احمد آل‌یاسین در گفت‌وگو با آینده‌نگر از سرنوشت کشاورزی در ایران امروز می‌گوید

خودکفایی جفا به مردم است

تاریخ 1400/12/01 ساعت 11:09

اعمال بدترین مدیریت منطقه‌ای، گذران روزمره، بدون آینده‌پژوهی، کاربرد تفکر سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، بدون رویکرد توسعه موزون و پایدار، بدون توجه به توسعه منابع انسانی و استفاده بهینه از منابع طبیعی و پتانسیل‌های منطقه بزرگ‌ترین مشکل امروز توسعه و اقتصاد کشور است

آینده نگر/ لیلا ابراهیمیان

کشاورزی ایران مانند دیگر بخش‌ها سیاست‌زده و غیرکارشناسی اداره شده است؛ احمد آل‌یاسین، تحلیل‌گر حوزه توسعه آب و کشاورزی معتقد است: توسعه کشاورزی در ایران معنای توسعه ندارد، زیرا با مرزبندی ورشکستگی آبی از یک سو و مساحت ناچیز اراضی آبی از سوی دیگر محدودتر می‌شود. نویسنده کتاب «سبب‌شناسی توسعه‌نیافتگی در ایران» طرح خودکفایی را آفت توسعه در سرزمینی می‌داند که درگیر ورشکستگی آبی است و سخن گفتن از آن جفا به مردم است. این گفت‌وگو را بخوانید.

 

*چه سرنوشتی در انتظار کشاورزی ایران است؟

پاسخ دادن به این پرسش خیلی دشوار است! زیرا در شرایط کنونی کشور و با انباشت انواع تنگناها و بن‌بست‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به‌ویژه ورشکستگی آب به‌موازات افزایش جمعیت، هیچ چشم‌انداز روشنی نه‌تنها برای کشاورزی بلکه برای هیچ‌یک از بخش‌های اجتماعی، اقتصادی دیده نمی‌شود. سال‌هاست شعار بی‌پایه خودکفایی گندم به‌عنوان سلاح استراتژیک وارد ادبیات توسعه کشاورزی شده، درحالی‌که با ۶ تا ۷ میلیون هکتار زمین کشاورزی با آبیاری مصنوعی نه بارانی در سرزمین خشک، کویری و کوهستانی، نمی‌توان برای جمعیت ۸۵ میلیون نفری به خودکفایی دست‌یافت.

برخلاف گفتمان رایج درباره بحران آب، ایران با بحران آب روبه‌رو نیست و سال‌هاست از مرحله بحران آب عبور کرده است. بحران تا هنگامی است که با مدیریت بحران و مدیریت ریسک بتوان آن را کنترل و اصلاح کرد. ایران امروز به گونه هراسناکی با ورشکستگی آبی روبه‌رو شده است. درحالی‌که رواناب‌های کشور نسبت به گذشته ۵۰ درصد کاهش‌یافته، بیش از ۱۲۰ میلیارد مترمکعب از آب‌های زیرزمینی بیشتر برداشت‌شده، که نتایج منفی آن تخلیه آبخوان‌ها، فرونشست دشت‌ها و افزایش دشت‌های ممنوعه به بیش از ۴۰۰ دشت از حدود ۶۰۰ دشت است. با توجه به آنچه گفته شد، دورنمای روشنی برای کشاورزی و شعار خودکفایی وجود ندارد و علت آن را باید در فقدان تفکر سیستمیک و مدیریت سیستم‌ها جست‌وجو کرد. تا نظام آینده‌پژوهی، هدف‌گذاری، سیاست‌گذاری، برنامه‌سازی علمی، تأمین اعتبارات مالی، تجهیزات و سرمایه انسانی برقرار نباشد، کارها با مسئولیت‌پذیری و وظیفه‌شناسی زیر چتر مدیریت منسجم، شفاف و پاسخ‌گو روی یک سیستم انجام نشود، نمی‌توان به توسعه، رفاه و رضایت جامعه دست‌یافت. کشاورزی ایران را نمی‌توان جدا از دیگر بخش‌ها واکاوی کرد و مانند دیگر بخش‌ها سیاست‌زده و غیرکارشناسی اداره شده است. ایران با منابع آب‌وخاک محدود برای مقاصد خودکفایی هرگز ظرفیت بیش از ۵۰ میلیون نفر جمعیت را نداشته، درحالی‌که هم‌اکنون با جمعیت گرسنه ۸۳ میلیون نفری روبه‌روست.

*سیاست‌گذاران توسعه کشاورزی را نقطه اتکا و قوت اقتصاد ایران می‌دانند، اما برخی معتقدند که کشاورزی بار تحریم را به دوش گرفته و توجیه اقتصادی ندارد.

به نظر من توسعه کشاورزی در ایران معنی توسعه ندارد، زیرا با مرزبندی ورشکستگی آبی از یک سو و مساحت ناچیز اراضی آبی از سوی دیگر، توسعه آن محدودتر می‌شود.

بخش کشاورزی همواره کوچک‌ترین بخش از تولید ناخالص داخلی بوده و طی دهه‌های گذشته حدود ۸ درصد از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده. حدود ۲۳ درصد جمعیت کشور در بخش کشاورزی شامل زراعت، دام‌پروری، جنگلداری، شیلات و خدمات کشاورزی شاغل‌اند و کشاورزی حدود ۸۰ درصد نیازهای غذایی مردم را با مصرف ۹۰ درصد منابع آب کشور از طریق ۶ میلیون هکتار زمین‌های آبی و ۵/۸ میلیون هکتار دیم تأمین می‌کند. البته طی دهه اخیر رشد متوسط کشاورزی افزایش سالانه ۶/۲ درصد نشان داده که هزینه آن تخلیه آبخوان‌ها و فرونشست دشت‌ها بوده است. بنابراین، امنیت غذایی ۸۵ میلیون نفر جمعیت با ۶-۷ میلیون هکتار زمین آبی و ورشکستگی حوزه آب تأمین نمی‌شود و سخن گفتن از خودکفایی جفا به مردم است.

*سیاست‌گذار با چه توجیهی از خودکفایی و توسعه کشاورزی می‌گوید؟

کدام سیاست‌گذار؟ کشور در عمل فاقد سیاست‌گذار است. کشاورزی نقش محوری در اقتصاد کشور ندارد. در کشور ما چون تفکر آینده‌پژوهی و فرهنگ توسعه‌پذیری کمرنگ است، هنوز محوری برای اقتصاد انتخاب‌نشده است. کره جنوبی صنعت را برای اقتصاد خود انتخاب کرد، اقتصاد ژاپن بر مبنای فناوری و تکنولوژی مدیریت می‌شود. سنگاپور کارگزاری تجارت جهانی را پیشه کرد. کانادا علاوه بر صنعت به توسعه کشاورزی پرداخت. متأسفانه اقتصاد ایران درگیر روزمرگی است، هیچ راهبردی برای راهبری اقتصاد انتخاب‌نشده است. ما هیچ برنامه اقتصادی درستی نداریم برای همین نمی‌توانیم تورم و نقدینگی را کنترل کنیم. توسعه‌یافتگی محصول عزم حاکمیت، خرد جمعی، کار گروهی، هم‌گرایی و تفاهم میان دولت پاسخ‌گو، مردم، نهادهای مدنی و بخش خصوصی است. تا زمانی که نهادهای مدنی، اقتصادی، انجمن‌های صنفی و تخصصی نتوانند آزادانه فعالیت کنند، هماهنگی فکری و مدنی میان کارشناسان، اندیشه‌وران و نخبگان جامعه به وجود نخواهد آمد. درنتیجه توسعه مطلوب و جامعه آرمانی پدید نخواهد آمد. مخترعان، نظریه‌پردازان و نخبگان رشد نخواهند کرد، زیرا توسعه محصول تفکر منظوم، سیستماتیک، انضباط جمعی، آزادی و قاعده‌مند بودن جامعه است. توسعه قابل جمع بستن و ترکیب با ایدئولوژی‌های چپ و راست و رادیکال و مذهب و... نیست. توسعه‌نیافتگی امروز و عملی نشدن برنامه‌ها نشان‌دهنده آشفتگی و ناکارآمدی ساختار اداری کشور با غلبه عناصر بی‌تفاوت و کم‌کار در یک نظام بوروکراسی دست‌وپاگیر و ناکارآمد است. ماهاتیر محمد در مالزی وقتی نخست‌وزیر شد رویکرد توسعه‌ای داشت و یا لی کوآن در سنگاپور وقتی نخست‌وزیر شد رویکرد توسعه‌ای داشت و یک جزیره 750 کیلومترمربعی به‌اندازه جزیره هرمز را که فاحشه‌خانه آسیای شرقی و کانون مواد مخدر بود و نفت و گاز و معدن و کشاورزی و صنعت هم نداشت، به مرکز تجاری جهان تبدیل کرد.

*از دهه 50 در مورد مسئله آمایش سرزمین در ایران صحبت میشود؛ چرا در عمل موردتوجه قرار نمی‌گیرد؟

هدف اساسی از مدیریت و برنامه‌ریزی آمایش سرزمین، توزیع فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و ظرفیت‌های آشکار و پنهان با توجه به تحولات و دگرگونی‌های زمان و نیازهاست که عمدتاً با دیدی آینده‌پژوهی و به‌منظور بهره‌برداری بهینه از امکانات و هویدا کردن نقش و مسئولیت خاص هر منطقه براساس توانمندی‌ها و قابلیت‌های آن به‌طور هماهنگ با دیگر مناطق صورت می‌گیرد. برنامه‌ریزی در آمایش سرزمین بدون برنامه‌ریزی منطقه‌ای عملاً کاربردی نخواهد داشت و نقش سرزمین در آمایش سرزمین فوق‌العاده مهم و اساسی است. به همین دلیل، در هر نوع مدیریت و برنامه‌ریزی از نوع آمایش سرزمین و برنامه‌ریزی منطقه‌ای اصل انتخاب مناطق است. آمایش سرزمین پیش از انقلاب و در دهه ۱۳۵۰ خیلی موردتوجه قرار گرفت. شرکت ستیران برای اولین بار به مطالعه آمایش سرزمین و پیشنهاد محورها و کانون‌های توسعه منطبق بر اصول آمایش پرداخت. اولین برنامه توسعه ایران بر اساس آمایش سرزمین، برنامه ششم (۱۳۵۶-۱۳۶۱) بود که در پی تحولات سیاسی و انقلاب ۱۳۵۷ هرگز به اجرا نرسید در مطالعات مذکور به آمایش شهرها و حاشیه ۱۸۰۰ کیلومتری سواحل جنوب توجه شده بود.

*بعد از انقلاب نگاه‌ها چگونه بوده است؟

بعد از انقلاب تا سال ۱۳۶۸ به مدت ده سال علاوه بر تعطیلی انقلابی سازمان برنامه و اخراج کارشناسان برجسته، هیچ‌گونه تفکر توسعه در حاکمیت پدید نیامد. اولین برنامه ۵ ساله (۱۳۶۸-۱۳۷۲) پس از تصویب برای اجرا ابلاغ شد. پس‌ازآن نیز برنامه‌های ۵ ساله تا برنامه ششم یکی بعد از دیگری تهیه و به دولت‌ها ابلاغ شد. به‌غیراز برنامه‌های ۵ ساله، بیش از ۵۰ فقره سیاست‌های کلی نظام در حوزه‌های مختلف تصویب و ابلاغ شد. سند آرمانی چشم‌انداز بیست‌ساله (۱۳۸۴-۱۴۰۴) نیز تصویب و ابلاغ شد، اما تجارب تلخ نشان داد که به سبب فقدان عزم توسعه و نگرش ملی، هیچ‌یک از مصوبات به ثمر نرسیدند. اگر آمایش هم در برنامه‌ها ملحوظ می‌شد باز هم اجراشدنی نبود. در فرایند اجرای این برنامه‌ها نظارت کارشناسانه و دلسوزانه مستمر و قانونمند صورت نگرفت و هیچ نهادی پاسخ‌گوی کندی و یا عدم اجرای برنامه‌ها نبود.

*از زمان اصلاحات ارضی، اقتصاد کشاورزی موردتوجه سیاست‌گذار قرار گرفته است؛ نتیجه این تلاش‌ها را کجا می‌بینید؟

من تصور می‌کنم بزرگ‌ترین مشکل حوزه کشاورزی بعد از انقلاب تأکید بیش‌ازحد بر مسئله خودکفایی غذایی است. این موضوع سبب شده که کشاورزی در ایران جنبه سیاسی پیدا کند و وزارت جهاد کشاورزی بر تولید گندم زیاد تأکید بگذارد. من بر این باورم که کشاورزی باید بر پایه الگوهای کشت اقتصادی اداره شود و نه الگوی خودکفایی. هیچ‌گاه با الگوی خودکفایی موافق نبوده‌ام، چون آن را هرگز شدنی نمی‌دانستم و هنوز هم چنین باوری را مردود می‌دانم. خودکفایی با منابع ناکافی هرگز شدنی نیست. کشاورزی موفق تابع تعاملات جهانی است و در انزوا و چارچوب خودکفایی تخیلی نمی‌توان از توسعه کشاورزی سخن گفت.

سیاست کشاورزی پیش از انقلاب با احداث شبکه‌های آبیاری وسیع در پایاب سدهای مخزنی، متوجه یکپارچه‌سازی اراضی برای تولید انبوه و مکانیزه شد. تشکیل شرکت‌های کشت و صنعت، شرکت‌های سهامی زراعی، شرکت‌های تعاونی روستایی، مراکز تحقیقات کشاورزی و غیره نتیجه همان تفکر بود. وزارت تعاون و امور روستاها در سال ۱۳۴۹ به‌منظور سامان دادن کشاورزی و دام‌پروری و توسعه روستاها و حمایت روستاییان تشکیل‌شده بود.

*منظورتان این است که دولت‌ها در ایران توسعهپذیر نیستند؟

بله، بعد از انقلاب غلبه رویکردهای ایدئولوژیک بر رویکرد توسعه‌پذیری نشان داد که هیچ‌یک نگرش کارشناسی و مهارت‌گزینی نداشتند. درحالی‌که کشور برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی موزون، هم از انبوه جمعیت نخبگان و دانشمندان و دانشگاهیان و کارشناسان فاخر و فخیم برخوردار است و هم در سازمان برنامه دارای ساختار برنامه‌ریزی است، ولی متأسفانه در نقش متولی سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرای برنامه اثرگذار نیست، زیرا در کشور عزم برنامه‌ریزی و توسعه دیده نمی‌شود. آنچه در شرایط فعلی جایش خالی است، عزم و اراده توسعه است.

ازاین‌رو کشور در همه زمینه‌ها با تنگناهای پیچیده‌ای روبه‌رو است که از میان آن‌ها به برخی از مهم‌ترین چالش‌های بخش کشاورزی اشاره می‌شود:

  • غلبه بوروکراسی و فقدان مدیریت سیستمیک دولت در کل و در وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی
  • بهره‌وری آب برای تولید بیشتر در واحد سطح
  • سیاست‌گذاری علمی و منطقی جمعیت کشور در رابطه با امنیت غذایی و الگوهای کشت
  • مدیریت اطلاعات منابع و مصارف آب از تولید تا مصرف
  • تأثیر وزارت جهاد کشاورزی و سازمان‌های تابعه بر سرنوشت آب و کشاورزی
  • هماهنگی سیاست‌ها و برنامه‌های منابع آب بین وزارت نیرو و وزارت کشاورزی
  • ناپایداری منابع تولید، تخریب خاک‌ها
  • ساختار سنتی بازار محصولات کشاورزی
  • فقدان الگوی کشت دینامیک با رویکرد اقتصادی و نه رویکرد خودکفایی
  • فقدان معیارهای انتخاب الگوی کشت مانند بهره‌وری آب در مناطق مختلف، وزن محصول تازه، وزن محصول خشک، کالری محصول، ارزآوری محصول، ضایعات محصول، محصولات صادراتی، محصولات سردخانه‌ای، صنایع تبدیلی و...
  • یکپارچه‌سازی اراضی برای تولید انبوه
  • گذر از کشاورزی سنتی، معیشتی به‌سوی کشاورزی صنعتی، تجارتی درآمدزا و ارزآور
  • سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی
  • حمایت کسب‌وکار تشکل‌های کشاورزان.

تجارب تاریخی نشان داده است، جامعه‌های توسعه‌یافته و تولیدی با مناسبات بین‌المللی، بازرگانی و اقتصادی، بدون رعایت الزامات و موازین اخلاقی، قاعده‌مندی، انضباط و قانون‌پذیری قادر به طی مسیر سخت فرایند توسعه نبوده‌اند. توسعه، اوج تجلی قانونمندی، انضباط، اخلاقی زیستن و احترام به حقوق دیگران است که رفاه، نشاط، رضایت و آسایش جامعه را محقق می‌کند؛ وظیفه‌شناسی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی، قانون‌گرایی، عدالت اجتماعی و عدم تجاوز به حقوق دیگران در جامعه. رفاه، تجلی و نماد توسعه‌پذیری و توسعه‌یافتگی است. به سخن دیگر، اخلاق، تجلی نیت و اندیشه و ادب، تجلی رواداری و بردباری است. ازاین‌رو اخلاق، رفتار و تربیت مردم معرف ماهیت شرایط محیطی، خانواده و جامعه است که از شیوه حکمرانی تأثیر می‌پذیرد... مخترعان، نظریه‌پردازان و نخبگان، هنگامی رشد و جلوه خواهند کرد که فضا و محیط اخلاقی جامعه، پشتیبان تفکر آزاد، پرسشگری، پاسخ‌گویی، واقع‌گرایی و ظرفیت‌سازی آنان باشد. ساختار اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای تحقق توسعه مطلوب، باید ساختاری باشد که در آن اخلاق سالم، قانون، اعتماد میان مردم و اعتماد میان مردم و دولت جاری باشد.

در شرایط کنونی دولت توسعه‌پذیر نیست چون جامعه توسعه‌پذیر نیست. نکته مهم اینکه نباید مشکلات کنونی ایران را تنها ناشی از نوع حاکمیت و دولت دانست، بلکه بخشی از مسائل جامعه ایران ناشی از سرگردانی مردم بین سنت و مدرنیته، داشتن منش‌ها و خلقیات ناپسند، گریز از تفکر، امتناع از پرسشگری و اعتراض است. بی‌شک جامعه نیازمند خودپالایی و نوسازی فرهنگی است. شوربختانه انبوه فیلسوفان، روشنفکران دانشمند و فاضل تاکنون کوشش کارسازی برای کاهش تفکرگریزی، خرافات‌گریزی، ترویج پرسشگری، بازنگری در منش و خلقیات ناپسند و اشتیاق به توسعه‌پذیری از خود نشان نداده و توده مردم را آماده پیدایش جامعه مدنی و تشکیل سرمایه اجتماعی بااقتدار نکرده‌اند. آنچه مسلم است این است که با تغییر دولت و حکومت، مسائل جامعه ایران حل نمی‌شوند، زیرا عناصر تشکیل‌دهنده دولت‌ها از درون همین جامعه برمی‌خیزند، بنابراین برای نهادینه کردن فرهنگ صحیح توسعه و تربیت مدرنیته در خانه و مدرسه، ادارات، مجامع و اماکن و سرانجام در جامعه، به مشارکت و تدابیر نهادهای روشنفکری در تبیین ضعف‌ها و قدرت‌ها و کاستی‌های جامعه نیاز است. تنها در چنین صورتی است که جامعه رفته‌رفته دارای حس و درک توسعه‌پذیری می‌شود و الزامات فرهنگی تحقق دموکراسی فراهم می‌شود.

از طرفی روشنفکران هیچ‌گاه نتوانسته‌اند با هیچ زبانی پنجره گفت‌وگو و تعامل را بین جامعه روشنفکری از یک سو و حاکمیت از سوی دیگر بگشایند، بنابراین هم‌افزایی فضایل روشنفکران دغدغه‌مند در نهادهای روشنفکری که می‌توانست اقتداری به این نهادها ببخشد و حاکمیت دربسته و سخت را مشتاق شنیدن صدای آنان کند، هرگز روی نداده است. این در حالی است که اگر چنین هم‌افزایی حاصل‌شده بود، روشنفکران قادر می‌شدند تا با سهیم کردن عناصر اهل تساهل پیرامون و درون حاکمیت، از فاصله مردم و نهادها با حاکمیت بکاهند و پنجره گفت‌وگوهای سازنده را بگشایند.

* شما در خوزستان در کشت نیشکر حضور داشتید؛ آیا تولید این محصول آن زمان توجیه اقتصادی داشت و نگرش شما الآن نسبت به این مسائل چیست؟

آن زمان براساس آمار و اطلاعات فکر می‌کردیم کشت نیشکر توجیه اقتصادی دارد ولی با وضع موجود کم‌آبی ایران و افزایش لجام‌گسیخته جمعیت، نیشکرکاری را به صلاح منافع ملی و اجتماعی نمی‌بینم، زیرا برای هر هکتار نیشکرکاری در سال حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار مترمکعب آب مصرف می‌شود، یعنی برای هر ۸۰۰ گرم تا ۱ کیلوگرم شکر باید ۳ تا ۴ مترمکعب آب مصرف شود. زمانی که در خوزستان مجری نیشکر بودم، جمعیت کشور از ۳۰ میلیون نفر کمتر و سرانه آب کشور حدود ۳۵۰۰ مترمکعب بود، درحالی‌که امروز با افزایش جمعیت، کاهش بارندگی‌ها و رواناب‌ها، سرانه به حدود ۱۰۰۰ مترمکعب کاهش‌یافته که خیلی کمتر از حداقل تعریف‌شده سازمان ملل (۱۷۰۰ مترمکعب) است. ما آب را تلف کرده‌ایم. ما در کویر صنعت تأسیس کرده‌ایم، این برخلاف تمام اصول انسانی جهانی است. این تصمیم‌ها واقعاً کارشناسان را به مرز دیوانگی رسانده است! ما نظام کشاورزی، اقتصادی و صنعتی را متلاشی کرده‌ایم. صنعت را کنار آب می‌برند نه اینکه آب را کنار صنعت ببرند... ما هیچ‌وقت از سواحل خلیج‌فارس استفاده نکردیم. ما هیچ‌وقت به آمایش سرزمین توجه نکردیم. اگر امروز به من بگویند در کشت نیشکر همکاری کنم، هرگز از چنین کاری حمایت نمی‌کنم.

*الگوی کشت در ایران چگونه انتخاب می‌شود و آیا رویه خاصی وجود دارد؟

الگوی کشت در ایران متأسفانه بنا به دلایل سیاسی، الگوی خودکفایی بوده و همواره بر طبل خودکفایی کوبیده شده، در ایران هیچ‌گاه خودکفایی حاصل نخواهد شد. منابع آب‌وخاک ایران برای خودکفایی اجازه جمعیتی بیش از ۵۰ میلیون نفر را نمی‌دهد. درحالی‌که جمعیت از ۸۳ میلیون تجاوز کرده و کشور با انواع ابربحران‌های کم‌آبی، زیست‌محیطی و اقتصادی روبه‌رو شده است، مصلحت کشاورزی ایران را الگوی کشت محصولات گران‌قیمت صادراتی می‌بینم. لازمه این کار روابط خوب بین‌المللی و سازگاری با اقتصاد جهانی و تعامل با کشورهاست. اندونزی از موفق‌ترین کشورهایی است که با همه کشورهای بزرگ و متوسط روابط اقتصادی سنجیده و مدیریت‌شده بازرگانی دارد و ایران فاقد چنین روابطی است. کشور هلند با مساحتی نزدیک دوسوم خوزستان ولی بدون نفت و گاز و معادن طبیعی، به‌غیراز صنایع سنگین و سبک، صادرات کشاورزی آن ۱۶ برابر ایران است.

در ایران به سبب نبود نظام آینده‌پژوهی برای توسعه پایدار در پیکره حاکمیت، از منابع طبیعی کشور مطابق معیارهای کشورهای توسعه‌یافته بهره‌برداری نشده است، زیرا توسعه، تفکیک‌پذیر و قابل فروکاست به بخش‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیست، مفهوم توسعه، فراگیری و توازن است تا به تحقق توسعه پایدار بینجامد. تشکل‌های کشاورزی هیچ نقش و مشارکتی در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و انتخاب الگوهای کشت ندارند و از خرد و تجربه جمعی بهره‌گیری نمی‌شود.

درنتیجه توسعه قابل فروکاست به بخش‌های کشاورزی، صنعت، ارتباطات، بهداشت و درمان و... نیست، یعنی وقتی راجع به موضوعی مثل توسعه کشاورزی بحث می‌شود، به همراه آن لاجرم توسعه منابع آب، تحقیقات کشاورزی و فناوری‌ها، توسعه انرژی، امنیت غذایی، نرخ رشد جمعیت، اکوسیستم‌ها و محیط‌ زیست، اشتغال، مسائل اجتماعی تشکل‌های کشاورزی و نظایر آن‌ها هم مدنظر قرار می‌گیرند. بنابراین برای توسعه کشاورزی، نمی‌توان با رویکرد بخشی، انتزاعی و تجریدی عمل کرد و تنها به اصلاح ساختار کشاورزی پرداخت و از بقیه بخش‌ها غافل شد.

*اما به‌نظر می‌رسد در حال حاضر آلترناتیوی برای اقتصاد کشاورزی وجود ندارد.

حتماً آلترناتیو وجود دارد و آن سپردن کار توسعه کشاورزی به دست انبوه کارشناسان فاخر، دانشمند، دغدغه‌مند و کارآمدی است که می‌توانند در کنار کارشناسان سایر بخش‌ها به رونق کشاورزی ایران در همین اراضی محدود آبی بپردازند و از منابع توسعه کشاورزی بیشترین بهره را عاید کشور کنند، نه اینکه ۳۴ هزار روستا در ۱۰ سال گذشته تخلیه شوند و به اطراف شهرها مهاجرت کنند. اگر اقتصاد کشاورزی کنونی جواب‌گوی نیازها بود، محل زندگی خود را ترک نمی‌کردند. از بعد از انقلاب تا امروز تعداد روستاها و جمعیت روستاییان کاهش چشمگیری پیداکرده و سبب تغییر ترکیب جمعیتی کشور شده است.

*پیامدهای اجتماعی تخلیه روستا یا عدم توجه به کشاورزی چه خواهد بود؟

توسعه فقر و بیکاری تبعات این مسئله است ولی خود روستاها مشکلات اساسی دارند و تاب‌آوری لازم و ممکن را ندارند. وقتی به آب، بهره‌وری آب‌وخاک و کشاورزی توجه نشود، نتیجه‌ای جز فروپاشی اقتصاد کشور نخواهد داشت.

انسان به‌طور طبیعی به محرک‌های محیطی با جابه‌جایی واکنش نشان می‌دهد، زیرا مشخصات و منابع محیط طبیعی تعیین‌کننده قابلیت آن برای سکونت انسان است. از مهم‌ترین واکنش‌ها، مهاجرت است که در اثر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، جمعیتی و تاریخی انجام می‌شود.

  • عوامل اقتصادی:فرصت‌های اشتغال، درآمد و هزینه زندگی
  • اجتماعی:جست‌وجو برای فرصت‌های آموزشی یا تعهدات به خویشاوندان نزدیک مثل ازدواج یا رسوم ارثی
  • سیاسی:تبعیض یا آزار و اذیت، جنگ، سطح امنیت و مشوق‌های سیاسی
  • جمعیتی:تراکم جمعیت و ساختار و خطر ابتلا به بیماری
  • محیط‌ زیستی:مخاطره‌های طبیعی، بهره‌وری زمین و قابلیت سکونت.

آمارها نشان می‌دهند که از سال ۱۳۳۵ تا دهه ۹۰، حدود ۴۰ هزار روستا کاملاً از سکنه خالی و متروکه شده‌اند، به‌طوری‌که سهم جمعیت روستایی از ۳۹ درصد در سال ۱۳۷۵ به ۲۹ درصد در سال ۱۳۹۵ کاهش‌یافته است. در این فاصله حدود ۲۴ میلیون نفر در داخل کشور مهاجرت کرده‌اند که از مهم‌ترین دلایل این مهاجرت‌های ناخواسته، می‌توان به اُفت شدید سفره‌های آب زیرزمینی و نابودی کاریزها، برهنگی سرزمین ناشی از فشار بیش‌ازحد دام و افزایش کانون‌های تولید گردوخاک، وابستگی شدید معیشتی به منابع آب‌وخاک و عدم معرفی گزینه‌های جایگزین اشاره کرد. نباید فراموش کرد که نابرابری‌های زیاد در درآمد و استانداردهای زندگی هم در افزایش مهاجرت از روستاها به مناطق شهری نقش مهم و پررنگی داشته است. ادامه این روند در آینده‌ای نه‌چندان دور جامعه ۲۰ میلیون نفری روستایی ایران را با چالش بزرگی روبه‌رو خواهد کرد. لذا لازم است از هم‌اکنون دست‌اندرکاران بر سازگاری روستایان با شرایط جدید تمرکز کنند و برای تاب‌آوری و سازگاری سرمایه‌گذاری کنند

*حلقه مفقوده توسعه کشاورزی چیست؟

این حلقه مفقوده به دلیل مدیریت ناکارآمد، بی‌برنامه، فرمایشی و بدون مشارکت ذی‌نفعان و مردم است. مهم‌ترین مسئله عدم توجه به نظر کارشناسان است، ما بهترین کارشناسان خود را به مرحله‌ای می‌رسانیم که هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند. دست کارشناسان بسته می‌شود. سیاست مدیریتی در کشور جایی ندارد. مدیر در کشور با بدیل‌ها و موانع متعدد می‌جنگد. وقتی نظم، شفافیت، پاسخ‌گویی، تعادل و توازن در سازمان نباشد، هرگز نمی‌شود از توسعه سخن گفت. در فقدان سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی علمی و اقتصادی منابع آب‌وخاک، به آینده کشاورزی خوش‌بین نیستم. مثلاً در گذشته در خوزستان اجازه کشت برنج داده نمی‌شد، ولی شنیده‌ام که اکنون مزارع وسیعی برنج‌کاری می‌شود. خوزستان ازجمله نواحی استثنایی کشاورزی ایران است که می‌توان در سال دو بار کشت کرد. سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی اقتصادی برای محصولات گران‌قیمت صادراتی می‌تواند ارز زیادی نصیب کشاورزان و شرکت‌های کشت و صنعت کند. مشکلات به بینش ساختار قدرت برمی‌گردد. فقدان رویکرد ملی برای توسعه در کنار عدم تحکیم و گسترش تعاملات جهانی، نبود عزم و اراده جدی در نظام حکمرانی برای توسعه کشور، چشم‌پوشی از توان علمی و کارشناسی کشور، غیبت نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی برای توسعه، بی‌توجهی به اصول آمایش سرزمین، تشویق به افزایش جمعیت بدون پیش‌بینی نیازهای آموزشی، بهداشتی، مسکن و اشتغال آیندگان، و سلطه سوداگران و رانت‌خواران را می‌توان از دیگر علل پدید آمدن مشکلات کشور دانست.

*در این شرایط چه باید کرد؟

 انجام هیچ کاری ممکن نیست مگر اینکه در ابتدا به نگاه و نظر کارشناسان توجه شود. اگر عدالت اجتماعی و امکان آزادی عمل فراهم نشود، کارشناسان نمی‌توانند به آزادی نظر دهند و تصمیم بگیرند. در کشور ما رانت‌های متعدد در حوزه‌های مختلف اقتصادی حاکم است، در کوچه‌پس‌کوچه‌های باریک، اقتصاد رشد نمی‌کند. همه شرکت‌های بخش خصوصی ما در طول عمر صاحبان خود از بین می‌روند. مادام که بنگاه اقتصادی بادوام درست نشود، اقتصاد سامان نمی‌یابد. چرا ما جنرال موتورز، سامسونگ، هیوندای، زیمنس، تویوتا و غیره نداریم؟ دولت و حکومت در ایران بستر توسعه را فراهم نمی‌کند. رابطه دولت-ملت در ایران ضعیف است و باید حکومت نگاه ایدئولوژیک خود را اصلاح کند. ما باید در تجارت جهانی حضورداشته باشیم وگرنه سهمی از اقتصاد جهانی نخواهیم داشت. اگر سهمی از اقتصاد جهانی نداشته باشیم کشاورزی و صنعت ورشکست می‌شوند. مسیر آینده تجدیدنظر در رویکردها و چشم‌اندازها است. باید با اقتصاد جهانی همکاری کنیم. در این صورت می‌توانیم از فرصت‌های اقتصاد جهانی به نفع اقتصاد خود بهره بگیریم. اعمال بدترین مدیریت منطقه‌ای، گذران روزمره، بدون آینده‌پژوهی، کاربرد تفکر سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، بدون رویکرد توسعه موزون و پایدار، بدون توجه به توسعه منابع انسانی و استفاده بهینه از منابع طبیعی و پتانسیل‌های منطقه بزرگ‌ترین مشکل امروز توسعه و اقتصاد کشور است. نیروی عظیم انسانی کشور و نهادهای مدنی نقشی در اداره کشور ندارند. سرمایه اجتماعی شکل نگرفته و دولت، دولت انحصارگراست. همان‌طور که پیش‌تر گفتم با رستاخیز پارادایم شیفت و یا تغییر بنیادین ذهنیت در سازگاری با الگوی جهانی، رویکرد ایدئولوژیک باید با رویکرد عقلانی، خرد جمعی و منطق علمی روز برای تحقق سعادت مردم جایگزین شود، اما پارادایم شیفت و دگرگونی اساسی برای برون‌رفت از تنگنای ابربحران‌ها بدون حضور نخبگان و دانایان جامعه به ثمر نمی‌رسد. جامعه به نخبگانی نیاز دارد که تحولات فرهنگی را برنامه‌ریزی و مدیریت کنند. تجارب دهه‌های اخیر نشان داده که بیشتر نخبگان، دانشمندان و روشنفکران فعالیت‌های انفرادی را به کنش جمعی ترجیح داده‌اند. درحالی‌که از تفکر، گفت‌وشنود و جست‌وجوی جمعی نخبگان بر پایه عقلانیت، علم و تجارب جهانی مفادی بیرون می‌آید که می‌تواند به یاری میانجی‌های دلسوز در حاکمیت صلب و سخت تأثیرگذار شود و از بار مصیبت مردم و کشور بکاهد.