
سیاست خارجی روسیه نسبت به ایران فرصتطلبانه است
لیلا ابراهیمیان
عصر روز پنجشنبه، پنجماسفندماه، دوربینها از حمله روسیه به اوکراین روایت کردند؛ چهره زخمی زنان و مردان در کنار تانکها و نیروهای روسیه در خیابان شهرهای مختلف از جمله شهر سهمیلیون نفری کییف. روسیه حمله به اوکراین را «عملیات نظامی ویژه» خواند و ایران هم چنین کرد. اما شبکههای اجتماعی و افکار عمومی حمله به اوکراین را محکوم کردند و روسیه بار دیگر نقاب از چهره برداشت. محسن امینزاده، معاون وزارت خارجه دولت اصلاحات درباره چیستی و چگونگی رابطه ایران و روسیه میگوید: روسیه شریک راهبردی ایران نیست؛ اگرچه این دو کشورها در حوزههای مختلف باهم همکاری میکنند اما در بیشتر عرصهها رقیب هم هستند. امینزاده معتقد است: «روسیه مشتاق است که ایران منزوی باشد و راههای روابط جهانی به روی ایران بسته شود تا بتواند روسیه نقش واسطه و بهظاهر کمککننده به ایران را در شرایط انزوا ایفا کند.» او معتقد است که روسیه در شرایط تحریم ایران تقریباً هیچ اقدام مهمی برای کمک انجام نداده است.
*به نظر شما، روابط ایران و روسیه یک رابطه نرمال است یا دو کشور بر مبنای اتحاد تاکتیکی کار میکنند؟ چرا روسیه نمیپذیرد که متحد استراتژیک هم شود؟
روابط نرمال کشورها به روابط تاکتیکی یا استراتژیک تقسیم نمیشود. روابط نرمال و خوب میان کشورها بر مبنای همکاریهای مشترک در چارچوب منافع متقابل آنها است. از این منظر روابط ایران و روسیه میتواند یک روابط نرمال و پایدار باشد، بر مبنای منافع مشترک دو کشور. اما روابط راهبردی میان ایران و روسیه بهصورت جامع و فراگیر قابل تحقق نیست. روابط راهبردی به مقتضیات راهبردی نیاز دارد. روسیه شریک راهبردی ایران نیست هرچند که درزمینهٔ صنایع نظامی که یک صنعت راهبردی است، همکاریهای دو کشور ممکن و مفید بوده و هست اما در همین زمینه نیز روسیه با ملاحظاتی که نسبتاً به کشورهای غربی و حتی اسرائیل دارد؛ محدودیتهایی برای همکاری با ایران تعریف کرده و سقفی را در این زمینه رعایت میکند. نهتنها حاضر به تولید مشترک آنها نیست بلکه حتی حاضر به فروش آنها نیز به ایران نیست. دریای خزر نیز محیطی برای همکاریهای راهبردی ایران و روسیه است و زمینههای همکاری راهبردی میان دو کشور وجود دارد اما در سایر حوزهها و زمینههای راهبردی روسیه غالباً نهتنها متحد و شریک ایران نیست بلکه رقیب ایران است. در این حوزهها دو کشور بهصورت آشکار یا پنهان با یکدیگر رقابت میکنند.
روابط ایران و روسیه در مسائل مربوط به دریای خزر جنبههای راهبردی مهمی برای دو کشور دارد اما در همین حوزه نیز جنبههای متعارضی وجود دارد. منافع مشترک ایران و روسیه این است که دریای خزر به روی نیروهای نظامی بیگانه باز نشود. امنیت دریای خزر با مشارکت کشورهای ساحلی دریای خزر تحقق پیدا کند. هر دو کشور با پیمانهای نظامی کشورهای ساحلی که منجر به حضور نظامی کشورهای دیگر در کشورهای ساحلی دریای خزر شود، مخالف هستند. شاید از این منظر نزدیکترین مواضع در دریای خزر متعلق به ایران و روسیه باشد. اما متقابلاً در بحث تقسیم ذخایر زیر بستر دریای خزر روسیه بسیار غیردوستانه علیه منافع ایران رفتار کرده است. در حالی در همه گفتگوهای فیمابین بحث تقسیم منافع زیر بستر دریای خزر بهصورت برابر مطرح بوده است، روسیه ناگهان در سال ۱۳۷۸ اعلام کرد که ذخایر زیر بستر منطقه شمال دریای خزر را تقسیم کرده است و عملاً یک مشکل بزرگ میان ایران و کشورهای آذربایجان و ترکمنستان را باقی گذاشت. چون روسیه شناخت کاملی از وضعیت ذخایر زیر بستر دریای خزر داشت، در تقسیمبندی زیر بستر، بیش از تعریف ملاکی برای تقسیم جغرافیایی زیر بستر دریای خزر، بر تقسیم ذخایر شناساییشده توسط خودش متمرکز شد و سهمی بیش از قزاقستان را نیز از آن خود کرد. اما عملاً این کشور ایران را در مقابل عمل انجامشده قرارداد و حل موضوع در نیمه جنوبی دریای خزر را بسیار مشکل کرد. و عملاً موضع ایران را در این رابطه کاملاً تضعیف کرد.
بهرغم همه این جنبههای متنوع و باوجود برخی تعارضات بالقوه و بالفعل در روابط دو کشور، داشتن روابط خوب و دوستانه و به تعبیر شما نرمال با روسیه بهعنوان یک همسایه بزرگ که ظرفیتهای همکاری متنوعی با ایران دارد، یک ضرورت قطعی برای امنیت ملی ایران و اقتدار ملی ایران است. ضرورتی که در مورد همه همسایگان ایران مصداق دارد و طبعاً در مورد بزرگترین همسایه ایران اهمیت بیشتری نیز دارد.
* به نظر شما سهم ایران از زیر بستر دریای خزر ۲۰ درصد است. برخی حتی ۵۰ درصد هم مطرح میکنند.
آنان که درباره سهم ۵۰ درصد صحبت میکنند به مفاد قراردادهای تاریخی ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ دو کشور استناد میکنند که طبق آن اسناد دریای خزر دریای مشترک ایران و شوروی تعریفشده است. تجزیه شوروی به چهار کشور ساحلی دریای خزر بهکلی این وضعیت را تغییر داده ولی این تعابیر صریح در متون تاریخی دست ایران را برای چانهزنی حقوقی باز میکرد؛ هرچند که نهایتاً قابل تحقق نبود. اما با طرح سهم ۲۰ درصدی ایران از زیر بستر دریا، امکان این چانهزنی حقوقی نیز منتفی شد و روسیه با تقسیم بخش شمالی دریای خزر میان خود و قزاقستان و آذربایجان شرایط را دشوارتر کرد و به شکلی ایران را در این رابطه تحقیر کرد. متأسفانه موضع ایران در دریای خزر تضعیفشده و نهایتاً ممکن است ایران مجبور شود برای احقاق حقوق خود به جامعه بینالمللی مراجعه کند. ایران میتواند با تأکید بر رویههای حقوقی در موارد نسبتاً قابلمقایسه در جهان، چارچوب حقوقی قابل دفاعی برای ادعای خود طراحی کند. در گذشته در این زمینه تلاشهایی صورت گرفته است. در دوره مسئولیت من طبق قراردادی با یک حقوقدان فرانسوی وی براساس یک بررسی حقوقی تطبیقی اثبات کرد که سهم ایران با متدهای مختلف تقسیم زیر بستر دریاها، میتواند عددی حدود ۵/۱۸ تا ۲۱ ذخایر زیر بستر دریای خزر باشد. با چنین تقسیمبندی، ایران حداقل دو منطقه نفتی یا گازی مشترک با ترکمنستان و دو یا سه حوزه مشترک نفتی یا گازی با آذربایجان و حداقل یک حوزه مشترک نفتی یا گازی با هر دو کشور دارد.
* واکنش روسها چه بود؛ آیا آنها این بررسی را پذیرفتند؟
متأسفانه رفتار روسها در اینگونه موارد اصلاً خوب هیچگاه خوب نبوده است. در تأیید یا تکذیب آن صحبت نکردند ولی معاون وزیر خارجه روسیه در مذاکراتمان در دیداری که از مسکو داشتم گلایه کرد که چرا این مطالعه به یک کارشناس اروپایی داده شده است؛ در حالیکه امکان بررسی موضوع توسط کارشناسان دو کشور وجود داشته است. به او گفتم که روسیه هرگز چنین پیشنهادی نداشته، بلکه برعکس با اقدامات یکجانبه خود، حل موضوع را پیچیده کرده است. به او گفتم که بههرحال نیاز به کار کارشناسی حقوقی است و ما از همکاری با روسیه در این زمینه استقبال میکنیم ولی کار انجامشده توسط کارشناس فرانسوی نیز قابلتوجه و حرفهای است. البته به همتای روسی خود نگفتم که اگر روسیه برای حل این موضوع، به ایران کمک حقوقی بکند به لحاظ تاریخی پدیدهای بیسابقه در روابط دو کشور خواهد بود. چون همیشه روسیه یکجانبه و غیردوستانه عمل کرده و ایران برای احقاق حقوق خودش نهایتاً مجبور شده که از جامعه بینالمللی و رقبای روسیه کمک بگیرد. البته نهایتاً روسیه پسازاین مذاکرات نیز رفتارش را تغییر نداد و در جهت خلاف موضع ایران عمل میکرد.
*از امضای پیمان امنیتی ایران و روسیه حدود 20 سال میگذرد. چرا این پیمان درنهایت به پیمان استراتژیک تبدیل نمیشود؟ چه بندهایی داشت و اهداف دراز مدت آن چه بود؟
پیمان امنیتی؟ منظورتان قرارداد همکاریهای جامع دو کشور است که در سال ۱۳۷۹ امضاشده است؟ این قرارداد توسط آقای خاتمی و آقای پوتین در مسکو در اسفندماه ۱۳۷۹ منعقدشده و سپس در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده است. قرارداد دهساله است که طبق ماده ۲۱ این قرارداد، هر پنج سال یکبار، بهصورت خودبهخود تمدید میشود. مگر اینکه یکی از طرفین قرارداد خواهان توقف آن باشد. بعید میدانم هیچکدام از طرفین درخواست توقف قرارداد کرده باشند و لذا در سال ۱۳۹۹ نیز برای ۵ سال بعد تمدیدشده است. ظاهراً ابراز تمایلی از سوی ایران برای ارتقاء محتوای قرارداد مطرحشده که علتش را نمیدانم ولی قرارداد طبعاً به قوت خود باقی است. سند خوبی است و محتوای سند نیز تقریباً سقف ظرفیتهای همکاری دو کشور است.
نفی بهکارگیری زور علیه یکدیگر، تعهد به ممانعت از تجاوز و خرابکاری و تجزیهطلبی علیه طرف دیگر از آن کشور، تعهد عدم کمک به متجاوز به کشور دیگر قرارداد، تعهد به حل مسالمتآمیز اختلافات، تلاش برای ایجاد شرایط مناسب فعالیتهای دوجانبه و چندجانبه اقتصادی، گسترش مناسبات درزمینهٔ حملونقل، انرژی و انرژی هستهای و غیره، گسترش همکاریها در دریای خزر، با استناد به معاهدات 1921 و 1940 و تلاش برای تکمیل رژیم حقوقی دریای خزر، همکاری درزمینهٔ خلع سلاح جهانی، محیطزیست، مبارزه با تروریسم، مبارزه با نژادپرستی، نکات عمده این قرارداد است.
*شما میگویید سقف ظرفیتهای همکاری دو کشور در این قرارداد گنجاندهشده است. آیا فکر نمیکنید که ظرفیتهای خیلی بیشتری برای همکاریهای اقتصادی بین دو کشور وجود دارد؟
نه متأسفانه. در حال حاضر ظرفیتهای زیادی برای همکاریهای اقتصادی میان دو کشور ایران و روسیه وجود ندارد. روسیه در حوزههای اقتصادی غالباً رقیب ایران است. روسیه یک کشور نفتی است با همه معایب یک کشور نفتی توسعهنیافته در حوزههای دیگر. درزمینهٔ نفت و گاز که بیش از ۷۰ درصد اقتصاد روسیه است، عملاً ایران و روسیه رقبای جدی با یکدیگر هستند. روسیه نه علاقهای به توسعه ظرفیتهای استخراج گاز ایران دارد و نه تمایل به افزایش ظرفیت تولید و صادرات نفت ایران دارد. حتی اوپک گازی هم وقتی شکل گرفت که روسیه مطمئن شد برای یک دوره قابلتصور، ایران ظرفیت صادرات گاز به اروپا نخواهد داشت. روسیه هیچ همکاری درخوری برای توسعه ظرفیتهای تولید نفت و گاز ایران نکرده است و به نظر من در آینده نیز نخواهد کرد. از سوی دیگر، حتی در همین صنایع نفت و گاز نیز، صنایع بومی روسیه صنایعی پیشرفته نیست و روسیه از ظرفیتهای کشورهای دیگر برای ارتقاء کیفیت صنایع نفت و گازش کمک میگیرد.
در زمینهٔ صنایع دیگر نیز روسیه درواقع یک کشور صنعتی موفق و روزآمد نیست. صنایع این کشور نسبت به هنجارهای امروزی صنایع موفق جهان، صنایعی نسبتاً عقبافتاده است. به همین دلیل هم روسیه واردکننده بزرگ محصولات صنعتی کشورهای دیگر است. حتی در حوزهای مثل صنایع هواپیمایی و هوافضا که شوروی جزو پیشروان این صنعت در جهان بوده است. روسیه واردکننده هواپیماهای تجاری است. صادرات مهم دیگر روسیه نیز مثل ایران محصولات پتروشیمی است که وابسته به نفت و گاز است و بخش عمده صادرات غیرنفتی روسیه نیز مواد اولیه است. مثل چوبهای بهدستآمده از جنگلهای بیپایان این کشور و مواد معدنی استخراجشده از معادن متنوع این کشور. متقابلاً روسیه واردکننده مجموعه متنوعی کالاها ازجمله محصولات کشاورزی است که ایران میتواند در این زمینهها روی بازار روسیه حساب کند. اما در این زمینهها ایران رقیب توانایی مثل ترکیه دارد که تلاش میکند با حفظ این بازار اندکی موازنه تجاری در قبال واردات گسترده نفت و گاز از روسیه ایجاد کند.
همه اینها حاکی از آن است که ایران ظرفیتهای نسبتاً محدودی برای مبادله کالا با روسیه دارد. مسلماً گسترش همکاریهای اقتصادی و تجاری ایران و روسیه برای دو کشور مفید و ضروری است و باید تا حداکثر ممکن افزایش یابد؛ اما این مناسبات بخشهای محدودی از ظرفیتها و نیازهای اقتصادی دو کشور است. اقتدار ملی و توسعه ملی ایران را پوشش میدهد. این مناسبات نیز مفهومی بیش از ضرورت گسترش مبادلات تجاری میان کشورهای همسایه ندارد.
*سفر اخیر رئیسجمهور ایران به روسیه، با برخی انتقادات داخلی در مورد دستاوردها و مسائل تشریفاتی مواجه شد. نظر شما در این زمینه چیست؟
سفر به مسکو به لحاظ تشریفاتی برای رئیسجمهور ایران حتماً توهینآمیز بوده است. اما اگر آنگونه که گفته میشود این سفر با تلاش و پافشاری طرف ایرانی و بهرغم اکراه شدید طرف روسی انجامگرفته باشد؛ طبعاً مقصر اصلی در این ماجرا خود ایران است. عادت جور کردن سفر برای رئیسجمهور در دوره آقای احمدینژاد خیلی متعارف شد و احتمالاً دوباره در دستور کار قرارگرفته است. البته جور کردن سفر با پافشاری برای رئیسجمهور کار بسیار ناشایستی است که نهتنها ارزشهای واقعی سفرهای مقامات عالی ایران را از بین میبرد، بلکه باعث وهن شدید رئیسجمهور ایران و ملت ایران میشود. انتشار برخی فیلمها توسط روسها که حاکی از عدم انجام تشریفات شایسته برای رئیسجمهور ایران است بهخوبی نشان میدهد که دولت روسیه و پوتین مشخصاً و تعمداً مترصد بودهاند که نشان دهند که تمایلی به دعوت رسمی از رئیسجمهور ایران نداشتهاند و ایشان را به همین دلیل، به لحاظ تشریفاتی تحویل نگرفته و حتی تحقیر کردهاند. در خوشبینانهترین تفسیر میتوان گفت که روسیه مجبور شده در پاسخ پافشاریهای ایران انجام سفر را بپذیرد اما تلاش کرده با نشان دادن تشریفات ناشایست برای رئیسجمهور ایران، به دیگران نشان دهد که رئیسجمهور ایران را بهاندازه کافی تحویل نگرفته است. در نگاه بدبینانه هم میتوان گفت که روسیه با اکراه در چارچوب مقدمات حمله به اوکراین سفر رئیسجمهور ایران را پذیرفته اما تلاش کرده به همه طرفهای دیگر ماجرا و مخالفان ایران در جهان نشان دهد که مشتاق انجام چنین سفری نبوده است.
*محور اصلی همکاری مسکو تهران در سطح بینالمللی چیست؛ آیا این همکاریها آنطور که ایران میخواهد در راستای انزوای آمریکا و تأمین ثبات خاورمیانه است؟
سیاست خارجی روسیه در مناسبات با ایران غالباً فرصتطلبانه است. در موارد حساس روسیه از روابط با ایران بهعنوان یک کاتالیزور یا یک وسیله معامله برای گسترش روابط خود با کشورهای غربی استفاده کرده است و میکند. روسیه علاقهمند است که واسطه ایران با جامعه جهانی باشد و درعینحال علاقهمند است که مناسبات ایران با جامعه جهانی گسترش نیابد و روابط بینالمللی ایران تحت کنترل روسیه باشد. البته بدیهی است که روسیه در پی حل مسائل ایران نیست بلکه در پی بهرهبرداری از انزوای ایران برای حل مسائل خودش با کشورهای دیگر است. روسیه مشتاق است که ایران منزوی باشد و بسیار مشتاق است که راههای روابط جهانی به روی ایران بسته شود و روسیه بتواند نقش واسطه و بهظاهر کمککننده به ایران را در شرایط انزوای ایران ایفا کند. اما در عمل روسیه در شرایط تحریم ایران تقریباً هیچ اقدام مهمی برای کمک به ایران انجام نداده است. و عملاً به شکلی فرصتطلبانه از انزوای ایران برای باجخواهی و رفعورجوع مسائل خودش با سایر کشورها استفاده میکند. عملاً روسیه به رفع هیچ مشکل بزرگ ایران با جامعه بینالمللی، هیچ کمک مهمی نکرده است.
ممکن است ایران و روسیه اشتیاقی برای منزوی شدن آمریکا داشته باشند اما در عمل این دو این انزوا به شکلی وارونه اتفاق میافتد. متأسفانه نه روسیه قادر است کاری در جهت انزوای آمریکا انجام دهد و نه سیاستهایش کمکی به این موضوع میکند. برعکس این روسیه است که با سیاستهای خودش منزویتر میشود.
اما روسیه در همین زمینه منزوی کردن آمریکا نیز با ایران تشریکمساعی نمیکند. روسیه از مناسباتش با ایران برای نزدیک شدن به کشورهای غربی ازجمله آمریکا و اسرائیل استفاده میکند و از این منظر خشنود میشود. یعنی از انزوای ایران برای کاهش انزوای خودش استفاده میکند، ولی درعینحال گره انزوای ایران را باز نمیکند و احتمالاً اگر فرصتی به دست بیاورد گره انزوای ایران را کورتر هم میکند تا به خیال خودش ایران به خودش وابستهتر هم بکند.
* ولی در خاورمیانه بههرحال ایران و روسیه علیه داعش همکاری خوبی در سوریه داشتند.
روسیه بهویژه در خاورمیانه متحد ایران نیست؛ بلکه رقیب ایران است. اگر به شیوه عمل روسیه در خاورمیانه و در روابط با اسرائیل و کشورهای عربی و حتی ترکیه توجه کنید کاملاً در روشن است که روسیه از همکاری با ایران در سوریه علیه داعش، برخلاف ایران بسیار فرصت بهرهمندی پیداکرده است. روسیه در همکاری با ایران علیه داعش موفق شده سطح مناسباتش با اسرائیل را بسیار ارتقا بخشد. روسیه به دنبال منافع خود در خاورمیانه بوده که بخشی از آن کاملاً در تعارض با منافع و اهداف ایران در خاورمیانه بوده و هست. روسیه یکی از حامیان راهبردی اسرائیل در جهان است. حتی در بخشهایی که سازگاریهای راهبردی میان ایران و روسیه وجود داشته، روسیه علاقهای به کمک به ارتقای جایگاه مشترک روسیه و ایران نداشته، بلکه برعکس تلاش کرده با کمک ایران سهم و نقش خود را در منطقه ارتقا بخشد و البته استقبال کرده که ایران نهایتاً نقش و جایگاه خودش را از دست بدهد و به روسیه واگذار کند. شما اگر ابعاد مناسبات روسیه با کشورهای دیگر در رابطه با بحران سوریه را مرور کنید کاملاً مشخص است که روسیه بسیار فرصتطلبانه از همکاری با ایران علیه داعش استفاده کرده و مصالح سیاسی و دیپلماتیک خودش را دنبال کرده و البته بهرهمند شده است. و حتی به قیمت تخریب فرصتها و مصالح ایران در این مسیر گام برداشته است.
*در رابطه با حمایت ایران و روسیه از سوریه، اگرچه به بقای قدرت بشار اسد انجامید، اما خیلی از منتقدان سیاستهای روسیه معتقدند که ایران آنطور که باید نتوانست از موقعیت سوریه به نفع خود بهره بگیرد و در این مسیر روسیه هم مانعتراشی کرد. شما چه ارزیابی از این موضوع دارید؟
برداشت درستی است. روسیه در مناسبات با ایران در سوریه به لحاظ تکنیکی نیز فرصتطلبانه عمل کرد. روسیه تلاش کرد که چهره نظامی کار به ایران تعلق گیرد و خودش صحنهگردان دیپلماسی تحولات باشد. روسیه مکارانه دیپلماسی ایران را از سوریه بهکلی حذف کرد و البته تلاش کرد که برخلاف چهره بسیار پررنگ نظامی ایران، چهره نظامی روسیه بسیار کمرنگ شود و این کشور محور اصلی مدیریت دیپلماسی در تحولات سوریه و منطقه بشود. در ایران نظامیان سخنگویان و صحنهگردانان تحولات سوریه و عراق و مبارزه با داعش بودند و دیپلماسی متأسفانه بهکلی از تحولات حذفشده بود اما برعکس شما حتی یک نفر نظامی روسیه سراغ ندارید که کوچکترین اظهارنظر و اقدامی سیاسی در رابطه با تحولات سوریه و علیه داعش کرده باشد. شما تنها و تنها وزیر خارجه روسیه را میبینید. او با حذف وزارت خارجه ایران، دیپلماسی تحولات را مدیریت میکرد و جایگاه روسیه را در منطقه و جهان با تکیهبر کار نظامی ایران ارتقاء میبخشید. کار روسیه ریاکارانه و ناجوانمردانه و البته غیراخلاقی بود اما برای منافع روسیه دقیق و نتیجهبخش بود. مبارزه با داعش فشار به ایران را افزایش داد ولی باعث حضور گسترده و مؤثر روسیه درصحنه دیپلماسی منطقه شد؛ موفقترین سیاستورزی خارجه روسیه پس از بیش از ۳ دهه انزوا. اقدامات بزرگ نظامی هر کشور مؤثری در سرزمینهای دیگر، توسط دیپلماسی آن کشور مدیریت میشود و از فرصتهای ناشی از آن اقدامات نظامی با دیپلماسی در جهت منافع ملی و امنیت ملی و اقتدار ملی بهرهبرداری میشود. اما در ایران همهچیز وارونه بود و البته روسیه هم به شکلی با دخالت در دیپلماسی ایران، در تقسیم این نقشها میان خودش و ایران نقش ایفا کرده بود. بههرحال روسیه موفق شد با مدیریت دیپلماتیک تحولاتی که با رشادت و جان دادن رزمندگان ایرانی در سوریه و عراق حاصلشده بود، فرصتهای سیاسی را به نفع اهداف و مقاصد خودش مصادره کند. یعنی با حذف ایران از مدیریت دیپلماسی و با منحصر کردن دیپلماسی به وزیر خارجه خودش و سازمان دیپلماسی خودش، ناجوانمردانه فرصتهای کاشته شده توسط نظامیان ایران را به نفع خودش درو کرد. به باور من این علت واقعی شکایتها و شکوائیههای شهید سلیمانی علیه روسیه بود که در ماههای آخر پیش از شهادتش ابراز کرده بود و اشخاص موثقی شکوائیههای تند او را نقل کردهاند.
*این شرایط در افغانستان چگونه است؟
منش و روش سیاسی امروز روسیه همان روش و منش اتحاد جماهیر شوروی است که با فرصتطلبی تمام. تقریباً همزمان با وقوع انقلاب اسلامی ایران، به افغانستان حمله کرد و این کشور را اشغال کرد و تصور میکرد که ایران هم با او همراهی خواهد کرد. البته امام خمینی بهشدت مخالفت کردند و عملاً نیروهای انقلابی ایران در کنار مجاهدین افغان و در مقابل متجاوزین شوروی قرار گرفتند. اتحاد جماهیر شوروی به انقلاب ایران همنوا نبود بلکه به دنبال کسب فرصتهای موردنظر ناشی از انقلاب ایران بود. حمله به افغانستان یکی از این موارد بود.
در جریان حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ موضع روسیه بسیار ضعیف و منفعل بود و عملاً با ایران در حمایت از جبهه متحد شمال علیه طالبان همکاری کامل داشت و در جهت به دست آوردن جای پایی در تحولات منطقه، به قدرت راهبردی ایران در افغانستان تکیه میکرد. اما در سالهای بعد و از دوران دولت احمدینژاد هر دو کشور ایران و روسیه رویه خود را در رابطه با افغانستان عوض کردند. اینکه آیا در تغییر رویه ایران، روسیه هم مؤثر بوده یا نه نمیدانم. ولی بههرحال دو کشور در این دوره، مسیر معکوس راهبرد قبلی را دنبال کردند. روسیه دغدغه منافع مردم افغانستان را نداشت و بسیار علاقهمند بود که افغانستان بجای استقرار صلح تحت حاکمیت یک دولت ملی، به سرزمین سوخته مبارزه با امریکا و ناتو بدل شود و از این نظر با جریانهای رادیکالی که در دولت اصلاحات به دنبال به راه انداختن جنگ مستقیم با طالبان بودند و از سال ۱۳۸۴ تدریجاً به حامیان طالبان بدل شدند، همنوا بود.
*برخی معتقدند روسیه با امریکا درباره ایران بیشتر همراهتر است تا ایران؛ مثلاً روسیه خواهان ایران هستهای نیست. این همراهی با آمریکا علیه ایران تا کجا ادامه دارد و مرز آن تا کجاست؟
همراهی روسیه با آمریکا در قبال مخالفت با توسعه هستهای ایران، ترسیم دقیقی نیست ولی تا حدی درست است. موضع آمریکا طبعاً سختتر و منفیتر است. اما بههرحال روسیه نیز بهشدت با گسترش نامحدود هستهای ایران مخالف است. بهشدت مخالف توسعه نظامی هستهای ایران است و حتی اگر در توانش باشد با شدت آمریکا علیه توسعه غنیسازی هستهای فعالیت میکند. روسیه همواره مشتاق بوده که ایران در کف صنایع هستهای در حد داشتن نیروگاه هستههای باشد و تمامی فعالیتهای هستهای ایران تحت اشراف روسیه و در همکاری مشترک با روسیه باشد. طبعاً پیشرفت هستهای ایران درزمینهٔ غنیسازی اورانیوم و گسترش ظرفیتهای دانش و صنایع هستهای ایران با اهداف و مقاصد روسیه مغایرت دارد. سال ۱۳۸۵ روسیه علیه توسعه صنایع هستهای ایران، در کنار آمریکا قرار گرفت و درنتیجه یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد شد. طبعاً روسیه تلاش خواهد کرد که موضع هماهنگی گسترده با جامعه جهانی علیه توسعه صنایع هستهای ایران را ادامه دهد.
*به مهمترین موضوع مرتبط با روسیه برگردیم. تحلیل شما از علت حمله روسیه به اوکراین چیست و این اقدام را تا حد درجهات منافع روسیه میدانید؟
متأسفانه این بحران نیز پدیده جدیدی در بحرانخیزترین منطقه جهان است که ایران در میانه این منطقه بحرانخیز قرار دارد. این پدیده حیرتانگیزی است؛ نوعی شبیهسازی ماجراجوییهای دوران جنگ سرد ابرقدرتهای شوروی و آمریکا علیه یکدیگر و علیه متحدان یکدیگر. ظاهراً روسیه با یک برنامهریزی طولانیمدت در شرایطی دست به برگزاری این نمایش واقعی از اقتدار نظامی خود زده که همه شرایط را برای منفعل نگهداشتن طرفهای مختلف ماجرا در سطح جهان آماده دیده است. روسیه ابرقدرت تا دندانمسلحی است که قدرت نظامیاش اهمیت و ارزش گذشته خود را ازدستداده است. روسیه یک قدرت اقتصادی متوسط نفتی است، با همه آفات دولتهای نفتی بزرگ، که در برابر قدرت گرفتن سریع چندین کشور بزرگ و کوچک صنعتی همجوارش هرروز بیشتر تحقیر میشود. کشوری است که همه متحدان گذشتهاش یکی پس از دیگری با اشتیاق به پیمان ابرقدرت رقیبش در دوران جنگ سرد پیوستهاند و روسیه نهتنها هیچ جایگاه مشابه شوروی در جامعه بینالمللی ندارد، بلکه در انزوا فزاینده به سر میبرد. برای گسترش حضورش در خاورمیانه به همکاری ناجوانمردانه با نظامیان ایران تکیه میکند و در افغانستان به بازگشت طالبان به جای دولت ملی با گرایش غربی پیشین، دلخوش میکند. پیشینه تهاجمی و تهدیدکنندهاش نیز اجازه نمیدهد که متحد واقعی جمهوری خلق چین باشد. رقیب کمونیستی که بسیار عقبماندهتر از اتحاد شوروی بوده و در خلال سه دهه پرآشوب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بافاصله به دومین قدرت واقعی اقتصادی جهان و درواقع دومین قدرت جهان بدل شده است. ظاهراً هدف روسیه از این تهاجم، پیشدستی برای توقف روند گسترش ناتو تا مرزهای کشورش است. اما این شیوه عمل حتی این هدف را نیز پوشش نمیدهد زیرا تمامی کشورهای دیگر جداشده از اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای همپیمان پیشین اتحاد شوروی را تشویق میکند که برای مصون ماندن از تهاجم لجامگسیخته مشابهی به کشورشان به همپیمانی با ابرقدرت آمریکا روی بیاورند.
* پیشبینی شما از این نتیجه این لشکرکشی چیست؟
پیوندهای تاریخی و قومی و سرزمینی اوکراین با روسیه گسترده و دارای پیشینه تاریخی طولانی است اما این شیوه عمل روسیه واگرایی این کشور با روسیه را بیش از هرزمانی کرده است. ممکن است این ماجرا نهایتاً با تعدیل موضع اوکراین در مورد پیوستن به پیمان ناتو و انفعال نظامی این کشور در برابر تهدیدات خطرناک روسیه پایان پذیرد، اما به نظر میرسد که اوکراین پس از این رویداد فاجعهآمیز، برای همیشه از پیوندهای قومی و تاریخی خود با روسیه کندهشده و به یک متحد با غرب و البته به یک قدرت اقتصادی و صنعتی نوظهور بدل خواهد شد. اوکراین ظرفیتهای بسیار زیاد سرزمینی با ذخایر بسیار غنی و موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیتهای صنعتی قابلتوجه دارد و پس از این تهاجم، از حمایت ویژه علمی و صنعتی و تکنولوژیک و اقتصادی کشورهای غربی نیز برخوردار خواهد شد و عملاً به یکی از پدیدههای نوظهور توسعهیافتگی سالهای آتی جهان بدل خواهد شد. البته چنانکه گفتم این رویداد بیش از گذشته به کشورهای منطقه خواهد آموخت که روسیه همچنان ظرفیت ماجراجوی نظامی دارد و همچنان نمیتواند متحدی پایدار و قابلاعتماد باشد.
طبعاً مردم ایران نیز که همیشه از دوران تزاری و بلشویکی روسیه خاطرات تاریخی بسیار تلخ و گزندهای دارند و طی سه دهه گذشته از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خشنود بودهاند، بار دیگر نسبت به آینده زندگی با این همسایه تادندانمسلحی که باز به رویاها و آرزوهای توسعهطلبانه و ماجراجوییهای نظامی دوران تزاری رو کرده دچار نگرانی خواهند شد. طبعاً نظامیان ایران نیز با تجربه تلخ همکاری با روسیه در مبارزه با داعش که نهایتاً منجر به نزدیکی و همکاری روسیه و اسرائیل شد و پیشینه عملکرد اتحاد جماهیر شوروی در کمک سخاوتمندانه به صدام در جنگ با ایران، تردیدهای جدیتری نسبت به قابلاعتماد بودن روسیه پیدا خواهند کرد.
*موضعگیری رسمی ایران نسبت به تهاجم روسیه به اوکراین را چگونه ارزیابی میکنید؟
موضع ایران در واکنش به تهاجم روسیه به اوکراین بسیار بد بود. هیچ نسبتی با موضعگیری یک کشور مستقل و مقتدر دوست نزدیک روسیه نیز نداشت. شاید بدترین، منفعلانهترین، و غیر ارزشیترین موضعگیری تاریخ دیپلماسی ایران پس از انقلاب اسلامی باشد. استقلال واقعی و سیاست نه شرقی و نه غربی از ارکان سیاست خارجی انقلاب بوده و یک ارزش ملی است. موضعگیری ایران در تعارض با این هویت سیاست خارجی انقلاب و در تعارض با ارزشهای ذاتی یک سیاست خارجی مستقل و مقتدر بود.