چالش های فیلم ساختن درباره یک سازمان

پرسش ممنوع!

تاریخ 1399/11/27 ساعت 10:24

زمانی که باتوجه به وظیفه اجتماعی، تسلیم به ساخت فیلمی درباره یک موضوع اقتصادی مهم شدم، به چیزی رسیدم که با آوردن نامش، کمتر کسی حاضر بود جلوی دوربین بنشیند و درباره آن حرف بزند، و آن چیزی نبود جز «سازمان».

کتایون جهانگیری، کارگردان فیلم زیر این چتر باران می بارد

بگذارید سخنم را از اینجا آغاز کنم. بزرگترین پرسش برای کارگردان، در ساخت یک فیلم مستند این است؛ «چرا در این مورد باید فیلم بسازم؟» آیا موضوع جذاب و مخاطب پسند است یا درام قوی و خط روایی دارد یا یک کار سفارشی که بابت آن دستمزد قابل توجهی می گیرید؟ اگر هیچکدام از اینها نباشد، مطمئن باشید که دوستان تان شما را از ورود به این وادی منع می کنند. آن ها می گویند «وقتت را تلف نکن!».

بعضی موضوعات، به ویژه در حوزه اقتصاد از دغدغه های مردم و مباحث روز است. در حوزه اقتصاد موضوعات جذابی وجود دارد اما بخش هایی از اقتصاد هم مطرح است، که در بدو امر، فیلم ساختن درباره آن هیچ هیجانی در شما ایجاد نمی کند. مثل سازمان تامین اجتماعی. شاید دشوارترین چالش ساخت فیلم درباره یک سازمان همین است، اما این تازه اول ماجراست. شما در ادامه با یک دژ مستحکم و غیرقابل نفوذ در مقابل تمام نقدها روبه رو می شوید. دژی که در آن از شما می پرسند «آیا می خواهید از ما بد بگویید؟» زمانی که باتوجه به وظیفه اجتماعی، تسلیم به ساخت فیلمی درباره یک موضوع اقتصادی مهم شدم، به چیزی رسیدم که با آوردن نامش، کمتر کسی حاضر بود جلوی دوربین بنشیند و درباره آن حرف بزند، و آن چیزی نبود جز «سازمان». با این حال، این هراس، به انگیزه من برای نفوذ به این دژ مستحکم و حرف زدن درباره آن تبدیل شد. ساخت فیلم درباره یک سازمان، مثل راه رفتن روی لبه تیغ است اما من فکر می کنم، این تیغ را روی گردنم گذاشتم. قصد من تنها، نشان دادن گردونه ای از مشکلات بود که در آن، افراد یکی پس از دیگری قربانی می شود و اینکه چطور یک قربانی، میتواند دیگران را قربانی کند. پس از ساخت فیلم و نمایش آن، هجمه برخوردها و حرف های عجیب نشان داد که دیواره دژ  سوراخ شده و این بار هراس از بیرون به درون رخنه کرده است.

مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هر سال با همکاری نهادها و سازمان هایی، در حوزه یک موضوع، آثار مستندی تولید می کند. سال 98، یک باکس اقتصادی تعریف شد و قرعه به مشارکت با اتاق بازرگانی افتاد. این به معنی دخالت اتاق بازرگانی نبود اما من چرا فیلم را با داستان کارفرماها آغاز کردم؟

نکته اول؛ تا کارفرما نباشد تولید کار و سرمایه وجود ندارد و ایجاد اشتغال و فعالیت کارگران هم در خطر قرار می گیرد. نکته دوم که متاسفانه بسیار مغفول مانده و من در جریان تحقیقاتم به آن رسیدم، تاثیر شگرف سازمان تامین اجتماعی بر اقتصاد کشور است، هرچند خود سازمان علاقه ای به تایید این مسئله ندارد. شاید مسائلی چون تورم، نرخ ارز و تحریم به عنوان مهم ترین مشکلات اقتصادی تبیین شوند، اما در کشوری که آکنده از سرمایه های انسانی و منابع تولید سرمایه است، اگر اقتصاد بر پایه تولید کالا و تکنولوژی و تقویت کارآفرینی و ایجاد اقتصاد رقابتی قرار داشته باشد، راه های چاره بسیار است. به طور حتم سازمان تامین اجتماعی یکی از ارکان مهم در بحث تولید و کارآفرینی است. درواقع سازمان تامین اجتماعی می تواند با ایفای نقش حمایتی یا گرفتار شدن در گرداب روزمرگی، به حیات خود ادامه دهد. در وضعیت دوم، سازمان راه خلاصی خود را در انداختن طناب به گردن تولید می بیند و این موضوعی است که بیش از هر کسی، مسئولان در این سازمان به آن آگاهند. باتوجه به اهمیت این سازمان، نه یک فیلم بلکه باید ده ها فیلم ساخت تا حق مطلب را درباره وظایف سنگین آن و نقش مهم آن در اقتصاد ایران ادا کند.

نکته سوم، سازمان تامین اجتماعی، مثل خیلی از نهادهای دیگر، به یکباره وارد وادی مشکلات نشده است. من در فیلم به دنبال مسیری رفتم که این سازمان پیموده تا ببینم در کدام بخش از زندگی چند دهه اش به مسیری افتاده که امروز نه به عنوان ناجی بلکه به عنوان قایقی سوراخ در حال غرق شدن است و سرنوشت مسافرانش هم مشخص! فیلم در گردشی تاریخی، پای صحبت افراد سرنوشت ساز می نشیند. آنها هستند که داستان سازمان را تعریف می کنند و من بیشتر یک شنونده هستم. فیلم گرچه بیشتر به چالش کارفرماها می پردازد اما در اصل دغدغه اشتغال و تولید کار را دارد. آنچه که از دید بسیاری شاید مغفول مانده. درد بیکاری در جامعه ای است که با تولید در آن  با خشونت برخورد می شود، واین درد بی درمانی ست. قرار بود  سازمان تامین اجتماعی هم رفاه و امنیت را به ارمغان آورد، و هم  میان کارگر و کارفرما، آشتی و صلح ایجاد کند. اما شاید آب گل آلود اختلاف، خواب آسوده تری را به همراه آورد. ضمن اینکه فراموش نکنیم کارفرمای عمده در ایران خود دولت است. دولتی که حتی سهم شراکتش با سازمان تامین اجتماعی را نپرداخته و بعید است چنین تصمیمی داشته باشد. 

در بخش مهمی از فیلم در یک سوم پایانی به سراغ بخش کارگری می روم. کارگرانی که قوانین پیچیده سازمان تامین اجتماعی برایشان مثل زبان بیگانه است تا درمان دردهایشان. فیلم گرچه چندان فرصت نمی کند به درد  بازنشسته ها بپردازد، اما اصلی ترین حرف را می زند «حقوقی که کفاف زندگی نیمی از ماه یک بازنشسته را هم نمی دهد». البته نکات بسیاری برای بازگو کردن دلایل این معضل وجود دارد که جای صحبت آن در یک فیلم مستند 70 دقیقه ای نیست اما اگر روزی درهای سازمان برای گفتگو باز شود، حتما فرصت آن به وجود خواهد آمد. به امید آن روز.

*آینده نگر