
کینز با باورهای راستکیشانه موجود در زمانه خود مقابله کرد. به نظر او قرار دادن طلا به عنوان مبنا، دست و بال سیاستگذاران را میبندد. در نظر کینز داشتن یک ارز الاستیک و کشسان به دولتها این اجازه را میدهد که دولتها هنگام نیاز شدید به اقتصادی جدید با انرژی بیشتر، توانایی هزینه کردن را پول داشته باشند.
آینده نگر
جریان تاریخ مانند رودخانهای است که خیلیها در آن شناورند، اما هر از گاهی یک فرد، به خاطر اراده خاصی که دارد، میتواند سدی بر این رودخانه بسازد که به طور کل مسیر تمدن را جابهجا میکند. جان مینارد کینز چنین فردی بود. کینز به عنوان اثرگذارترین اقتصاددان جهان از سال 1900 به این سو، که البته بسیاری او را اثرگذارترین اقتصاددان تاریخ میدانند، جایگاهی پیدا کرده که درباره آن هرچه بگوییم اغراق به حساب نمیآید. پدر کینز هم اقتصاددانی موفق بود و همین مسئله باعث میشد که او بتواند از سنین جوانی به حلقههای متفکران معروف راهی پیدا کند. کینز در سنین بالاتر به چهره اصلی اقتصاد در دانشگاه کمبریج تبدیل شد و کمبریج هم به حلقه اصلی مطالعات اقتصادی جهان.
برای اینکه به خوبی متوجه شویم کینز چه تاثیری بر تاریخ اقتصاد گذاشتهاست، ابتدا باید اندیشه اقتصادی امروز را با دوران پیش از کینز مقایسه کنیم. پیش از کینز یک استاندارد مبتنی بر طلای نسبتا ساده بر اقتصاد جهان حاکم بود. پول تعریفی سرراست داشت و در واقع معادل بود با وزن مشخصی از طلا و علم اقتصاد از مبانی نسبتا سادهای که برای همه قابل درک بودند پیروی میکرد. همه میدانستند که پسانداز کردن پول کاری خوب است و بنیادی را برای سرمایهگذاری در آینده ایجاد میکند. همه هم میدانستند که بدهی دارویی خطرناک است که تنها در مقدارهای کم میتوان از آن استفاده کرد.
کینز با این باورهای راستکیشانه موجود در زمانه خود مقابله کرد. به نظر او قرار دادن طلا به عنوان مبنا، دست و بال سیاستگذاران را میبندد. در نظر کینز داشتن یک ارز الاستیک و کشسان به دولتها این اجازه را میدهد که دولتها هنگام نیاز شدید به اقتصادی جدید با انرژی بیشتر، توانایی هزینه کردن پول را داشته باشند. در اقتصاد کینزی، هزینه کردن ولو به بهای ایجاد کسری، راه حل قابل قبول برای مقابله با رکود است. ایدههای او از عوامل اصلی تشکیلدهنده واکنش دولتها به بحران بزرگ دهه 30 میلادی بود و نقشی حیاتی در ایجاد یک استاندارد پولی جدید در پایان جنگ دوم جهانی بازی کرد. تا امروز جریان اقتصاد به شکلی پیش رفته است که بسیاری از رادیکالترین ایدههای کینز در جریان اصلی علم اقتصاد قرار میگیرند.
غولها علیه کینز
همانطور که تمام علاقهمندان علم اقتصاد میدانند و از خطوط بالا قابل درک است، اقتصاددانی در ابعاد کینز قطعا مخالفان خاص خود را هم داشتهاست. اساسا همین مسئله که بسیاری از اقتصاددانها و سیاستمداران کینز را در وسط طیف اقتصادی چپ و راست قرار میدهند باعث میشود که از هر دو جبهه نقدهایی به او وارد شود. برای مثال در دهه 30 میلادی که بسیاری از اقتصاددانهای مارکسیست در کمبریج حضور داشتند کینز را به عنوان مشکلگشای سرمایهداری قلمداد میکردند. واقعیت هم خیلی دور از این فرض نیست، زیرا کینز قصد داشت بر بستر سرمایهداری اصلاحاتی را ایجاد کند که سیاستهای مترقی چپگرایانه هم جایی داشته باشند. این مسئله در آن سالها ادامه پیدا کرد اما از دهه 50 میلادی به بعد عمده انتقاداتی که از کینز صورت میگرفت از جانب طیف راست اقتصاددانها بود.
یکی از قدیمیترین نقدهای دست راستی به کینز در سال 1931 توسط فردریش فون هایک صورت گرفت و این اقتصاددان مشهور در کتاب «راه بردگی» خود اثر کینز با عنوان «جستاری درباره پول» را مورد انتقاد قرار داد. کینز پس از خواندن اثر هایک در نامهای به او نوشت: «به لحاظ اخلاقی و فلسفی با تمام اثر شما موافقم» اما در انتها این پیشنهاد را به هایک داد:
«بنابراین به نظر من ما به تغییر در برنامههای اقتصادی خود نیاز نداریم زیرا این تغییرات بنابر دیدگاههای فلسفی شما در عمل منجر به وهمزدایی میشوند؛ اما شاید به عکس این مسئله باعث شود که آرای فلسفی شما برجستهتر شود. بزرگترین خطری که شما را تهدید میکند به احتمال زیاد شکست خوردن کاربست عملی دیدگاههای فلسفیتان در ایالات متحده است.»
بسیاری از ناظران عرصه علم اقتصاد در آن سالها باور دارند که به نظر هایک، پس از جنگ جهانی دوم آرای کینز قدرت بیش از حدی را به دولت و اقتصاد را به سمت سوسیالیسم سوق میداد.
میلتون فریدمن هم «نظریه عمومی» کینز را کتابی «عالی» نامید اما عنوان کرد که تفکیک ضمنی مقادیر «واقعی» و «اسمی» نه کاری شدنی است و نه امری مطلوب. به نظر فریدمن سیاستگذاری در عرصه اقتصاد کلان به شکل قابل توجه تنها بر مقادیر واقعی میتواند تاثیر بگذارد. او و دیگر پولگرایان اینطور استدلال میکنند که اقتصاد کینزی میتواند منجر به رکود تورمی شود، یعنی ترکیب رشد کم و تورم بالا. این نوع از بحران همانی است که در دهه 70 گریبان اقتصادهای توسعهیافته را گرفت. اقتصاددانهایی چون فریدمن بیشتر با رویکرد کینز در آثاری چون «رسالهای در باب اصلاح پولی» (1923) موافق هستند زیرا به نظر آنها این اثر بیشتر بر ثباتبخشی به قیمتهای داخلی متمرکز است و بهترین اثر کینز به حساب میآید.
جان مینارد کینز
کینز در اواخر بهار 1883 در کمبریج انگلستان در خانوادهای نسبتا مرفه از طبقه متوسط به دنیا آمد. پدرش جان نویل کینز، اقتصاددانی بود که در دانشگاه کمبریج در علوم اخلاقی تدریس میکرد و مادرش فلورنس آدا کینز فعالی اجتماعی بود که در فضاهای محلی فعالیت میکرد. خواهرش مارگارت نویل بود که بعدها با آرچیبالد هیل، برنده جایزه نوبل، ازدواج کرد و برادرش جفری کینز به جراحی بسیار مشهور تبدیل شد. دهه 20 و 30 میلادی کینز حلقه اقتصاد کمبریج را چنان تحت شعاع خود قرار داد که از آن به بعد مجموعهای از اقتصاددانها با عنوان «کینزی» و حتی «پساکینزی» مشهور شدند. کینز که زندگی پر از چالشی را تجربه میکرد نهایتا در بهار 1946، یعنی زمانی که 62 سال سن داشت در ساسکس انگلستان درگذشت.
عواقب اقتصادیِ صلح
1919
پس از جنگ جهانی اول، کینز به بعنوان فرستاده خزانهداری بریتانیا کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 رفت. او در این کتاب به دنبال صلحی بسیار گستردهتر بود، البته نه به خاطر علاقه به عدالت و انصاف، بلکه به خاطر رفاه اقتصادی اروپا که شامل قدرتهای متحد هم میشد. معاهده ورسای و معاهدههایی از این دست علاقه خاصی به دادن امتیاز به این قدرتها نداشتند، اما کینز بهبود اوضاع آنها را هم لازمه پیشرفت و رشد اقتصادی اروپا میدانست. این کتاب در یکپارچه شدن نظر آمریکاییها علیه این معاهدات و پیوستنشان به لیگ ملل تاثیر بسیار زیادی داشت. بسیاری از انگلیسیها بابت این کتاب فکر میکردند که برخورد با آلمان ناعادلانه بوده و از بد روزگار بسیاری از آنها در سالهای ابتدایی دولتگردانی هیتلر به او حق میدادند.