
حتی ضعیفترین پوپولیستها مثل ترامپ هم قادرند تا لحظه آخر، حمایت نخبگان حکومتی را برای خود حفظ کنند. این خطرناکترین نکتهای است که از ترامپ برای پوپولیستهای جهان به یادگار مانده است
آینده نگر/منبع: سیجیتیان/ یان ورنر مولر، فیلسوف آلمانی و استاد تاریخ سیاسی در دانشگاه پرینستون
لیبرالهای سراسر جهان این روزها خوشحالاند و آینده روشنی را از پسِ خلاصی از دونالد ترامپ در عرصه بینالمللی متصور شدهاند. یکی از بزرگترین تصوراتشان هم این است که با رفتن او، روند کناررفتنِ رهبرانی با ایدههای مشابه او نیز در جهان هموار خواهد شد. اما این خوشبینی کاملا سادهانگارانه است.
برخلاف تصوری که درباره درنوردیدهشدن جهان توسط «موج» پوپولیستی در سالهای اخیر وجود داشته، اوج و حضیض رهبران پوپولیست معمولا تاثیر قابل توجه فراملی ندارد. درواقع رهبران پوپولیست جهان به صورت اصولی همراهی و وحدت قابل اعتنایی با هم ندارند. برخی از رفقای نزدیک دونالد ترامپ در چهار سال اخیر را در نظر بگیرید: نارندرا مودی نخست وزیر هند، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل و ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه. هیچ یک از آنها موضع خاصی علیه جو بایدن نداشتهاند و به نظر نمیرسد که در همکاری با دولت او مشکل خاصی داشته باشند.
از آن مهمتر اینکه ترامپ دقیقا یک پوپولیست واقعی نبوده است. پوپولیستهای دست راستی دنیا که بر سر قدرتاند معمولا به حفظ ظاهر در عرصه رعایت قانون و عدم وقوع خشونتهای خیابانی بر اثر آن توجه نشان میدهند و در این زمینه محتاط عمل میکنند. اینکه حرکت طرفداران ترامپ در حمله به کنگره آمریکا موفقیتآمیز نبود، دلیلی بر عدم موفقیت مواضع پوپولیستی (و دست راستی) در نقاط دیگر جهان نیست. حتی ممکن است پوپولیستهای جهان از این حرکت درس بگیرند و اگر از ماندن در قدرت ناامید شده باشند، آنها هم به اقدامات مشابه روی بیاورند.
لیبرالها معمولا مدعیاند که جهان را با پیچیدگیاش درک کردهاند و پوپولیستها را به سادهدیدن جهان متهم میکنند. اما واقعیت این است که دیدن ماجرایی مثل وضعیت اخیر آمریکا به عنوان یک موج پوپولیستی خودش بسیار سادهانگارانه است و ناشی از عدم درک فضای کلی امروزی آمریکا است.
بر اساس فرضیه دومینو، پیروزی غیرمنتظره ترامپ در انتخابات سال ۲۰۱۶ باید به پیروزی چهرههای مشابه او در اتریش، هلند، فرانسه و کشورهای دیگر منتهی میشد. اما درست عکسش اتفاق افتاد. در اتریش، نوربرت هوفر که در انتخابات ریاست جمهوری از حزب دست راستی آزادی کاندید شده بود، شکست خورد چون مواضع ترامپیاش به نظر رایدهندگان اتریشی مغایر با روح ریاست جمهوری به نظر میآمد. در هلند، خیرت ویلدرز که یک عوامفریب دست راستی است و حمایت ترامپ را هم به نوعی پشت خود داشت، اصلا در حد و اندازهای که از او انتظار میرفت ظاهر نشد. در فرانسه هم مارین لوپن در انتخابات ۲۰۱۷ عرصه را به امانوئل مکرون واگذار کرد. نتیجهای که از همین سه شکست میتوانیم بگیریم این است که ترامپیسم اروپایی اصلا استراتژی موفقی نبوده است.
البته نباید این مساله را دست کم گرفت که آنچه در یک فضای سیاسی عمل میکند، ممکن است در فضایی دیگر عمل نکند. تصمیمهای بازیگرانی که خودشان پوپولیست نیستند در این فضا تاثیرگذار است و مثلا ترامپ از همراهی نخبگان محافظهکار و اعضای حزب جمهوریخواه استفاده برد. به استثنای ایتالیا، هیچ حزب دست راستی پوپولیستی در اروپای غربی و آمریکای شمالی بدون حمایت بیدریغ بازیگرانی از احزاب میانه و راست به قدرت نرسید.
از سوی دیگر، حتی اگر قبول کنیم که احزاب و الگوهای مرتبط با جریان راست به هم شباهت دارند، باز دلیلی وجود ندارد که بپذیریم اوجگیری یک پوپولیست در کشورش ربطی به حضور پوپولیستها بر سر قدرت در کشورهای دیگر دارد. تنها ممکن است که آنها از تجربههای یکدیگر درس گرفته باشند. بسیاری از رهبران پوپولیست دنیا سیاستهای خاصی را دنبال میکنند اما سعی دارند در صحبتهایشان مستقیم به این مواضع اشاره نکنند. مثلا نارندرا مودی از حزب حاکم افراطی بیجیپی سیاستهای واضحی علیه مسلمانان هند دارد اما از صحبت صریح در این مورد خودداری میکند. مورد مشابه در مجارستان و نخست وزیرش ویکتور اوربان با سیاستهای نژادپرستانه دیده میشود.
شکی نیست که هر رهبر پوپولیستی اگر احساس کند در دام افتاده است احتمالا از روشهایی مشابه ترامپ برای ماندن در قدرت استفاده خواهد کرد؛ اما اینکه چقدر به اندازه او بد عمل کند و ضعف خود را به نمایش بگذارد، مساله دیگری است. با این وجود، حتی ضعیفترین پوپولیستها مثل ترامپ هم قادرند تا لحظه آخر حمایت نخبگان حکومتی- مثلا جمهوریخواهان معروف- را برای خود حفظ کنند. این خطرناکترین نکتهای است که از ترامپ برای پوپولیستهای جهان به یادگار مانده است و نشان میدهد که سوءاستفاده از قدرت و مکانیسمهای حقوقی همراه با آن چقدر آسان خواهد بود. میراث ترامپ اصلا به پایان نرسیده است.