
آیا در شرایط بد اقتصاد جرایم مالی بیشتر میشود یا خیر؟ اگرچه تنها علت جرم، اقتصاد نیست، اما اقتصاد نقش مهمی در بروز جرم دارد.
لیلا ابراهیمیان/آینده نگر
«مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم. این دیگر چه دنیایی است.» (بینوایان، ویکتور هوگو)
مردی 45ساله که سه بچه دارد؛ آبانماه بود که به خاطر دزدیدن سه بسته بادام هندی از مغازه، قاضی علیه او حکم داد: 10 ماه حبس و 40 ضربه شلاق. خبر این حکم که منتشر شد، بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی به آن اعتراض کردند و دربارهاش نوشتند: «با ابربدهکاران و مفسدین چه میکنید؟»؛ «با یک حساب سرانگشتی متوجه میشویم برادر حسن رعیت که ۳۵ سال حکم گرفته، نهایتاً حدود صد بسته بادام هندی سرقت کرده است»؛ «یعنی کسی نبود پول این سه بسته را حساب کند و پرونده را ببندد؟».
مرد جوان فرشی کهنه بر دوش گرفته و تندتند راه میرود؛ میدان سبلان پر شده از صدای «ایست» و صدای پای دویدن مرد. خسته که میشود ابتدای خیابان حیدری میایستد، فرش از دوشش میافتد و خاک بلند میشود. سرباز میگوید آن را دزدیدهای و او قسم میخورد کنار خیابان انداخته بودند. مرد جوان و فرش کهنه را با هم داخل ون میاندازند و به سمت کلانتری نارمک میروند.
زن میگوید: من دزد نبودم اما بهاجبار دزدی کردم؛ شروعش از خانه خالهام بود. اول تخممرغ دزدیدم و دفعه بعدی چند تکه گوشت قرمز که آن را برای خورشت ناهار خرد کردهبودند. اشک که از چشمانش جاری میشود، خیره میشود به روزهای تلخ و دور خود؛ فقر دزدم کرد و حالا سالها از آن زمان میگذرد و من هنوز تنم میلرزد از ترس زمانی که از یخچال خالهام تخممرغ برداشتم؛ دوتا تخممرغ. باید مرتضی، پسر دوسالهام چیزی میخورد. زن دوباره غرق میشود در گذشته و سرگذشت خود.
فقر که دامنگستر شود، دامن هنجارها تنگتر میشود؛ شاید ویکتور هوگو راست میگفت و ما ژان والژانهای قرن نوزدهم هستیم که امروز بار دیگر میخواهیم مردم داغ «مجرم» بر پیشانی خود داشته باشند برای یافتن تکهای نان.
سال 1399 بود که سردار علیرضا لطفی، رئیس پلیس آگاهی تهران از رشد 50درصدی سارقان دفعه اولی در تابستان خبر داد و روایتهای کوچه و خیابان این عددها را تأیید میکند. روایت زنی که موقع دزدی از سوپرمارکتی صاحبمغازه مچش را گرفته بود تا روایت مردی که دو سال در زندان اوین روزگار گذرانده بود. نیمه دوم سال بود و بندهای زندان پر از کسانی که یا چک برگشتی داشتند یا به خاطر مهریه در زندان بودند. تعداد زندانیان ارتباط مستقیمی با شرایط روز اقتصاد کشور دارد و جز این نیست. اگرچه مهمترین زندانیان مالی زندان اوین کسانی نیستند که چک برگشتی کوچک دارند، بلکه آنهایی هستند که با پروندههای بزرگ در ارتباطاند؛ پروندههایی که روند بررسی آن سیاسی و سیاستزده شده و گاه در سکوت یا غوغا به آن رسیدگی میشود و نمیشود. اما این اقتصاد مجرمپرور است که ساختارهایش در خدمت فقر و فساد است. تورم رمق سفرهها را میگیرد و ساختارهای غیرشفاف نه روزنه، که شکافهایی عمیق برای فساد ایجاد میکند. در چنین شرایطی جامعهشناسان از فروپاشی اجتماعی میگویند و نسبت به آن هشدار میدهند. فقر پیامدهایی چون آسیبهای اجتماعی و طلاق و اعتیاد و جرم و جنایت را همراه دارد و چنین جامعهای نمیتواند نشانی از همبستگی داشته باشد. اگرچه تنها علت جرم، اقتصاد نیست، اما اقتصاد نقش مهمی در بروز جرم دارد. رفتار افراد در جامعه تابع شرایط محیطی و اجتماعی است که بر این اساس ویژگیهای محیط اقتصادی، شرایط اقتصاد کلان، نحوه توزیع درآمد، نابرابریهای درآمدی، اشتغال و بیکاری مؤثر است. این شرایط میتواند افراد را در انجام رفتاری قانونی یا غیرقانونی تحتتاثیر قرار دهد و هزینه جرم را سبک یا سنگین کند. مطالعاتی چون مطالعه مسنر و تردیف در کانادا این را نشان داده است: رابطهای مثبت و قوی میان نابرابری درآمدی و نرخ جرم وجود دارد. نیلسون هم در بررسیای نشان داده که درصد جرم در میان خانوادههای فقیر در سوئد بیشتر بوده است؛ اما این رابطه در بلندمدت قابل اثبات نیست و البته جرم هم طبقاتی نیست.
در گفتن از رابطه جرم و فقر باید مشخص کرد که بر کدام جرم تاکید میشود؛ جرایمی که در خیابان و زندگی روزمره مشهودند یا جرایمی که در ساختارهای بوروکراتیک و رسمی رخ میدهند که ذیل مفهوم فساد جمع میشوند. جرایم دسته اول مشهودند اما جرایم دسته دوم چنین مشخصهای ندارند. اگر توضیح جرایم دسته اول با طبقه اجتماعی-اقتصادی همراه است، جرایم دسته دوم را لزوماً نمیتوان چنین تبیین کرد. آنچه مشخص است اینکه فشار طبقاتی و فشار اقتصادی بیواسطه باعث جرم نمیشود. طیف بزرگی از افراد متعلق به طبقات پایین زندگی مجرمانهای ندارند و در مقابل بخش زیادی از افراد در طبقه بالا مجرم هستند و اما بازنمایی رسانهای علیه آنها کمتر است. شاید کشیدن خط مستقیم از طبقه به جرم حاصل نوعی فهم کلیشهای از جرم باشد و حاصل کجفهمی و البته بری کردن آنها از جرم هم نادرست است. آنچه در تحلیل رفتار مجرمانه محوری است نه لزوماً فروکاستن جرم به طبقه، که تمرکز بر چیزی است که پیوندهای اجتماعی مؤثر نامیده میشود. جرم حاصل فروپاشی روابط مؤثر و آسیب دیدن هستی اجتماعی به مثابه یک کل است. جرم همبستگی اجتماعی را نشان میگیرد و همزاد فقر هم هست. در چنین شرایطی است که در زندانها باز است و مهمانیای در اوین برپاست؛ مهمانی تلخ و یأسآور و همچنان حاشیه حاشیهنشینی و حاشیه فقر دلهرهآور است.