
جامعه روسیه برخلاف نظر رسانههای غربی دچار وضعیت ازدسترفتهای نیست؛ بلکه وارد دورهای از آسیبپذیری شده که نمیتوان با قطعیت آیندهاش را پیشبینی کرد. این جامعهای است که حالا از حکومتش جلو زده و به صورت ارگانیک خواهان تغییر است
آینده نگر/ منبع: الجزیره
*لئونید راگازین، خبرنگار سابق بیبیسی در مسکو
از سال ۱۹۹۱ میلادی که بنیانبراندازترین تحولات را در اتحاد شوروی ایجاد کرد سی سال میگذرد و حالا روسیه خود را در پایان یک دوره تاریخی میبیند. این دو روسیه قدیم و جدید، از لحاظ واقعیتهای اقتصادی و سیاسی و دینامیک اجتماعی به شدت با یکدیگر تفاوت دارند. با این حال، تحلیلها درباره روسیه هنوز بیش از اندازه متکی بر چهره قدیم روسیه است و این باعث میشود پیشبینیها درباره آینده روسیه نیز با مشکل مواجه باشند.
در سال ۱۹۹۱ میلادی، روسها تحت رهبری بوریس یلتسین با آغوش باز از غرب و دموکراسی استقبال میکردند. در آن زمان، اعتراضات عمومی علیه حکومت کمونیستی صدها هزار نفر را به خیابانها میآورد که با جمعیت حاضر در اعتراضات امروزی گروههای مخالف دولت قابل مقایسه نیست. روسیه سال ۱۹۹۱ که درگیر فقر، کمبود تجهیزات و زیرساخت و حتی گرسنگی و قحطی بود، نوعی رهایی را تجربه میکرد که از نظر غرب هم آرمانی بود. اما در سی سالی که از آن زمان گذشته، اشتیاق به دموکراسی کاهش پیدا کرده است. در ابتدا، نوعی شبهدموکراسی (چیزی شبیه آنچه در مجارستان امروزی دیده میشود) در روسیه طرفدار پیدا کرد و سپس از بین رفت. با این حال و در میان همین تحولات ناخوشایند، اقتصاد روسیه داشت رشد خوبی را تجربه میکرد.
در یک دهه اول حکومت ولادیمیر پوتین بر روسیه، مدرنیزاسیون سرعت گرفت و به خصوص از لحاظ شهری و حمل و نقل، توسعه به صورت گسترده انجام شد و این روند هنوز هم ادامه دارد. روسیهای که امروز در سال ۲۰۲۱ میبینیم، کشوری است که زندگی در آن راحتتر و امنیت در آن بیشتر است و البته جای کاملا مدرنتری نسبت به سی سال قبل به شمار میآید.
با این حال هر رسانهای که میخواهد به تحلیل روسیه آینده بپردازد، همچنان به تصویر گذشته روسیه میپردازد و درکی از شرایط روز جامعه این کشور ندارد. پارادوکس بزرگی که در دوران حکومت پوتین رخ داده این بوده که به رغم بد شدن وضعیت سیاسی کشور، تحولات فرهنگی و اجتماعی مثبتی رخ داده که در نقطه مقابل ایدهآلهای سیاسی او قرار داشتهاند. اگر سادهترش را بخواهم بگویم این است که روسیه امروزی، غربیتر و مدرنتر از هر نسخه دیگری از این سرزمین در صد سال گذشته است. اگر فساد گسترده در این کشور وجود نداشت و مدیریت درآمدهای کلان نفت و گاز به شیوه دیگری صورت گرفته بود، روسها قطعا زندگی بهتری را هم تجربه میکردند. با این حال، سطح زندگی روسها از آنچه به یاد میآورند کاملا بالاتر و شبیه به کشورهای کمدرآمد در اتحادیه اروپا است.
آنچه متفکران سیاسی بزرگ مثل فرانسیس فوکویاما مورد تاکید قرار دادهاند این است که توسعه سیاسی هیچ وقت خطی و مستقیم نیست. اقتدارگرایی ولادیمیر پوتین نیز در عین اعمال فشار بر مخالفان و رسانههایشان به ایجاد فضایی متناقض منجر شده که در آن میلیونها نفر زندگی راحتتری نسبت به قبل پیدا کردهاند. حرف باکلاسی نیست، اما میدانیم که پول آزادی میآورد و به همین دلیل است که عده روسهایی که حس میکنند در این دوران به آزادی بیشتری در سبک زندگیشان رسیدهاند بسیار بیشتر از تصور تحلیلگران غربی است. با این حال، پوتین در مسیری قرار گرفته که میتواند در آینده به ضررش تمام شود. تقریبا روزی نیست که در رسانهها خبری از برخورد دولت با فعالان سیاسی و مخالفان منتشر نشود. این رویه میتواند ترس حکومت او از بلوغ جامعه در دهههای اخیر را نشان بدهد.
تمام این توصیفها حاکی از آن است که جامعه روسیه برخلاف نظر رسانههای غربی دچار وضعیت از دسترفتهای نیست؛ بلکه وارد دورهای از آسیبپذیری شده که نمیتوان با قطعیت آیندهاش را پیشبینی کرد. این جامعهای است که حالا از حکومتش جلو زده و به صورت ارگانیک خواهان تغییر است. در این میان، دستاویزی که پوتین در برابر خود میبیند این است که مواجهه با غرب به هر دلیلی تشدید شود و این مسئله به وحدت نیروهای سیاسی مختلف جامعه روسیه پشت حکومت منتهی شود. اگر غرب در زمینه گسترش نفوذش در میان کشورهای سابق اتحاد شوروی (از جمله اوکراین) چنین اشتباهی را مرتکب شود درواقع به سود پوتین عمل کرده است. همچنین تلاشهای زیاد غرب برای منزویکردن روسیه نیز میتواند نتیجه مشابهی به همراه داشته باشد. با این وجود، اگر تمام سیاستهای اشتباه در مورد روسیه را نیز کنار بگذاریم، نباید فراموش کرد که مردم در هر کشوری قابلیت شگفتزدهکردن خودشان و دیگران را دارند و روسها هم در آینده از این قاعده مستثنی نخواهند بود.