثال توصیه به خصوصیسازی در عمل به واگذاری شرکتهای دولتی زیرنظر مجلس به نهادهای عمومی خارج از نظارت مجلس منجر شد و نتوانست خواستههای مقصود از خصوصیسازی را که افزایش کارایی بود برآورده کند.
- پرداختن به اصلاحات اقتصادی بدون پرداختن به اصلاحات سیاسی، اشتباه راهبردی طرفداران جریان اصلی است زیرا تا وقتی ترتیبات نهادی به شکلی است که منافع عموم مردم در مقابل منافع اقلیت قربانی میشود نمیتوان انتظار داشت که اصلاحات اقتصادی قابلیت اجرا داشته باشد یا به نتایج مورد نظر برسد. به عنوان مثال تصور طرفداران جریان اصلی این بود که با ایجاد بانک خصوصی نظام بانکی متحول میشود اما چون دموکراسی مطلوبی در کشور مستقر نبود بانکهای خصوصی فاسدی ایجاد شدند که به هزینه ایجاد تورم برای جامعه، برای خود ثروتاندوزی کردند.
- طرفداران جریان اصلی همواره با دفاع از نرخهای بهره بالا راه را برای تنبلی باز کردهاند زیرا وقتی مردم ببینند به جای اینکه زحمت تولید و کارآفرینی را بکشند میتوانند با سپردن پول در بانک درآمد خوبی کسب کنند انگیزهای برای تلاش نخواهند داشت و کدام کشور است که توانسته باشد با تنبلی و تنپروری به توسعه برسد؟
- طرفداران جریان اصلی همواره با دفاع از افزایش نرخ ارز و قیمت حاملهای انرژی راه مفر سادهای برای بیانضباطی دولت باز گذاشتهاند. آنها به جای اینکه تلاش کنند تا دولت را منضبط کنند تا در سازماندهی خود تجدیدنظر کند و هزینههایش را کاراتر کند، به دولت یاد دادهاند که میشود با افزایش نرخ ارز و افزایش قیمت حاملهای انرژی میتوان کسری بودجه را جبران کرد. این شیوه جبران کسری بودجه در واقع به معنی پوشاندن هزینه ناکارآمدی دولت از جیب توده مردم است.
- طرفداران جریان اصلی محبوب سیاستمداران ایران هستند و ترجیح میدهند آنها را به کار گیرند زیرا آنها نسبت به ترتیبات نامناسب نهادی اعتراض ندارند و صرفاً اصلاحات اقتصادی را با سویهای که بار سیاسی نداشته باشد دنبال میکنند در حالی که این امر مانع میشود تا سیاستمداران در مورد عرصه سیاست حاضر به تجدیدنظر جدی شوند.
- طرفداران جریان اصلی هوادار شوکدرمانی هستند و به همین دلیل اقتصاد ایران را پیوسته با جهشهای ناشی از قیمت ارز و قیمت بنزین روبهرو میکنند و توجه ندارند که پس از هر جهش چه پیامدهای ناخوشایندی برای بخشهای مختلف اقتصاد ایجاد میشود. به دلیل اینکه جامعه معمولاً در برابر شوکهای اقتصادی واکنش نشان میدهد، طرفداران جریان اصلی معمولاً با دیکتاتورها و حکومتهای سرکوبگر همپیمان میشوند کمااینکه در شیلی فریدمن و شاگردانش با حکومت کودتای پینوشه همراه شدند.
نقد طرفداران جریان اصلی بر نهادگرایان ایرانی
- نهادگرایی در دانش اقتصاد در تعارض با نظام قیمتها و کارایی بازار تعریف نشد بلکه یافته اقتصاددانان آن است که بازارها وقتی میتوانند کارایی داشته باشند که نهادهای مرتبط عملکرد خوبی داشته باشند و این به معنی نفی نظام بازار و نقش قیمت در تعادلبخشی به اقتصاد نیست. بسیاری از نهادگرایان ایران از اساس با نظام بازار و نقش قیمت مشکل دارند زیرا خاستگاه فکری آنها چپ است (چپ مذهبی یا چپ غیرمذهبی) و به همین دلیل به دنبال هر بهانهای میگردند تا با شکلگیری بازارها و کاهش مداخلات مخرب دولت در بازارها و آزادسازی قیمتها مخالفت کنند.
- برخی اصلاحات اقتصادی به اصلاحات سیاسی منوط است زیرا همراهی بخش بزرگی از جامعه را طلب میکند اما برخی اصلاحات اقتصادی نیازمند اصلاحات سیاسی نیست. به همین دلیل منوط کردن همه اصلاحات اقتصادی به اصلاحات سیاسی نه ضرورت دارد و نه مطلوب است. اتفاقاً انجام برخی اصلاحات اقتصادی موجب بهبود وضعیت اقتصاد میشود و همین امر اصلاحات سیاسی را آسانتر میکند. جامعهای که به خاطر سیاستهای اقتصادی غلط فقیر شده کمتر مستعد پذیرش یک دموکراسی بالغ میشود و راحتتر به غیردموکراسیها تن میدهد و از دل یک جامعه فقیر بیشتر دموکراسی پوپولیستی بیرون میآید.
- نهادگرایان اگر با اصلاحات اقتصادی موافق بودند اما اجرای برخی را به اصلاحات سیاسی منوط میکردند زمینه همدلی و توافق وجود داشت اما مشکل آنجاست که آنها با اموری که اصلاحات اقتصادی خوانده میشود مخالفت میکنند و آنها را اصلاحات اقتصادی نمیدانند. به عنوان نمونه اقتصاددانان نهادگرا پیوسته با افزایش نرخ بهره، افزایش قیمت حاملهای انرژی و افزایش نرخ ارز مخالفت کردهاند در حالی که این مخالفتها اشتباه است و این افزایشها ضروری است. پیامد مخالفت آنها این است که سیاستمداران تصمیمگیر هروقت میخواهند در سیاستهای تثبیت نرخ بهره، تثبیت نرخ ارز و تثبیت نرخ انرژی تجدیدنظر کنند دچار تردید و دودلی میشوند زیرا مشاهده میکنند برخی به اصطلاح اقتصاددانان با چنین تغییراتی مخالفت میکنند.
- نهادگرایان ایرانی محبوب مردم و سیاستمداران ایرانی هستند زیرا همواره ضرورت افزایش قیمت و شکلگیری بازار را نفی میکنند. مردم که اصولاً با افزایش قیمت مشکل دارند و سیاستمداران عافیتطلب نیز به دنبال توجیهی برای اصلاح نکردن قیمتها هستند. به همین دلیل آنها نیز تحلیلهای نهادگرایان ایران را مستمسک میسازند تا حاضر به تصمیم سخت نشوند.
- نهادگرایان با حمایت از مداخلات دولت، تثبیت قیمتهای کلیدی در اقتصاد کلان مثل نرخ ارز و نرخ بهره زمینه ضعف بلندمدت و افت عملکرد اقتصاد ایران را فراهم کردهاند و آنها در واقع مسببان وضع موجود هستند. نهادگرایان اگرچه در مناصب رسمی حکمرانی حضور ندارند اما اندیشههای آنها چون مردمپسندانه است در عمل مبنای کار بوده است در حالی که اقتصاددانان طرفدار جریان اصلی اگرچه در مناصب رسمی هر از چندگاهی حاضر بودهاند اما فکر آنها مبنا قرار نگرفته است. شاهد مدعا آنکه در تمام دولتها تثبیت نرخ ارز، کنترل نرخ بهره و ثابت نگه داشتن قیمت حاملهای انرژی در دستور کار بوده است.
- اینکه بانکهای خصوصی از موقعیت خود سوءاستفاده کردند یا در خصوصیسازی فساد رخ داد موجب نمیشود تا ایده وجود بانک خصوصی و خصوصیسازی رد شود بلکه هر ایده درستی را میتوان بد اجرا کرد و آن را خراب نمود. عملکرد حاکمیت در این موارد اشتباه بوده و همین امر موجب شده تا اصل ایده نادرست جلوه کند و طرحکنندگان آن ایدههای درست، مقصر جلوه داده شوند. کافی است با خود فکر کنیم که آیا لزوماً حفظ شرکتها در دستان دولت و اجازه ندادن به حضور بانکهای خصوصی وضعیت امروز ایران را بهتر میکرد؟ بسیار بعید است چنین باشد.
- اقتصاددانان طرفدار جریان اصلی نزد سیاستمداران محبوب نیستند ولی مقبولاند و دلیل آن این است که آنها راهحل ایجابی و عملی برای حل مشکلات دارند و وقتی سیاستمداران به منصب مسئولیت میرسند میفهمند که زمان شعار گذشته است و اینک باید اقدام عملی کرد اما نهادگرایان ایران بیشتر حرفهای سلبی میزنند و نقد میکنند ولی راهحل عملی ندارند. وقتی از آنها راهحل عملی خواسته میشود اصلاح ساختار سیاسی را پیشنهاد میکنند که شاید برای روشنفکران جذاب باشد اما برای یک مسئول اجرایی جاذبه ندارد.
- آنچه شوکدرمانی عنوان میشود معمولاً به دلیل خودداری سیاستگذار در اصلاح نرخهای کلیدی در اقتصاد کلان است. سیاستمداران تحت تأثیر دیدگاههای نهادگرایان ایران تلاش میکنند تا جایی که میتوانند نرخ ارز و قیمت حاملهای انرژی را ثابت نگه دارند ولی وقتی که عدم تعادلها در اقتصاد به سطحی میرسد که تداوم آن ممکن نیست حکومت ناگزیر میشود قیمتها را به سطحی برساند که اگر از قبل قبول میکرد آرام و پیوسته برساند. در عین حال باید توجه داشت که شوکدرمانی را نمیتوان به طور مطلق از ابزارهای سیاستگذاری حذف کرد. وقتی عملگرایانه به مسائل نگاه کنیم برخی مواقع شوکدرمانی و گاه تدریجی عمل کردن بهینه است.
- در مورد رابطه با دیکتاتورها و سرکوبگرها باید توجه داشت که اصلاحات اقتصادی، داروهای تلخی هستند که تلخی کوتاهمدت ولی شیرینی بلندمدت دارند و تنها وقتی میتوان این داروهای تلخ را به جامعه خوراند که یا دموکراسی نهادینه شده و جامعه مدنی مستحکمی باشد تا آنها را متقاعد کرد که این راه سخت را باید پیمود. در غیر این صورت گزینه بدیل تحمیل این داروهای تلخ به جامعه است زیرا جامعه به دلیل سیاستهای غلط به شیرینیهای مضر و غذاهای چرب آسیبزا عادت کرده است و این توسط حکومتهای اقتدارگرا ممکن است؛ کمااینکه وضعیت شیلی امروزه بهمراتب از کشورهای همسایه خود بهتر است.
[1] Mainstream economics
[2] Institutional economics
[3] Market failure
[4] Institutional arrangement