باید الگوی توسعه تدوین شود

گرفتاری در تله توسعه

تاریخ 1400/12/08 ساعت 09:55

در حوزه جامعه مدنی هم سراسیمگی نسبت به سردرگمی دولت وجود دارد‏. تصمیم‌های دولت واکنشی است و برای روشنفکران جامعه مدنی شایسته نیست که این‏قدر در مقابل این سردرگمی دولت به صورت منفعل برخورد کنند و حتماً می‌بایست یک گفتمان توسعه‏ بخش را در دستور کار خودشان قرار دهند

آینده نگر/کمال اطهاری، پژوهشگر اقتصاد توسعه

1- به صورت متعارف در جهان دو نهاد اصلی سامان‌دهی امر اقتصاد را برعهده دارند: نهاد بازار و نهاد دولت‏. نهاد بازار فقط هماهنگ‌سازی امور اقتصادی را انجام می‌دهد و دولت باید سیاست‌گذاری بکند‏. اما دولت فراتر از امور اقتصادی سیاست‌گذاری می‌کند و قاعدتاً می‌بایست این سیاست‌ها برآمده از توافقات اجتماعی و طبقات اجتماعی باشد و بتواند اهداف آزادی، عدالت، رونق اقتصادی، حفظ محیط زیست و امنیت را در جامعه تحقق ببخشد‏. تحقق این مجموعه اهداف، به خاطر منافع متفاوتِ طبقات و اقشار، ممکن است با تعارض روبه‌رو شود و می‌بایست این تعارض را دولت به دو گونه حل کند؛ اول اینکه مدل توسعه منسجم داشته باشد که توانسته باشد از لحاظ نظری این اجزا و عوامل را به یکدیگر پیوند هم‌افزا بدهد؛ همچنین باید این توافق اجتماعی را نسبت به این‏ها و تقدم و تاخرهایی که در تحقق این اهداف وجود دارد و نوع برآمدنش فراهم کند‏. اگر توافق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سیاست‌گذاری‌های اقتصادی فراهم نشود، تعارضات بالا می‌رود؛ مثلاً جایی ممکن است رشد اقتصادی با عدالت حداقل در کوتاه‌مدت خوانایی و هم‌افزایی پیدا نکند؛ یا نوسانات اقتصادی که در همه اقتصادها وجود دارد، آزاردهنده باشد‏. اگر حرکت هم درست باشد ممکن است نارضایتی‌های کوتاه‌‏مدت مانع آن حرکت شود‏. اگر دولت این دو شرط را نداشته باشد نه ‏تنها ناکامی دولت تکرار می‌شود، در نهایت جامعه در دسترسی به اهداف توسعه پایدار، به تعارضاتی می‌رسد که این تعارض‌ها می‌تواند امنیت ملی را نیز به خطر بیندازد‏. در ایران هیچ‌‏یک از این دو فراهم نیست؛ یعنی دولت پس از جنگ هشت‌ساله نه توانسته یک الگوی توسعه تدوین و دنبال کند و نه توانسته توافقات اجتماعی را برای آن فراهم سازد‏. در دوره اصلاحات به صورت نسبی این امر صورت گرفت ولی منقطع شد و به بلوغ خود نرسید‏.

 

2- انقلاب ما انقلابی بدون الگوی توسعه بود؛ این انقلاب خلاف انقلاب مشروطه بود‏. چارچوب یک مدل در حال منسوخ شدن در اذهان فعالان انقلابی و جناح‌های مختلف اندیشه‌ای حاکم بود و این مدل منسوخ‌‏شده، دولت‌گرایی بود‏. یک نوع ساده‌انگاری بر این اذهان حاکم بود‏. جریان‌های رادیکال و حتی غیر رادیکال کم و بیش این مدل ساده را داشتند‏. این گمان که امپریالیسم مانع از توسعه ماست و نامی به نام بورژوازی دارد که غارت می‌کند و اگر توسعه را دولتی بکنیم باعث می‌شود جلوی این غارت را بگیریم و توسعه پیدا می‌کنیم و توسعه هم کاری ندارد، یعنی صنایع اصلی و خدمات و شبکه‌های زیربنایی است و چیزهایی است که رایج است و می‌شود خودرو یا سایر وسایل را تولید کرد‏. به نظر من این الگوی اصلی تفکری بود که هنوز نشانه‌هایش هست و همچنان باقی است و در واژه توسعه به آن خرده ‏بنیان‌های فکری می‌گویند‏. خرده ‏بنیان‌های فکری باقی می‌ماند و وقتی به سراغ یک سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی می‌آیند این خرده‏‌بنیان‌های فکری می‌تواند بقا پیدا کند و همان است که وابسته شدن به آن را نهادسازی می‌گویند‏. آن‏ها چنین الگویی در ذهنشان داشتند‏. البته خیلی تقصیری نداشتند. قبل از دهه 1980 یعنی همان موقعی که انقلاب شد، کل اقتصاد جهان خیلی پیچیده نبود و تکنولوژی با یک روند بسیار بطئی حرکت می‌کرد و هنوز انقلاب تکنولوژیکی صورت نگرفته بود‏. جریان‌ها و جناح‌هایی که مترقی‌تر بودند همین الگوی صنعتی شدن را داشتند و جناح‌هایی که متعلق به بورژوازی تجاری و خرده بورژوازی سنتی بودند حتی با برنامه‌ریزی و صنعتی شدن مخالف بودند و مزیت نسبی ایران را تجارت می‌دانستند‏. این نوع تفکرات در چپ هم دیده می‌شد؛ یعنی عده‌ای از این ایده دفاع می‌کردند که مزیت نسبی ایران تجارت است؛ چون ایران سر راه تجارت کشورهای مختلف قرار دارد و از قدیم هم همین طور بوده‏. چنین تئوری‌بافی‌هایی از این بابت حتی به اسم جامعه‌شناسی یا اقتصاد سیاسی صورت می‌گرفت‏. تئوری‌بافی خیلی رایج بود و هست ولی این خرده‏‌بنیان‌ها دارد کار خودش را می‌کند‏. خرده‏‌بنیان‌ها وقتی دولت سازندگی می‌خواهد تعدیل اقتصادی را عملی کند به همان سادگی دیده می‌شود؛ اینکه روابط بازار را حاکم می‌کنند و همه چیز خوب می‌شود و در واقع به همان سادگی خرده‌‏بنیانی است که فکر می‌کند همه چیز را دولتی می‌کند همه چیز به‌یکباره خوب می‌شود‏. این دو برعکس همدیگر هستند و فاقد تفکر حداقلی که بتواند سیاست‌گذاری کند‏.

 

3- پیش از انقلاب فرایندی پیموده می‌شده که همه دولت‌هایی که کم و بیش در جهان، توسعه‌گرا نامیده می‌شدند می‌پیمودند و فرایند این است که خود را برای صنعتی شدن آماده می‌کردند؛ مثل امریکای لاتین، کره جنوبی و چین‏. هدف خیلی روشن و ساده بود‏. بینش در همه جهان یکی است و مارکسیست و غیر مارکسیست ندارد و هدف همه صنعتی شدن بود ولی اینکه در روبنا می‌خواهند چه کار کنند، محل اختلاف بود‏. حتی تئوری توسعه «والت روستو» هم همین است و از لحاظ اقداماتی که باید دولت انجام دهد تفاوت بنیادی نمی‌کند‏. مثلاً همه باید اصلاحات ارضی بکنند و ساخت‌های عقب‌‏مانده را بشکنند و صنعتی شوند‏. خرده‏‌بنیان تفکری می‌خواست برای همه یکسان عمل کند مثل اینکه صنعتی شدن خیلی ساده است اگر زیربناها را آماده کنیم و یا صنایع را به وجود بیاوریم‏. مثلاً اگر زمینه سرمایه‌داری جهانی فراهم شود باید بازار تقویت شود‏. برای همین سازمان برنامه و بودجه و نهادهای دیگر مثل سازمان تأمین اجتماعی و وزارت مسکن را شکل دادند و اینکه در نقش دولت توسعه‏‌بخش ظاهر شوند‏.

 انقلاب اسلامی ایران با انقلاب سوم تکنولوژیک در جهان و ظهور اقتصاد پساصنعتی یا اقتصاد دانش همراه شد‏. کشورهایی که توانستند پیچیدگی حاصل از توسعه قبلی را با دولت‌های توسعه‌‏بخش سیاست‏گذاری کنند جز اینکه از نهاد بازار استفاده کنند هیچ امکان دیگری نداشتند‏. وقتی اقتصاد با ورود اقتصاد دانش پیچیده می‌شود تنها نهاد بازار است که می‌تواند این پیچیدگی و تنوع را هماهنگ‌سازی کند و دولت‌گرایی دیگر نمی‌تواند کار کند و برای همین است که آن مدل منسوخ است‏. الآن هر چیزی که مصرف می‌کنید هزاران عامل از داخل و خارج در آن دخیل شده و یک دولت مرکزی و برنامه‌ریزی نمی‌تواند آن را از لحاظ اقتصادی سامان دهد و برای همین شوروی سقوط کرد‏. چون دولت نمی‌توانست این را سامان دهد و فریاد اپوزیسیون‌های روس در همان ابتدای دهه 70 درآمده بود که نمی‌شود این را سامان داد‏. باید نهاد بازار کار کند تا بتواند این تنوع را سامان دهد و دیگری توافقات اجتماعی است که می‌تواند این پیچیدگی را سامان دهد و قوی شدن تدریجی جامعه مدنی است‏. همه اقتصادهایی که توانستند مثل کره جنوبی، چین و ژاپن بعد از جنگ در این راه قدم برداشتند و آن‏هایی که نتوانستند در این راه قدم بردارند در تله توسعه جدید گیر افتادند مثل امریکای لاتین و ایران که بدترینش است‏. اهمیت این عوامل که گفتم در سیاست‏گذاری بسیار حیاتی است و این سیاست‏گذاری بسیار روشن دولت توسعه‌‏بخش است‏. دولت توسعه‌‏بخش دولتی است که این اراده را دارد که این کارها را انجام دهد و بتواند سیاست‏گذاری را انجام دهد که شایسته اقتصاد پیچیده جهانی‌‏شده و اقتصاد دانش است‏. در ایران خرده‏‌بنیان‌های فکری مانع از این است که این موضوع در گفتمان رایج در جامعه ما چه در دولت، چه در بیرون از دولت، چه در پوزیسیون و چه در اپوزیسیون قرار بگیرد؛ یا باید دولت آن‏قدر عاقل باشد که نبوده و همین ساده‌انگاری‌ها را داشته که از این نهایت به آن نهایت پریده یا اینکه باید در جامعه مدنی این گفتمان رایج باشد چه در داخل کشور چه خارج از کشور؛ ولی به جای آن گفتمان‌های بسیار انتزاعی و در عین حال ابتدایی و برخی اوقات مبتذل که بازار خوب است یا برنامه یا دولت؟! این گفتمان‌ها بسیار ابتدایی است‏. دولت باید مجموعه‌ای را با یکدیگر همخوان و هم‌افزا کند؛ یعنی دولت باید بتواند مقولات امنیت، نظامی، رونق اقتصادی و عدالت را هم‌افزا بکند و بعد بتواند بازار را رقابتی کند و حکم‏روایی خوب را انجام دهد و باید این مجموعه را هدفمند انجام دهد؛ یعنی به جای حکم راندن، حکم‏روایی را سامان دهد‏. وقتی مطالعات تطبیقی را نگاه می‌کنید می‌بینید همه کشورهای جنوب شرقی به نوعی این کار را انجام دادند؛ مثلاً چین جامعه مدنی‏اش در حال قدرت‌گیری است و از روز اول با تفویض اختیارات استان‌ها و مقامات که از ریشه طبقات شکل گرفتند به خصوص در سطوح محلی و ایالتی و منطقه‌ای دولت دائم از حکم راندن به طرف حکم‏روایی رفته و به جای اینکه دخالت کند تنظیم کرده است‏.

 

4- سیاست‌گذاری اصولی دارد که باید به کار گرفته شود و دولت‌ها بنا بر فرهنگ و پیشینه تاریخی کشور خود این حرکت را در روبنا انجام دهند‏. چین یک کشور میلیاردی بوده که جنگ‌هایی با ژاپن، امریکا و فرانسه را تجربه کرده بود اما اصولی را رعایت کرده بود و مطالعات تطبیقی کاملاً این را نشان داده و تجارب مختلف هم این را نشان داده است‏. می‌بایست در این سیاست‏گذاری هرچه می‌گذرد، بالغ‌تر عمل کنیم نه اینکه بدون نوسان انجام شود ولی با هوشمندی اشتباهاتشان را تصحیح کنند و جهت‌گیری‌ها را جلو برند‏. جهت‌گیری‌ها هم در مطالعات تطبیقی نشان داده شده و قبلاً هم در جریان اندیشه مارکسیستی، گرامشی این را به خوبی بیان کرده که جامعه مدنی قوی می‌تواند تمدن والا را به ارمغان بیاورد نه جامعه سیاست‏زده‏. اگر دولت اصلاحات می‌توانست ادامه پیدا کند می‌توانستیم نهادهایمان را بالغ بکنیم و جهت‌گیری‌هایی که دولت اصلاحات داشت یک الگوی حداقلی داشت و یک جهت‌گیری کم و بیش اصولی بود؛ یعنی اصول یا حرکت دولت توسعه‌‏بخش را به صورت حداقلی رعایت می‌کرد‏. در همان دوره اصلاحات یک سیاست فراگیر تأمین اجتماعی را عملی کرد‏.

 از این طرف بلافاصله دولت‌گرایی آمد؛ در واقع بخشی از اصولگراهای ما در طول زمان اصول‏زدایی کردند؛ رانت‌جویی کردند؛ جریان‌های نخ‌‏نمایی که‌ گاهی صحبت می‌شود که ما فرق می‌کنیم و می‌خواهیم امتی داشته باشیم که فرمان ببرد‏. اصلاً معنای توافق اجتماعی را در یک جامعه پیچیده متوجه نمی‌شوند؛ حالا هم اقتصاد نابود شده، فساد چند برابر شده و به اشتغال وعده داده‏شده هم عمل نکردند‏.

 این همان ایده خرده بورژوازی است‏. اول وقتی با یک سازمان بزرگ بوروکراتیک و صنعت روبه‌رو می‌شد، وحشت می‌کرد‏. برای همین می‌گفت تجارت خوب است و کاری با صنعت نداشته باشید‏. بعد از جنگ سعی کردند جامعه را هیئتی اداره کنند و هیئتی اداره کردن یعنی امواج انسانی؛ یعنی نمی‌خواهند در امور اقتصاد این دانش و فهم را بیاورند و سازمان‌دهی، توافق و الگوسازی کنند‏. ما می‌بایست تا دیر نشده بتوانیم چارچوب الگوی شایسته را سازمان دهیم‏. نظریه‌پردازی‌های عجیب و غریب مثلاً دولت سزارین‏شده دردی را دوا نمی‌کند‏. اما دولت‌ها به جای اینکه گفتمان شایسته‌ای برای تدوین یک الگو داشته باشند حرف‌های پراکنده می‌زنند یا لفاظی‌های تئوریکال تکرار می‌شود مثلاً موضوع جامعه کوتاه‌‏مدت بودن ایران و غیره، و اینکه الگوی توسعه شایسته ایران چیست مطرح نمی‌شود و بحث بر سر این مطرح می‌شود که آزادی خوب است و اگر آزادی داشته باشیم همه چیز خوب می‌شود‏. وقتی هیچ الگوی قابل توافق اجتماعی نداریم، تاکنون نداشتیم و تا به حال ارائه نکرده‌ایم دموکراسی کنیم چه چیزی خوب می‌شود؟! این‏ها لازم و ملزوم همدیگرند‏. وقتی توافق اجتماعی در مورد الگوی توسعه نیست، چه می‌خواهید بکنید؟ آزادی دموکراتیک نهادمند است و این نهاد به صورت یک حرکت اجتماعی ساخته می‌شود و این حرکت اجتماعی نیاز دارد به اینکه مردم و جامعه نسبت به سرنوشت خود و معیشت خودشان اطمینان داشته باشند و این نگرانی از بین برود و آن‏گاه گفتمان معنی‏دار می‌شود وگرنه گفتمان آزادی برای جامعه‌ای که حتی شیوه سازمان‏دهی‌اش ناروشن است و حتی معلوم نیست اگر بخواهند دنبال آزادی بروند با چه حزبی می‌توانند بروند، معنادار یا عملی نیست‏. همه این‏ها نهاد می‌خواهد. تحزب در تمام کشورهای جهان با یک زمینه تاریخی شکل‌گرفته است‏. در کارهای داگلاس نورث می‌خوانید مردم امریکا ابتدا فکر می‌کردند این احزاب فقط دست‏‌نشانده‌های سرمایه‌داران برای سرکیسه کردنشان هستند‏. احزاب در یک فرایند طولانی یک قرن و نیم مثلاً در انگلستان شکل می‌گیرد؛ تازه انگلستان در رأس کشورهای جهان و دخالت‌های خارجی نبوده است‏. احزاب در ایران خیلی زودتر می‌توانست شکل بگیرد اما انواع کودتاها، زد و خوردها، اعلام حزب رستاخیز، واکنش‌های بعد از انقلاب و همچنین دعواهای قدرت احزاب را بی‌شکل و بدون بنیان می‌کند‏. خرده‏‌بنیان‌های تفکری که برنامه نمی‌دهد؛ حزب بدون برنامه که به دنبال آزادی باشد اصلاً حزب نیست‏. اگر می‌بینید در دوره اصلاحات تحرک اقتصادی رخ داد یک جریان توافق اجتماعی است که این راه می‌تواند ما را به توسعه برساند نه اینکه آزادی توانسته بوده توسعه یا رشد را به ارمغان بیاورد‏. از این اشتباهات تفسیری هم می‌کنند‏. در ایران یک طبقه متوسط دارای توان بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌هایی بودند که انقلاب را با اعتصابات خود پیش بردند و دولت پهلوی را از پا انداختند و می‌توانستیم بگوییم ورزیده‌ترین تکنوکرات‌ها در جهان بودند؛ ولی همه این‏ها ابتدا کوبیده شدند و شوراهایشان کوبیده شد و در جریان‌های سیاسی سرکوب شدند. ولی بعد از جنگ تمام نیرویشان را در اختیار دولت‌های بعدی یعنی دولت هاشمی و خاتمی گذاشتند چون فکر می‌کردند انقلاب و جنگ همین است و بالاخره با کوششی می‌توانند این را سامان دهند اما الآن هیچ‏کدامشان نیستند‏. یک سری با مدارک جعلی بدون دانش کافی و بدون مهارت کافی مشغول سیاست‏گذاری‌اند‏.

 

5- رأس قدرت سیاسی اراده‌ای برای تدوین الگوی توسعه ندارد؛ مثلاً دولت خاتمی وقتی می‌خواست برنامه چهارم را بنویسد تقریباً کل دانش انباشته‌‏شده را در برنامه چهارم متجلی کرد؛ البته کاستی‌هایی هم داشت، ولی این دولت اراده ندارد همان‏طور که دولت احمدی‏‌نژاد نداشت‏.

آیا هنوز عاقل نشده‌اند که طرح جامع مسکن باید در چارچوب برنامه هفتم قرار بگیرد؛ یعنی ساخت یک میلیون مسکن در سال باید در چارچوب طرح جامع مسکن باشد که همه سکونتگاه‌های غیر رسمی و تمام این‏ها انجام شود‏. خود طرح جامع باید در آمایش و برنامه هفتم باشد‏. مسکن را برای چه می‌سازند؟ مسکن را برای مسکن یا برای توسعه می‌سازند؟! مقوله مسکن باید با توسعه صنعتی هم‌پیوند باشد‏. کره جنوبی وقتی می‌خواهد شهرهای جدید را بسازد می‌گوید برای پشتیبانی از توسعه صنعتی این‏ها را می‌سازم‏. این تفکر در ایران وجود ندارد و اراده‌اش وجود ندارد و هر روز طرحی به صورت پروژه‌هایی ازهم‏گسیخته به شکل قانون‌گذاری پراکنده و جدا از هم گذاشته می‌شود و به برنامه‌ریزی اعتقادی ندارند. همان قدر که برنامه پنجم چند سال طول کشید. برنامه چهارم که کنار گذاشته شد می‌توانستند زودتر یک برنامه پنجم تدوین کنند ولی برنامه پنجم دو سال طول کشید و دیرتر از موعدش هم ارائه شد و الآن هم همین گونه شده است‏. اگر می‌خواستند دولتی باشد، تیم لازم را از قبل بسیج می‌کردند و اگر می‌خواهند حداقل وفاق ملی هم وجود داشته باشد نمی‌خواهد وفاق ملی را سیاسی تعریف کنند و اصلاً اراده‌اش را ندارند‏. برنامه چهارم که تدوین شد بنیانش دانش‏محوری بود که اساس اقتصاد مقاومتی هم هست؛ چه کسی این‏ها را تدوین کرده است؟ حداقل جمعی که باید این‏ها را تدوین کند بایستی تشکیل شود‏. تیم اقتصادی دولت می‌گوید ما جمع شدیم و شش چیز دادیم که در درجه اول موضوع مالی است؛ در درجه اول موضوع مالی است یعنی چه؟ موضوع این است که این مالی در چه برنامه‌ای باید جای بگیرد وگرنه همه می‌دانند موضوع اول مالی است و حرف بزرگی به کسی نزدند‏. در درون دولت جناحی که کنار گذاشته شده می‌گوید موضوع اول ما مالی است و نمی‌گوید موضوع اول ما نداشتن الگوی توسعه است‏. در بیرون هم از الگوی توسعه تقریباً چیزی شنیده نمی‌شود‏. خود اتاق بازرگانی و بالا و پایین را یک برنامه نجات اقتصاد ملی دیدیم‏. برنامه نجات اقتصاد یعنی چه که همه دولت‌ها می‌توانند به آن عمل کنند؟ اقتصاد بدون پول که ما به کنار دریای جنوب می‌رویم و شهرهای جدید می‌سازیم و شغل درست می‌کنیم و کسی متوجه نمی‌شود چه می‌گویند و الگو ندارند‏. این‏ها اصول دارد‏. تکلیف پنج نهاد را روشن کنید‏. در حوزه اقتصاد کلان می‌گویند دولت توسعه‌‏بخش حداقل باید پنج قیمت را به درستی مشخص کند که با بخش واقعی اقتصاد هم‌افزا باشد. یکی نرخ سود است و در بخش‌های مختلف باید هدف‏گذاری شود که این در سطح اقتصاد کلان است، دیگری نرخ بهره است، بعد نرخ مزد، نرخ تورم و نرخ ارز است‏. اگر بخواهید در سطح اقتصاد کلان صحبت کنید باید تکلیف این‏ها را مشخص کنید‏. اگر می‌خواهند در سطح ساختاری صحبت کنند باید تکلیف بخش‌های پیشرو را مشخص کنند هم‌افزایی رابطه عدالت که مثلاً می‌خواهند مسکن بسازند چطور می‌خواهند این را بسازند؟! در این میان کارهای خوبی درمی‌آید و ترجمه‌های خوبی می‌شود ولی اصلاً گفتمان رایج نیست‏. من در حوزه سیاسی می‌بینم و در حوزه جامعه مدنی هم سراسیمگی نسبت به این سردرگمی وجود دارد‏. تصمیم‌های دولت واکنشی است و برای روشنفکران جامعه مدنی شایسته نیست که این‏قدر در مقابل این سردرگمی دولت به صورت منفعل برخورد کنند و حتماً می‌بایست یک گفتمان توسعه‌‏بخش را در دستور کار خودشان قرار دهند‏.