نگاهی به فراز و فرودهای کسب‌وکار برایان اکتون، موسس واتس‌اپ

چیزی به نام شکست وجود ندارد

تاریخ 1399/08/14 ساعت 09:45

درست همان زمانی که اکتون درگیر این رد شدن‌ها بود، دوستش جان کوم هم داشت تجربه مشابهی را از سر می‌گذراند. این دوستان دیرین بعد در کنار هم به ایده راه‌اندازی استارت‏آپی به نام واتس‌اپ افتادند.

آينده نگر

 

وقتی پای موفقیت و شکست در میان باشد، همیشه یکی از شنیدنی‌ترین داستان‌هایی که از جهان کسب‌وکار و استارتاپ‌های تکنولوژی آمریکا گفته می‌شود، ماجرای تاسیس شرکت واتس‌اپ و مهم‌تر از آن شیوه و نگاه موسس آن است: برایان اکتون. نشریه مدیوم در مطلبی نگاهی انداخته است به مفهوم تجربه که آن را جایگزین کلمه شکست می‌داند و به همین بهانه بخش‌هایی از تجربه‌های کسب‌وکار اکتون را روایت کرده است که بخشی از آن را در این صفحه می‌خوانید.

شاید شما هم مثل من این جمله رابین شارما را بارها خوانده باشید که: «در زندگی چیزی به نام اشتباه یا شکست وجود ندارد، تنها چیزی که هست درس‌هایی است که می‏توانیم از وقایع تاسف‌بار بیاموزیم.» پذیرفتن این جمله زمانی که در اوج موفیقت قرار داشته باشیم بسیار راحت است اما در زمان سختی‌ها چندان ساده ینست که به این شیوه عمل کنیم. وقتی به ته خط می‌رسید و شکست می‌خورید، حتی اگر بدانید شکست بخشی از پروسه‌ای است که منجر به موفقیت می‌شود، شیاد سخت باشد که به خاطر بسپارید این یک موقعیت ممتاز برای یادگیری است. خوشبختانه آدم‌های واقعی در دنیا هستند که نشان داده‌اند این جمله می‌تواند واقعیت داشته باشد. یکی از این آدم‌ها برایان اکتون است.

سال 2009 برایان اکتون، یک برنامه‌نویس مثل کلی برنامه‌نویس دیگر تصمیم گرفت شانسش را برای استخدام در شرکت فیسبوک امتحان کند. پروسه جذب توسط این شرکت‌های غول بسیار طولانی و دشوارند. پس از طی چند مرحله، اکتون عاقبت رد شد. برایان اکتون که هنوز نام ناشناسی بود تصمیم گرفت توییتی بنویسد و این اولین شکست را ثبت کند: «فیس‏بوک من را رد کرد. این فرصت بزرگی برای آشنا شدن با برخی از آدم‌های بی‌مانند بود. برای ماجراجویی بعدی زندگی آماده‌ام.» بعد از این شکست تلاش او برای استخدام در توییتر هم ناکام ماند.

اکتون در آن زمان 37 ساله بود. در چنین موقعیتی بسیاری از برنامه‌نویسان تصمیم می‌گرفتند که رویایشان را رها کنند. طبیعی است؛ تصور کنید که نزدیک 40 سالتان شده و تنها دستاوردتان چندین شکست در پیوستن به غول‌های حوزه وب بوده است. اما اکتون این کار را نکرد. از همان توییت پس از رد شدن در روند استخدام فیس‏بوک هم معلوم بود، در موقعیتی که احتمالا بسیاری از آدم‌ها وقتشان را صرف گلایه می‌کردند او نوشته بود که منتظر آینده است.

درست همان زمانی که اکتون درگیر این رد شدن‌ها بود، دوستش جان کوم هم داشت تجربه مشابهی را از سر می‌گذراند. این دوستان دیرین بعد در کنار هم به ایده راه‌اندازی استارت‏آپی به نام واتس‌اپ افتادند. از آنجایی که فیس‏بوک و توویتر، هیچ‌کدامشان این دو نفر را نخواسته بودند، آنها تصمیم گرفتند استارت‏آپ خودشان را راه بیندازند و اپلیکیشن پیام‌رسانی برای گوشی‌های هوشمند طراحی کنند.

موفقیت این اپلیکیشن بسیار سریع و عظیم بود. نکته جالب توجه این بود که این موفقیت مدام سرعت بیشتری می‌گرفت. در اوایل سال 2011، واتس‌اپ جزو 20 اپلیکیشنی بود که بیشترین میزان دانلود در آمریکا را به خوداختصاص داده بودند. فوریه سال 2013 این برنامه به عدد 200 میلیون کاربر فعال رسید، در آن زمان این استارت‏آپ تنها 50 کارمند داشت. تا پایان همان سال عدد کاربران واتس‌اپ به 300 میلیون نفر رسیده بود. یکی از نقاط اوج داستان اکتون و فیس‏بوک اینجا است که عاقبت مارک زاکربرگ دست به خرید واتس‌اپ زد، خریدی که تا آن زمان بزرگ‏ترین‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خرید این شرکت محسوب می‌شد. اکتون که روزگاری قرار بود یکی از کارمندان استخدامی فیس‏بوک باشد و به این آرزو نرسیده بود توانست به مرحله مذاکره با مدیرعامل آن برسد، آن هم زمانی که خودش به عنوان مدیر یکی از موفق‌ترین استارت‏آپ‌های سیلیکون ولی به شمار می‌رفت. این همان آینده‌ای بود که اکتون نوشته بود در انتظارش می‌ماند.