
ترامپ با نوعی نوستالژی اقتصادی درباره مشاغل قدیم مثل کار در معادن زغالسنگ و لزوم احیای آنها حرف میزند اما به نظر میرسد که نسبت به دانشمندان و کارکنان حوزههای بسیار پیشرفته مثل بیوتکنولوژی و علوم کامپیوتر بسیار مشکوک و بیاعتماد است.
آینده نگر/ جیمز پتوکوکیس، منبع: ویک
کسری بودجه آمریکا در سال مالی اخیر تقریبا یک تریلیون دلار شده و به نظر میرسد که این وضع در سالهای مالی بعدی بدتر هم بشود. اما سیاستگذاران آمریکایی چندان به این موضوع توجه نشان ندادهاند چون ظاهرا دغدغههای مهمتری دارند. جمهوریخواهان دنبال کاهش مالیات بیشتر برای طبقه ثروتمند هستند و دموکراتها فقط میخواهند دولت بیشتر پول خرج کند. البته این بیتوجهی خیلی هم جای تعجب ندارد. بعضی از امروزیها گمان میکنند دوران احتیاط مالی سپری شده و اصلا دلیلی ندارد که به آینده فکر کنند. مد امروز این است که به حرف چهرههای همیشهنگران درباره آینده نباید گوش داد و باید فقط روی اوضاع مالی امروز متمرکز بود. اما به نظر من این وضع، نشانه نوعی بیماری ملی درازمدت یعنی نزدیکبینی است.
یک تحقیق که اخیرا توسط ری فِر اقتصاددان دانشگاه یل انجام شده، نوعی تقارن تاریخی جالب را به نمایش میگذارد. اول به این نکته توجه کنید که میزان اختصاص هزینه به پروژههای زیرساختی در آمریکا از سال ۱۹۷۰ شروع به کاهش کرد و درصد آن از تولید ناخالص داخلی پایین آمد. این روندی است که در هیچ کشور ثروتمند دیگری در این دههها مشاهده نشده. به نوشته فر، در همین زمان که دولتهای آمریکا بیتوجهی عمیقی به ساخت جاده و پل و خطوط ریلی سریع نشان میدادند، یک اتفاق دیگر هم افتاد: کسری بودجه آمریکا به شدت بالا رفت و البته همچنان هم دارد بالا میرود. به نظر فر، همزمانی این دو مسئله دارد یک تحول اساسی را در دیدگاه ملی آمریکا نشان میدهد: اینکه سیاستگذاران آمریکایی دیگر هیچ نگاه و نظری به سوی آینده ندارند و فقط برای مقاصد کوتاهمدت و بینتیجه پول خرج میکنند.
واقعیت این است که تعمیر پشت بام در زمانی که هوا آفتابی است و پایینآوردن هزینهها پیش از آن که سر و کله مامور مالیات پیدا شود، خصوصیتی است که در بسیاری از آدمها و ملل موجود نیست و نوعی آیندهنگری را میطلبد. در دنیای امروزی که پیشرفت تکنولوژیک دارد با سرعت زیادی همه ابعاد قدرت در جهان را تغییر میدهد، بودجه علمی آمریکا در حد ۰.۷ درصد از تولید ناخالص داخلیاش است. این رقم در دهه ۱۹۶۰ میلادی که تازه آنقدرها هم پیشرفت تکنولوژی در آن مطرح نبود، دو درصد از تولید ناخالص داخلی بود.
جالب اینجاست که خوشبینیها نسبت به پیشرفت تکنولوژی و بهبود اوضاع آینده که دهههاست در کشورهای مختلفی از جهان دیده میشود، در آمریکا وجود ندارد. مثلا یک نظرسنجی که دو سال پیش انجام شد، نشان داد که آمریکاییها بیشتر از آن که اتوماسیون مشاغل را موضوعی جالب و جدید بدانند، از آن هراس دارند و ترجیح میدهند این تحول تکنولوژیک توسط رباتها اصلا رخ ندهد. عده زیادی از آمریکاییها حتی مطمئن هستند که هوش مصنوعی زندگیشان را بدتر خواهد کرد و بنابراین باید به ارزشهای سابق در بازار کار و اقتصاد چسبید.
صاحبنظرانی که اوضاع آمریکا را از این منظر دنبال میکنند حتی معتقدند که دورانی که به خلاقیت تکنولوژیک در سیلیکون ولی پا داد - یعنی دهه ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰- دیگر در آمریکا تکرار نخواهد شد و از این بابت، آمریکا از کشورهای دیگر جا مانده است.
حضور دونالد ترامپ بر سر قدرت هم اوضاع عقبماندگی آمریکا را وخیمتر کرده است. او با نوعی نوستالژی اقتصادی درباره مشاغل قدیم مثل کار در معادن زغالسنگ و لزوم احیای آنها حرف میزند و در مقابل، به نظر میرسد که نسبت به دانشمندان و کارکنان حوزههای بسیار پیشرفته مثل بیوتکنولوژی و علوم کامپیوتر بسیار مشکوک و بیاعتماد است. البته ظاهرا این نوستالژی اقتصادی مسری است و کاندیداهای حزب دموکرات هم دچارش هستند. الیزابت وارن درست مثل ترامپ به پروتکشنیسم تجاری اعتقاد دارد و برنی سندرز هم از سال ۱۹۷۰ تاکنون دارد یک پیام سوسیالیستی واحد را به مردم میدهد.
در این میان، یک نکته بسیار واضح وجود دارد: اگر آمریکا میخواهد در دنیای رو به پیشرفت امروزی جایگاهی داشته باشد، چارهای ندارد جز اینکه هر چه سریعتر به جای کاندیداهای سنتیاش در عرصه ریاست جمهوری و قانونگذاری، به دنبال چهرههایی باشد که اندکی از اوضاع آینده آمریکا و جهان در عرصه تکنولوژیک سر دربیاورند و به سرمایهگذاری در زیرساختها و تکنولوژیهای آینده تمایل نشان بدهند. در غیر این صورت، آن عقبماندگی که آمریکا از دهه ۱۹۷۰ میلادی دارد تجربهاش میکند شدیدتر و شدیدتر خواهد شد و فقط توسل به راههایی مثل جنگ تجاری با چین و بقیه دنیا ممکن است در کوتاهمدت جلوی افول سریع آمریکا را بگیرد. اما حتی همان گزینه هم تقریبا سوخت شده است.