
چند هفتهای طول کشید که ترامپ پذیرفت امکان گذار را برای بایدن مهیا کند. گرچه خود این تاخیر آسیبهای زیادی برای آمریکا به همراه داشتهاست، مسئله اصلی این است که این روحیه و رویکرد ترامپ و طرفدارانش به دموکراسی آمریکا ضربه خواهد زد.
ترجمه: نسیم بنایی، آینده نگر/ اکونومیست
تقریبا دو هفته پس از اینکه شمارش رایها به پایان رسید و فهمیدیم که ترامپ همان یکبار رئیس جمهوری آمریکا بودهاست، ترامپ هنوز هم ادعا میکرد که پیروز انتخابات آمریکا شدهاست. در واقعیت اما جایی برای شک به نتیجه انتخابات وجود نداشت و بایدن تقریبا با 6 میلیون رای بیشتر ترامپ را شکست دادهبود و با کسب 306 رای الکترال بالاتر از ترامپی قرار گرفتهبود که 232 رای الکترال کسب کردهبود. با اینحال، واقعیت برای ترامپی که پیش از انداخته شدن اولین رای در حال زدن فریاد «تقلب» بود، امری غریب است. او مسئولان دولتی که مخالف نظر او درباره سرقت انتخابات بودند را اخراج میکرد و از طرفدارانش میخواست که در خیابانها به نتیجه انتخابات اعتراض کنند.
بیشتر جمهوریخواهها با نظر ترامپ همراه بودند. این گروه شامل دادستان کل ترامپ، بیل بار، که از دادستانها خواستهبود که در زمینه تقلب انتخاباتی تحقیقات جدی خود را آغاز کنند، میچ مکانل، رهبر اکثریت سنا که میگفت رئیس جمهوری حق دارد پرونده را به دادگاه ببرد و لیندزی گراهام میشود که یکی از جدیترین مدافعان ترامپ در سنا است.
مانند باقی مسائل مربوط به دوران ریاست جمهوری ترامپ، در این مورد هم تکلیف معلوم نبود که چقدر میتوان مسئله را جدی گرفت. کودتایی در آمریکا رخ ندادهبود. ترامپ در واقع حق دارد که به لحاظ قانونی درخواستهایی داشته باشد اما فشار آوردن به فرایند انتخابات از بالا، مسئلهای دیگر است. شکایات تیم حقوقی ترامپ یکی پس از دیگری شکست میخوردند و حتی خود دادستانهای آقای بار اعلام کردند که هیچ مدرکی را دال بر تقلب سیستماتیکی که رئیس جمهوری این کشور ادعایش را داشت، پیدا نکردهاند.
رفتهرفته حتی خود ترامپ هم متوجه شد که هرچه بگوید یا انجام دهد، در نهایت 20 ژانویه که از راه برسد، بایدن کار خود را آغاز خواهد کرد و به همین خاطر استراتژی اصلی مقابل او که به سادگی به ذهن میرسید این بود: به او محل نگذارید. خیلیها بر این باور بودند که شاید بهتر باشد خبر شکست ترامپ را دادگاهها برای طرفداران او ببرند.
با اینحال، عملکرد جمهوریخواهان نوعی مصلحتاندیشی در لباس داشتن اصول بود. قانونگذاران نگران این بودند که ترامپ برای هرکسی که به نظرش به او وفادار نیست، دردسر درست کند. آنها برای پیروز شدن در انتخاباتی که در ژانویه از راه میرسد نیازمند حمایت ترامپ بودند و اگر کار به خوبی پیش نمیرفت ممکن بود به طور کل کنترل سنا از دست آنها خارج شود. اما نباید این نکته را فراموش کرد که پا دادنِ آنها به ترامپ به ضرر آمریکا است. نتیجه این مسئله که رهبران جمهوریخواه هم بر این باور هستند که ترامپ واقعا برنده انتخابات شد، توانایی آمریکا برای حکومت بر خود را خدشهدار میکند.
قاعده برد- برد بازی
همه آمریکاییها باید آرزو کنند که دولت آینده لیاقت و توانایی داشته باشد. ترامپ که در ابتدا زیر بار آغاز دوره گذار نمیرفت با این کار خود شرایط را سختتر میکرد زیرا تنها از یک سو، آمریکا دارای 4 هزار مسئول جدید است که باید توسط تیم جدید بررسی شده و به کار گرفته شوند. زمانی که قرار بود جرج بوش دولت را به اوباما تحویل دهد، کابینه هردو طرف در یک جلسه مشترک کنار هم نشستند و هر عضو کابینه جدید در کنار همتای قدیمی خود سناریوهای مختلف بحران را بررسی کردند حال فرض کنید دولت بایدن در شرایطی روی کار میآید که آمریکا درگیر چند بحران جاری است.
ترامپ و حامیانش ضرر دیگری هم به آمریکا زدند. رای دهندهها یک حکومت دوتکه را انتخاب کردند که در آن دموکراتها ریاست جمهوری و مجلس نمایندگان را در اختیار داشتند و به احتمال زیاد سنا به جمهوریخواهان برسد. این وضعیت نیازمند همکاری دو حزب با یکدیگر برای پیدا کردن منافعی مشترک است. اگر طرفداران ترامپ هم مانند میچ مکانل فکر کنند پیروزی بایدن در انتخابات مشروعیت ندارد، چرا از نمایندگان خود میخواهند که با او همکاری کنند؟
آمریکا در گذشته هم انتخابات ناخوشایند داشته، اما سیستم الکترال همیشه پذیرش را برای بازنده به همراه داشتهاست. در سال 2000 اقلیتی از طرفداران گور (36 درصد) باور داشتند که نتیجه مشروعیت ندارد، در سال 2016 طرفداران کلینتون هم همین وضعیت را داشتند. در سال 2020 اما 88 درصد از طرفداران ترامپ هنوز هم باور دارند که انتخابات مشروعیت نداشتهاست. نمایندههای منتخب این افراد هستند که باید برای آنها واقعیت را توضیح دهند. این مسئله نیازمند چیزی بیشتر از انتظار برای دادگاه است. اگر این کار به خوبی انجام نشود، حکومت کردن بر آمریکا دشواری بیشتری پیدا میکند. این رویکرد خیانتی به روح دموکراسی و در نتیجه ناشی از کمبود میهنپرستی است.