بحران اقتصادی لبنان تا کجا می‌تواند پیش برود؟

عروس خاورمیانه چشم خورد

تاریخ 1400/08/29 ساعت 09:26

خوش‌بین‌ها فکر می‌کردند با حضور تکنوکرات‌های لبنان، این کشور می‌تواند از بن‌بست سیاسی موجود خارج شود. اما حتی تکنوکرات‌ها هم نمی‌توانند مشکلات اقتصادی را در غیاب اراده سیاسی از جانب رهبران احزاب و گروه‌های سیاسی حل کنند

آینده نگر/ منبع: الجزیره

لبنان،‌ کشوری که زمانی نه ‏چندان دور تمام جهان عرب به آن حسادت می‌کردند، این روزها در بدترین شرایط به سر می‌برد و ظاهرا نمی‌توان پایانی برای مصایب امروزی این کشور متصور شد. نظام سیاسی لبنان به بن‌بست رسیده و اقتصاد این کشور هر روز وضع بحرانی‌تری را تجربه می‌کند. کار به جایی رسیده که رهبران لبنان برای تداوم حیات کشور به کمک‌های فوری خارجی نیاز پیدا کرده‌اند.

اما مردم لبنان تا همین اواخر چندان به عمق بحران کشور پی نبرده بودند یا آن را قبول نمی‌کردند. لبنانی‌ها مردمان باپشتکار، زیرک و کارآفرینی هستند که در دهه‌های اخیر، دو بحران بزرگ اقتصادی را پشت سر گذاشتند و همواره نسبت به آینده نیز امیدوار بوده‌اند. اما احتمالش هست که این بار سوم، شانس و اقبال مثل گذشته با آنها یار نباشد.

ارزش واحد پول لبنان در سال‌های اخیر دائم رو به کاهش داشته و دردسرهای بزرگی را در زندگی لبنانی‌ها به وجود آورده است. یک مثال ساده می‌تواند موضوع را روشن کند: چند سال پیش یک شاورمای لبنانی (غذای ملی لبنان) به قیمت ۵۰۰۰ پوند لبنان یا دو دلار قابل خریدن بود. اما حالا باید برای شاورما ۲۰ هزار پوند داد و تازه ارزش برابری آن با دلار هم کاملا تغییر کرده و ۲۰ هزار پوند حتی با یک دلار آمریکا هم برابری نمی‌کند.

با این حال، لبنانی‌ها روحیه خوب خود را حفظ کرده‌اند و در باب هر موضوعی جوک هم ساخته‌اند. مثلا آنها می‌گویند هر لبنانی در جریان بحران سه راه حل پیش رو دارد: یا به بیمارستان حریری برود، یا از فرودگاه حریری بگذرد، یا خود حریری را ملاقات کند. (رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان مدتها پیش ترور شد.) واقعیت این است که لبنان یک پارادوکس بزرگ است؛ سرزمینی پر از تناقض و پر ار فرقه و قوم. سرزمینی پر از ثروت و پر از فقر. جایی که لیبرال‌های افراطی و محافظه‌کاران افراطی در کنار هم زندگی می‌کنند و روشنفکران و خواننده‌هایش به یک اندازه در منطقه شهرت و اعتبار دارند. سخت است تماشای مردمی مثل مردم لبنان که در کسب و کارهایشان عملگرا و پربازده بوده‌اند، اما نتوانسته‌اند همین شرایط را در مورد کشورشان تجربه کنند.

پارادوکس لبنان البته همان قدر که یک دارایی بزرگ است، یک بار سنگین هم به شمار می‌آید. این فضای پلورالیست، پرتنوع و رقابتی، باعث ایجاد نفرت، چند قطبی‌ و درگیری‌های مختلف نیز شده است و در عین فلج‌کردن نظام سیاسی لبنان، اقتصاد این کشور را به نابودی کشانده است. این در حالی است که رهبران گروه‌ها و فرقه‌های مختلف در لبنان نیز به چنددستگی‌ها دامن زده‌اند و هر گروهی به منافع خودش بیشتر از منافع کشور اهمیت داده است. این رهبران درواقع خود را بین حکومت و شهروندان قرار داده‌اند و در موارد زیادی نیز فساد و عدم شایستگی‌شان باعث دردسرهای جدی در امور کشور شده است.

هربار که تنش‌های منطقه‌ای بالا می‌گیرد، تاثیر آن روی لبنان نیز به شدت احساس می‌شود. این بار لبنان هم از پاندمی کرونا ضربه خورد و هم از انفجار بزرگ بیروت در سال گذشته میلادی. به اینها اضافه کنید بار جنگ با اسراییل و همین طور بار آوارگانی را که از سوریه به لبنان آمدند. مجموعه این عوامل باعث شد بیروت موقعیت ممتاز اقتصادی، فرهنگی و گردشگری خود را در یک دهه اخیر از دست بدهد. درواقع بیروت به کل از شهرهایی مثل دوبی، دوحه و امان در جهان عرب عقب ماند.

نتیجه این شد که منابع در لبنان کم‌تر شد، درآمد کمتری از اتباع لبنانی خارج از کشور به داخل لبنان رسید و اتباع لبنان دیگر به فرصت‌های منطقه‌ای برای کار و سرمایه‌گذاری دسترسی زیادی نداشتند. در این میان، نخبگان فاسد لبنانی که دست‌شان از منابع گذشته کوتاه شده بود، راه بقای خود را در این دیدند که دارایی‌های کشور و جامعه - از جمله مقرری و بازنشستگی بسیاری از مردم- را از آن خود کنند. هرچه که اوضاع کشور بدتر شد، آنها بیشتر به قدرت چسبیدند و پول بیشتری برای خود برداشتند. به رغم طولانی‌شدن دوران بحران و بن‌بست سیاسی، شورش‌های اجتماعی و زوال اقتصادی در لبنان (که حداقل ۹ ماه شد)، نخبگان فاسد دست از روند سابق برنداشتند. نتیجه این شد که هر یک از رهبران سیاسی لبنان به دنبال منافع خود بیفتند و مکانیسم سیاسی این کشور که برای ناظران خارجی غیرقابل فهم هست، وضعیت پیچیده‌تری پیدا کند.

البته در همین میان هم بودند افراد خوش‌بینی که می‌گفتند نباید امید به آینده را از دست داد. عده‌ای معتقد بودند که تکنوکرات‌های لبنان به زودی از بن‌بست سیاسی موجود خارج خواهند شد و مدیریت امور کشور در همین راستا بهبود پیدا خواهد کرد. اما حتی تکنوکرات‌ها هم نمی‌توانند مشکلات اقتصادی را در غیاب اراده سیاسی از جانب رهبران احزاب و گروه‌های سیاسی حل کنند.

عده‌ای دیگر نیز امیدوار بودند که کمک و مداخله مستقیم بین‌المللی بتواند لبنان را نجات بدهد. آنها معتقد بودند که وقتی پای کمک خارجی در میان باشد، زمان و نظارت بیشتری در عرصه اصلاحات سیاسی به وجود خواهد آمد و این باعث خواهد شد که ابعاد بحران اقتصادی کشور کمتر شود. این دسته از امیدواران درواقع به این نکته توجه نکرده بودند که شمار زیادی از کشورهای فقیر دنیا مدتهاست که در انتظار کمک بین‌المللی بسر می‌برند و این کمک‌ها نیز هر سال دارد کم‌تر و کم‌تر می‌شود و لبنان در این میان نمی‌تواند موقعیت خوبی برای جذب کمک داشته باشد.

در آخرین کنفرانس بین‌المللی برای کمک به لبنان تنها ۳۰۰ میلیون دلار کمک جذب شد. این در حالی است که بدهی ‌لبنان سر به فلک می‌زند و بالغ بر ۹۳ میلیارد دلار می‌شود. اگر این رقم را در نسبت با تولید ناخالص داخلی لبنان بررسی کنیم، وضع لبنان بدتر از سایر کشورهای مقروض به نظر می‌رسد. درواقع کنفرانس‌های آینده برای جذب کمک به لبنان هم افق روشن‌تری ارائه نمی‌دهند و احتمالش هست که فشار بین‌المللی در زمینه انجام اصلاحات رادیکال سیاسی به خصوص در زمینه انتخابات، بسیار بیشتر از تمایل بین‌المللی به کمک به این کشور باشد.

در همین حال، عده‌ای دیگر به این امیدوارند که اتباع لبنانی شاغل در خارج از کشور (که تعدادشان زیاد است و وضع‌شان هم بهتر از شهروندان در داخل این کشور است) به نقش‌آفرینی پررنگ‌تری در اقتصاد این کشور بپردازند و به بهبود حکمرانی قانون در لبنان نیز کمک کنند. اما این مسئله برای کشوری که اقتصادی رو به زوال دارد بیش از اندازه خوش‌بینانه است. ترغیب اتباع خارج‌نشین به سرمایه‌گذاری در لبنان و حتی بازگشت به کشور کار دشواری است و صرفا با وعده اصلاحات نمی‌توان آن را محقق کرد.

در آن سوی طیف اما ناظران بدبین نیز حرف‌های زیادی در خصوص آینده لبنان دارند. برخی از آنها معتقدند که رهبران گروه‌های سیاسی مختلف در لبنان برای آن که هواداران خود را وفادار نگه دارند و نفوذ خود را از دست ندهند، تمایلی به تلاش برای بهبود اوضاع نشان نمی‌دهند. ناظران بدبین می‌گویند همان شرایطی که باعث شد لبنان در سال ۱۹۷۵ به ورطه جنگ داخلی بیفتد هنوز هم زنده و آسیب‌زننده است. هراس اصلی از این است که آینده لبنان مثل گذشته‌اش شامل زوال اقتصادی و سپس بی‌ثباتی سیاسی و حتی مناقشه خشونت‌بار باشد.

شاید به همین علت بوده که در یک سال اخیر، روند مهاجرت لبنانی‌ها به خارج به وضوح افزایش پیدا کرده است. بسیاری از آنهایی که رفته‌اند در بیروت بزرگ شده بودند و خاطرات جنگ‌های گذشته در ذهن‌شان زنده بود. آنها نمی‌خواستند همان خاطرات برای فرزندان‌شان هم ترسیم شود و بنابراین به دنبال ساختن آینده‌ای دیگر رفتند.

آخرین دسته از ناظرانی که درباره آینده لبنان اظهار نظر کرده‌اند را شاید بتوان خوش‌بین-بدبین‌ها نامید. آنها امیدوارند که مذاکرات هسته‌ای ایران به یک توافق بزرگ با قدرت‌های منطقه‌ای و غربی بیانجامد و در همین میان، مصالحه‌ای سیاسی که به سود لبنان باشد نیز رخ بدهد و به جذب سرمایه‌گذاری‌های بزرگ خارجی از کشورهای حاشیه خلیج فارس در لبنان منجر شود.

این نظر خیلی محتمل نیست؛ هرچند که در کوتاه‌مدت می‌تواند اوضاع را در لبنان کمی آرام کند. البته این مسئله فقط مدت کوتاهی می‌تواند انفجار آشفتگی در لبنان را به تاخیر بیندازد. به همین دلیل، راه بهتر برای آینده لبنان این است که مردم معترض و همین طور فعالان جامعه مدنی، توان خود را به قدرت سیاسی بدل کنند و این هم از راه تشکیل احزاب سیاسی غیرفرقه‌ای امکان‌پذیر است؛ چیزی که در لبنان امروز وجود ندارد. تردیدی نیست که مجموع توان آنها می‌تواند وضعیت آشفته سیاسی لبنان را تا حدی تعدیل کند.

البته این کار دشوار است و تحققش ممکن است مدت زیادی نیز طول بکشد. اما راه میان‌بری در میان نیست و راه حلی جادویی برای برون‌رفت از بحران هم وجود ندارد. حتی اگر اصلاحات هم در لبنان به شکل موثری انجام بگیرد، تضمینی وجود ندارد که این کشور بتواند از زیر بار موانع فرقه‌گرایی بیرون بیاید و راه رفاه و ترقی را در پیش بگیرد. این تردیدها به خصوص زمانی قوت می‌گیرد که به آشفتگی‌های منطقه‌ای نیز توجه کنیم و ببینیم که رقابت‌های سیاسی در ابعاد بزرگ چگونه آینده لبنان را همچنان در چنگال خود گرفتار خواهد کرد.

با این وجود، بحران‌ها فرصت مناسبی برای ایجاد تغییر واقعی هستند. بحران دراماتیک لبنان درواقع فرصتی برای آنهایی است که می‌خواهند با وحدت بین خودشان و جنگیدن برای حفظ کشور محبوب‌شان، راهی به سوی اصلاح حکومت‏داری باز کنند. اگر به چنین شرایطی برای آینده لبنان امید ببندیم آیا خوش‌بین‌های افراطی تلقی می‌شویم؟ احتمالش هست، اما ایرادی هم ندارد.