
در دنیای کسبوکار کسی که از همه بیشتر ستایش میکنم، وارن بافت است. او یک سرمایهگذار بلندمدت است و ایدههای درخشانی دارد که به آنها میچسبد. یکی از دیگر کسانی که شانس آشنایی با آنها را داشتم استیو جابز بود. آنچه در او میستودم، تواناییاش در اجرا و ارائه آن همه نوآوری در بازار بود. این توانایی به او اجازه داد که یک شرکت خارقالعاده درست کند. وارن و استیو در «خلاقیت بسیار» با هم اشتراک دارند
نام برنارد آرنو با نام مد و كالاهاي لوكس مترادف است. كالاهاي گراني كه او بر اين باور است که بهترين در جهان هستند و مشتريان بهاي همين بهترين بودن را ميپردازند چون به اين نام اعتماد دارند. یکی از دلایل عمده موفقیت آرنو این است که میداند کی و چگونه به سراغ افزودن کدام نام و برند و شرکت به زیرمجموعه امپراتوری خود برود. به قول خودش: «تجارت مثل بازي تنيس است، همه نيرويتان را صرف شكست حريف ميكنيد و در پايان بازي با هم دست ميدهيد.» این شرکت فرانسویتبار چندملیتی را در همه دنیا میشناسند، شرکتی که بیش از هرچیز جایش در دنیای مد، پوشاک، عطر، لوازم آرایش و محصولات لوکس و گرانقیمت است.
سال 2017 آرنو در مصاحبهای با نشریه فوربز در مورد شیوه کسبوکار، معنای واقعی تجارت و ارتباط میان پول و موفقیت صحبت کرده بود و اشارهای هم داشت به یک نمونه از شکستهایش در دوران تجارت که از آن درس گرفته. آرنو کسی که درست منتظر لحظه درست برای گسترش کسبوکار خود شناخته میشود، از قضا میگوید که ذاتا شخصیت ناشکیبایی دارد و برای درست عمل کردن در صحنه کسبوکار باید مدام خودش را کنترل کند: «به نظرم در تجارت مهمترین نکته این است که خودتان را برای طولانی مدت آماده کنید و خیلی بیصبری نکنید». ترجمه بخشهایی از این مصاحبه را در این صفحه میخوانید.
به جز مادر و پدرتان، چه کسی مهمترین راهنمای شما بود و چرا؟ چهکسی را ستایش میکنید؟
در دنیای کسبوکار کسی که از همه بیشتر ستایش میکنم، وارن بافت است. او یک سرمایهگذار بلندمدت است و ایدههای درخشانی دارد که به آنها میچسبد. یکی از دیگر کسانی که شانس آشنایی با آنها را داشتم استیو جابز بود. آنچه در او میستودم، تواناییاش در اجرا و ارائه آن همه نوآوری در بازار بود. این توانایی به او اجازه داد که یک شرکت خارقالعاده درست کند. وارن و استیو در «خلاقیت بسیار» با هم اشتراک دارند.
آن زمانی که استیو به اپل بازگشت، هیچکس گمان نمیکرد که او بتواند آن را تبدیل به باارزشترین شرکت در کل دنیا کند. او این کار را نه فقط با تکیه بر ایدههایش که با استفاده از شیوه مدیریتیاش در کسب و کار انجام داد. در ابتدا او از هزینهها میکاست و همان کارهایی را میکرد که باید برای حفظ سلامت کسبوکار انجام دهید تا بتوانید عاقبت تولیدات جدیدتان را به بازار عرضه کنید. مردم فکر میکنند که او فقط در حوزه تکنولوژی و نوآوری نابغه بود، در اینها نابغه بود اما نبوغش ترکیبی بود از خلاقیت و شامهای تیز در اینکه چگونه باید شرکت را برای رسیدن به رشد مدیریت کرد.
میشود گفت این همان کاری است که من سعی دارم انجام بدهم. من همواره با خلاقیت سروکار دارم اما جای خوب کار وقتی است که سعی میکنم این خلاقیت را وارد واقعیتهای کسبوکار در تمام دنیا کنم. برای انجام این کار باید با نوآوران و طراحان در تماس باشید و در عین حال ایدههای آنها را جان ببخشید و مستحکم کنید.
در یک دهه گذشته من در بنیاد لویی ویتون مشغول به کار بودهام. همراه با فرانک گری (از برجستهترین معماران معاصر) بر روی ساختمان فوقالعادهای که در اختیار امور هنری قرار گرفته است کار کردهام. ما ارتباط بسیار خوبی با هم داریم. به او گفتم، در بیرون ساختمان هر کاری که دلت میخواهد میتوانی انجام بدهی اما در درون، من توقع یک طراحی کاربردی دارم. وقتی وارد این بنیاد میشوید نمای بیرونی بسیار خلاقانهای میبینید اما درون ساختمان اغلب فضاها و اتاقها مربع شکل هستند. این ساختمان نمونهای از بهترین خلاقیتهای معمارانه تاریخ است اما همزمان کاربردی است و جواب میدهد.
طراحانی هستند که لباسهایی با طرح و دوخت آنها راهی موزهها خواهد شد. بقیه میخواهند کارهایشان را در خیابانها و بر تن زنها ببینند. کسبوکار کن، حرفه من این است که به نوآوران و طراحان کمک کنم تا بفهمند که موفقیت خلاقیتشان به صورت عمده بسته به موفقیت محصول آنها است. خلاقیت خوب است اما باید به شیوهای اجرایی شود که مردم دوست داشته باشند و از آن استفاده کنند.
در اولین نسخه از نشریه فوربز، بیسی فوربز (موسس این مجله) نوشت: «تجارت برای ایجاد شادی به وجود آمد نه انباشتن میلیونها پول روی هم.» بگویید شما چگونه میان این دو تعادل به وجود آوردید و یا یکی را بر دیگری مقدم شمردید.
شاید در واقع برای من به معنای رهبری یک تیم است و اگر امکانش باشد، رساندن آنها به بالاترین جای ممکن. حالا میخواهد این رهبری در کسبوکار باشد یا ورزش یا نواختن موسیقی. پول فقط از محصولات این کار است. من همیشه به تیمم میگویم که چندان نگران سوددهی نیستم. اگر کارتان را خوب انجام دهید، سود هم به دنبالش میآید. وقتی در مورد یک برند بحث میکنیم، همیشه به آنها میگویم که نگرانی اصلی من این است که این برند ظرف پنج شش سال آینده کجا ایستاده است نه اینکه سود شش ماه آینده چقدر خواهد بود. اگر برندی مانند لویی ویتون را در نظر بگیرید که برند لوکس شماره یک در جهان است، آنچه برای من از هر چیز دیگری مهمتر ایست این است که چگونه میتوانیم کاری کنیم که در 10 سال آینده هم این برند همین اندازه مورد تحسین قرار بگیرد و موفق باشد. یعنی خیلی موضوع این نیست که سال آینده چقدر درآمد داریم.
در جهان محصولات و برندها، موفقیت برای من همواره به معنای در هم آمیختن گذشته و آینده بوده است؛ ریشهها، مشروعیت، تاریخ برند و مدرن شدن. وقتی محصولی از برخی از بهترین برندهایمان را میبینم، به نظرم میآید که محصولی است که شامل مرور زمان نمیشود و در عین حال یک ویژگی برجسته از دوران مدرن خودش را دارد. این کلید موفقیت است.
بزرگترین اشتباه شما چه بوده و از آن چه آموختید؟
سعی میکنم زیاد اشتباه نکنم. اما یک مورد به ذهنم میرسد که کاری را به طریقی که باید انجام ندادم. یکی از کسبوکارهایم را بسیار زودتر از موقع فروختم چون ناشکیبا بودم. یک شرکت تولید محصولات آرایشی بود که 5 سال در اختیار داشتیم و آن را 15 سال پیش فروختم، وقتی که برآیند کار چندان مطلوب نبود. کلافه شده بودم و صبر نداشتم. باید نگهاش میداشتم. درسی که گرفتم این بود که اگر کاری دارید که عملکرد خوبی ندارد، مهم این است که خود کار را بهتر درک کنید و صبور باشید. در این دنیا ممکن است سالها طول بکشید تا برندی خلق کنید که بتواند واقعا جواب بدهد. آن شرکت در حال حاضر وضع خوبی دارد. البته وضعیت متضاد این را هم داشتهام؛ یعنی کسب و کارهایی را با قیمت نه چندان بالایی خریدهام که در حال حاضر خیلی خوب دارند کار میکنند. به عنوان مثال برند Sephora را در نظر بگیرید که در سال 1998 آن را خریدم، زمانی که فقط چند تا مغازه داشتیم. حالا ما بزرگترین تامینکننده محصولات لوکس زیبایی در دنیا هستیم با 10 میلیارد دلار فروش سالانه. به نظرم در تجارت مهمترین نکته این است که خودتان را برای طولانی مدت آماده کنید و خیلی بیصبری نکنید، عادتی که من ذاتا دارم و مجبورم خودم را کنترل کنم.
چگونه خودتان را بهروز نگه میدارید؟
موفقیت LVMH بر خلاقیت، کیفیت، کارآفرینی و مهمتر از همه، داشتن افق بلندمدت سوار شده است. به عنوان مثال به یاد میآورم که نخستین باری که به چین رفتم سال 1991 بود. به پکن که رسیدم خبری از ماشین نبود، همه سوار دوچرخه بودند، هیچ ساختمان بلندی نبود. جیدیپی کشور تنها 4 درصد از سهم حالایش بود. با این وجود ما تصمیم گرفتیم که اولین شعبه لویی ویتون در چین را افتتاح کنیم. امروز لویی ویتون برند اول کالاهای لوکس در این کشور و در تمام دنیا است. در طول 25 سال گذشته ما شاهد رشد اشتیاق به خرید محصولات باکیفیت و بالا رفتن قدرت خرید بودهایم. امروز اینترنت دنیا را خیلی کوچک کرده است و محصولاتی که ارائه میشوند برای رسیدن به موفقیت باید جهانی باشند. وقتی امروز چیزی را شروع میکنی معمولا باید آن را همزمان در تمام دنیا کلید بزنی تا موفق شوی و بعد میبینی که چطور به سرعت این کار در سطح دنیا پخش میشود. این کار البته نیازمند به سرامایهگذاری بالاتری است که به ما در بازار برتری میدهد. خلق محصولات شوقبرانگیز و فروش همزمان آنها در سطح بینالمللی تخصص اصلی LVMH است.