
تخمین هزینه جابهجایی بینبخشی نیروی کار و توزیع این هزینه در زیرگروههای مختلف در تحلیل سرعت انطباق نیروی کار در پاسخ به تغییر شرایط اقتصادی و همچنین توضیح تفاوت نرخ مشارکت نیروی کار در گروههای مختلف حائز اهمیت است
محمدحسین رحمتی، علی چویداران/آینده نگر
ازجمله سؤالاتی که اقتصاددانان حوزه بازار کار با آن روبهرو هستند، بررسی میزان و سرعت جابهجایی نیروی کار در پاسخ به تغییر شرایط اقتصادی و تحلیل نتایج رفاهی و اقتصادی چنین جابهجایی است. تصمیمگیری افراد در مورد اشتغال آنها در هر دوره براساس حداکثرسازی مطلوبیت انجام میشود و بنابراین چنین تصمیمگیریای تابعی از شرایط اقتصادی و همچنین شرایط انفرادی هر فرد در هر دوره است. بر این اساس، تغییر شرایط اقتصادی در یک دوره سبب تغییر تصمیمگیری افراد شده و انگیزه جابهجایی افراد از بخشی به بخش دیگر را فراهم میکند. اگرچه تغییر شرایط اقتصادی انگیزه جابهجایی نیروی کار را ایجاد میکند، چنین جابهجاییای مستلزم پرداخت هزینه است. این هزینه شامل اجزای مختلفی ازجمله هزینه خروج از بخش قبلی، هزینه استخدام، هزینه جستوجو و هزینه ناشی از دسترفتن بخشی از سرمایه انسانی ناشی از جانشینی ناقص تجربه کاری در بخشهای مختلف است. وجود چنین هزینههایی سبب کاهش سرعت انطباق نیروی کار در پاسخ به تغییر شرایط اقتصادی و حتی جلوگیری از چنین جابهجاییای میشود. بنابراین تحلیل آثار سیاستهای موثر بر جابهجایی نیروی کار و مسیر گذار آنها بدون تخمین درستی از چنین هزینههایی امکانپذیر نیست. محمد حسین رحمتی و علی چویداران پژوهشی در زمینه جابهجایی نیروی کار در اقتصاد ایران انجام دادهاند تا به یک مدل ساختاری در این زمینه برسند و نتایج آن را در مقاله «تخمین هزینه جابهجایی نیروی کار در یک مدل ساختاری اقتصادی ایران» در شماره 1 دوره 55 فصلنامه «تحقیقات اقتصادی» دانشگاه تهران منتشر کردهاند.
***
سیاستهای تجاری یکی از سیاستهای موثر بر جابهجایی نیروی کار است. چنین سیاستهایی بهدلیل تغییر قیمت نسبی کالای نهایی، سبب تغییر دستمزد نیروی کار در بخشهای مختلف اقتصاد میشود و انگیزه جابهجایی نیروی کار را فراهم میکند. با این وجود، بخش بزرگی از ادبیات این حوزه در تحلیل آثار رفاهی چنین سیاستهایی و تعیین بازیگران بازنده و برنده ناشی از آنها، از فرضهای غیرواقعی در مورد درجه جابهجاپذیری نیروی کار استفاده میکنند. همچنین این ادبیات بیشتر بر آثار بلندمدت این سیاستها تمرکز میکنند و از تحلیل آثار کوتاهمدت و میانمدت این سیاستها و روند گذار اقتصاد در این بازههای زمانی عاجرند. تخمین هزینههای جابهجایی نیروی کار بین بخشهای مختلف و توزیع این هزینهها بین گروههای متفاوت، علاوه بر آنکه ما را قادر به تحلیل کوتاهمدت و میانمدت این سیاستها و سرعت انطباق اقتصاد به شرایط جدید میکند، در تعیین بازیگران بازنده و برنده چنین سیاستهایی نیز بسیار حائز اهمیت است. از این جهت، در سالهای اخیر مقالات گوناگونی به تخمین هزینه جابهجایی نیروی کار به هنگام بررسی آثار سیاستهای تجاری پرداختهاند.
در مدل مورد استفاده در این پژوهش علاوه بر تفاوت هزینه جابهجایی بخشی بین بخشهای مختلف از دستمزد مجازی نیروی کار در هر بخش در تخمین هزینه جابهجایی استفاده شده است. برای آنکه اهمیت این موضوع در تخمین هزینههای جابهجایی مشخص شود، باید گفت که در این مقاله پژوهشگران ابتدا از روشی استفاده کرده است که براساس مدل آن، هزینه جابهجایی بینبخشی حدود 1.4 تا 2.7 برابر متوسط درآمد سالانه تخمین زده شده است. در تحقیق دیگری که در این پژوهش از آن استفاده شده، علاوه بر در نظر گرفتن هزینه جابهجایی متفاوت بسته به بخش مبدأ و مقصد، این هزینهها در بین گروههای مختلف افراد نیز متفاوت در نظر گرفته شده است. براساس نتایج این مقاله، گروههای مختلف (گروههای مختلف جنسیتی، سنی و تحصیلاتیة از نظر هزینه جابهجایی بینبخشی تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، بهگونهای که زنان و نیروی کار مسن و نیروی کار کمتر تحصیلکرده هزینه جابهجایی بزرگتری نسبت به مردان، نیروی کار جوان و نیروی کار تحصیلکرده دارند. برای مثال، هزینه جابهجایی زنان 1.5 برابر هزینه جابهجایی بینبخشی در گروههای مختلف اهمیت تخمین این هزینهها را برای این گروهها پررنگتر میکند. علاوه بر این موارد، به این دلیل که هزینه جابهجایی بین بخشهای مختلف قبل از جابهجایی برای افراد مشخص است، این هزینهها بر تصمیمگیری اولیه افراد نیز موثر خواهد بود. یکی از دلایل جابهجایی افراد، تغییر در شرایط اختصاصی هر فرد (تکانه انفرادی ترجیحات و سرمایه انسانی) است. افراد در طول زمان با تکانههای انفرادی منفی و مثبت مختلفی روبهرو میشوند و در صورت نبود هزینههای قابلتوجهی برای جابهجایی، در پاسخ به چنین تکانههایی اقدام به جابهجایی خواهند کرد. این قابلیت و انعطالف نیروی کار در پاسخ به تکانههای انفرادی بر مطلوبیت اکتسابی آنها از اشتغال در هر بخش بسیار موثر است و وجود موانعی بر سر چنین جابهجاییهایی سبب کاهش انگیزه اشتغال و نرخ مشارکت افراد خواهد شد. از این جهت، تفاوت هزینه جابهجایی در گروههای مختلف میتواند در توضیح نرخ مشارکت متفاوت آنها حائز اهمیت باشد.
توصیف معادله دستمزد افراد در بخشهای مختلف مهمترین قسمت طراحی مدلهای خودانتخابی بازار کار است. در برخی تحقیقات، علاوه بر ویژگیهای قابل اندازهگیری افراد، به ویژگیهای غیرقابل اندازهگیری آنها به هنگام بررسی ناهمگنی نیروی کار توجه شده است. همچنین به جای آنکه افراد در هنگام تصمیمگیری تنها بر درآمد تمرکز کنند (بیشینهسازی درآمدی) بهدنبال بیشینهسازی مطلوبیت نیز هستند. علاوه بر بخش اشتغال، بخش دیگری بهعنوان بخش خارج از اشتغال نیز در نظر گرفته شده است. معادله دستمزد در مدل پیشنهادشده این پژوهش از جهات گوناگونی مشابه معادله دستمزد چنین تحقیقاتی است. در این معادله، افراد براساس جنسیت، محل زندگی (شهر یا روستا)، تحصیلات سن آنها گروهبندی میشوند و مهارت متفاوتی در هر بخش به این گروهها نسبت داده میشود. همچنین قسمتی برای مدلسازی ویژگیهای غیرقابل مشاهده افراد به هنگام توصیف مهارت آنها در نظر گرفته شده است. در این معادله، دو بخش خارج از بازار کار (ماندن در خانه و تحصیل) معرفی میشود و افراد به جای بیشینهساز درآمد، بهعنوان بیشینهساز مطلوبیت مدلسازی شدهاند.
چنان که توضیح داده شد، تخمین هزینه جابهجایی بینبخشی نیروی کار و توزیع این هزینه در زیرگروههای مختلف در تحلیل سرعت انطباق نیروی کار در پاسخ به تغییر شرایط اقتصادی و همچنین توضیح تفاوت نرخ مشارکت نیروی کار در گروههای مختلف حائز اهمیت است. از این رو، در این پژوهش به طراحی و تخمین مدل ساختاری از تصمیمگیری اشتغال افراد در جهت تخمین میانگین و انحراف معیار هزینه جابهجایی بین بخشهای مختلف و توزیع این هزینهها براساس ویژگیهای مختلف افراد ازجمله جنسیت، محل زندگی (شهر یا روستا)، تحصیلات و سن پرداخته شده است. تخمین پارامترهای چنین مدلی علاوه بر آنکه تخمینی از اندازه هزینه جابهجایی در بازار کار ایران ارایه میدهد، ما را قادر میسازد که فرضیههای پادواقع (Counterfactual) متفاوتی را آزمون کنیم. ازجمله این فرضیهها بررسی مقدار تولید، اشتغال و دستمزد در هر بخش در شرایطی است که هزینه جابهجایی بین بخشها صفر یا بسیار بزرگ در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، در این شرایط مقادیر این متغیرها در سالی خاص با مقدار واقعی آنها در همان سال مقایسه خواهد شد. چنین مقایسهای از جهات مختلفی حائز اهمیت است: نخست آنکه درصورتیکه در چنین شرایط فرضیای مقادیر این متغیرها (تولید، اشتغال و دستمزد در هر بخش) با مقادیر واقعی آنها تفاوت زیادی داشته باشد، این موضوع مؤید اهمیت این هزینهها در تصمیمگیری اشتغال نیروی کار است. همچنین درصورتیکه تغییر در اندازه این متغیرها سبب تغییر بزرگی در تولید و اشتغال شود، این نتیجه میتواند بهعنوان رهنمودی برای سیاستگذار در طراحی سیاستهای مرتبط با بازار کار در نظر گرفته شود. بهعنوان مثال، درصورتیکه کاهش هزینه جابهجایی بینبخشی سببب افزایش اشتغال و نرخ مشارکت شود، این یافته نشاندهنده اهمیت پیگیری سیاستهای تسهیلکننده جابهجایی نیروی کار (پرداخت یارانه جابهجایی یا برنامههای آموزش مجدد نیروی کار در صورت جابهجایی به بخش دیگر) است.
دستاوردهای تحقیق: مدل مطلوب جابهجایی
بررسی آثار سیاستهای موثر بر جابهجایی نیروی کار از جمله سیاستهای تجاری بدون درک درستی از درجه جابهجاپذیری نیروی کار و بزرگی هزینههایی که نیروی کار به هنگام جابهجایی از بخشی به بخش دیگر با آنها روبهرو است، امکانپذیر نیست. تخمین درستی از این هزینهها علاوه بر آنکه ما را به تحلیل کوتاهمدت و میانمدت این سیاستها قادر میکند، در تعیین بازندگان و برندگان چنین سیاستهایی نیز رهنمون میسازد. برای مثال، اگر هزینههای جابهجایی برای افراد تحصیلکرده پایین ولی برای افراد با تحصیلات کم ناچیز باشد، عملا سیاستهای اصلاحی اگر باشد شدت اعمال شود، فرصت جابهجایی محدود باشد، ممکن است برای اقشار فرودست بسیار پرهزینه به شمار میرود. از این رو، در این پژوهش به طراحی و تخمین مدلی ساختاری در جهت تخمین هزینههای جابهجایی بینبخشی نیروی کار پرداخته شده است. بر اساس یافتههای این پژوهش، هزینه جابهجایی در اقتصاد ایران بزرگ و بسته به بخش مبدأ و مقصد و ویژگیهای فردی افراد بین 3.08 تا 11.74 برابر متوسط درآمد سرانه در سال 1390 تخمین زده میشود. همچنین تفاوتهای زیادی بین افراد بر اساس جنسیت، سطح تحصیلات، سن و محل زندگی آنها در این هزینهها مشاهده میشود، بهگونهای که زنان، افراد تحصیلکرده و افراد مسن و روستایی با هزینههای بهمراتب بیشتری روبهرو هستند. براساس نتایج آزمونهای علمی، اشتغال و تولید در هر بخش به میزان قابلتوجهی به اندازه این هزینهها حساس است. براساس این یافتهها، درصورتیکه هزینه جابهجایی بینبخشی صفر باشد، تولید در بخش قابلمبادله و غیرقابل مبادله 36 و 16 درصد افزایش مییابد. این افزایش بهدلیل کاهش درصد افراد در بخش خانه و افزایش اشتغال در بخش قابلمبادله و غیرقابل مبادله صورت میگیرد. چنین افزایش چشمگیری در تولید در این دو بخش، اهمیت پیگیری سیاستهای تسهیلکننده جابهجایی نیروی کار را روشن میسازد.
ویژگیهای اصلی مدل این است که افراد بین سنین 16 تا 65 سال در هر سال از بین چهار گزینه کار در بخش قابل مبادله، کار در بخش غیرقابل مبادله، تحصیل و ماندن در خانه را انتخاب میکنند. به هر فرد در هر دوره دستمزدی تصادفی در هر بخش اشتغال پیشنهاد میشود که این دستمزد حاصلضرب نرخ اجاره مهارت در آن بخش و میزان سرمایه انسانی فرد است. میزان سرمایه انسانی فرد در هر بخش تابعی از نوع فرد، میزان تحصیلات و سن او است. علاوه بر مطلوبیت ناشی از دستمزد، اشتغال در هر بخش دارای مطلوبیت غیرپولی ثابتی در طول زمان است. همچنین ماندن در خانه و تحصیلات نیز در هر دورهای دارای مطلوبیتی تصادفی خواهد بود و انتقال از هر بخش به بخش دیگر هزینهبر است.