قاره سیاه در حال تغییر است، اما سیاست آمریکا همان است که بود

آفریقای آینده

تاریخ 1400/08/29 ساعت 11:52

انتظار می‌رود که بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۵۰ جمعیت قاره آفریقا تقریباً دو برابر شود که بیشترین نرخ افزایش جمعیت از سایر نقاط جهان خواهد بود. انتظار می‌رود که نیجریه به‌تنهایی در سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰۰ میلیون نفر جمعیت داشته باشد که جمعیت آن از آمریکا نیز که سومین کشور پرجمعیت جهان است بیشتر خواهد شد

یان تمین / کارشناس مسائل آفریقا/ترجمه:آینده نگر

آفریقا هیچ‌گاه جزو اولویت‌های بالای ایالات متحده نبوده است. سه رئیس‌جمهور این کشور، بیل کلینتون و جورج بوش و باراک اوباما، همگی ابتکار عمل‌های اثرگذاری در این قاره به ثمر رسانده‌اند ــ از جمله کمک به پیشرفت تجارت، سلامت و انرژی به‌اضافه موارد دیگر ــ ولی دولت‌های آن‌ها فقط توجهی محدود و مقطعی به این قاره داشت. دونالد ترامپ حتی کمتر از این‌ها به این منطقه فکر می‌کرد: او اولین رئیس‌جمهوری بعد از رونالد ریگان بود که به آفریقا سفر نکرد و تا جایی که می‌توان تشخیص داد، سیاست او در آفریقا تمرکز روی اهداف محدودی مثل رقابت با چین و کاهش ردپای نظامی آمریکا و گسترش درگیرشدن بخش خصوصی بود.
دولت جو بایدن نیز به‌طریقی مشابه، قدم‌های آهسته‌ای در بلوک‌های آفریقایی برداشته است. بایدن با اینکه واکنش دیپلماتیک به جنگ داخلی هولناک اتیوپی نشان داده و هشدارهای معدودی در قبال سایر حوزه‌ها مثل تجارت و سرمایه‌گذاری در منطقه آفریقا داده است، استراتژی‌ای را در این قاره شکل نداده است. تغییرات شدید جمعیتی و اقتصادی و سیاسی دارد سرتاسر قاره آفریقا را درمی‌نوردد و ایجاب می‌کند که آمریکا درگیرشدن مثبت خود را در آفریقا بیشتر کند و نیاز است که آفریقا در فهرست اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا جایگاه بالاتری داشته باشد.
دولت بایدن در ماه‌های آینده باید یک استراتژی قدرتمند را ایجاد کند که به طرز فکر آمریکا در قبال آفریقا شکل جدیدی بدهد و به‌جای فقط فکر کردن به کشورهای آفریقایی زیر خط صحرا به تمام این قاره در نقش یک کل منسجم نگاه کند. همچنین در این استراتژی جدید باید آمریکا رقابت بیش از اندازه تأکیدشده بین آمریکا و چین را کنار بگذارد و به درگیرشدن با خود آفریقایی‌ها بپردازد. انجام این کار نیازمند این است که آمریکا چارچوب مسایل مورد توجه خود را در آفریقا بازتر کند و خاصه بر دموکراسی و حقوق بشر متمرکز باشد و به پروبال دادن به نهادها در این قاره اهمیت بیشتری بدهد تا به حفظ روابط با شخص رهبران کشورهای آفریقایی.

قرن آفریقا
در اوان هزاره جدید میلادی، تابو امبکی رئیس‌جمهور وقت آفریقای جنوبی قرن جدید را «قرن آفریقا» نامید و دلیل خوبی نیز برای این نام‌گذاری داشت. انتظار می‌رود که بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۵۰ جمعیت قاره آفریقا تقریباً دو برابر شود که بیشترین نرخ افزایش جمعیت از سایر نقاط جهان خواهد بود. انتظار می‌رود که نیجریه به‌تنهایی در سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰۰ میلیون نفر جمعیت داشته باشد که جمعیت آن از آمریکا نیز که سومین کشور پرجمعیت جهان است بیشتر خواهد شد. همچنین جمعیت آفریقا با فاصله زیادی جوان‌تر از سایر مناطق خواهد بود که معنی‌اش این است که در آینده نیروی کار چشمگیری را برای جهان تأمین خواهد کرد. همه‌گیری کووید ـ ۱۹ رشد اقتصادی کوتاه‌مدت این قاره را کاهش داد اما چشم‌انداز بلندمدت امیدوارکننده است: رشد جمعیت ــ به‌خصوص در شهرها، جایی که بیشترین نوآوری‌ها در آنجا انجام می‌شود ــ ترکیب خواهد شد با ظرفیت عظیم این قاره برای خلاقیت و نوآوری که معنی‌اش می‌شود یک ظرفیت اقتصادی فوق‌العاده.
افزون بر این‌ها، ۵۴ کشور قاره آفریقا می‌توانند یک بلوک سیاسی را در صحنه جهانی شکل بدهند و در حال حاضر هم دارند نشان می‌دهند که این توانایی را دارند که به‌اتفاق هم در این عرصه نقش بازی کنند ــ برای مثال، از طریق حوزه تجارت آزاد قاره‌ای آفریقا که به‌تازگی شکل گرفته است. اگر کشورهای آفریقایی، مخصوصاً تأثیرگذارترین آن‌ها، بتوانند صدای واقعاً متحدی پیدا کنند، می‌توانند یک نیروی سیاسی باشند. این روندهای جمعیتی و اقتصادی و سیاسی همگی آفریقا را بیش‌ازپیش برای ایالات متحده بااهمیت کرده‌اند. این قاره علاوه بر قدرت رشد و نوآوری‌اش می‌تواند موتور گسترش دموکراسی باشد ــ از جمله جاهایی مثل سودان و زامبیا که انتظارش نمی‌رود ــ و مشاوران سیاست بین‌المللی در آمریکا می‌گویند که این شرایط می‌تواند تلاش‌های آمریکا و جهان را برای مانع‌شدن دموکراتیک از عقبگرد کشورها شدت بخشد. کشورهای بانفوذ آفریقایی نیز متحد بالقوه ایالات متحده در بیشتر مسائل جهانی، از جمله تغییر اقلیم، خواهند بود.
با وجود این و در عین حال، نگرانی‌های امنیتی در مناطقی مثل ساحل صحرا و آفریقای شرقی و جنوبی که در امتداد ساحل اقیانوس هند واقع شده‌اند رو به افزایش است: طبق یکی از تخمین‌ها در این زمینه، نزدیک به ۷۰ درصد برنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل به صلح و امنیت در قاره آفریقا اختصاص پیدا کرده است. چین و روسیه و ترکیه و کشورهای خاورمیانه در حال افزایش نفوذ خود در این قاره هستند و اغلب نیز این کار به تقویت حکومت‌ها و دسته‌های اقتدارگرایی می‌انجامد که نگاه خصمانه‌ای به منافع آمریکا دارند.

شکل‌گیری مجدد آفریقا
حرکت آفریقا به‌سمت بالا در فهرست اولویت‌های برنامه سیاست خارجی آمریکا نیازمند این خواهد بود که فکر شود چطور این قاره دوباره شکل یابد ــ هم از نظر جغرافیایی و هم جغرافیای سیاسی. بخش اعظم دولت آمریکا خطی بوروکراتیک کشیده است بین آفریقای زیر خط صحرا و آفریقای شمالی که با این دومی طوری رفتار می‌شود گویی که بخشی از یک خاورمیانه‌ای است که وسعت پیدا کرده است. اما این خط‌کشی و حدومرز تعیین‌کردن بیش‌ازپیش کاری غیرمنطقی است. افراد و کالاها و سلاح‌ها آزادانه از صحرای بزرگ آفریقا می‌گذرند و خلأ قدرت در لیبی به بی‌ثباتی کشورهای ساحل صحرا مثل چاد و مالی و نیجر کمک کرده است. به‌عبارت دیگر، قاره آفریقا هویت به‌هم مرتبطِ واحدی است.
اتحادیه آفریقا، که کشورهای آفریقای شمالی در آن نفوذ چشمگیری دارند، تمایزی بین آفریقای شمالی و بقیه این قاره قایل نیستند. کشورهای آفریقای شمالی می‌توانند همکاری اقتصادی و دیپلماتیک بیشتری با سراسر قاره داشته باشند اگر توجه بیشتری به جنوب نشان دهند ــ تحولی که ایالات متحده باید مشوق آن باشد. ستاد فرماندی آفریقای ایالات متحده برای اعتبار دادن به این ماجرا همین حالا هم این تمایز را که تاریخش گذشته و منسوخ شده است حذف کرده اما بقیه دولت آمریکا نیز باید همین کار را بکنند. رفتار با قاره آفریقا در مقام یک کل می‌تواند به مقامات آمریکایی کمک کند تا به چالش‌هایی که پیش رو دارند، همچون مهاجرت یا تروریسم که در سراسر مناطق صحرا و ساحل صحرا جریان دارد، پاسخ دهند. این چالش‌ها در دهه‌های آینده باعث اخلال رشد چشمگیر جمعیت و اهمیت جغرافیای سیاسی در این قاره خواهند شد و آن را به منطقه‌ای بی‌ثبات تبدیل خواهند کرد. برداشتن خط تمایز بین آفریقای شمالی و سایر نقاط آفریقا و نگاه‌کردن به این قاره در مقام یک کل واحد باعث خواهد شد که توجهات به قاره‌ای که با خاورمیانه و اروپا مرز مشترک دارد بیشتر شود و کمک خواهد کرد به امن شدن منابعی که دولت آمریکا در آفریقا روی آن‌ها متمرکز شده است.
واشنگتن باید فهم ژئوپلیتیک خود را نیز از قاره آفریقا بازتعریف کند و دوباره به آن شکل بدهد، خاصه فهم را از اینکه چطور قاره آفریقا در سرتاسر دریای سرخ به کشورهای حاشیه خلیج فارس ارتباط پیدا می‌کند. در طی دهه‌های گذشته، پیوندهای سیاسی و اقتصادی بین شاخ آفریقا و خاورمیانه به اندازه زیادی گسترش یافته است. قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بیش از آنچه در این منطقه و نیز در کشورهای ساحل صحرا لازم بوده است سرمایه‌گذاری کرده‌اند اما رقابت‌ها در بین این کشورها باعث شده است که سرمایه‌گذاری‌ها به شاخ آفریقا نیز برسد، به‌خصوص به سومالی و باعث شود نظام‌های سیاسی‌ای که همین حالا هم متلاشی شده‌اند با بی‌ثباتی بیشتری مواجه شوند. خط‌سیر اتیوپی و سودان ــ احتمالاً دو اولویت بالاتر بایدن تاکنون در آفریقا ــ‌ به‌شدت بر منافع کشورهای خاورمیانه تأثیر گذاشته‌اند. بسیاری از سودانی‌ها نگرانند که انقلاب‌شان، که در سال ۲۰۱۹ دیکتاتور این کشور عمرالبشیر را کنار گذاشت، به‌دست نیروهای خارجی که مخالف یک سودان دموکراتیک هستند کنار زده شود. بایدن حق داشت که با ارسال کاردار ویژه آمریکا به شاخ آفریقا موقعیت جدیدی برای این کشور درست کند و این سمت را با دیپلمات سرد و گرم چشیده‌ای مثل جفری فلتمن پر کند. مشاوران سیاسیت خارجی ایالات متحده توصیه می‌کنند که دولت باید همکاری بین بخش‌های اداری و نهادهای مربوط به سیاست خارجی در حوزه آفریقا با مستحکم کند تا بتواند کشورهای هر دو سوی دریای سرخ را به اولویت‌های اصلی امنیت ملی آمریکا نزدیک کند.
نکته آخر اینکه ایالات متحده باید این قضیه را کنار بگذارد که آمریکا دارد با چین بر سر سیادت و تسلط در آفریقا رقابت می‌کند. برای اطمینان از این ماجرا باید گفت که عناصری در این رقابت استراتژیک هست که به فعالیت‌های هر دو کشور جهت می‌دهد و باید دانست که اقدامات چین به‌روشنی موجب پروبال گرفتن رژیم‌های اقتدارگرا می‌شود. اما شکل‌دادن به سیاست خارجی آمریکا در آفریقا در این مسیر، چنانکه دولت ترامپ این کار را کرد، موجب به خطر انداختن بیش از ۱.۳ میلیارد نفر از مردم این قاره می‌شود چرا که موجب می‌شود آن‌ها تماشاچی درگیری ژئوپلیتیک بزرگ‌تری باشند که منافع زیادی هم در آن ندارند. همچنین این کار این واقعیت را انکار می‌کند که چین به‌شیوه‌هایی با آفریقا درگیر شده است که آمریکا نشده است، یعنی از طریق وام دادن و سایر شکل‌های حمایتی با شیوه‌های دیگران یکی نیست. کاری که چین در این وام‌دهی‌ها با کشورها می‌کند خلاف منافع گیرنده وام است ــ از جمله اینکه موجب افزایش خیلی زیاد بدهی‌های این کشورها می‌شود ــ ولی آمریکا در بیشتر موارد راه‌حل جایگزینی ارائه نداده است و فقط به انتقاد به رفتار چین در این کشورها بسنده کرده است. ایالات متحده باید به آفریقایی‌ها نشان دهد که به‌خاطر ارزش‌ها و ظرفیت‌هایی که آن‌ها به ارث برده‌اند به آن‌ها توجه دارد، نه به‌خاطر نقش آن‌ها در رقابت با یک قدرت بزرگ‌تر. این حرف بدین معناست که آمریکا باید رقابت‌های خسته‌کننده را کنار بگذارد و جایگزینی ارائه کند برای آن نوع حمایت‌های اقتصادی که چین به کشورهای آفریقایی پیشنهاد می‌کند.

ارزش‌ها در سیاست خارجی
بایدن در کارزارهای انتخاباتی‌اش در مبارزات ریاست‌جمهوری قول داد که ارزش‌ها را در مرکز سیاست خارجی آمریکا قرار دهد. دولت او برای اینکه به قول خود وفا کند باید کاری بیش از شکل‌دهی دوباره فهم خود از قاره آفریقا انجام دهد. دولت بایدن باید چارچوب زمانی سیاست خود را طولانی‌تر کند و بیشتر روی تقویت نهادهایی تمرکز کند تا تمرکز روی حفظ روابط با شخص رهبران آفریقایی. پیشبرد ارزش‌هایی مثل دموکراسی و احترام به حقوق بشر یک تلاش بلندمدت است. با این حال، بسیار محتمل است که این مسایل به‌وسیله منافع کوتاه‌مدت به عقب رانده شوند، به‌خصوص منافعی که به امنیت پیوند می‌خورند. برای نمونه، وقتی رهبران گینه، ساحل ایوری، جمهوری کنگو و رواندا همگی در سال‌های اخیر محدودیت‌های دوره‌های حکومت خود را دستکاری کردند، واکنش آمریکا سکوت بود. واشنگتن چند بیانیه به‌دقت نوشته‌شده صادر کرد و دیپلمات‌های آمریکایی بی‌شک احساسات خود را پشت درهای بسته بروز دادند ولی هیچ یک از این رهبران با عواقب معنی‌دار مداخله در محدودیت‌های حکمرانی خود مواجه نشدند. نظرسنجی‌ها از افکار عمومی نشان می‌دهد که اکثریت قاطع آفریقایی‌ها حامی محدودیت دودوره‌ای برای رهبران خود هستند. با این حال، سیاست‌گذاران آمریکایی مایل نبوده‌اند که خطر خراب شدن کوتاه‌مدت روابط با رهبران آفریقایی را بپذیرند، به‌جای اینکه از انسجام نهادهای دموکراتیک آفریقایی دفاع کنند.
داده‌های نظرسنجی‌ها همچنین نشان می‌دهد که اکثریت آفریقایی‌ها در بسیاری از ارزش‌هایی را که دولت باید به دنبال تأکید گذاشتن بر آن‌هاست سهیم‌اند، ارزش‌هایی مثل حمایت از دموکراسی و انتخابات آزاد و عادلانه و آزادی انجمن‌ها و آزادی بیان. در بسیاری از موارد، این رهبران آفریقایی هستند که به این ارزش‌های اعتقادی ندارند. در نزدیک به همه مواقع، ایالات متحده در کنار اقتدارگرایان ایستاده است به‌خاطر بی‌ثباتی کوتاه‌مدت کسی که بعد از آن‌ها خواهد آمد، به‌علت نگرانی از آشوب‌ها و بی‌نظمی‌های دوران انتقالی یا به‌هوای حفظ امنیتی که همکاری با آن رهبران اقتدارگرا به ارمغان آورده است. یکی از این موارد مربوط به اوایل سال جاری میلادی بود که در کشور چاد، محمد دبی پسر ادریس دبی مردی که سال‌های قدرت را در این کشور در اختیار داشت جایگزین پدرش شد پس از مرگ او شد، برخلاف رویه‌ای که قانون اساسی این کشور در مورد به دست گرفتن حکومت مشخص کرده بود. ایالات متحده تصمیم گرفت که به آنچه اتفاق افتاده نام «کودتا» ندهد و به جای آن، احتمالاً همکاری بلندمدت ضدتروریستی خود را با چاد حفظ کند.
اما هرچه بیشتر رهبران نامحبوب آفریقایی بر مسند کار باقی بمانند، احتمالاً آشوب و بی‌نظمی بیشتری در انتقال نهایی قدرت آ‌ن‌ها رخ خواهد داد. برای مثال، بعد از تمام شدن دوره زمانی حکومت آلفا کونده، رئیس‌جمهور گینه، او در اوایل سال جاری میلادی با کودتا حکومت را در دست گرفت. بنابراین دولت بایدن باید یک استرتژی چندوجهی را برای قاره آفریقا دنبال کند که بر پایه ارزش‌هایی باشد که هم آمریکایی‌ها و هم آفریقایی‌ها در آن سهیم هستند و این دولت باید برای پیاده‌سازی این استراتژی‌ها صبر و حوصله هم داشته باشد. این کار بدان معنی خواهد بود که دولت آمریکا منافع کوتاه‌مدت خود را فدای اهداف بلندمدت‌تر بر پایه ارزش‌هایی که خودش قبول دارد بکند و به‌تدریج در ذهن مردم آفریقا این فکر ملکه شود که اصول دموکراتیکی که آمریکایی‌ها در قاره آفریقا دنبال می‌کند متفاوت است با آنچه کشورهایی نظیر چین و روسیه در آنجا می‌گردند.
ایالات متحده همچنین باید نهادها را به افراد ترجیح دهد. واشنگتن با عمل‌کردن عکس این مسیر درس‌های سختی را یاد گرفته است. برای نمونه، وقتی که سودان جنوبی استقلال خود را در سال ۲۰۱۱ به دست آورد، سیاست‌گذاران آمریکایی به‌اشتباه بر این عقیده بودند که روابط دیرینه با بانفوذترین سیاستمداران این کشور آ‌ن‌ها را قادر خواهد ساخت که آن سیاستمداران را ترغیب به کوتاه‌آمدن کنند و کشور را به‌سمت بی‌ثباتی و دموکراسی سوق دهند. اما رهبران سودان جنوبی در هر گامی که برداشتند به فکر منافع خود بودند و از آنچه آمریکا می‌خواست سرپیچی کردند.
مقامات آمریکایی در اتیوپی نیز اشتباه مشابهی کردند و به استقبال احمد ابی رفتند که در سال ۲۰۱۸ نخست‌وزیر شد، بدون اینکه در عملکرد او تشکیک کنند. بدون شک، ابی در اوایل کار خود قدم‌هایی را در مسیر احترام به حقوق بشر برداشت. ایالات متحده به‌همراه کمیته جایزه نوبل صلح و تعدادی از مفسران (ازجمله نگارنده) خیلی زود ابی را برکشیدند و او ار در مقام نوع جدیدی از رهبران اروپایی تصویر کردند. ایالات متحده اشتباه مشابهی را نیز درباره سلف او، ملس زناوی، کرد. اما بعدتر مشخص شد که در مسیر آینده اتیوپی به‌سمت دموکراسی، ابی بر شعله‌های آتش درگیری‌های قومی دمید و کشور را به یک جنگ داخلی هولناک سوق داد. اگر آمریکا به‌جای اینکه از افراد حمایت کند، روی نهادهای دموکراتیک تمرکز کند، چنین اشتباهاتی در آینده کمتر رخ خواهد داد. در نهایت باید گفت که آمریکا باید استراتژی خود را در قاره آفریقا تغییر دهد تا بتواند در آینده نقش اثرگذارتری در این قاره مهم داشته باشد.
منبع: فارن افرز