
سال 2000، بازارهای نوظهور حدود یکپنجم تولید جهانی را تشکیل میدادند. سال 2042، آنها قرار است از اقتصادهای پیشرفته بهعنوان بزرگترین عامل تولید ناخالص داخلی جهانی پیشی بگیرند و تا سال 2050، آنها تقریباً 50 درصد از کل تولید جهان را به خود اختصاص خواهند داد.
سال 1972، منطق جنگ سرد، ریچارد نیکسون، رئیسجمهوری امریکا را به اتحادی بعید با مائوتسه تونگ سوق داد. اتحادی که باعث شد چین به جریان اصلی اقتصاد جهانی بازگردد. بلومبرگ در گزارشی تفصیلی به این موضوع پرداخته است که چین درواقع برنده جنگ سرد بوده است.
سال 1991، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و «پایان تاریخ» به سرگرمی دنیا تبدیل شد و غرب عواقب ظهور چین را ندید.
حالا با سرعت تمام سال 2020 رسیده و چین بهعنوان یک قدرت بزرگ جهانی ظهور کرده است. حکومت تکحزبی و اقتصاد تحت سلطه دولت، به هشداری برای کشورهای خارجی تبدیلشده که باعث افتخار در پکن است.
تا سال 2035، بلومبرگ پیشبینی کرده است که چین با پیشی گرفتن از ایالاتمتحده، بزرگترین اقتصاد جهان میشود شاید آن زمان حتی قدرتمندترین بازیگر سیاسی هم چین باشد.
ظهور چین تنها بخشی از یک تغییر بزرگ است که هماکنون در حال انجام است و به نظر میرسد در دهههای آینده سرعت بیشتری خواهد گرفت.
بلومبرگ در تحلیل پیشبینی تولید ناخالص داخلی بالقوه 39 کشور از ایالاتمتحده تا غنا را تا سال 2050 پیشبینی کرده است.
نتایج نشان میدهد که دوره قابلتوجه ثبات که از پایان جنگ جهانی دوم تا اوایل قرن 21 وجود داشت رو به پایان است.

مرکز ثقل اقتصادی از غرب به شرق در حال تغییر است. از اقتصادهای پیشرفته تا بازارهای نوظهور، از بازارهای آزاد تا بازارهای کنترلشده دولتی و از دموکراسی مستقر گرفته تا حاکمان اقتدارگرا و پوپولیستها، همهچیز در حال تغییر است. این انتقال در حال حاضر در سیاست، اقتصاد و بازارهای جهانی در حال وقوع است و این تازه اول کار است.
اتفاقات زیادی ممکن است رخ دهد که پیشبینیهای بلومبرگ را از مسیر واقعی دور کند. بحران کووید-19 نشان داد که همهگیری چطور میتواند نقشه اقتصادی جهانی را تغییر دهد. جنگها، بلایای طبیعی و بحرانهای اقتصادی میتوانند همین تغییرات را انجام دهند. همینطور میتوان سیاستهای جهانیسازی و تغییرات اقلیمی را هم در نظر گرفت.
*بازگشت شکوه آسیا
آسیا در حال بازگشت به مرکز اقتصاد جهانی است. اواخر قرن، بااینکه چین هنوز به سازمان تجارت جهانی ملحق نشده بود و هند همچنان زیر حکومت راج یا همان بریتانیا بود، آسیا فقط 25 درصد از تولید جهانی را تشکیل میداد. رقمی که بهطور قابلتوجهی کمتر از آمریکایی شمالی و اروپا بود.
اما تا سال 2050، قارهای که در حال حاضر میزبان بیش از نیمی از جمعیت جهان است، بیش از نیمی از تولید اقتصادی را هم در برخواهد گرفت. امریکای شمالی و اروپا در حال عقبنشینی هستند.
عمدتاً تحت تأثیر ظهور چین و هند، سهم بازارهای نوظهور از تولید ناخالص داخلی جهانی در حال افزایش است.
سال 2000، بازارهای نوظهور حدود یکپنجم تولید جهانی را تشکیل میدادند. سال 2042، آنها قرار است از اقتصادهای پیشرفته بهعنوان بزرگترین عامل تولید ناخالص داخلی جهانی پیشی بگیرند و تا سال 2050، آنها تقریباً 50 درصد از کل تولید جهان را به خود اختصاص خواهند داد.
تغییر قدرت نسبی کشورها بیشتر احساس میشود. طبق پیشبینی بلومبرگ در سال 2033، هند، ژاپن پر از جمعیت پیر را پشت سر میگذارد تا سومین اقتصاد بزرگ جهان شود. سال 2030، چین از ایالاتمتحده پیشی خواهد گرفت تا جایگاه بزرگترین اقتصاد جهان را اشغال کند. تا سال 2050، اندونزی ممکن است به لیگ بزرگترین اقتصادها وارد شود و بهاینترتیب سه اقتصاد بزرگ جهان از بازارهای نوظهور آسیا خواهند بود.
