
برخلاف تصمیمگیرندگان در واشینگتن (که مناطق مختلف جهان را بر اساس اهمیت مورد نظر خودشان طبقهبندی کردهاند)، استراتژیستهای چینی روش دیگری را در پیش گرفتهاند و به صورت ارگانیک در مورد جغرافیای جهان فکر میکنند
آینده نگر/ منبع: والاستریت جورنال/ رابرت کاپلان،رئیس بخش ژئوپلیتیک در انستیتو تحقیقات سیاست خارجی
جو بایدن رئیس جمهور جدید آمریکا احتمالا در عرصه سیاست خارجی دو مسئله مهم را دنبال خواهد کرد: یکی بحث در خصوص بازگشت به توافق هستهای با ایران و دیگری مذاکره در خصوص مناقشه اسراییل و فلسطین. این اولویتها احتمالا باعث آزردگی برخی از متحدان مهم آمریکا در عربستان سعودی و اسرائیل خواهد شد و در عین حال، آمریکا را از توجه به یک مسئله مهم دیگر بازخواهد داشت و آن هم نفوذ فزاینده چین در خاورمیانه است.
چین در چارچوب برنامه تریلیون دلاری بزرگ خود یعنی «یک کمربند، یک جاده» یا همان جاده ابریشم جدید، سرمایهگذاریهای عظیمی در بندر گواتر پاکستان در خلیج فارس انجام داده و یک پایگاه نظامی نیز در جیبوتی و در دروازه دریای سرخ تاسیس کرده است. چینیها حتی برنامه دارند که در منطقه جنوبیتری در دریای سرخ یعنی در بندر سودان پایگاه بسازند و در منطقهای نزدیک به گواتر یعنی جیوانی در پاکستان (نزدیک به مرز ایران) تاسیسات دریایی احداث کنند. حتی احتمالش هست چین در برخی بنادر اسراییل از جمله حیفا و اشدود فعال شود. از سوی دیگر، افغانستان میتواند در آینده نزدیک به کریدوری برای وصلکردنِ مناطق غربی چین به پاکستان و دریای عمان تبدیل شود. چین بزرگترین شریک تجاری برای کشورهایی مثل عربستان سعودی و امارات متحده عربی است، میلیاردها دلار در مصر سرمایهگذاری کرده و با ایران نیز توافقنامه استراتژیک بزرگی به امضا رسانده است.
برخلاف تصمیمگیرندگان در واشینگتن (که مناطق مختلف جهان را بر اساس اهمیت مورد نظر خودشان طبقهبندی کردهاند)، استراتژیستهای چینی روش دیگری را در پیش گرفتهاند و به صورت ارگانیک در مورد جغرافیای جهان فکر میکنند. آنها میدانند که در جهانِ کوچکتر و بههممتصلترِ کنونی باید راههای لازم برای همکاری مناطق و قارههای مختلف را پیدا کرد و آن را به جریان انداخت. درواقع چینیها به این نتیجه رسیدهاند که سیستم جادهای، ریلی و بندری که دارند در چارچوب برنامه یک جاده، یک کمربند میسازند میتواند روزی در آینده، موقعیت و دسترسیشان را در اروپا و آسیای شرقی و حتی در شرق آفریقا افزایش دهد.
چینیها در این راه به دنبال آن نیستند که طرف کشور خاصی را بگیرند. آنها با کشورهایی مثل ایران، عربستان سعودی و اسراییل که منافع متضادی دارند کار میکنند. در عین حال به شدت روی جنبه پولسازی و تجاری فعالیتهایشان متمرکز هستند. جغرافیای کلاسیکی که میشناختیم، در نظر چینیها با جهان پست مدرن ترکیب شده و البته پول و ارتباطات در آن نقش مهمی دارند.
در قرون گذشته، مهمترین هدفی که انگلیس از سیاست خارجی خود دنبال میکرد این بود که اجازه ندهد هیچ قدرت دیگری در قاره اروپا دست بالا را پیدا کند. به همین ترتیب، تصور میشد که آمریکا نیز هدف مشابهی داشته باشد و مثلا اجازه ندهد قدرت دیگری در اوراسیا و آفریقا به قدرت زیادی دست پیدا کند. اما حالا چین با پروژه جاده ابریشم جدید خود توانسته قدرت آن را بیابد که آمریکای شمالی را از لحاظ اقتصادی و نظامی مورد تهدید قرار دهد. مقابله با این وضع احتمالا چالشی بزرگ برای دولت جو بایدن خواهد بود.
آنچه که آمریکا در دهههای اخیر در خاورمیانه انجام داده، جنگهای پرهزینه و پرتلفات در عراق و افغانستان بوده است. حالا و با نقشآفرینی چین و روسیه، عدم تعادل شدیدی در عرصه نفوذ در خاورمیانه ایجاد شده که برای واشینگتن خوشایند نیست. روسیه هم به مانند چین در جهت افزایش نفذ خود تلاش کرده و مثلا پایگاههای خود در سوریه را گسترش داده و یک مرکز لجستیک نیروی دریایی را در سودان (در دریای سرخ) تاسیس کرده است که راه ارتباطی مهمی بین دریای مدیترانه و اقیانوس هند به شمار میآید.
جالب اینجاست که تا همین چند سال پیش، برخی استراتژیستهای آمریکایی همچنان به قدرتگرفتن چین بیاعتنا بودند و بنابراین تعجبی ندارد که آمریکا بازی قدرت در خاورمیانه را این طور واگذار کرده باشد. حتی دولت جو بایدن هم تاکید کرده که قصد دارد تمرکز اصلی خود را روی همکاری با اروپا و نیز منطقه اقیانوس آرام و هند قرار بدهد. این شرایط، خلأ استراتژیک در خاورمیانه را واضحتر خواهد کرد. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که منطقه اقیانوس آرام و هند درواقع پوشاننده محیط اطراف مرزهای دریایی خاورمیانه است و بنابراین، تمرکز روی یک منطقه بدون توجه به دیگری اصولا امکانپذیر نخواهد بود. آیا جو بایدن هم مثل فرانکلین روزولت و جورج بوش و دیگران به دنبال نقشآفرینی در خاورمیانه خواهد بود یا واقعا این نقش را کاهش خواهد داد؟ این پرسشی است که بهتدریج جوابش را خواهیم گرفت.