
سال 1950 خانه مد کاردین افتتاح شد. اما نقطه آغاز واقعی کار زمانی بود که او برای 30 مشتری لباسهای مخصوصی برای «مهمانی قرن» طراحی کرد و دوخت: بالماسکهای که در تاریخ سوم سپتامبر سال 1951 توسط کارلوس دو بیستگویی در پلازو لابیا برگزار شد. هنوز هم که هنوز است از آن شب مهمانی بزرگ این میلیاردر سرشناسی که آن زمان از چهرههای شناختهشده طبقه اعیان اروپا بود یاد میشود
کتاب اینگونه شروع میشود: دستانش را تکان میدهد و به من میگوید: «این دفتر مال من است. من پول اینجا و آدمها و منشیها و همه چیز را پرداختهام.»
مکث
«این اسم بزرگترین اسم دنیا است.»
مکث
«من تئاتر هم دارم. کلی پول خرج تئاترم کردم. این هم برای معرفی این اسم است. سعی کردهام محبوبیتم را در هر زمینهای افزایش دهم: تئاتر، فرهنگ، موسیقی، رقص، کنسرت. همه پیر کاردین را میشناسند چون حامی تئاتر است. حالا وارد حوزه غذا و هتل شدهام. این اسم در تمام حوزهها اسم بزرگی است. شاید بزرگترین اسم در همه حوزهها: دیپلماتها، فشن، صنعت، ظرف و ظروف، تختخواب.»
مکث
«این اسم مهمترین اسم دنیا است. شماره یک است.»
تمام آنچه در بالا خواندید خطهای اول کتابی است به نام «مردی که تبدیل به اتیکت شد» حاصل کار ریچارد موریس، نویسنده زندگینامه پیر کاردین که کتاب را با وصف گفتوگوی خودشان در ماه مارس سال 1988 در دفتر مرکزی شرکت پیر کاردین در پاریس آغاز کرده است. سلطنت بلامنازع طراح مشهور و هنجارشکن فرانسوی در آن زمان همچنان ادامه داشت و خودش همان گونه که در نوشته پیدا است به این موضوع میبالید. پیر کاردین دقیقا سه روز پیش از پایان سال 2020 و دو سال پیش از رسیدن به 100 سالگی درگذشت و پرونده یکی دیگر از بزرگترین بانیان صنعت مد و لباس بسته شد. آنچه میخوانید ترجمه اطلاعاتی است که در کتاب نوشته ریچارد موریس در مورد دوران کودکی او آمده و بعد هم ترجمه مطالبی از گاردین، سان و ویکی پدیا در مورد پیر کاردین.
سفری دراز از ایتالیا به فرانسه
شهر سنت اتین، شهر کوچک صنعتی در جنوب شرقی فرانسه بود و در دهه 30 میلادی پر از چهرههای سیاه از گرد زغال معدنکاران. دو برادر، سزار و پیر، گوشهای از مدرسه گیر افتاده بودند و باقی بچهها آنها را هو میکردند و هی با تمسخر فریاد میزدند: «ماکارونی، ماکارونی!» چرا؟ چون میدانستند که برادران کاردین از ایتالیا به جنوب فرانسه و شهر آنها مهاجرت کردهاند و بچهها هم از سر نادانی و شیطنت مهاجران را دست میانداختند. پیر در یکی از همین روزها به برادرش گفته بود: «انتقام میگیرم». به قول نویسنده کتاب زندگینامهاش: انتقام تمام این تحقیرهایی که خانوادهاش مجبور شدند پشت سر بگذارند، انتقام وضعیتشان به عنوان مهاجر، انتقام فقر و ثروت بربادرفته خانواده.
در روزهای خوشتر پیش از جنگ جهانی اول، قبل از اینکه پیر به دنیا بیاید، والدینش کشاورزان نسبتا مرفهی در منطقهای 40 کیلومتری شهر ونیز بودند. مادرش، ماریا مونتاگنر، زمانی همراه خانواده خودش در مزرعه پرورش اسب زندگی میکرد، سه خانه داشتند و خودش مدتی دستیار یک خواننده سرشناس اپرا بود. پس از ازدواج با الساندرو کاردین، او دورههای متمادی بارداری را از سر گذراند. پیر سال 1922 به دنیا آمد، کوچکترین فرزند خانوادهای که حالا 11 بچه داشت. پدربزرگ پدری پیر مزرعهدار موفقی بود و آنها هم بر پایه موفقیتهای پدربزرگ در منطقه سن آندریا باربارا خانه و کاشانه و مزرعه و برو بیایی داشتند. اینها البته مربوط به زمان پیش از تولد پیر بود. سال 1914 و با آغاز جنگ جهانی اول، بخت از این خانواده (مانند میلیونها خانواده اروپایی دیگر) رویگردان شد. با پیشروی ارتش آلمان- اتریش به داخل خاک ایتالیا، حیاط پشتی آنها که قبلا صحنه نبرد شده بود دیگر به دست نیروهای بیگانه افتاد و خانواده حکم تخلیه دریافت کردند. این تنها مقدمه اتفاقات بسیار پیچیدهای بود که برای اهالی بومی منطقه رخ داد چرا که پس از جنگ اول جریانهای فاشیستی در ایتالیا قدرت گرفتند و الساندرو که پسر بزرگش را در خطر عضویت اجباری در میان پیرهن سیاهان حزب موسولینی میدید، به کمک دو همرزم سابق فرانسویاش خانواده را به جنوب فرانسه کوچاند، جایی که برایش کاری در معدن دست و پا کرده بودند. پیر کوچک در حاشیه تمامی این حوادث بود و اینگونه بود که سر از سرزمینی درآورد که اول در آن مهاجر محسوب میشد و بعد تبدیل شد به یکی از سرشناسترین شهروندانش.
شاگرد خیاط
پیر کاردین خیلی زود کار را شروع کرد. زود یعنی در سن نوجوانی. 14 ساله بود که بهعنوان شاگرد خیاط و لباسفروش مشغول به کار شد و شروع به آموختن ابتداییترین موضوعات حوزه طراحی فشن و دوخت و دوز کرد. سال 1939 پیر خانه را ترک کرد تا برای یک خیاطی در شهر ویشی کار کند. اینجا بود که او کار دوخت و دوز کتهای زنانه را آغاز کرد. دیگر جنگ جهانی دوم هم شروع شده بود و پیر که خانوادهاش آسیبهای غیرقابل جبرانی از جنگ اول دیده بودند، به عنوان حسابدار به نیروهای صلیب سرخ کمک رساند. سال 1945 پیر سفر رویاییاش را انجام داد و عاقبت به پاریس رفت، جایی که توانست اولین شغلش را در صنعت مد با کار در خانه مد پاکویین آغاز کند. جنگ هم دیگر تمام شده بود. یک سال بعد پیر کاردین جوان پیش از اینکه خودش تبدیل به غول شود برای مدتی زیردست یکی از غولهای دیگر مشغول به کار شد و به استخدام دیور درآمد. چهار سال سابقه کار به عنوان سرپرست و مسئول بخش خیاطی او را آماده کرد که در 28 سالگی کسبوکار خودش را راه بیندازد.
سال 1950 خانه مد کاردین افتتاح شد. اما نقطه آغاز واقعی کار زمانی بود که او برای 30 مشتری لباسهای مخصوصی برای «مهمانی قرن» طراحی کرد و دوخت: بالماسکهای که در تاریخ سوم سپتامبر سال 1951 توسط کارلوس دو بیستگویی در پلازو لابیا برگزار شد. هنوز هم که هنوز است از آن شب مهمانی بزرگ این میلیاردر سرشناسی که آن زمان از چهرههای شناختهشده طبقه اعیان اروپا بود یاد میشود. سال 1953 با آن کارنامهای که در محافل ثروتمندان از خود به جا گذاشته بود دیگر میتوانست بخش «اوت کوتور» خانه مدش را راه بیندازد. این اصطلاح فرانسوی در لغت به معنای «دوزندگی/ فشن سطح بالا» استو به خلق و دوخت پوشاک و لباسهای انحصاری و سفارشی در صنعت مد گفته میشود.
یکی از ویژگیهایی که در مورد پیر کاردین گفته میشود این است که او نخستین طراح و دوزنده مد و لباس زنانه بود که نگاهش را متوجه آسیا کرد و پتانسیل موجود در آن را دید. او در سفری که سال 1959 به ژاپن کرد هیروکو ماتسوموتو، اولین مدل آسیایی فشن را با خود به اروپا برد. بعد کنجکاوی و علاقهاش به ساخت برند شخصی و حرفهای در مکانهای تازه پایش را به بازار پوشاک چین، آمریکا، روسیه، هند، پاکستان و استرالیا و سراسر اروپا گشود. هرچه از پاریس بیشتر فاصله میگرفت، ارزش و شهرت برندش هم بیشتر میشد.
در دهه 60 و 70 دیگر طرحهای او که مدتها بود منحصربهفرد بودنشان را نشان داده بودند وارد مرحله تازهای شدند. لباسهایی که از رقابت فضایی در آمریکا الهام گرفته شده بودند به دنیای مد معرفی شد. در یکی از بهیادماندنیترین عکسهایی که با لباسهای طرح کاردین گرفته شد، گروه مشهور بیتلها را میتوان دید که کتهای طرح او را به تن کردهاند، کتهایی که یقه نداشتند و تا بالا دکمه میخوردند. تا اواخر دهه 80 کسبوکار کاردین به درآمد 1 میلیارد دلاری رسیده بود.
کاردین ماندگار
دهه 90 داستان در کل صنعت مد و فشن تا حد زیادی تغییر کرد. طراحان در پدیده «تحت لیسانس» چنان پیشروی کرده بودند که این واگذاری نام به تولیدیها و شرکتهای مختلف، نام و برند برخی از مهمترین طراحان را خدشهدار کرد. کاردین هم یکی از همین نامها بود. مشکل وقتی دوچندان شد که کپیکاران هم زیاد شدند و دیگر نامهای مهمی از جمله کاردین را میشد بر روی تولیدات فراوانی از کیف دستی گرفته تا عینک آفتابی و چمدان و روسری و غیره دید که روی هم تلنبار میشدند. رقبای کاردین بههمین دلیل میزان واگذاری لیسانسشان را بسیار محدود کردند به این امید که جایگاه برجستهشان را نحات بدهند اما کاردین در این راه تلاش چندانی نکرد. در نهایت به نظر میرسید حتی محصولات اصل خود شرکت هم دیگر آن کیفیت و خلاقیت دهههای طلایی قبل را ندارند تا جایی که حتی جمعی از فروشگاههای معتبر لباس مردانه سفارشهای خود را کنسل کردند.
کاردین در تمام سالهای جوانی تا سالمندیاش نام شناختهشدهای بود. هرچند که موفقیت این نام و چهره از دهه 90 به بعد دیگر به پررنگی دهههای 60 تا 80 نبود اما این برند در حوزههای وسیعی جای خودش را باز کرد. کاردین از پوشاک گرفته و لوازم آرایش و زیبایی تا اتومبیل و رستوران خودش یا سرمایهاش را شرکت میداد و مدام به دنبال حوزههای تازه بود. در همان زمانی که مد و لباسهای برند مخصوص طبقه اعیان بود، پیر کاردین بود که خط تولید لباسهای آماده را راه انداخت و محصولاتش را به بازار عرضه کرد چون به قول خودش دلش میخواست طرحهایش را در «کوچه و خیابان» هم بر تن مردم ببیند نهفقط در مهمانیها و محافل خصوصی. در عین حال روی دیگر سکه طراحیهای او لباسهایی بودند که اصولا نمیشد جز بر تن مانکنها دید، لباسهایی که انگار مربوط به روزگار و دنیای دیگری هستند. خودش زمانی گفته بود: «لباسهایی که ترجیح میدهم آنهایی هستند که برای حیاتی که هنوز به وجود نیامده طراحی میکنم، برای دنیای آینده.»