
هدف فوردیسم تولید انبوه کالاهای استاندارد با هزینه کم و قیمتهایی قابل پرداخت توسط کارگرانی بود که به اندازه کافی برای خرید آن کالاها دستمزد دریافت میکردند
آینده نگر
هنری فورد شاید برجستهترین نام عرصه صنعت و تولید در تاریخ جهان باشد. فورد که یک غول صنعتی بود در طول زندگی 83 ساله خود از سال 1863 تا 1947، با راهاندازی کمپانی خودروسازی فورد موتور الگوی خط مونتاژِ تولید انبوه را در جهان به چیزی جاافتاده تبدیل کرد. فورد با تولید اولین خودروی آمریکاییِ قابل خریداری برای طبقه متوسط، باعث شد که خودرو از یک گزینه لوکس و گرانقیمت تبدیل به کالایی در دسترس شود و همین مسئله چشمانداز قرن بیستم را بهشدت دستخوش تغییر کرد.
فورد با طراحی خودروی مدل T جدای از مسئله حملونقل آمریکا، حتی صنعت این کشور را هم دچار انقلابی اساسی کرد. او که مالک خودروی فورد موتور بود، یکی از ثروتمندترین و شناختهشدهترین افراد کل جهان شد. الگوی تولید انبوه فورد امروزه با نام «فوردیسم» شناخته میشود که در دل آن کالاهای غیرگران به همراه دستمزد قابل قبول برای کارگران به الگویی تبدیل شد برای کشورهایی که قصد پیشرفت صنعتی داشتند. فورد دیدگاهی جهانی به مسئله صنعت و اقتصاد داشت که در دل این نگاه، مصرفگرایی به عنوان کلیدی در نظر گرفته میشد، که جهان را به صلح میرساند. یکی از مسائلی که دائما ذهن فورد را درگیر خود کردهبود کاهش نظاممند هزینهها بود. همین دلمشغولی فورد باعث شد نوآوریهای فنی و کسبوکاری فراوانی در صنایع ایجاد شوند. از بین این نوآوریها میتوان به سیستم فرنچایز یا همان سیستم کسبوکار مبتنی بر حق امتیاز اشاره کرد، که باعث شد فروشگاههایی برای این بِرند خودرو در سرتاسر آمریکای شمالی و شهرهای برجسته شش قاره جهان ایجاد شود. فورد بخش عمدهای از ثروت بسیار زیاد خود را در اختیار «بنیاد فورد» قرار داد و کارها را به گونهای تنظیم کرد که کنترل این بنیاد در اختیار خانوادهاش بماند.
پیش از آنکه در دل فوردیسم بیشتر با دیدگاههای اقتصادی فورد آشنا شویم، بد نیست بدانیم که او یک پاسیفیست یا صلحجوی شناختهشده در جهان بود و در سالهای ابتدایی جنگ جهانی اول با چنین عنوانی در دیدگاههای سیاسی شناسایی میشد. البته جدای از این دیدگاه، رویکردهای یهودستیزانه فورد هم در نوشتهها و نشریاتی نظیر «پروتکلهای بزرگان صهیون»، روزنامه «دیربورن ایندیپندنت» و کتاب «یهودی بینالمللی» قابل رصد هستند.
*فوردیسم
فوردیسم نوعی فناوری تولید است که به عنوان مبنایی برای نظامهای اقتصادی و اجتماعی مدرن در یک جامعه صنعتی عمل میکند. هدف فوردیسم تولید و مصرف انبوه کالاهاست. فوردیسم در وجوه مختلف خود یک نظریه اقتصادی، اجتماعی و مدیریت درباره تولید، وضعیت کار، مصرف و پدیدههای مربوط به آنها است که در بخش عمدهای از قرن بیستم در جهان صنعتی جاافتاد. در فوردیسم با نوعی ایدئولوژی سرمایهداری پیشرفته روبهرو هستیم که پیرامون سیستمهای اقتصادی و اجتماعی آمریکا در دوران رونق پس از جنگ جهانی شکل گرفت.
هدف فوردیسم «تولید انبوه کالاهای استاندارد با هزینه کم و قیمتهایی قابل پرداخت توسط کارگرانی بود که به اندازه کافی برای خرید آن کالاها دستمزد دریافت میکردند». این نظریه یا ایدئولوژی به عنوان «مدلی از گسترش اقتصادی و پیشرفت فناورانه در نظر گرفته میشود که اساسش تولید انبوه است: تولید محصولاتی استاندارد در حجم بالا با استفاده از ماشینآلاتی تخصصی و نیروی کار غیرماهر». گرچه فوردیسم روشی برای بالا بردن بهرهوری در صنعت خودروسازی بود، اصول آن را میتوان به دیگر فرایندهای تولید هم تعمیم داد. سه اصل اساسی فوردیسم که تاکنون منجر به موفقیتهایی چشمگیر شدهاند اینها هستند:
این اصول در کنار انقلابهای فناوری در دوران زندگی هنری فورد، این امکان را به او دادند که رویکرد نوین او نسبت به بهرهبرداری از نیروی کار، به موفقیت برسد. خطوط مونتاژ او گرچه ایدهای نو نبودند و پیشتر در کشتارگاهها استفاده شدهبودند، تغییرات چشمگیری را در تولید صنعتی ایجاد کردند. بکرترین ایده فورد برای دنیای مدرن امروزی، تقسیم وظایف پیچیده به وظایفی سادهتر با استفاده از ابزارهای تخصصی بود. این وظایف سادهتر امکان بهره بردن از بخشهای قابل تعویضی را فراهم کرد که میشد در هر زمان به شکلی مشابه از آنها استفاده کرد. همین مسئله نوعی انعطافپذیری تطبیقپذیر را در تولید صنعتی ایجاد کرد که این مسئله منجر به ایجاد خطوط مونتاژی شد که در دل آنها میشد مولفههای جزئی را به شکلی تغییر داد که نیازهای مربوط به محصولی که قرار است تولید شود، محقق شوند.
همانطور که گفته شد، ایده خطوط مونتاژ پیش از دوران فورد هم وجود داشت، اما میزان اثربخشی آنها به حدی نبود که در دستان فورد محقق شد. موفقیت اصلی فورد تشخیص توان بالقوهای بود که از تفکیک خطوط مونتاژ به مولفههای سازنده آن به دست میآمد. زمانی که فورد خطوط مونتاژ را به مولفههای کوچک آن تقسیم کرد، توانست این مولفهها را با ترکیب و ترتیبی بهینهتر و مولدتر سرهم کند و به همین طریق روشی بهینه را برای تولید در دنیای واقعی ایجاد کند. چنین تغییری یک مزیت اصلی داشت و آن هم کاهش نیروی انسانی لازم برای فعالیت خط تولید بود و با مهارتزدایی از فرایند کار، هزینه تولید هم کاهش پیدا کرد.
البته فوردیسم درجات فراوانی دارد که پژوهشگرانی که روی الگوهای صنعتی مطالعه کردهاند، آنها را دستهبندی کردهاند. یکی از این پژوهشگران باب جسوپ، استاد انگلیسی علوم سیاسی، است که فوردیسم را در چهار سطح دستهبندی میکند:
*فورد و کارگران
فلسفه فورد نسبت به کارگران و نیروی کار سه محور اصلی دارد: دستمزد، تعداد روزهای کاری و اتحادیههای کارگری.
در زمینه دستمزد میتوان گفت که فورد یکی از پیشروان «سرمایهداری رفاه» بود. این نوع نظام اقتصادی در راستای بهبود وضعیت کارگران طراحی شدهاست. فورد هم همین هدف را داشت و به شدت دنبال این بود که جابهجایی بالای کارگران را کاهش دهد. این نوع از جابهجایی که پیش از فورد مرسوم بود باعث میشد بعضی از بخشهای تولیدی برای پر کردن 100 موقعیت شغلی خود، 300 نفر را استخدام کنند و دائما یک نفر را از کار اخراج و فردی دیگر را جایگزین او کنند. فورد به دنبال نوعی از بازده در محیط کار بود که منجر به استخدام و حفظ بهترین نیروی کار میشد. فورد در سال 1914 نیروی کار را با دستمزد روزانه 5 دلاری به استخدام درآورد که به رقم امروزی بیش از 130 دلار میشود و این مسئله همه را در کل جهان متعجب کرد زیرا تقریبا منجر به دوبرابر شدن دستمزد کارگران میشد.
جدای از مسئله دستمزد 5 دلاری، فورد در سال 1926 تعداد روزهای کاری را هم تغییر داد. البته این تصمیم در سال 1922 به شکل تدریجی شکل گرفت. تا پیش از آن هر کارگر قرار بود روزی 8 ساعت و هفتهای 48 ساعت کار کند که معنای این اعداد شش روز کاری در هفته بود. با اینحال فورد روزی 8 ساعت کار را حفظ کرد و ساعات کار هفتهای را به 40 و طبیعتا تعداد روزها را به پنج روز کاری کاهش داد. این نوع از برنامه از سال 1926 و روز کارگر آن سال آغاز شد و روز شنبه تبدیل به یک روز تعطیل در آخر هفته شد. به نظر فورد بیشتر کردن اوقات فراغت باعث میشد که کارگران بیشتر کالا مصرف کنند و این مسئله به نفع کسبوکارها بود. البته نگاههای خیرخواهانهای هم در ذهنیت فورد موجود بود و به نظر او دیگر وقت آن رسیدهبود که با باورهایی چون «وقت آزاد برای کارگران، وقت تلفشده است» خداحافظی کنیم.
البته فورد یکی از مخالفان قاطع اتحادیههای کارگری بود. او دیدگاههای خود مبنی بر اتحادیهها را در کتاب «زندگی و کار من» توضیح دادهاست. به نظر او اتحادیههای کارگری بیش از حد تحت تاثیر رهبران خود بودند و این مسئله در نهایت باعث میشد که علیرغم داشتن نیتهای خوب، در واقعیت نتیجهای حاصل شود که بیشتر به ضرر کارگران است تا به نفع آنها. به نظر فورد عمده اتحادیههای کارگری به دنبال این بودند که با پایین نگه داشتن بهرهوری، نرخ اشتغال را بالا نگه دارند، و این مسئله به نوعی پذیرفتن شکست بود، زیرا بهرهوری از نگاه فورد بخشی حیاتی برای ایجاد ثروت و رفاه اجتماعی بود.
*عنوان کتاب: زندگی و کار من
عنوان این کتاب که در سال 1922 منتشر شدهاست شاید ما را به سمت نوعی زندگینامه بکشاند، اما در واقع با یک کتاب مرجع خوب درباره فلسفه کسبوکار یکی از بزرگترین کارآفرینان و نوآوران مدیریتی و صنعتی جهان روبهرو هستیم. با خواندن این کتاب متوجه میشویم که هنری فورد چطور با مطرح کردن ایده خطوط مونتاژ در دهههای ابتدایی قرن گذشته، توانست ساعات کاری را کاهش دهد، کف دستمزد قابل قبولی را برای کارگران ایجاد کند و یک روز تعطیل بیشتر را به آنها هدیه بدهد. روشهای تولید صنعتی متنوعی که امروزه در نظریههای مدیریت صورتبندی شدهاند در این کتاب با جزئیات شرح داده میشوند. بسیاری از این روشها بعدا توسط کمپانیهای بزرگ دیگری نظیر تویوتای ژاپن استفاده شدند و امروز هم در دنیا موضوعیت فراوانی دارند.