چگونه می‌توان آینده را ساخت؟

کلید توسعه؛ درسی از گذشته

تاریخ 1400/10/22 ساعت 09:52

ساختن آینده نیازمند جست‏جوی مداوم برای کشف اشتباهات و بازنگری دیدگاه‌ها بر اساس آموزه‌های جدید است.

آینده نگر/حسین ساسانی، تحلیل‌گر توسعه

وقتی به گذشته می‌نگریم انباشتی از اشتباهات تأثیرگذار در زندگی خود و جامعه را مشاهده می‌کنیم، بدون اینکه بخواهیم از این اشتباهات، کشف جدیدی بکنیم و دیگر آن‌ها را تکرار نکنیم. این اشتباهات مکرر بدون آنکه منجر به آموزه‌های جدید شود بسیار زیاد و در همه حوزه‌های زندگی‌مان است. از سیاست تا اقتصاد، از اجتماع تا محیط‌زیست، از سلامت زندگی تا شفافیت اخلاقی، از تربیت کودکان تا بها دادن به جوانان! همه این‌ها یک سؤال را به ذهن متبادر می‌کند و آن اینکه راستی ما را چه شده است، در کدام مسیر زندگی گام می‌زنیم و هدف غایی زندگی ما چیست؟

به باور من، اصلی‌ترین دلیل این است که در نقصان‌ها و باورهای غلطمان تجدیدنظر نمی‌کنیم. شناسایی نقصان و کمبودهای آگاهی و معرفت شخصی، در را به روی تردید می‌گشاید. وقتی درک کنونی خود را زیر سؤال ببریم، کنجکاوانه به دنبال کشف نادانسته‌هایمان خواهیم رفت. همچنین کاوش موجب مکاشفه‌های جدیدی خواهد شد. و وقتی می‌بینیم که هنوز چقدر چیز برای آموختن داریم، تواضع فکری‌مان نیز حفظ می‌شود. اگر دانش یک قدرت است، پس آگاهی از نادانسته‌ها نیز نشانه خرد خواهد بود. باید طرز فکرمان را تغییر دهیم و جز این راهی نیست. طرز فکری بر مبنای طرز فکر دانشمندگونه که مبتنی بر تفکر علمی است، این نوع طرز فکر در ما سبب می‌شود که فروتنی را بر غرور، تردید را بر قاطعیت و کنجکاوی را بر ذهنیت بسته ترجیح دهیم. با خروج از طرز فکر دانشمندگونه، چرخه تجدیدنظر بر دانسته‌هایمان متلاشی می‌شود و راه را برای چرخه اعتماد به نفس کاذب باز می‌کند. در صورت متلاشی شدن چرخه طرز فکر دانشمندگونه، اگر رو به روش‌های توجیه ‏پذیری کارمان به روش موعظه‏ گری بیاوریم، نمی‌توانیم خلأهای دانش خود را ببینیم؛ گمان می‌کنیم که همواره به حقیقت واقف هستیم.

برخلاف تردید، غرور می‌تواند عاملی برای ثبات رأی‏مان باشد و ما را مبدل به فردی می‌کند که فقط به دنبال اثبات خود است؛ شاید تمرکز سفت و سختی بر تغییر ذهنیت دیگران داشته باشیم، اما ذهنیت خودمان قابل تغییر نیست. بدین ترتیب جرقه‌های سوگیری و تأیید زاده خواهد شد و به تدریج روش‌های سیاستمدارانه به کار خواهیم شد که فقط به دنبال شکست دادن دیگران و از بین بردن حقیقت است. در حالی که برای رسیدن به حقیقت نیازمند معرفت هستیم و برای داشتن معرفت باید طریقت را پیشه خود کنیم.

وقتی طرز فکر دانشمندگونه را انتخاب می‌کنیم آن وقت، شروع کارمان با پاسخ یا راهکارها نیست؛ بلکه پرسش‌ها و معماها هدایتگر ما هستند. بینش خودمان را موعظه نمی‌کنیم؛ بلکه از شواهد نتیجه می‌گیریم. با بدبینی به استدلال دیگران نمی‌نگریم؛ بلکه جسورانه استدلال‌های خودمان را به چالش می‌کشیم. این امر مستلزم جست‏وجوی مداوم برای کشف اشتباهات (نه کشف استدلال‌هایی برای اثبات درستی) و بازنگری دیدگاه‌ها بر اساس آموزه‌های جدید است.

تلاش برای عدم رهایی از اسارت در دام آگاهی کاذب و دانش سطحی که متاسفانه در میان سیاستمداران، اندیشمندان و مردم جامعه ما بسیار رایج شده است، سبب می‌شود ذهنمان را به روی مجهولات ببندیم. از قضاوت انسانی، مناسب و خوب دوری کنیم. در حالی که قضاوت خوب و تصمیم‏گیری درست، مستلزم مهارت و عزممان برای گشودن ذهنمان است و ما از آن غافلیم. تجدیدنظر یکی از عادت‌های مهم زندگی است و روز به روز هم مهم‏تر می‌شود.

رسیدن به این ویژگی یعنی داشتن رویکرد دانشمندگونه در حل مسائل کشور و جامعه‏ ای که هر روز در شرایط سخت‏تری قرار می‌گیرد، به هر شکل و با هر رویکرد، ساماندهی و برپاساختن یک نبرد همه‏ جانبه و دشوار با داشتن یک عزم راسخ است و باور به اینکه وظیفه داریم دنیا را برای زندگی بهتر مهیا کنیم. نبرد با ناتوانی‌های خودمان و نبرد با تهدیدها و ناخواسته‌های محیط آشوبناک و عرصه‌های ناشناخته فرداست و آنچه ما را در این نبرد دشوار پیروز خواهد کرد راستی، عشق، اعتماد و اعتقاد به مردم و هوشمندی در مقابل پدیده‌های ناپایدار، مبهم، پیچیده و غیرقابل پیش‏بینی است. باید به دنبال ساختن سرزمینی باشیم که انسان‏محور و جامعه‏دوست باشد و تلاش نماییم بر اصالت و ارزش‌های بنیادین و در بستری از اعتماد، تنوع ‏پذیری و همدلی تمرکز کنیم.

بدون شک این نگاه، یعنی جست‏جوی مداوم برای کشف اشتباهات و بازنگری دیدگاه‌ها بر اساس آموزه‌های جدید، سبب می‌شود مدیریت کارآمد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسعه و تحکیم یابد و شرایطی فراهم شود تا سرزمین ایران جای بهتری برای زندگی همه شهروندان فارغ از تفاوت‌های زبانی، نژادی، فرهنگی و تملایات سیاسی شود. آن‏گاه دریچه ای جدید به روی تعلقات و داستان‌های فراوان و بی‌پایانی که جهان برای‏مان دارد می‌گشاییم، تا از این طریق نسخه‌های بی‏شماری از فرزانگی را در خود بیابیم و با درهم شکستن تالاری از آینه‌ها که فقط خودمان را منعکس می‌کند، تصویری خوشایند از «عرصه بخشیدن و کامل زیستن» از زندگی داشته باشیم. وجود چنین دیدگاهی در هریک از ما سبب می‌شود تا به یکدیگر احترام بگذاریم و به همدیگر اعتماد کنیم، پندار، گفتار و کردارمان را بر دوستی و نیک‏خواهی استوار سازیم و برای بهره ‏مندی خود و دیگران تلاش نماییم و امکان پیدا کنیم که به افق‌های دور، حتی فراتر از زندگی خودمان چشم بگشاییم و توان و عظمت بالقوه خویش را به چشم خود ببینیم و دل از قطره برکنیم و به دریا زنیم. آن‏گاه درمی ‏یابیم که هرچه در راه برکشیدن خودمان از وضعیت موجود به آینده مطلوب که همان توسعه پایدار، رفاه اجتماعی و تحقق عدالت همگانی است، مایه بگذاریم کم است.

شرط اصلی پرهیز از اشتباهات مکرر، گوش دادن به دیگران و شنیدن آن‌هاست. اگر تلاش برای شنیده شدن یک روی سکه باشد، روی دیگر تمایل به گوش دادن به ویژه از طرف دولتمردان و سیاست‌‏ورزان است. این دو به شکل جدایی‌ناپذیری با هم هستند. زمانی که متقاعد شویم کسی به اعتراضات و تقاضاهای ما گوش نمی‌دهد و به دنبال تکرار اشتباهات خودشان هستند، کمتر مایل به گوش دادن به دیگران خواهیم بود و به دنبال آن، تعامل در میان بخش‌های مختلف جامعه و طیف‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی متزلزل شده و زمانی که ارتباط از بین برود، همکاری، همدلی، اعتماد، دل‏بستگی، هم‌زیستی و هماهنگی اجتماعی و همسویی حول یک چشم انداز ملی هم دچار آسیب خواهد شد.

به عبارت دیگر، احساس شنیده نشدن در صورتی که تداوم یابد و به امری عادی تبدیل شود، به تدریج گوش‌ها و بعد راه قلبمان را می‌بندد و راه را برای اشباهات مکرر باز می‌کند. با گوش ندادن به دیگران، باعث می‌شویم آنان هم احساس کنند کسی صدایشان را نمی‌شنود. بعد این چرخه ادامه پیدا می‌کند و هربار که یک دور می‌زند، همه چیز بدتر و کیفیت زندگی مردم به مراتب بدتر می‌شود و به جای پیشرفت، عقب‏گرد می‌‏کنیم و در اشتباهات مکرر خود غرق می‌شویم.

وقتی ضرورت گوش دادن به نظرات مختلف را فراموش کنیم، اشتباهات تکرار می‌شود و یادگیری هم در ما متوقف می‌شود. چون چیز زیادی از یکدستی، تک‏صدایی و یکنواختی یاد نخواهیم گرفت. معمولاً تفاوت‌ها و تنوع‌ها هستند که چیزهای زیادی به انسان‌ها یاد می‌دهند. وقتی یادگیری کمرنگ شود و کنجکاوی برای آموختن و داشتن شور و اشتیاق یادگیری دیگر فرهنگ‌ها از بین برود، نوآوری و خلاقیت هم از بین می‌رود و وقتی جامعه از ساختن و خلق کردن تهی شود، به سمت قهقرا و اضمحلال می‌رود.