
به نظر می رسد بهترین راهکار برای حقوق کارگران افزایش پلکانی دستمزد باشد
فرشاد اسماعیلی، اقتصاددان / آینده نگر
حداقل دستمزد تعیین شده برای کارگران را باید در چندین سطح کندوکاو کرد با این وجود از کنار تصویب غیرقانونی مصوبه شورای عالی کار نمی توان گذشت. بر اساس ماده 41 قانون کار، دستمزد کارگران باید با توجه به قدرت خرید سبد معیشتی و میزان تورم اقتصاد کشور تعیین شود که در مصوبه اخیر هیچکدام از این شاخص ها محوریت قرار نگرفته اند و از این جهت می توان گفت که امری خلاف قانون صورت گرفته است. این در حالی است که این دستمزد کم فقط به کارگران رسمی اختصاص دارد و بسیاری از کارگران غیررسمی از این مقدار حقوق هم بیبهرهاند. به بیانی دیگر تعیین حداقل حقوق در عین اینکه با مقدار واقعی فاصله زیادی دارد، بسیاری از کارگران هم از آن بین صیب می مانند. همچنین کارگرانی وجود دارند که به سبب مهارت یا هر امر دیگری، حقوق معقولی دریافت میکنند که این دسته از کارگران هم نادیده گرفته شدهاند و دولت برای افزایش حقوق آنها برنامهای ارائه نداد. آن هم در حالی که هم در سالیان جنگ تحمیلی و هم در سالهای 91 و 92 هیچ افزایش حقوق معقولی برای این قشر صورت نگرفت و طلبکاری کارگران بر این مبنا همچنان پابرجاست. سوالی که اینجا پیش می آید این است که ما چقدر کارگر حداقل مزدبگیر داریم؟ کارشناسان به آمارها و منابع تامین اجتماعی رجوع میکنند درصورتیکه اینکار اشتباه است چرا که بخش عمدهای از این کارگران بیمه نیستند و بسیاری از بیمهشدگان تنها بیمه کارگری دارند و به شغلی دیگر مشغول هستند که باعث میشود آمار صحیحی از کارگرانی که با حداقل دستمزد زندگی خود را میگذرانند در دست نباشد. در اینجا باید نقد را به نمایندگان کارگری وارد کرد؛ نمایندگانی که از میزان و مقدار تعداد حداقل بگیران اطلاعی ندارند و در خصوص فاصله بین حقوق نیروهای رسمی و غیررسمی و همچنین طلبکاری سنوات گذشته سکوت اختیار کرده اند. به نظر میرسد بهترین راهکار برای حقوق کارگران افزایش پلکانی دستمزد باشد. دستمزدی که در سالهای پیشین یکسان بوده و تغییر ملموسی در آن صورت نگرفته است. همینطور قرار نیست که شورای عالی کار تنها به دستمزد حداقلبگیران بپردازد، بلکه باید تمامی طیفهای کارگری را پوشش دهد. در واقع نمایندگان کارگری میتوانند روی میزان حقوق کسانی که از حداقل بیشتر دریافت میکنند هم چانهزنی کند چون تورم و سقوط قدرت خرید برای همه یکسان است.
نقد دیگری که به نمایندگان کارگری وارد است، آب رفتن عدد میزان تورم کشور در جلسات تعیین دستمزد است. پیش از رسیدن به این موضوع باید گفت که معمولا نرخ تورم بانک مرکزی از نرخی که مرکز آمار ارائه میدهد کمتر است و تا به جلسات تعیین دستمزد برسد کمتر هم میشود. عملا نمایندگان کارگری براساس آماری که با واقعیت فاصله معقولی ندارد چانهزنی میکنند که طبیعی است نتیجه درستی از آن حاصل نمیشود. در صورتیکه نص صریح قانون بر تعیین دستمزد براساس میزان واقعی تورم و قدرت خرید کارگر تاکید دارد. استدلال اصلی کارفرمایان در جلسات این است که افزایش حقوق کارگران هزینههای تولید را افزایش میدهد و اولین ابزار آنان برای به کرسی نشاندن حرفشان تعدیل نیروست اما آمارها نشان میدهد با توجه به قیمت ارزان کارگر در ایران، دستمزدها بخش اندکی از هزینه تولید را به خود اختصاص میدهند و نمیتوان از آن به عنوان یکی از شاخصهای افزایش هزینههای تولید استفاده کرد؛ موضوعی که متاسفانه هرساله تکرار میشود. همچنین تیغ اخراج و تعدیل نیرو هرساله کارساز بوده و باید بر اساس قانون برای این نوع رفتار کارفرمایان نیز برنامهای ارائه شود چون عملا به تهدید تبدیل شده است؛ تهدیدی که از کنار موضوعات کارگری که بگذریم کاملا غیراخلاقی است.
موضوع دیگر، ادعای کارفرمایان مبنی بر افزایش تورم در سالِ پس از افزایش دستمزد است. کارفرمایان مدعیاند که با افزایش دستمزدها و نقدینگی در نزد کارگران تورم بیش از مقدار کنونی رشد میکند درصورتیکه با تورق آمارهای اقتصادی سنوات گذشته به راحتی میتوان دریافت که کاملا برعکس است. اتفاقا در سالهایی که میزان دستمزدها و قدرت خرید معقول بوده، تورم کنترل شده و در سالهایی که افزایش دستمزد صورت نگرفته تورم روند افزایشی داشته است. اگر بگوییم که اینها «بهانه»هایی است که نمایندگان برای پایین نگه داشتن دستمزد استفاده میکنند، عبارت اشتباهی به کار نبردهایم. متاسفانه راههایی که کارگران برای مقاومت در برابر تورم و شرایط اقتصادی کنونی انتخاب میکنند توسط نمایندگان دولت و کارفرماها بسته شده و این قشر در شرایط هشدار قرار دارد. هشداری که بسیاری آن را از سوی کارگران میدانند و مدام بحث میکنند که حقوق کارگران را امنیتی نکنید، درصورتیکه متوجه نیستند در شرایط کنونی که چرخ تولید باید بچرخد امنیتیترین موضوع، عدم توان کارگران در تهیه و تامین حداقلهای معیشتی است چون وقتی کار به اعتراضات کارگری برسد، وضعیت از سطح هشدار عبور میکند و عملا برای برنامههای اصلاحی دیر می شود.