
دو نهاد صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که بعد از جنگ جهانی دوم با برنامه حمایت از ملل جهان در زمان مشکلات مالی تأسیس شدند، در زمان پاندمی نه تنها کارکردی نداشتند، بلکه تصمیمگیریها در خصوص تخصیص وام به کشورهای متقاضی را وارد کانالهای ایدئولوژیک هم کردند.
آینده نگر/ توبی آورد، فیلسوف استرالیایی و استاد دانشگاه
پاندمی کرونا نشان داد که انسانها خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را میکردند همبسته یکدیگرند و بلاها خیلی راحت از مرزهای کشورها فراتر میروند. این البته اصلاً جای شگفتی ندارد. تاریخ پاندمیها نشان داده که راههای ارتباطی ساخت بشر همواره میتوانند در خدمت گسترش فاجعه قرار بگیرند. طاعون سیاه در قرون وسطی از راههای تجاری که بین اروپا و آسیا ایجاد شده بود برای گسترش خودش استفاده کرد. آبله به همراه اروپاییها از اقیانوس اطلس عبور کرد و خودش را به قاره آمریکا رساند تا عده زیادی را آنجا بکشد. آنفلوانزای سال ۱۹۱۸ نیز ظرف تنها چند ماه، شش قاره را درنوردید؛ آن هم به لطف پیشرفتهای تکنولوژیک در جابجایی انسانها و کالاها. اصلاً هرچه که بشر در جهت ارتباطات بیشتر گام بردارد، مصایبی را نیز باید به عنوان تبعات آن متحمل شود.
این وضعیت در موارد زیادی باعث همکاریهای هرچه بیشتر بین انسانها شده است. انسانها چارهای ندارند جز آن که برای مقابله با خطرات، یافتههای علمی و تکنولوژیکی را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و از این راه، تمدن خود را برای مدت طولانیتری حفظ کنند. علتش این است که ریسکهای پیش روی بشر همواره بزرگتر از علم و عقل یک قوم هستند.
اما در دنیای بههمپیوسته امروزی از دل همین وضع هم یک چالش بسیار بزرگ بیرون آمده است: اطلاعات کذب، نفرت و انحراف افکار عمومی دارند با سرعتی بیشتر از بیماریها ذهن انسانها را آلوده میکنند. در عین حال، وارد عصری شدهایم که قدرت فزاینده انسانها برای نابودی کامل حیات خودشان و دیگران به وضوح در آن مشاهده میشود. تغییرات ویرانگر آب و هوایی و رقابتهای تسلیحاتی شاید مهمترین جنبه از این مسئله باشند. امروزه بشر حتی بیوتکنولوژیهایی را توسعه داده که قادرند پاندمیهای مختلفی را مهندسی کنند و از محدودیتهایی که طبیعت برای بشر گذاشته است فراتر بروند.
این تهدیدهای بزرگ علیه آینده ما را شاید بتوان در چارچوب زوال تمدن بشری یا انقراض نوع بشر دستهبندی کرد. آنها عملاً ریسکهای وجودی هستند که سرنوشت آینده ما را تعیین خواهند کرد. درواقع ما با اقدامات خود، سرنوشت هشت میلیارد نفر انسان زنده امروزی و میلیاردها انسان آینده را تحت تأثیر میدهیم. طبق گزارش جدید هیئت تنوع زیستی سازمان ملل متحد، پاندمیهای آینده شدیدتر و کشندهتر خواهند بود و اقتصاد جهان را نیز به شکل گستردهتری تحت تأثیر خود قرار خواهند داد. آیا ما برای مواجهه با این ریسک، از حداقل آمادگی برخوردار هستیم؟
اما واقعیت این است که موضوع حتی از این هم میتواند حادتر باشد. امیدی که انسانهای زیادی در جهان به مدیریت جهانی بلایا داشتند در جریان پاندمی کرونا کاملاً از بین رفت. این دوران نشان داد نهادهای بینالمللی که قرار بوده منافع جمعی بشر را محقق کنند، عملاً در میان مصیبت و بلا هیچ کارکردی ندارند. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به عنوان دو نهاد مالی مهم دنیا نقش نجاتبخشی در کمک به کشورهای نیازمند برای برونرفت از بحران اقتصادی ایفا نکردند و صرفاً به هشداردادن در خصوص ضربهای که سقوط بازارهای نوظهور به اقتصاد جهانی خواهد زد بسنده کردند.
این در شرایطی بود که توقف صنعت گردشگری، کاهش تقاضا برای نفت و صدها تحول دیگر در بحران کرونا باعث شد دستِ شمار فزایندهای از انسانها در کشورهای کمدرآمد، خالیتر از گذشته شود. بر اساس پیشبینیها، پاندمی کرونا باعث خواهد شد که در سال آینده میلادی ۱۵۰ میلیون نفر به دام فقر مطلق کشیده شوند. این اولین بار طی دو دهه خواهد بود که چنین آماری از فقر در جهان را شاهد خواهیم بود.
دو نهاد صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که بعد از جنگ جهانی دوم با برنامه حمایت از ملل جهان در زمان مشکلات مالی تأسیس شدند، در زمان پاندمی نه تنها کارکردی نداشتند، بلکه تصمیمگیریها در خصوص تخصیص وام به کشورهای متقاضی را وارد کانالهای ایدئولوژیک هم کردند. علاوه بر آن، صندوق بینالمللی پول که قابلیت ارائه یک تریلیون دلار وام را هم دارد، در دوران پاندمی تنها ۲۸۰ میلیارد دلار وام داده که از این میان هم تنها ۱۱ میلیارد دلار به کشورهای کمدرآمد رسیده است. درواقع تنها کار مفیدی که برای کمک به کشورهای کمدرآمد در میان بحران کرونا انجام شد این بود که مهلت پرداخت بدهیهای آنها به تعویق بیفتد؛ که البته آن هم راهکار به حساب نمیآید. این تصویر خوبی از مدیریت جهانی نیست.
با در نظر گرفتن همه چالشهایی که در دوران پاندمی پیش روی کشورهای مختلف جهان قرار گرفته، حالا شاید این ضرورت پیش بیاید که به ذهنیتهای جدیدی هم پا بدهیم. برخلاف تبلیغاتی که در دهههای اخیر در خصوص اتخاذ ذهنیت جهانی شده، به نظر میرسد که حالا چارهای نداریم جز اینکه خودمان مسئولیت بپذیریم و قبول کنیم که قرار نیست مدیریت جهانی ما را نجات بدهد. هرچه هست مسئولیتش با خود ماست.