ایده‌ جدید رهبران اروپایی تاثیر مستقیمی بر آینده اتحاد آنها دارد

آیا خودمختاری استراتژیک باعث نجات اروپا می‌شود؟

تاریخ 1399/12/27 ساعت 10:32

فرانسه طرفدار آن است که زنجیره‌های تامین در داخل اروپا و حتی هر کشور قرار داشته باشند. اما آلمان که یک غول در عرصه داروسازی است علاقه‌ای ندارد که مناسبات خود را با تامین‌کنندگان ارزان‌قیمت خود در آسیا و به‏خصوص چین قطع کند

آینده نگر/ منبع: نیوزویک

در سال‌هایی که دونالد ترامپ در آمریکا رئیس جمهور بود، بارها رهبران اروپایی را به قطع حمایت دفاعی آمریکا از اروپا تهدید کرد و حتی مستقیم به این نکته اشاره کرد که وقتش رسیده که آنها از این بابت به آمریکا پول بدهند. شاید این یکی از مسايلی بود که باعث شد برخی رهبران اروپایی ایده جدیدی به نام «خودمختاری استراتژیک» را مطرح کنند. درواقع آنها می‌خواهند بگویند که اروپا آماده است بار تامین امنیت خودش را به دوش بکشد؛ اما در این میان قصدی برای تقویت ناتو یا پرداخت پول به آمریکا برای برخورداری از حمایت دفاعی ندارد بلکه نوعی واقع‌گرایی عملی را در زمینه امنیت خود دنبال می‌کند. این با آن حرفی که جو بایدن در خصوص مناسبات آمریکا و اروپا و لزوم ری‌سِت (به‌کاراندازی مجدد) آن زده، منافاتی ندارد. معنی‌اش این است که نقش آمریکا در آینده اروپا قرار است کم‌تر شود.

اما اینکه معنی دقیق «خودمختاری استراتژیک» چیست، بحث و جدل‌های زیادی را ایجاد کرده است. علت مبهم‌بودنش هم این است که شکاف و اختلاف نظر زیادی بین رهبران اروپایی و به خصوص رهبران فرانسه و آلمان در این خصوص وجود دارد. عبارت «خودمختاری استراتژیک» اصولا به امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه منتسب می‌شود و او علاقه دارد روشی را که فرانسه بعد از جنگ جهانی دوم در پیش گرفت، در ابعاد گسترده‌تر برای اتحادیه اروپا اجرا کند. این در حالی است که آمریکایی‌ها تجربه تک‌روی فرانسوی‌ها را در گذشته هم دارند. مثلا شارل دوگل در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی به شدت در برابر نفوذ آمریکا در اروپا مقاومت می‌کرد. اما سیاست مکرون اصلا به آن شدت نیست.

اینکه مساله خودمختاری استراتژیک اروپا از دل مباحث ترامپی بیرون آمد و با خروج او از قدرت هم ادامه می‌یابد، معانی نهفته زیادی را در خود دارد. واقعیت این است که اروپا ضمن تلاش برای افزایش قدرت دفاعی خود، نیم‌نگاهی نیز به چین دارد و تصور می‌کند که از این طریق، راهی برای بازدارندگی در برابر چین هم یافته است. از سوی دیگر، اروپا فرصت آن را خواهد یافت که فارغ از موضع آمریکا، به عملیات نظامی در مناطق مدیترانه و شمال آفریقا نیز بپردازد. مثلا همین تابستان گذشته شاهد درگیری ترکیه و فرانسه در مدیترانه بودیم که علتش حمایت فرانسه از یونان در درگیری آبی ترکیه و یونان بود.

اما این نکته را نباید فراموش کرد که موضوع چیزی فراتر از افزایش هزینه و قدرت دفاعی اروپا است. فرانسه حس می‌کند که قابلیت عملکرد بالاتری دارد و می‌تواند از لحاظ استراتژیک در آینده اروپا نقش مهم‌تری بازی کند و از این بابت، آلمان و نیز آمریکا را مانعی بر سر راه خود می‌بیند. این در حالی است که جو بایدن به احتمال قوی مناسبات مستحکمی با آلمان برقرار خواهد کرد و این باز به ضرر موضع امانوئل مکرون تمام خواهد شد.

اگر از بحث امنیتی خارج شویم و بخواهیم ابعاد دیگری از خودمختاری استراتژیک مورد نظر برخی از رهبران اروپایی را دنبال کنیم، باید حوزه‌های مختلفی از سیاست‌های صنعتی گرفته تا تجارت را بررسی کنیم. طبعا بسیاری از اروپایی‌ها چندان هم از ایده مکرون خوششان نیامده و حتی مثلا یک دیپلمات آلمانی از مواضع مکرون به عنوان جبهه اصلی در جدایی اروپا از جهانی‌شدن یاد کرده است. یکی از حوزه‌های اصلی دعوا هم حوزه دارو است. فرانسه طرفدار آن است که زنجیره‌های تامین در داخل اروپا و حتی هر کشور قرار داشته باشند. اما آلمان که یک غول در عرصه داروسازی است علاقه‌ای ندارد که مناسبات خود را با تامین‌کنندگان ارزان‌قیمت خود در آسیا و به خصوص چین قطع کند. 

یکی دیگر از حوزه‌های دعوا هم سیاست رقابتی است. مکرون طرفدار این است که به صنایع اروپایی یارانه پرداخت شود تا قابلیت رقابت جهانی آنها بالا برود. اما آلمان که خود صنایعی قوی دارد با این ایده موافق نیست. مخالفان مکرون می‌گویند بخش زیادی از ایده‌های او در حوزه‌های دیگر هم عملا پروتکشنیسم مخفی است و نام خودمختاری استراتژیک فقط یک نام جدید برای ایده‌های قدیمی به شمار می‌آید.

تمام این شرایط حاکی از تداوم نبرد و طناب‌کشی بین فرانسه و آلمان و برخی کشورهای اروپایی دیگر است و به نظر می‌رسد که آینده اروپا را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. اما آنچه که جهان در مجموع از ایده خودمختاری استراتژیک اروپا برداشت کرده، این است که اروپا می‌خواهد فارغ از نفوذ آمریکا به اعمال قدرت در حوزه‌های مختلف بپردازد و میزان نفوذ خود را نیز با توجه به بزرگی بازار و اقتصاد خود، متناسب قلمداد می‌کند. این تازه آغاز راه برای برون‌رفت اروپا از رخوت استراتژیکی است که به خصوص در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ تجربه کرده است.