به دور از چپ و راست، با میخاییل گورباچف

ماه‌گرفتگی روی پیشانی شرق

تاریخ 1400/12/22 ساعت 12:05

گورباچف گرچه نیت داشت ایده‏آل‌های سوسیالیستی را حفظ کند، با این‌حال به اصلاحات اساسی هم باور داشت، مخصوصاً پس از فاجعه چرنوبیل در سال 1986. او از جنگ شوروی-افغانستان خارج شد و نشست‌هایی با رونالد ریگان، رئیس جمهوری آمریکا، در پیش گرفت، آن هم با هدف قرار دادن محدودیتی برای سلاح‌هایهسته‌ای و پایان دادن به جنگ سرد

آینده نگر

 

میخاییلسرگیویچ گورباچف سیاستمدار و حقوق‌دان سرشناس روس است که به عنوان آخرین رهبر اتحاد شوروی و دبیرکل حزب کمونیست شوروی از سال 1985 تا 1991، فعالیت کرده‌بود. البته جدای از این نقش‌های بسیار شاخص، او از سال 1988 تا 1991 رئیس دولت روسیه شوروی هم بود و در آخرین سال حیات شوروی رئیس جمهوری این کشور هم شد. گورباچف در ابتدای مسیر خود تمایل زیادی به مارکسیسم-لنینیسم داشت، با این‌حال هرچه به دهه 90 میلادی نزدیک شدیم، تمایل او به نوعی از سوسیال دموکراسی بیشتر می‌شد.

گورباچف در یک خانواده فقیردهقانی با تبار روس و اوکراینی در سال 1931 به دنیا آمد. از سال تولد گورباچف معلوم است که او در دوره رهبری استالین سال‌های ابتدایی زندگی تا جوانی خود را سپری کرد. گورباچف در دوران جوانی‌اش، در مزارع اشتراکی به عنوان راننده ماشین کمباین کار می‌کرد و پس از این کار به حزب کمونیست شوروی پیوست و در این مسیر رفته‌رفته مسیر ترقی را در پیش گرفت. پس از مرگ استالین به یکی از چهره‌های اصلی محلی برای استالین‌زدایی تحت رهبری نیکیتا خروشچف تبدیل شد. او که پیش از ورود جدی به حزب در دانشگاه مسکو در رشته حقوق تحصیل کرده‌بود، در سال 1978 باز هم به مسکو بازگشت و به سمت دبیری کمیته مرکزی حزب رسید.

پس از مرگ لئونیدبرژنف، رهبری شوروی به مدت سه سال وضعیتی بی‌ثبات داشت تا در نهایت این گورباچف بود که در سال 1985 سکان رهبری شوروی را در اختیار گرفت. گورباچف گرچه نیت داشت ایده‏‏آل‌های سوسیالیستی را حفظ کند، با این‌حال به اصلاحات اساسی هم باور داشت، مخصوصاً پس از فاجعه چرنوبیل در سال 1986. او از جنگ شوروی-افغانستان خارج شد و نشست‌هایی با رونالد ریگان، رئیس جمهوری آمریکا، در پیش گرفت، آن هم با هدف قرار دادن محدودیتی برای سلاح‌هایهسته‌ای و پایان دادن به جنگ سرد. با این‌حال چیزی که بیشتر در این خلاصه به کار ما می‌آید، سیاست‌های داخلی گورباچف است. اصلاحات داخلی گورباچف دو بازوی اصلی داشت: گلاسنوست و پرسترویکا.

 *گشودگی

عبارت گلاسنوست در زبان روسی به معنای «گشودگی» است. این عبارت از دیرباز در زبان روسی با نیت نشان دادن شکلی از شفافیت استفاده شده‌است. گورباچف هم در سال 1986 به کمک مشاوران خود، این عبارت را به عنوان شعاری سیاسی در کنار پرسترویکا به کار بردند. آلکساندریاکولف که در آن بخش وزارت پروپاگاندای حزب کمونیست اتحاد شوروی را مدیریت می‌کرد، گویا یکی از روشنفکرانی است که در پشت برنامه‌های اصلاحاتی گورباچف حضور داشته است.

منظور گورباچف و همراهانش از گلاسنوست این بود که شفافیت و گشودگی در فعالیت‌ها و نهادهای دولتی افزایش پیدا کند. این شعار نشان می‌داد که هیئت دولت گورباچف در این مسیر افتاده که به شهروندان این کشور اجازه دهد به صورتی آزادانه و عمومی درباره مشکلات موجود در نظام خود و راه حل‌های بالقوه صحبت کنند. گورباچف مردم را تشویق می‌کرد که رهبری کشور را به انتقاد بگیرند و رسانه‌ها هم در این راه در کنار مردم بایستند.

بعضی از منتقدان این طرح اصلاحاتی سیاسی، که در بین آن‌ها افرادی با تخصص در رشته حقوق حضور دارند، این شعار اصلاحاتی شوروی را مبهم می‌دانند و ادعا می‌کنند این شعارها بدیل‌های خود را به تعدادی از آزادی‌های ابتدایی محدود کرده‌است. آلکسیسیمونوف، رئیس بنیاد دفاعی گلاسنوست تعریفی کلیدی از این عبارت به دست می‌دهد و آن را به لاک‌پشتی تشبیه می‌کنند که قصد دارد «به سمت آزادی بخزد و برود.»

پس از فروپاشی شوروی، ممنوعیت قاطع سانسور به بخشی از قانون اساسی فدراسیون روسیه تبدیل شد. البته این مسئله در روسیه امروز به شدت جنجال‏برانگیز شده است، زیرا دولت امروز روسیه مداخله‌های بسیار زیادی در مسیر دسترسی مردم به اطلاعات می‌کند.

 *بهینه‌سازی

پرسترویکا یعنی «بازسازی» یا همان «تعدیل ساختاری». منظور از بازسازی، تغییر کامل ساختار سیاسی و اقتصادی شوروی بود که گورباچف امید داشت به کمک آن بتواند «دوره رکود» را به پایان برساند. «دوره رکود» عبارتی است که خود گورباچف از آن به منظور توصیف وضعیت اقتصادی و اجتماعی شوروی طی 20 سال قبل از آن، استفاده می‌کرد، یعنی از آغاز رهبری لئونیدبرژنف.

در قالب این طرح اصلاحاتی، بسیاری از وزارت‌خانه‌ها اختیار عمل بیشتری پیدا کردند و اصلاحات بازاری بیشتری در شوروی رخ داد. البته نباید فراموش کرد که هدف اصلی پرسترویکا این نبود که اقتصاد فرمایشی را به پایان برساند، بلکه می‌خواست کارآیی اقتصاد سوسیالیستی این کشور را بالاتر ببرد. فرایند به کار بستن پرسترویکا منجر به کمبود و تنش‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شوروی شد. بسیاری از این افراد از این اصلاحات دل خوشی ندارند، زیرا به نظر آن‌ها این برنامه منجر به صعود ملی‌گرایی و احزاب ملی‌گرا در دولت‌های عضو اتحاد شوروی شد. پرسترویکا هم مانند دیگر اصلاحات سال‌های پایانی شوروی، امروزه به یکی از سرعت‌بخش‌هایی تبدیل شده‌است که در نهایت منجر به فروپاشی شوروی شد.

در مورد تاثیر کشورهای غربی در پرسترویکا هم می‌توان به این نکته اشاره کرد که جرج بوش پدر که سال‌های پایانی دهه 80 پس از معاون اولی برای رونالد ریگان، خود به ریاست جمهوری آمریکا رسیده‌بود، بارها با گورباچف اعلام همبستگی کرد، اما هرگز دولت خود را حامی اصلاحات گورباچف نکرد. در واقع، سیاست «نجات ندادن گورباچف» سیاستی همیشگی برای دولت بوش بود که همین مسئله هم نشان می‌دهد غرب حمایتی حقیقی از گورباچف نمی‌کرد. البته نباید فراموش کرد که کمک مالی دولت آمریکا به برنامه پرسترویکا هم تقریباً با خساست طراحی شده‌بود که این مسئله کاملاً در اختیار بوش نبود.

البته نباید فراموش کرد که گورباچف رفیق نیمه‌راه ایالات متحده نبود و زمانی که این کشور برای متحد کردن دو آلمان، با مشکل روبه‌رو بود، گورباچف با راه‏حل خود به آن‌ها کمک کرد. بوش هم زمانی گفته‌بود که «گورباچف شوروی را به مسیری درست هدایت می‌کرد. به او درود می‌فرستم. او کسی بود که پرسترویکا را معماری کرد و در زمان استقلال دادن به لهستان، چکسلواکی و کشورهای دیگر، علی‏رغم تمام فشارهایی که در خانه تحمل می‌کرد، توانست شوروی را به‏درستی مدیریت و کنترل کند.»

 *دوراهی چین-‏شوروی

پرسترویکا و اصلاحات اقتصادی دنگ شیائوپینگریشه‌هایی مشابه دارند اما نتایجی کاملاً متفاوت در اقتصادهای کشورهای خود ایجاد کرده‌اند. هردوی این تلاش‌ها در کشورهای بزرگ سوسیالیستی رخ داده‌اند که به سمت آزادسازی اقتصادی حرکت می‌کرد. با این‌حالعلی‏رغم اینکه اقتصاد چین از آن زمان تاکنون پیوسته در حال رشد کردن است، تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو اتحاد جماهیر شوروی به شدت در طور دهه 90 هم با افت روبه‌رو شد. اصلاحات گورباچف بسیار تدریجی بودند و هنوز وجوه کلان اقتصادی فراوانی را از اقتصاد فرمایشی در خود داشتند که از بین آن‌هامی‌توان به کنترل قیمت‌ها، غیر قابل تبدیل کردن روبل، از بین بردن مالکیت خصوصی و انحصار دولت در عمده ابزار تولید، اشاره کرد.

اصلاحات گورباچف تمرکز زیادی روی صنایع و تعاونی‌ها داشت و جای بسیار اندکی برای سرمایه‌گذاری خارجی و تجارت بین‌الملل در آن باقی مانده‌بود. مدیران کارخانه‌ها مجبور بودند تقاضای دولتی را به موقع تحویل دهند، اما در زمان جذب سرمایه باید روی توانایی‌های خود حساب باز می‌کردند و دولت کمکی به آن‌هانمی‌کرد. اصلاحات پرسترویکا تا حدی پیش رفت که موانعی جدید در اقتصاد شوروی ایجاد شود، برای اینکه اقتصاد این کشور را به شکلی سالم دربیاورد، توان خاصی نداشت.

یکی از مسائل مهم این است که اصلاحات اقتصادی چینی از پایین به بالا طراحی شده‌بود و در پرسترویکا وضعیت کاملاً متفاوت بود. البته پرسترویکا هم به این سمت حرکت می‌کرد که قیمت بازاری کاملاً وارد شوروی شود، اما عمر اتحاد جماهیر شوروی آن‌قدر طول نکشید که این کشور بتواند شاهد تاثیرگذاری این اصلاحات شود.

نکته جالب دیگر این مقایسه این است که پرسترویکا همراه با اصلاحات سیاسی، یعنی همان گلاسنوست، بود اما در چین، اصلاحات با برخورد جدی دولت چین، به ویژه در قضیه میدان تیان‌آنمن، روبه‌رومی‌شد. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که گرچه چین مانند هر کشور بزرگ دیگری متشکل از قومیت‌های مختلف است که کنترل کشور را دشوار می‌کنند، اتحاد جماهیر شوروی نه متشکل از چند قومیت، بلکه متشکل از چند کشور مختلف بود. مسئله‌ای که در این میان آزاری ویژه برای گورباچف به همراه داشت این بود که او نمی‌توانست کنترل حزب را بر کشورهای دیگر کاملاً از بین ببرد، زیرا در صورت وقوع این مسئله، کشورهای دیگر بلافاصله استقلال خود را از شوروی کسب می‌کردند و تجزیه در این کشور اتفاق می‌افتاد.