
تراژدی این است که میلیاردها میلیارد انسانی که قرار است در آینده روی کره زمین زندگی کنند، هیچ حقی در تعیین سرنوشت خود ندارند. آنها نمیتوانند در زمان حال، پای صندوقهای رای بروند و جلوی تصمیمات آسیبزننده به آینده بشر را بگیرند
آینده نگر/ منبع: گاردین/ رومن کرزناریچ، فیلسوف و نویسنده استرالیایی
وقتی در وسط ماجرای تاریخسازی قرار داری، سخت است تصور کنی که این وضعیت تاریخی است؛ به خصوص اگر نقطه تمرکز بشر به شدت پراکنده شده باشد و ظرف چند دقیقه یا چند روز یا چند هفته، روی مسائل دیگری قرار بگیرد. اما واقعیت این است که در میان یک پاندمی مثل کرونا که دارد به شکل گستردهای تمام توجه امروز و حالای ما را متوجه خود میکند، تحرکهای جهانی دیگری نیز در حال شکلگیری است که دارند تفکر درازمدت ما را به چالش میکشند و نوعی جدید از عدالتخواهی را مطرح میکنند.
هدف چنین جنبشهای آیندهمحوری این است که «اجبار اکنون» را زیر سوال ببرند: سیاستمدارانی را که افق دیدشان فقط تا انتخابات بعدی کشیده میشود، کسب و کارهایی که فقط روی گزارش سه ماهه و سود سالانه متمرکز شدهاند، ملتهایی که در حال مذاکره در خصوص مسائل بیربط هستند؛ در حالی که سیاره محل زندگیشان دارد میسوزد و گونههای جاندار آن دارند ناپدید میشوند.
این جنبشها درواقع یک حقیقت آزاردهنده را آشکار کردهاند: اینکه ما آینده را در دام خود انداخته و داریم از آن سوءاستفاده میکنیم. به خصوص در کشورهای ثروتمند جهان، این طور به نظر میرسد که هر آسیب زیستمحیطی و هر ریسک تکنولوژیک مجاز است؛ حتی اگر آینده بر اثر آن به وضوح به خطر افتاده باشد. اصلا این تصور به وجود آمده که هیچ کسی قرار نیست در آینده زندگی کند.
تراژدی موضوع این است که میلیاردها میلیارد انسانی که قرار است در آینده روی کره زمین زندگی کنند، هیچ حقی در تعیین سرنوشت خود ندارند. آنها نمیتوانند در زمان حال، پای صندوقهای رای بروند و جلوی تصمیمات آسیبزننده به آینده بشر را بگیرند. آنها نمیتوانند هیچ تاثیرگذاری در بازار داشته باشند. صدای آنها خاموش شده است و چارهای جز تحمل تبعات تصمیمات نسلهای قبل برای آنها باقی نمانده است.
اما ظاهرا قرار نیست اوضاع این طور بماند. شوراهای شهروندی در برخی نقاط جهان در تلاشاند تاثیرگذاری خود را در تصمیمات آیندهمحور کشورهایشان بالا ببرند. یکی از این نمونهها در ژاپن و در جنبش طراحی آینده رخ داده است. این جنبش از ایده «تصمیمگیری نسل هفتم» که پیشتر توسط بومیان آمریکای شمالی هم مورد استفاده قرار گرفته بود بهره گرفته است و از شهروندان میخواهد که در ذهن خود جهشی در آینده داشته باشند و برنامههایی را طراحی کنند که به نظرشان در آن زمان در آینده برای شهر محل سکونتشان ضروری است. مثلا در حال حاضر، برنامهریزیهایی برای سال ۲۰۶۰ میلادی در شهر توکیو در جریان است.
نتیجهای که از این جنبش به دست آمده، این بوده که شهروندان آینده خواهان برنامههای تحولی گستردهتر در شهرها، سرمایهگذاریهای بیشتر در امور بهداشت و درمان و نیز تصمیمگیریهای موثر برای مقابله با تغییرات اقلیمی باشند. وزارت دارایی ژاپن این برنامه را زیر نظر دارد و به نظر میرسد که نمونههای مشابه در کشورهایی مثل هلند، نپال و بنگلادش نیز در دست اجرا است.
برنامههای آیندهمحوری از این دست البته شکلهای مختلفی به خود گرفته است. مثلا جنبش جهانی جمعآوری بذر در حال ذخیره میلیونها بذر مختلف و ذخیره آنها در مکانی در قطب شمال است تا در نسلهای آینده راهی برای حفظ تنوع زیستی گونههای مختلف گیاهی باقی بماند و همه چیز تا آن زمان از بین نرود.
این برنامهها گاه با کمپینهای جدی حقوقی هم همراهند. مثلا یک دعوی حقوقی علیه دولت آمریکا مطرح شده که بیتوجهی این دولت به حفظ محیط زیست برای نسلهای آینده را لایق اشد مجازات میداند. در اروپا نیز دعوی مشابهی در دادگاه اروپا علیه دولتهای اروپایی مطرح شده و حامیان آن میگویند خود را به نیابت از نسلهای آینده، وکیل میدانند و به دنبال دادخواهی هستند.
صد البته که این دست برنامهها با مخالفتهای زیادی مواجهاند: از غولهای تجاری که میخواهند ما در هر لحظه با فشار یک دکمه آنلاین، خریدهای بیشتری انجام دهیم گرفته تا شرکتهای بزرگ سوخت فسیلی. برای درک این موضوع همیشه باید سخنان گاس لِوی رییس سابق گلدمن ساکز را به خاطر داشت که گفته بود: «ما حریص هستیم، اما نه حریصِ کوتاهمدت، بلکه حریصِ بلندمدتیم.» این استراتژی حالا در مناقشات میان کشورها مثلا بر سر استفاده از منابع آب معنا پیدا میکند. هر کشوری که زورش برسد، کشور همسایه و نسل آینده آن را از استفاده از منابع آب محروم میکند. اینجاست که باید آن پرسش بیزمان و مهم جوناس سالک سازنده واکسن آبله در دهه ۱۹۵۰ میلادی را به یاد بیاوریم: «آیا ما اجداد خوبی هستیم؟»