
زمانی نه چندان دور آمریکا و ژاپن جزو غولهای اصلی و قدرتهای برتر در جهان بودند. کمی بعد ژاپن میدان را خالی کرد و در واقع به عقب رانده شد. حالا این دو کشور دوباره کنار هم قرار گرفتهاند. آنها به دنبال راهکارهای تازه برای پیوندی نو هستند.
ترجمه: نسیم بنایی، آینده نگر/ اکونومیست
روسای جمهوری آمریکا معمولا در نخستین روزهایی که به کاخ سفید راه پیدا کردهاند توجه بیشتری به همسایگان نزدیک خود مثل کانادا و مکزیک نشان میدهند. این یک سنت رایج است. اما جو بایدن، رئیسجمهوری جدید آمریکا کشوری دور را در کانون توجه قرار دادهاست: ژاپن. نخستین همایش بینالمللی رئیسجمهور آمریکا که به صورت مجازی برگزار شد با استرالیا، هند و ژاپن بود. در همایش مجازی، تصویر سوگا یوشیهیدو، نخستوزیر ژاپن در ابعاد بزرگ در کنار تصویر بایدن به چشم میخورد. وزیر خارجه آمریکا هم در نخستین سفر خارجی خود به دیدار همتای ژاپنیاش در توکیو رفت. نخستوزیر ژاپن هم نخستین رهبر خارجی است که به کاخ سفید نزد بایدن رفتهاست. واضح است که آمریکا به سمت ژاپن مایل شدهاست.
میاکه کونیهیکو، مشاور امور خارجیِ نخستوزیر ژاپن میگوید: «بیست سال پیش حتی چنین چیزی را تصور هم نمیتوانستیم بکنیم.» واقعیت این است که قدرت گرفتن چین همه را برآشفتهاست. قدرت این کشور، چالشهایی را برای سایر قدرتها به وجود آوردهاست. به همین خاطر است که آنها پی به اهمیت اتحاد بردهاند و سعی دارند دوباره با هم متحد شوند. در حالیکه نه باراک اوباما و نه دونالد ترامپ چنین چیزی را متوجه نشده بودند، بایدن با تمام وجود آن را دریافتهاست. دو کشور سالهاست که با هم بر سر مسائل نظامی مذاکره میکنند. البته این مذاکرات در زمان ترامپ متوقف شده بود. حالا وضعیت قرار است فرق کند.
چالش چین باعث شده کشورها در اتحاد نقش بگیرند و نوعی جنگ سرد ایجاد شود. مشاور امنیت ملی در ژاپن معتقد است ماجرای این روزهای چین تفاوت زیادی با ماجرای اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن زمان، تنها با زبان ارتش میتوانستند سخن بگویند. اما چین بیش از اینکه قدرت نظامیاش را به رخ بکشد، قدرت اقتصادیاش را به نمایش گذاشتهاست. این کشور با فناوری و البته به زبان دیپلماسی قلمرویش را در جهان مشخص کردهاست. این همان جایی است که ژاپن قصد داشت واردش شود. در واقع قلمروی چین، قلمرویی است که ژاپن تصور میکرد متعلق به خودش است. ابعاد مختلف این ماجرا نشان میدهد که چرا ژاپن دست به کار شدهاست. برای نخستین بار در تاریخ، ژاپن هم به اندازه آمریکا مایل به ایجاد یک اتحاد بزرگ است.
رقابت به شیوه ژاپنی
ژاپنیها تلاش دارند در زمینه تجارت و دیپلماسی در آسیا پیشقدم باشند. بهویژه وضعیت آمریکا در زمان ترامپ، بیشتر ژاپن را در این نقش فرو برد. این کشور بیش از چین در زمینه پروژههای زیرساختی در جنوب شرق آسیا سرمایهگذاری کردهاست. میزان و ارزش این سرمایهگذاریها از میزان سرمایهگذاری چین در طرح یک کمربند و یک جاده هم بیشتر است. به همین خاطر است که مقامات کشورها در جنوب شرق آسیا اعتماد بیشتری به ژاپن دارند و نسبت به سایر قدرتهای خارجی تا حدودی بیاعتماد هستند.
یکی دیگر از اقدامات ژاپن، تقویت روابط نظامیاش با دیگر کشورهای دوست بودهاست. این کشور در ماه سپتامبر، قراردادی لجستیکی را با هند به امضا رساند. دو ماه بعد هم مذاکرات خود را با استرالیا برای توافق در مورد مسائل دیگر آغاز کرد. اقداماتی که شینزو آبه، نخستوزیر پیشین ژاپن در زمینه ارتش در این کشور داشت باعث شده روابط و همکاری آن با آمریکا هم تسهیل شود. برای مثال دو کشور میدانند در صورت حمله چینیها به تایوان، چطور باید واکنش نشان دهند. این یعنی ژاپنیها هم به قدرتی بزرگ تبدیل شدهاند.
اما دو کشور هنوز هم موانعی عملی دارند که باعث میشود توان همکاری دقیقی نداشته باشند. بودجه دفاعی ژاپن در نه سال گذشته به صورت مستمر افزایش پیدا کرده اما هنوز هم فقط حدود یک درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل میدهد. این در حالی است که ژاپنیها نیاز دارند بیش از پیش روی این مقوله کار کنند. اگر بخواهند به ارتش چین پاسخ بدهند باید توان نظامی داشته باشند. اما حالا حتی توان دفاعی کافی هم ندارند. تغییرات کاملا آهسته و به آرامی صورت میگیرد. انتظار میرود با برنامههای جدید، نظام دفاعی هم تغییر کند.
البته مشکلات دیگری هم وجود دارند. آمریکا از ژاپن میخواهد که با کره جنوبی کنار بیاید. این در حالی است که کره جنوبی در گذشته مستعمره ژاپن بوده و اکنون مقامات ژاپنی توان پذیرش این مسئله را ندارند. به هر حال چینیها وضعیت را پیچیده کردهاند. آنها آمریکاییها را وادار کردهاند به سمت ژاپن بروند و از طرف دیگر ژاپنیها هم ناچار شدهاند خودشان را برای مقابله با این قدرت بزرگ آماده کنند. روابط دوستانه و گرمی که اکنون میان این دو کشور شکل میگیرد در حقیقت ابزاری برای ادامه جنگ سرد است. آنها فقط میخواهند مانع به قدرت رسیدن چینیها در جهان شوند و این تنها راهی است که برایشان باقی ماندهاست، اتحاد برای جلوگیری از نابودی قدرتشان. البته این کار برایشان بهترین و درستترین کار است.