بلینکن قرار نیست متفاوت از دیگر وزرای خارجه آمریکا عمل کند

عقاید یک وزیر خارجه آمریکایی

تاریخ 1399/12/02 ساعت 10:22

در دولت اوباما - بایدن ما تلاش کردیم به جای خاورمیانه روی آسیا تمرکز کنیم، جایی که منافع ما بیشتر است (و به خاطر چین بیشتر به خطر افتاده). آمریکا عموماً تمرکز خود را به صورت اضافی صرف جاهایی غیر از آسیا کرده و ما در مورد آسیا اصولاً کمبود منابع داریم. من حس می‌کنم ما در دولت بایدن حتماً بخشی از تمرکزمان را از خاورمیانه برمی‌داریم.

آینده نگر

 

تابستان امسال، والتر راسلمید، استاد سابق علوم سیاسی دانشگاه ییل گفت‌وگوی مفصلی با آنتونی بلینکن که در آن زمان مشاور ارشد سیاست خارجی جو بایدن بود، انجام داد. حالا که بایدن پس از پیروزی در انتخابات، بلینکن را به عنوان وزیر خارجه‌اش انتخاب کرده، این گفت‌وگو مهم‌تر از قبل به نظر می‌رسد. بایدن و وزیر خارجه‌اش در مورد چین، ایران، خاورمیانه و روسیه چگونه فکر می‌کنند؟ گزیده‌ای از این گفت‌وگو را بخوانید.

 

فکر میکنی سیاست خارجی بایدن در نقاط مختلف جهان چطور به نظر خواهد رسید؟

به نظرم بهتر است اول ببینیم ترامپ چه دنیایی را برای بایدن به ارث می‌گذارد. این به شما مسیر سیاست خارجی ما را نشان خواهد داد. ما در زمانه تغییر و تحول در صف‌بندی‌ها و توازن قدرت به سر می‌بریم؛ تغییرات عظیم در حوزه‌های اقتصاد، جمعیت، تکنولوژی، محیط زیست و ژئوپلیتیک در حال رخ دادن است و ما به طور روزانه این را تجربه می‌کنیم. این احساس عمومی وجود دارد که ما راه را گم کرده‌ایم، مردم به طور فزاینده‌ای سردرگم شده‌اند و احساس هرج و مرج وجود دارد.

به این دلایل و همچنین به خاطر نابرابری گسترده کنونی - چه درون آمریکا و چه میان کشورها - ما با پرچالش‌ترین و پیچیده‌ترین چشم‌انداز بین‌المللی و چشم‌انداز امنیت بین‌المللی طی دهه‌های اخیر روبرو هستیم.

 ما در تیم بایدن به این باور داریم که جهان اصولاً تمایلی به سازمان‌دادن اوضاع خود ندارد و آمریکا می‌تواند این نقش را برعهده بگیرد. در واقع عقیده ما این است که اگر آمریکا نخواهد قوانین و هنجارها و نهادهای بین‌المللی را شکل دهد، یا دیگران این کار را می‌کنند یا اصلاً کسی این کار را نمی‌کند و این به خلأ یا هرج و مرج منجر می‌شود.

به علاوه ما فکر می‌کنیم که باید راه‌هایی برای همکاری کشورها در مورد مشکلات بزرگ پیدا کنیم چون اینها را به تنهایی نمی‌توان حل کرد، چه این مشکل گرم‌شدن زمین باشد، چه کرونا و چه گسترش سلاح‌های بد.

حالا جزئی‌تر به چند مسئله مهم نگاه کنیم. اولی رابطه آمریکا و چین است. جالب است که با اینکه فضای سیاسی آمریکا به شدت دوقطبی شده، در این مورد یک تداومی می‌بینیم. امروز تعداد زیادی از دموکرات‌ها و همچنین جمهوری‌خواهان نگران چین هستند. دولت بایدن درباره چین چه رویکردی خواهد داشت؟

شما درست می‌گویید که در آمریکا یک اتفاق‌نظر وجود دارد که چین چالش‌های جدیدی برای ما ایجاد کرده و وضعیت کنونی - رفتارهای اقتصادی و تجاری چین با ما - نمی‌تواند ادامه پیدا کند. نگرانی من این است که در نتیجه سیاست‌های سه و سال نیم گذشته آمریکا، چین به لحاظ منافع استراتژیکش در موضع قوی‌تری قرار گرفته و ما در موضع ضعیف‌تری هستیم.

 به اعتقاد من ترامپ به چین کمک کرد که به آنچه که می‌خواهد به لحاظ استراتژیک در دنیا به دست آورد نزدیک‌تر شود. آمریکا تحت رهبری ترامپ اتحادهای بین‌المللی‌اش را تضعیف کرد و چین می‌داند که مهم‌ترین نقطه قوت آمریکا در جهان همین اتحادهایش است چون پکن چنین اتحادهایی را ندارد.

به علاوه ما در دوران ترامپ از تقریباً همه نهادهای بین‌المللی عقب کشیدیم و چین تلاش کرد رهبری خودش را بر این سازمان‌ها اعمال کند.

وقتی دموکراسی آمریکایی ضعیف به نظر می‌رسد و مردم مشروعیتش را به چالش می‌کشند، این برای چین خوب است چون نشان می‌دهد که مدل آمریکایی آنچنان هم مدل جذابی نیست.

به هر حال باید پذیرفت که ما در حال حاضر در رقابت با چین قرار داریم و رقابت ایراد ندارد اگر عادلانه باشد. رقابت کمک می‌کند ما بیشترین تلاشمان را بکنیم و روی رقابت‌پذیری ایالات متحده سرمایه‌گذاری کنیم. این یعنی سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌ها، آموزش و سیستم خدمات درمانی و کارگرانمان.

نکته بعدی بازگشت به رابطه نزدیک با شرکایمان است. وقتی ما به تنهایی با چین رقابت کنیم یک چیز است و وقتی با متحدانمان با چالش چین روبرو شویم یک چیز دیگر. نگاه کنید ما در آمریکا حدود ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی جهان (GDP) را داریم. اما وقتی کنار متحدان و شرکایمان قرار می‌گیریم این رقم به ۵۰ تا ۶۰ درصد GDP جهان می‌رسد. این‌طوری چین خیلی سخت‌تر می‌تواند ما را نادیده بگیرد.

ضمناً ما باید ارزش‌های آمریکایی (دموکراسی و حقوق بشر) را به مرکز سیاست خارجی‌مان بازگردانیم تا بتوانیم جلوی چین بایستیم.

و بالاخره، ما در هر زمینه‌ای که منافع‌مان با چین در یک راستا قرار می‌گیرد با آنها همکاری خواهیم کرد، مثل گرم‌شدن زمین، کرونا یا سلاح‌های خطرناک.

از آسیا به خاورمیانه برویم. این روزها گروهی از تحلیل‌گران می‌گویند که خاورمیانه دیگر مانند گذشته برای آمریکا اهمیت ندارد، یعنی مثل آن زمانی که ما از آنجا نفت وارد میکردیم و نفت کلید هرچیزی در دنیا از جمله قدرت‌گیری چین به حساب می‌آید. آیا واقعاً جایگاه خاورمیانه در سیاست خارجی آمریکا تغییر کرده؟

خلاصه بگویم که بله. و در دولت اوباما - بایدن ما تلاش کردیم به جای خاورمیانه روی آسیا تمرکز کنیم، جایی که منافع ما بیشتر است (و به خاطر چین بیشتر به خطر افتاده). آمریکا عموماً تمرکز خود را به صورت اضافی صرف جاهایی غیر از آسیا کرده و ما در مورد آسیا اصولاً کمبود منابع داریم. من حس می‌کنم ما در دولت بایدن حتماً بخشی از تمرکزمان را از خاورمیانه برمی‌داریم.

البته برخی از سیاست‌های بنیادین آمریکا در منطقه تغییر نمی‌کند: مثل روابط ما با اسرائیل که پایه سیاست خارجی ما در منطقه است یا پی‌ریزی دموکراسی در منطقه. تعهد ما به امنیت اسرائیل از بین نخواهد رفت اما در کل به لحاظ انرژی، وقت، تمرکز و منابعمان ما نیاز داریم که اینها را طور دیگری تقسیم کنیم که به منافع‌مان بخورد.

من فکر می‌کنم دولت جدید بیشتر روی آسیا-اقیانوسیه متمرکز خواهد بود، روی نیم‌کره خودمان و هم‌چنین ارتباط مداوم با اروپا.

تو درباره ایران گفته‌ای که اگر تهران به اجرای کامل مفاد برجام برگردد، دولت بایدن دوباره وارد برجام می‌شود و از آنجا به بعد دنبال حل مشکلات دیگر خواهد بود. درست است؟

اینجا هم ما مشکلی را داشتیم که ترامپ آن را به مشکل بزرگ‌تر و عمیق‌تری تبدیل کرد و می‌تواند بالقوه بحران باشد. ترامپ دو کار کرد: برجام را پاره کرد و گفت این کار ایران را مجبور می‌کند قرارداد بهتری را با ما امضا کند. او به علاوه کمپین کذایی فشار حداکثری را راه انداخت و گفت این‌یکی جلوی اقدامات تحریک‌آمیز تهران در منطقه را می‌گیرد.

در واقع همان‌طور که خیلی‌ها پیش‌بینی کرده بودند این سیاست‌ها نتیجه عکس داد. پاره کردن برجام و اقدامات دولت ترامپ ما را در برابر متحدانی که همراه با ما بر سر برجام مذاکره کرده بودند منزوی کرد و مهم‌تر از آن باعث شد ایران بخش‌های خطرناکی از برنامه هسته‌ای‌اش را از سر بگیرد.

نکته اینجاست که دولت ترامپ هیچ برنامه و استراتژی‌ای درباره این روند ندارد. ما داریم به دوران قبل از برجام برمی‌گردیم که همه‌چیز خیلی سیاه و سفید بود: یا علیه برنامه هسته‌ای ایران دست به اقدام بزنیم و همه تبعات ناخواسته این حرکت را بپذیریم یا هیچ کاری نکنیم و بگذاریم ایران به نقطه‌ای برسد که بتواند هر زمان که خواست طی مدت خیلی خیلی کوتاهی به سلاح هسته‌ای برسد.

در مورد اقدامات تحریک‌آمیز ایران در منطقه هم دولت ترامپ حرکت الاکلنگیِ روان‌گسیخته‌ای انجام می‌داد؛ یا مثلاً هیچ واکنشی به اقدامات ایران نشان نمی‌داد (مثل حمله ایران به خط لوله سعودی) یا از آن طرف بام می‌افتاد (مثل ترور قاسم سلیمانی). این روند باعث افزایش شدید تنش با ایران شد که یکی از نتایجش حملات موشکی به پایگاه‌های ما در عراق بود که به بیش از ۱۰۰ آمریکایی آسیب زد و ما را تا آستانه مواجهه پیش برد. پس سیاست‌های ترامپ باعث گسترش اقدامات ایران در منطقه شد نه کاهش آن.

بنیادی‌ترین چالش پیش روی ما در منطقه، مسئله هسته‌ای ایران است. و برجام مربوط به همین چالش بود. اگر ایران به تعهدات برجامی قبل از ترامپ خود برگردد جو بایدن گفته «که ما هم باید برگردیم و برمی‌گردیم.» بعد از این ما می‌توانیم - در موضوع ایران - متحدانمان را کنار خود داشته باشیم چون حالا آنها بین واشنگتن و تهران قرار گرفته‌اند و جالب است که هردو طرف را به خویشتن‌داری دعوت می‌کنند.

پس ما وقتی که دوباره متحدانمان را کنار خود داشته باشیم، و برجام دوباره برقرار شده باشد، می‌توانیم از آن به عنوان پلتفرمی استفاده کنیم تا برای توافقی قدرتمندتر و طولانی‌تر تلاش کنیم. ما در کنار متحدانمان برای مقابله با رفتارهای ایران در موضع بهتری قرار خواهیم داشت.

در حال حاضر اکثر شرکای ما تمام وقت خود را در تلاش برای حفظ برجام تلف می‌کنند و انرژی‌ای برای همکاری با ما در مقابله با قدرت‌نمایی ایران در منطقه ندارند.

اینجا به مسئله روسیه میرسیم. تمام روسای جمهور آمریکا از زمان جرج دابلیو بوش مطمئن بوده‌اند که می‌توانند راه خوبی برای سر و کله زدن با پوتین پیدا کنند. و تا حالا باید گفت که ما ۳-۰ عقبیم. بایدن در این حوزه چه خواهد کرد؟

 جالب است که قبل از این گفت‌وگو در حال خواندن نقل قولی از گزارش مشهور جورج کِنان دیپلمات آمریکایی به مافوقش بودم که هفتاد سال پیش درباره شوروی نوشته و همچنان تازه است: «در عمق نگاه کرملین به دنیا، احساس سنتی و غریزی ناامنی روسی قرار دارد. در ابتدا این احساس ناامنی کشاورزانی صلح‌جو بود که می‌خواستند در دشتی گسترده و بی‌پناه در همسایگی کوچ‌نشینانی خشن زندگی‌شان را کنند. قرن‌ها بعد روسیه با غرب به لحاظ اقتصادی پیشرفته تماس پیدا کرد و ترس از کوچ‌نشینان جای خود را به ترس از جوامعی قدرتمندتر و سازمان‌یافته‌تر داد. به همین خاطر حاکمان روسیه همیشه از نفوذ خارجی می‌ترسیده‌اند و تلاش کرده‌اند اعتماد به نفس جوامع غربی را تضعیف کنند.»

به اعتقاد من، وقتی ما از موضع قدرت با کشورهای رقیب برخورد می‌کنیم بهتر می‌توانیم نقاط همکاری با آنها را هم پیدا کنیم. مثلاً در بخش «محدودسازی جنگ‌افزارهای راهبردی» حتماً با روسیه همکاری خواهیم کرد.