
وقتی که چیزها تغییر اساسی میکنند هیجانزده میشویم، چه این تغییرات در قبال مسائل بزرگ و قدرتمندی اتفاق بیفتد چه مربوط به چیزهای کوچکی مثل گیره لباس باشد.
بخشی از کتاب: آنچه فناوری تفکر مینامد/ ترجمه آینده نگر
کلمات قصار مشخصی هستند که بر تصور جمعی ما تاثیری قاطع دارند: این شعارها تجربه ما را منعکس نمیکنند بلکه در وهله اول، چگونگی تجربه این شعارها را شکل میدهند. این شعارها بخشهای مشخصی از وضع موجود را کنار میگذارند و بهطور عجیبی بقیه بخشها را دستنخورده باقی میگذارند. این شعارها باعث میشوند شما بهطور کورکورانهای وسط یک مهلکه گیر کنید وقتی از خودتان میپرسید یک نفر وقتی که دارد میلیاردها دلار روی یک کار پرریسک سرمایهگذاری میکند چقدر ظرفیت انجام کارهای انقلابی دارد. در میان تاثیرگذارترین این شعارها، بدون شک «به هم ریختن» و «اختلال در امور جاری» در صدر قرار دارد.
ابتدا باید کمی این شعار را بررسی کنیم و بعد به تاریخچه و سابقه آن بپردازیم. شعار اختلال در روند امور جاری شرکتها و کسبوکارها مدتهاست که در فعالیتهای تولیدی و تجاری شنیده میشود و بهخصوص در عرصه فناوری و فعالیتهای تجاری دره سیلیکون طنین آن بسیار بیشتر هم شده است. این شعار بدین معناست که وقتی که کسبوکار یا یک شرکت دارد پیش میرود و براساس راهی که تا به حال آمده به جلو حرکت میکند، برای اینکه انگیزه بیشتری بگیرد و سرعت حرکتش بهسمت جلو خیلی بیشتر شود باید در وضعیت جاری آن وقفه و اختلال ایجاد کرد و بهنوعی نظم امور فعلی آن را به هم زد تا این تغییر و تحول بتواند به رشد آن کسبوکار کمک کند. اختلال معنای دیگری هم دارد و آن این است که کسبوکارها یکی پس از دیگری میآیند و محیط جاری یک حوزه تجاری را به هم میریزند و خود سبب ایجاد تحولی در آن حوزه میشوند. طرفداران این معنای اختلال در کسبوکارها شرکتهای نتفلیکس و اوبر را مثال میزنند. شرکت اوبر وقتی که وارد بازار تاکسی شد، توانست کل آن صنعت را متحول کند و شکل دیگری به صنعت تاکسیرانی ببخشد. همچنین وقتی نتفلیکس توانست در فعالیت توزیع دیویدی فیلم پا بگیرد و به عرصه نمایش استریم ویدیو وارد شود، کل حوزه نمایش خانگی را هم دگرگون کرد. هردوی این شرکتها در عین اینکه توانستهاند خود اختلالی در وضعیت کسبوکار حوزهای که در آن کار میکنند باشند، هر از چندی امور جاری خود را نیز به هم میریزند تا سرعت حرکتشان بیشتر شود. در اینجا ما معنی دوم اختلال را پیش میگیریم اما به معنای اول آن نیز توجه داریم.
مفهوم «به هم ریختن» راهی پیش روی شرکتها، رسانهها یا صرفا افراد است برای اینکه به سؤالهایی درباره پیوستگی یا ناپیوستگی مسیر کاری خودشان فکر کنند؛ اینکه چهچیزهایی باقی میمانند و چهچیزهایی نه، چهچیزهایی واقعا تازه و بدیع هستند و چهچیزهایی فقط نسخه جدید چیزی قدیمیترند. بسته به اینکه چگونه به این مسائل فکر میکنیم، خیلی چیزها در معرض خطر قرار میگیرند. آیا تغییراتی که فناوری به همراه میآورد، یا ادعا میکند که به همراه میآورد، باعث خواهد شد که تحولی بنیادی در کارکردهای سرمایهداری به وجود بیاید یا اینکه این تغییرات صرفا کارکردهای همیشگی سرمایهداری را بسط میدهند؟ پاسخ به چنین سؤالاتی مشخص خواهد کرد که وجود نهادهای نظارتی که به آنها باور داریم چقدر ضروری و چقدر از روی میل و هوس ماست، فکر میکنیم دولت یا اتحادیهها چه نقشهایی باید در رستههای صنفی جدیدی مثل حوزه فناوری بازی کنند و حتی معلوم خواهد کرد که چطور باید با صنعت فناوری و غولهای آن مذاکره کرد.
وقتی ما درباره به هم ریختن صحبت میکنیم، اغلب به مخاطرات تداوم و پیوستگی جریان کارها فکر میکنیم. ما اینطور نشان میدهیم که مداومت در امور تا جایی جواب میدهد که دیگر کار خود را درست انجام ندهد. از یک لحاظ، این نکته از ویژگیهای مدرنیته است که که ما فکر میکنیم اگر کارها برای مدتی بیش از اندازه طولانی یکجور بماند اتفاق خطرناکی خواهد افتاد و ما را با خطر عقبماندن از دیگران مواجه میکند. وقتی میگوییم مدرنیته، منظورمان دوره زمانی مشخصی نیست بلکه بیشتر منظور زمانی است که انسان در یک وضعیت مدرنیته به سر میبرد، در دوران مدرن زندگی میکند. همانطور که شارل بودلر در قرن نوزدهم نوشته، وقتی جهان پیرامون او داشت با سرعت سرسامآوری مدرن میشد، «دریغا که شکل یک شهر سریعتر از قلب انسانی فانی تغییر میکرد». زندگیکردن به روشی که دارید زندگی میکنید خیلی زود شما را در وضعیتی قرار خواهد داد که نگاه میکنید و میبینید دارید در گذشته زندگی میکنید.
با وجود این، اصطلاح به هم ریختن بهطور خاص با تجربه ما از سرمایهداری طنینانداز شد. فکر کنید به تمام شرکتها و محصولاتی که به یاد میآورید طوری با آنها رفتار میکردید گویی که پدیدههایی همیشگی، لایتغیر، سخت و استوار در زندگی روزمرهتان بودهاند، درصورتیکه با گذشت زمان دورهشان گذشته و ناپدید شدهاند. اگر سنتان قد میدهد، به خاطر بیاورید که چطور نوار کاست را با انگشت کوچک دستتان میچرخاندید یا جمله «آرام باشید، لطفا نوار را به عقب برگردانید» را به یاد بیاورید. یا اینکه اگر از نسلی کمی جوانتر هستید، به یاد بیاورید سوتهایی که مودم دایلآپ هنگام اتصال به اینترنت میکشید یا صدایی که درایو فلاپی دیسک میکرد و فلاپی را به درون خود میکشید. به هم ریختن برایمان از حکایتی میگوید که توضیح میدهد چطور چیزهایی که تصور میشد تا ابد باقی میمانند برخلاف انتظار زندگی کوتاهی داشتند و از صفحه روزگار محو شدند.
نه کسانی که از مداومت و فعالیت پیوسته طرفداری میکنند و نه کسانی که در دفاع از نبود پیوستگی و اختلال در روند جاری امور یک حوزه تجاری صحبت میکنند، هیچکدام آدمهایی نیستند که از این مسئله مصون باشند. همه در معرض چنین چیزهایی هستند. خود من هم از این قضیه بری نیستم. اعتراف میکنم که در قبال اختلال در امور جاری و به هم ریختن وضعیت موجود خیلی محتاط هستم اما در مقام یک استاد ادبیات در دانشگاه چارهای ندارم جز اینکه کارم بسته به این باشد که مسائل مربوط به گذشته را بکاوم. در واقع، مطالعه روی مسائل گذشته، برای من مستلزم این است که نوعی بینظمی به وجود بیاورم و همه چیز را به هم بریزم تا بتوانم به نتایجی که میخواهم برسم.
با این حال، فکر میکنم که دستکم برخی از لحن و بیان مربوط به اختلال در امور جاری و به هم ریختن نظم پدیدهها وابسته است به سوءتفاهم عامدانه و تفسیر اشتباهی که ما در قبال گذشته داریم. میتوانیم اسم این را اثر «تبلیغات حین برنامه» بگذاریم. شما امروز این موارد را خیلی زیاد نمیبینید اما این نوع تبلیغات که در برنامههای تلویزیونی مشاهده میشد و وسیلهای را معرفی میکرد که پیشنهاد میداد آن را بخرید، زمانی همهگیر بودند و از الگوی یکسانی پیروی میکردند: آنها یک مسئله فوقالعاده کوچک را مطرح میکردند و چند تا وسیله یا کار پیشپاافتاده را به عنوان راهحل مسئله ارائه میکردند. اگر صادقانه میخواستید نگاه کنید اصلا تا قبل از آن با این مسائل برخورده نکرده بودید که حالا بخواهید برایشان راهحل پیدا کنید. وقتی هم که تبلیغ پخش میشد میگفتند وقتی ما این مسائل را مطرح میکنیم شما بدتان نیاید. مشاوران کسبوکارها که از این روش استفاده میکردند هم اول مشکلاتی را که اصلا در کسبوکارها به حساب نمیآمد و امور پیشپاافتادهای حساب میشد مطرح میکردند و سپس راهحل انقلابی خود را برای این مسائل کوچک ارائه میکردند؛ راهحلی که همان 30 ثانیه پیش از آن از خودشان در آورده بودند. این روش الگوگرفته از آگهیهای حین برنامه آشکارا آنچه را که اختلال امور جاری کسبوکارها به دنبالش بود بهاشتباه تفسیر میکرد. یکی از طنزهایی که در عصر اینترنت درباره این روش درست شد این بود که برای یک وسیله مسخره خردکن موز با نام «هولتزر 571» در آمازون توسط بیش از شش هزار نفر از مشتریان نوشته شده بود و آنها رسما وسیلهای را به ریشخند گرفته بودند که در قالب راهحلی برای یک مشکل ساختگی نهایتا تبدیل شده بود به خردکن موز. یکی از کاربران آمازون که درباره این وسیله نظر داده بود نوشته بود: «دیگر برای این خردکن گرانقیمت موز پول خرج نکنید. من فقط میتوانم بنشینم خانهام و درست موزم را بخورم.»
یکی از دلایلی که آگهیهای حین برنامه از این الگو استفاده میکنند این است که آنها دست میگذارند روی احساس کسالت و یکنواختیای که بر مشتریان غالب میشود. ما وقتی که چیزها تغییر اساسی میکنند هیجانزده میشویم، چه این تغییرات در قبال مسائل بزرگ و قدرتمندی اتفاق بیفتد چه مربوط به چیزهای کوچکی مثل گیره لباس باشد. برای ما لذتبخش است که ببینیم «سیستم» دارد تغییر اساسی میکند، سلسلهمراتبهای قدیمی دارند وارونه میشوند، جالوتها تبدیل به داودها میشوند. چنین روایتهایی نقش مهمی بازی میکنند در بیقراری و بیصبری ما نسبت به ساختارها و وضعیتهایی که ظاهرا از روی عادت و کرختی به آنها عادت کردهایم. این روایتها هیجان رسانهها را نیز برمیانگیزد که به مسائل مربوط به ستمدیدگان و مبارزان و افراد حاشیهای جامعه علاقه دارند. اگر شما برگردید و به پوشش رسانهای مربوط به شرکت ترانوس نگاهی بیندازید، میبینید که تا پیش از گزارش روشنگر جان کریرو در وال استریت ژورنال که شرکت را به زیر کشید، روزنامهنگاران اندکی واقعا این زحمت را به خود میدادند که سؤال کنند آیا ترانوس به ادعایی که دارد مطرح میکند عمل میکند یا نه. ترانوس یک شرکت خصوصی آمریکایی خدمات سلامت و تجهیزات آزمایشگاهی مستقر در کالیفرنیا بود که هدف از تاسیس آن، توسعه روشهای جدید برای تستهای تشخیصی آزمایشگاهی با استفاده از خون اعلام شد. در روش ارائهشده توسط شرکت، آزمایشهای پزشکی با استفاده از نمونهگیری انگشتی خون بهجای روش سنتی نمونهگیری وریدی بر پایه فناوری میکروفلوید انجام میپذیرفت اما بعد معلوم شد که این شرکت توانایی چنین کاری را ندارد و بنیانگذارانش بهخاطر کلاهبرداری دستگیر و محاکمه شدند و در سپتامبر ۲۰۱۸ این شرکت منحل شد. به اینکه روزنامهنگارها از خودشان بپرسند که آیا شرکت ترانوس میتواند در این نوع آزمایشها بگیرد یا نه، از خود میپرسیدند که چه میشود اگر بتواند این کار را بکند. وقفه و اختلال در کارها و به هم خوردن نظم گذشته یک اتفاق دراماتیک و هیجانی جذاب است. این ادعا که «کارها با روال سابق پیش میروند چون منطق مشخصی پشت سر آن روال وجود داشته» دیگر جواب نمیدهد.
پیشینه فکر اختلال
فکر اختلال و به هم ریختن کارها یک پیشینه عجیب اما مشخص دارد. شاید قدیمیترین بحث در اینباره را کارل مارکس و فردریش انگلس کرده باشند که در مانیفست کمونیست نوشتند ویژگی دنیای سرمایهداری مدرن «انقلاب مداوم در تولید و اختلال بیوقفه در موقعیتهای اجتماعی» است و بنابراین آنطور که آن دو میگفتند، «هرآنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود». با اینکه دنیای ماقبل مدرن با چند امر قطعی ثابت و با سنتهایی به قدمت چند قرن تعریف میشد و عادتهای فکری کهن در آنها حکم میراند، در دنیای مدرن «تمام روابط ثابت از بین میرفتند و روابطی با شکلهای جدید ظهور میکردند اما تمامشان قبل از اینکه نضج بگیرند منسوخ میشدند». شما میتوانید در لابهلای حرفهای این دو نویسنده، حس سرگردانی آنها را در دنیای مدرن دریابید کما اینکه موقعیتی که توصیف میکنند گیجکننده و در نهایت دلهرهآور است. و هنوز هم آنها در سردرگمی به سر میبرند چون احساس میکنند این چرخه شتابناک تخریب و به هم ریختن مدام و جایگزین شدن امور جدید در نهایت کل این وضعیت را از بین خواهد برد.
این فکر که راه خود را در مانیفست کمونیست باز کرده بود، توسط جوزف شومپیتر به یک شعار تجاری تبدیل شد. شومپیتر در کتابی که در سال 1942 نوشت، اصطلاح «تخریب سازنده» را ساخت. با اینکه او خودش کمونیست نبود، این مفهوم را از مارکس گرفت و آن را بیش از اینکه ایجابی باشد تبدیل به عبارتی توصیفی کرد. شومپیتر در سال 1883 در اتریش متولد شد و آرای او آکنده از اقتصاد مکتب مارکس و نیز مکتب اقتصاددانان لیبرال کلاسیکی همچون لودویگ فن میزس بود. شومپیتر تبدیل شد به یکی از بزرگترین تحلیلگران کسبوکار اما نظری نیز به عواقب اجتماعی کسبوکارها داشت. او در سال 1932 استاد دانشگاه هاروارد شد. شومپیتر بر این عقیده بود که سرمایهداری رفتهرفته بهسوی نوعی سوسیالیسم دولتی خواهد رفت، واقعیتی که او اصلا خوشش نمیآمد و اما فکر میکرد گریزناپذیر است.
جالب توجه است که این گریزناپذیری سوسیالیسم و آن بیثباتی سرمایهداری دو ایدهای هستند که وقتی امروز درباره اختلال و به هم ریختن نظم کارها صحبت میکنیم، کمتر به ارتباطش با آنها اشاره میشود. وانگهی، اختلال در روند امور کسبوکارها ظاهرا در مسیر سرمایهداری بیشتر نشان داده میشود و به بازکردن بیشتر دستهای نیروهای بازار و گذاشتن قید و بندهای کمتر برای آن تفسیر میشود. اما مهم است که بدانیم این نظریه اولین بار در بحثهای مارکس مطرح شد، فیلسوفی که سعی میکرد نشان دهد روش تولید در سرمایهداری بهطور گریزناپذیری یک انقلاب را ایجاد خواهد کرد. شومپیتر با در دو نکته مهم با مارکس موافق بود: اول اینکه مدام بالابردن بهرهوری در تولید سرمایهداری لاجرم نرخ سود را پایین میآورد و دوم اینکه نرخ پایینآمده سود باعث ایجاد شرکتهای انحصاری خواهد شد.
مارکس فکر میکرد که کاهش نرخ سود سرمایهداری را بهسمت این سرنوشت محتوم میکشید که از نیروی کار با شدت بیشتری بهره بگیرد که این امر نیز وضعیت را به انقلاب خواهد کشاند. شومپیتر فکر تخریب سازنده را مطرح کرد: اگر بازارها در طول زمان ثابت بمانند صحت حرف مارکس ممکن است ثابت شود اما آنچه از آب درآمد این بود که او میگفت بازارها ثابت نمیمانند. شومپیتر نوشت: «محرک بنیادینی که موتور سرمایهداری را به حرکت وامیدارد و حرکت آن را حفظ میکند از کالاهای مصرفی جدید، روشهای جدید تولید و حملونقل، بازارهای جدید و شکلهای جدید ساختارهای صنعتی میآید که شرکتهای سرمایهداری به وجود میآورند.» از این دیدگاه، «تخریب سازنده» سرمایهداری ـ که تمایلش این است که بازارهای خود را زیر و رو کند و آنها را از نو تعریف کند ـ چیزی است دقیقا باعث میشود تداوم آن حفظ شود. شرکتهای انحصاری دیروز ناگهان خود را در موقعیتی میبینند که امروز باید در میان بسیاری از شرکتهای دیگر با آنها رقابت کنند و اغلب نیز عاقبت ورشکسته میشوند. و به این ترتیب، چرخه دوباره از نو شروع به کار میکند.
به اندازه کافی برای شومپیتر ساده بود که از این طریق استدلال کند و بگوید که تخریب سازنده امکان بلندمدت سرمایهداری را تضمین خواهد کرد. اما نکته جالب این است که شومپیتر در شاهکار خود، کتاب «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی»، خلاف این را استدلال میکند. عنوان بخش دوم این کتاب عبارت است از «آیا سرمایهداری باقی خواهد ماند؟» و کفه ترازوی جوابهای شومپیتر بهنفع گزینه «نه» پایین میآید. از همه اینها گذشته، تخریب مدام، البته سازنده شاید از چشمان یک پرنده مولد و زاینده باشد، اما در نهایت باعث خواهد شد که نظارتها روی سرمایهداری بیشتر شود. با اینکه تخریب سازنده از نظر اقتصادی کارا است اما تجربه آن از نظر سیاسی بسیار سرگیجهآورتر از این است که به سرمایهداری اجازه دهد در بلندمدت باقی بماند. شومپیتر معتقد است که در انتهای امر، تخریب سازنده سرمایهداری را ناپایدار خواهد کرد و بهتدریج و بهآرامی (از طریق انتخابات و اقدامات تقنینی) سرمایهداری به شکلهایی از سوسیالیسم روی خوش نشان خواهد داد.
تخریب سازنده
بخش اعظم گفتمان حول و حوش اختلال و به هم ریختن نظم امور بهوضوح برمیگردد به فکر تخریب سازنده اما این فکر از جنبههای مهمی تغییر کرده است. به نظر نمیرسد که تخریب سازنده بیشتر از همیشه در نهایت منجر به یک وضعیت باثبات جدید شود. در واقع، سرمایهداری با درجهای بسیار زیاد بهطور ناگریزی ما را بهسوی چیزی فراتر از سرمایهداری سوق میدهد. در عوض، این طور که از ظاهر امر پیداست، به هم ریختن نظم امور و کارها در نهایت به یک وضعیت ناپایدار خواهد انجامید که سرمایهداری را هم گرفتار خواهد کرد. بنابراین در آخر امر، اختلال در امور یک حوزه کسبوکار باعث ایجاد یک وضعیت تازه برای کسانی خواهد شد که از وضعیت تازه واقعی نگرانند. به عبارت دیگر، انقلابی برای کسانی به همراه خواهد آورد که نمیخواهند با انقلاب به چیزی دست پیدا کنند.
مسلم است که تنشی غریب در مفهوم اختلال و به هم ریختن امور هست: میگوید به آنچه قبلا موجود بوده هیچ بیتوجهی محض بکند اما در واقع غالبا و صرفا دنبال چینش دوباره چیزهایی است که همین حالا وجود دارد. این نوع به هم ریختن امور وفاداری عمیقی نشان میدهد به چیزهایی که همین حالا هم دم دست هستند. در جستوجوی این است که بهرهوری بیشتر به دست آورد، کار هیجانانگیزتر بکند، چیزهای بیشتری پیدا کند اما هرگز نمیخواهد از هیچیک از چیزهایی که دم دست هست صرفنظر کند. به همین دلیل است که همیشه ژست انقلابی میگیرد اما تاثیرش هرگز در واقعیت این طور نیست که زیر میز بازی بزند: شرکت اوبر ادعا میکند که در تجربه تاکسی گرفتن «انقلاب» به پا کرده است اما در واقع این تجربه عمدتا شبیه تجربههای قبلی تاکسی خبرکردن باقی مانده است. آنچه این شرکت سعی کرده از شرش خلاص شود شغل ثابت، اتحادیهها و هرچیزی غیر از چیزهایی بوده که مانع کسب درآمد اوبر در کل این صنف میشده است.
آشکارترین تغییری که در استفاده از اصطلاح «تخریب سازنده» رخ داده این است که اکنون حالتی تبرئهکننده یا حتی در برخی مواقع تفاخرآمیز به خود گرفته است. شومپیتر رویهمرفته وحشتی از تخریب سازنده نداشت اما فکر میکرد این کار همانقدر که برای کارآمدی سرمایهداری میتواند مفید باشد، میتواند مسئلهساز نیز باشد. تا دهه 1990، «تخریب سازنده» تبدیل شده بود به یک شعار تبرئهکننده که معمولا کسی از آن استفاده میکرد که میخواست علیه نظارت دولتی یا رسوایی عمومی یک فعالیت تجاری مشخص دست به عکسالعمل بزند. مبلغانی که اخراج نیروی کار و تصاحب خصمانه شرکتها را تبلیغ میکردند، مانند ریچارد نولان یا دیوید کروسون که استاد تجارت در دانشگاه بودند، به این اصطلاح تکیه میکردند.
درحالیکه اصطلاح «تخریب سازنده» یک عبارت عمیقا ضدونقیض و دوپهلو بود، کلمه «اختلال» یا به هم ریختن بهطور مرتب به شکل مفهومی جلوه میکرد که صراحتا از آن تجلیل میشد. تبدیل به چیزی شد که تدریس میشد و باید برای رسیدن به آن جهد و کوشش به خرج داد. اگر بخواهیم از دیدگاه جنگی به قضیه نگاه کنیم، هرچه نگاه شومپیتر به چرخه کسبوکار از بالا بود و تلاش میکرد که مشکلات آن را نیز در نظر بگیرد، اصطلاحِ اختلال در امور جاری کسبوکارها، به جای اینکه حالتی تدافعی داشته باشد وضعیتی تهاجمی داشت و سعی میکرد که به همه امور تجاری وارد شود. اصطلاح تخریب سازنده زمانش سپری شده بود و دیگر از آن استقبال چندانی نمیشد و مشکلاتش روشن شده بود اما عبارت به هم ریختن و اختلال در امور آینده خود را داشت و از آن استقبال میشد.
اما در استفاده از این مفاهیم تغییرات کمتر آشکاری رخ داد. شومپیتر میگفت که تخریب سازنده مفهومی است که مستلزم یک چرخه کسبوکار است. بدین معنا که شرکتها بر بازار مسلط میشوند، سپس به دیگر شرکتها به مشکل برمیخورند و جایشان را به شرکتهای دیگری میدهند. اما ادبیات امروزی اختلال در روال امور دایما روی چیزها اعمال میشوند، نه روی شرکتها. به همین علت است که افرادی نظیر پیتر تیل این اندازه بر ادعا اصرار دارند که با انحصارهای چندتایی یا حتی انحصارهای تکی شرکتها و موسسات تجاری میتوان به آموزش یا مثلا بهداشت بیشتر یا حکمرانی بهتری رسید. شومپیتر اگر زنده بود میتوانست به شکست تدریجی شرکت «بلاک باستر» توسط شرکت «نتفلیکس» در قالب یک مورد قابل مطالعه که باید در کتابهای دانشگاهی دربارهاش صحبت شود اشاره کند و آن را جزو تخریبهای سازنده بیاورد. وجه تخریب سازنده این نمونه از این نظر است که نتفلیکس برای بلاک باستر رقیبی بود که هیچوقت به چشم نمیآمد و این شرکت هم خیلی آن را جدی نمیگرفت؛ رقیبی که وقتی تهدیدهای خود را شروع کرد به آن توجه نشد و حتی وقتی که بحث خرید نتفلیکس توسط بلاک باستر پیش آمد، بلاک باستر از خرید آن اجتناب کرد و این شانس را به نتفلیکس داد که به اندازهای بزرگ شود که بتواند بعدها همه رقبای خود را به زمین بزند. اما آیا چنین وضعیتی برای کسبوکارهای محلی شما، مثلا برای آژانس مسافرتی محلهتان یا مغازه فروش محصولات فرهنگی یا داروخانه محلهتان هم صادق است؟ آیا این قضیه برای شرکت خدمات پستی یا شرکت اتوبوسرانی منطقه شما هم صدق میکند؟ اختلال در نظر امور و به هم ریختن وضعیت جاری حوزههای کسبوکار مفهومی است که جنگجویان را وارد صحنه نبردی میکند که آنها هیچ احساسی از اینکه وارد یک صحنه نبرد شدهاند پیدا نمیکنند.
ادبیات و لحن اختلال در وضعیت جاری امور مرتبا استواری و پایداری و هماهنگیای را ایجاد میکند در جایی که هیچ یک از این ویژگیها وجود ندارد. تصور اشتباه، سوءتفاهم یا صرفا بیاعتنایی به یک صنف که در جستوجوی اختلال در امور جاری آن هستیم، اگر ضروری نباشد، دستکم مانعی برای اختلال در آن صنف نیست. در این کسبوکارها یک چیز آن بیرون هست که احمقانه است و ساخته دست عادتها است و آماده است که اختلال و بههمریختگی در آن به وجود بیاید تا کسبوکار با تحول روبهرو شود.
فردریش نیچه یک زمانی نوشت که «فراموشکاری صفتی برای همه اقدامهاست». اگر من بتوانم بهروشنی ببینم هر کسی قبل از من چه کارهایی انجام داده بوده و کارهایش چه عواقبی داشته، هرگز دست به عمل نمیزنم. نیچه این ایده را مطرح میکند که برای عمل کردن با اشتیاق نیاز به مقداری خودبینی هست، اینکه افق پیش روی هر کسی اندکی محدود باشد و شخص این باور را داشته باشد که میتواند به یک فرد ابرتاریخی تبدیل شود. مفهوم اختلال در وضعیت جاری کسبوکارها بر اساس فراموشی خلاق یا فراموشی سازنده یا دستکم بیتوجهی سودمند به جزئیات بنا شده است. سر دیگر طیف در استفاده از این مفهوم، شرکت خودروسازی «تسلا موتورز» و محصول مدل 3 تسلا است. این محصول چیزی شبیه به همان خردکن موز «هولتزر 571» است. این مدل یک خودروی سوار چهاردر تمامبرقی است که در سال 2016 رونمایی شد. روشی که مفهوم این محصول امروزه برای معرفی خود به کار میگیرد این است عمیقا به هر پیشرفت تدریجی و تجمعی در محصولات حوزه کسبوکار خود بدبین و شکاک است. این محصول میخواهد تمام حوزه صنعت خودرو را بدون اینکه قدمبهقدم به خودروهای تمامبرقی نزدیک شود، دگرگون و مختل کند یک قدم خیلی بزرگ بردارد. چنین محصولاتی نشان میدهند که وقتی پیشرفت تدریجی برای مردم هیجانانگیز نباشد، باید به آنها داستانی را تحویل داد که ناگهان زندگیشان را متحول میکند و حتی باید گفت جهان آنها را همین داستانهایی شکل میدهند که با محصولات مختلکننده بازار ارائه میشوند.
اختلال در امور جاری یک حوزه کسبوکار بستگی به این دارد که مردمی که در چرخه یک کسبوکار مشارکت میکنند، اصرار کنند کاری را که بعد از اختلال دارند انجام میدهند قبلا انجام ندادهاند و اتفاقی که در بازار دیده شده، یک امر تازه و بدیع است. و همچنین بستگی دارد به اینکه این احساس چنان در بین دیگران هم شایع شود که بتوان برایش عبارت «تکانحصاری» یا «چندانحصاری» را به کار برد. آیا شرکتهای بزرگ تاکسیرانی زمانی در حملونقل شخصی دست بالا را خواهند داشت یا آیا هزاران خودرو تاکسی منرفرد میتوانند یک جا متمرکز و مجتمع شوند؟ اصطلاح «اختلال» ساختار و سازمانهای یکپارچهای را به ذهن متبادر میکند که از قدیم به وجود آمده و وقتی که بهطور طبیعی بزرگ شده است و بنابراین خیلی خوب میتواند از هم بپاشد و تمرکزش را از دست بدهد. به یک جور کیمیاگری خاص فکر کنید که از آن سخن گفته میشود وقتی درباره این صحبت میشود که گوگل چطور چشمانداز کسبوکار رسانه را مختل کرد: ناگهان شرکت صدمیلیارددلاری تبدیل میشود به یک شرکت توسریخور و بههمریخته تبدیل میشود و یک مجله با 40 کارمند میشود بدترین و بزرگترین انحصار.
ادبیات و لحن اختلال در امور جاری کسبوکارها در حوزههای مختلف نگرانیهایی را برای جامعه و دولتی که متکی به آن جامعه است ایجاد کرده است. از نظر شومپیتر، تخریب سازنده چالشهایی را برای کسانی به وجود میآورد که قادر بودند بهطور همزمان زمین بازی خود را گسترش دهند یا تغییر دهند. اما اگر تخریب و اختلال خود به یک امر نهادینه تبدیل شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ امروزه کسانی هستند که حامی اختلالند و با هر نظم و روال جاری در کسبوکارها بهشدت مبارزه و مقابله میکنند و هزینهها و بودجههایشان نیز از جانب میلیاردرهایی تامین میشود که اگر آن مبارزان از آنها پولی بخواهند میتوانند وامهای کلان در اختیارشان بگذارند. این افراد در نهادهای نظارتی هم حامیانی دارند یا در دانشکدههای روزنامهنگاری از نظر تئوری پشتیبانی میشوند. از طرف دیگر، کسانی که می خواهند از شر اتحادیهها و نهادهای نظارتی خلاص شوند برای چنین کسانی سوت و هورا میکشند. بنابراین وضعیت طوری شده است که دیگر نمیتوانیم فکر کنیم کسانی که روحیه تخریب همه نظمها و روالهای جاری کسبوکارها را در حوزههای مختلف تجاری دارند حاشیهنشینهایی هستند که صدایشان به جایی نمیرسد و حامی زیادی ندارند. آنها به بطن کسبوکارها وارد شدهاند.
خاصه در دوران رونقگرفتن شرکتهای حوزه فناوری و در دره سیلیکون، اختلال به شعار محبوبی بین مدیران و صاحبان کسبوکار تبدیل شده است. وقتی هم که افراد متعرض برخی از مظاهر این طرز فکر میشوند، آنها از همین محبوبیت اختلال و تخریب استفاده میکنند. برای مثال، وقتی که رسواییهای شرکت ترانوس علنی شد، الیزابت هلمز که مدیرعامل این شرکت بود از نوعی سبک استیو جابز در دره سیلیکون صحبت کرد و از شرکتش دفاع کرده بود و نقلقولی از او گفته بود که تا به حال به خیلی افراد منسوب کردهاند: «اولش تو را احمق مینامند، بعد با تو میجنگند و سپس دنیا را تغییر میدهی.» این چکیده شعار اختلال در امور جاری کسبوکارها است که در دره سیلیکون بیشتر از هر جای دیگری طرفدار دارد اما باید گفت شعاری است که مدیران حوزه فناوری از خود خلق نکردهاند و قدمتی خیلی بیشتر دارد و منظوری را میرساند که به همین سادگی هم نمیتوان هر آشوب و بینظمی را بهجای آن جا زد.