دلایلی برای اثبات اینکه جنگ سرد دوم واقعی است

شرق و غرب شاخ در شاخ‌اند

تاریخ 1400/04/05 ساعت 11:01

در زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ، فضای رقابت بین چین و آمریکا چندان ایدئولوژیک نبود و بیشتر به نظر می‌رسید که ترامپ از جلو زدن چین از اقتصاد آمریکا ناراحت است. اما در دوران بایدن و حزب دموکرات، آن فضای رقابت ایدئولوژیک دوباره برگشته است

آینده نگر/ترجمه فرزانه سالمی/ منبع: فایننشال تایمز

این روزها دائم از زبان مقامات در واشینگتن، پکن و مسکو می‌شنویم که کشور متبوع آنها می‌خواهد از تکرار جنگ سرد اجتناب کند. حتی بسیاری از رسانه‌های دنیا از جمله نیویورک تایمز سعی کرده‌اند نشان بدهند که جایی برای نگرانی نیست؛ چون رقابت ابرقدرت‌های امروزی با آنچه که در گذشته رخ می‌داد هیچ شباهتی ندارد. آنها روسیه را ضعیف و چین را متمرکز بر قدرت‌گیری تکنولوژیک می‌بینند و بنابراین معتقدند که صف‌آرایی این قدرت‌های شرقی در برابر غرب نمی‌تواند به اندازه گذشته جدی باشد.

در اینکه اوضاع امروز با گذشته تفاوت دارد هیچ شکی نیست. اما نقاط موازی بین رخدادهای امروز و سال‌های اولیه جنگ سرد اتفاقا بسیار زیاد و شوک‌آور است. از یک سو دوباره محور روسیه و چین را در برابر آمریکا و متحدان غربی‌اش داریم و آنتونی بلینکن وزیر خارجه دولت بایدن هم به وضوح به لزوم وحدت ناتو در مقابله با تحقق اهداف نظامی چین و روسیه اشاره کرده است. از آن سو هم سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه که به چین سفر کرده بود آشکارا همکاری کشورش با چین را برای عقب‌راندن آمریکا ضروری دانست.

در عین حال، تنش‌ها به شکل تحریم و فراخواندن سفیر بین دو طرف دارد به شدت بالا می‌رود و دیگر از رودربایستی خبری نیست. چین می‌گوید بالا گرفتن تنش‌ها با آمریکا یک دلیل واضح دارد: اینکه آمریکا نمی‌تواند با افزایش قدرت اقتصادی چین کنار بیاید. واقعیت هم این است که آمریکا به هژمونی خودش عادت دارد و رقیب نمی‌پذیرد. آنچه که چین در این میان در نظر نگرفته، این است که مسائل داخلی‌اش از جمله تاثیر کیش شخصیت شی جینپینگ (رئیس جمهور چین) بر تصمیم‌گیری‌ها در این کشور و نیز برنامه‌های نظامی و مانورهای مختلف پکن باعث شده که دیدگاه‌های رادیکال درباره چین در میان مقامات آمریکایی و اروپایی طرفدار بسیار بیشتری پیدا کند.

در روزهای اول جنگ سرد نیز چند رخداد مختلف بود که باعث رادیکال‌شدن دیدگاه مقامات غربی نسبت به شرق شد. یکی از مهم‌ترین آنها، افزایش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در کشورهای اروپای شرقی بود. حالا هم اخبار درباره هنگ‏کنگ و تایوان و سین‏کیانگ دارد همان نقش را در شکل‌گیری نظر غربی‌ها نسبت به اهداف چین ایفا می‌کند. چین اما در مقابل، دیپلماسی معروف به «گرگ جنگجو» را پیش گرفته است که به معنی دفاع تهاجمی از چین در مقابل انتقادات خارجی است.

تا همین اواخر، این طور به نظر می‌رسید که اروپای غربی قصد دارد در این جنگ سرد جدید ساکت باشد و مداخله خاصی نکند. اتحادیه اروپا یک معاهده تجاری و سرمایه‌گذاری را نیز در پایان سال گذشته میلادی با چین به امضا رساند که باعث خشم مقامات آمریکایی شد. این طور به نظر می‌رسید که شکافی در مورد چین بین آمریکا و اروپا وجود دارد و چین هم از این وضع راضی بود. حالا اما اوضاع کمی خشن‌تر شده است و بعد از اظهارنظرهای حقوق بشری برخی مقامات اتحادیه اروپا، چین آنها را تحریم کرده و به نظر می‌رسد که آینده معاهده تجاری چین و اتحادیه اروپا نیز کمی نامشخص شده باشد.

جالب اینجاست که اروپا حتی در مراوده با همسایه‌اش یعنی روسیه هم نتوانسته هیچ کاری از پیش ببرد. امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه گمان می‌کرد که قادر به نقش‌آفرینی در مراوده اتحادیه اروپا و روسیه است اما اصلا این طور نبود.

در این جنگ سرد دوم، چند گلوگاه منطقه‌ای استراتژیک وجود دارد که مناقشه شرق و غرب در آنها بالا خواهد گرفت. در آسیا، این گلوگاه‌ها درواقع همان مسائلی هستند که از زمان جنگ سرد اول حل‌نشده باقی مانده‌اند؛ مثل شبه‌جزیره کره و نیز تایوان. در اروپا این گلوگاه‌ها بیشتر به سمت شرق‌اند؛ مثل اوکراین که حالا جای برلینِ زمانِ جنگ سرد اول را گرفته است و به نقطه تلاقی منافع شرق و غرب بدل شده است.

در زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ، فضای رقابت بین چین و آمریکا چندان ایدئولوژیک نبود و بیشتر به نظر می‌رسید که ترامپ از جلو زدن چین از اقتصاد آمریکا ناراحت است. اما در دوران بایدن و حزب دموکرات، آن فضای رقابت ایدئولوژیک دوباره برگشته است. رقابت تکنولوژیک دوباره به قلب درگیری‌های ابرقدرت‌های شرق و غرب بازگشته است. در جنگ سرد اول، رقابت بر سر فضا و قدرت هسته‌ای بود؛ اما در جنگ سرد دوم، رقابت بر سر تکنولوژی فایو جی و هوش مصنوعی است.

البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که چهار دهه جهانی‌سازی باعث شده که اقتصادهای شرق و غرب در اقتصاد جهانی درهم تنیده باشند و این باعث می‌شود که وضعیت جنگ سرد دوم با اول تفاوت زیادی داشته باشد. این همه تناقض‌های جنگ سرد دوم است.