
قدرت نرم درواقع منبع هژمونی آمریکا در جهان بوده و ارزشی بسیار بیشتر از دلار داشت اما حالا این قدرت بهشدت کم شده است.
آینده نگر/ آرویند سوبرامانیان،
*مشاور اقتصادی سابق دولت هند و عضو ارشد انستیتو پیترسن در اقتصاد بینالملل در دانشکده کندی هاروارد
ده سالی میگذرد از زمانی که مسئله اوجگیری قدرت چین و افول قدرت آمریکا از سوی بسیاری از صاحبنظران مطرح شد. اما این روزها که همین دو ابرقدرت جهان به شدت درگیر جنگهای تجاری هستند، زمانش فرارسیده که ارزیابی جدیدتری از مسئله اوج یا افول قدرت آنها ارائه بدهیم. آسان است که به سیاق گذشته، مسئله رقابت بین چین و آمریکا را نوعی انتقال قدرت میان آتن و اسپارتا (ابرقدرتهای یونان کلاسیک) قلمداد کنیم. اما اوضاع امروز را واقعا نمیتوان اینطور تحلیل کرد.
به صورت سنتی، جهان همواره این سناریو را شاهد بوده: یک قدرت رو به رشد قادر بوده که یک قدرت رو به افول را به ورطه سقوط بکشاند. درواقع تبعات چنین چالشی همیشه واضح بوده است. تنها سوالی که مطرح میشد این بود که آیا این گذار صلحآمیز است یا خشونتبار. همین پرسش را در جدال بین چین و آمریکا میتوان مطرح کرد. اما تبعات این جدال بسیار با تصورات قبلی ما فرق دارند چون هردوی این ابرقدرتها در حال از دستدادن توان سابقشان هستند.
بگذارید اول مورد آمریکا را بررسی کنیم. قبلا تمام پیشبینیهایی که از افول آمریکا ارائه میشد، مبتنی بر روندهای نامساعد داخلی در عرصه اقتصادی و اجتماعی بود؛ مثل کاهش رشد تولید، کاهش انگیزش اجتماعی و افزایش نابرابری درآمدی.
اما در سالهای اخیر، آمریکا با یک افول بسیار بزرگتر مواجه شده، یعنی افول قدرت نرم. تعریف قدرت نرم این است: اینکه کشوری قادر باشد دیگران را وادارد که همان چیزی را بخواهند که او میخواهد. همین قدرت نرم درواقع ارزشی بسیار بالاتر از دلار داشته و منبع هژمونی آمریکا در جهان به شمار میآمده است. اما حالا این قدرت به شدت کاهش پیدا کرده است. آنچه که به عنوان قدرت آمریکا در جهان تلقی میشد حالا ملغمهای از جنگهای فاجعهبار، عدم تعهد به مقابله با تغییرات اقلیمی، خرابکردن نظام تجارت جهانی و بههمزدن سیستم امنیت جهانی است.
آمریکا حتی به نهادهای سیاسی خودش هم ضربات جبرانناپذیری وارد آورده است. حالا این کشور با یک رئیسجمهور نامتعادل، یک کنگره بیاثر، یک دادگاه عالی سیاستزده و یک نظام قانونگذاری که فقط در کنترل نخبگان است مواجه شده است. این نهادها حالا دستاویز خنده در عرصه جهانی شدهاند. در عرصه داخلی هم از زمان بروز بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی، الگوی سرمایهداری آمریکایی اعتبار خودش را از دست داده است. در انتخابات سال ۲۰۲۰ میلادی هرکسی که به قدرت برسد باز برای احیای این نهادها مشکل خواهد داشت و بنابراین، افق روشنی برای احیای قدرت آمریکا دیده نمیشود.
حالا اجازه بدهید مورد چین را بررسی کنیم. اگر اقتصاد چین مسیر خودش را حفظ میکرد، میتوانست سلطه اقتصادی آمریکا را در میانمدت به چالش بکشد. اما نشانههای خروج اقتصاد چین از مسیرش حالا به شدت زیاد شده است و از بین رفتن فرصتهای صادرات فقط یکی از این نشانههاست.
از سوی دیگر، شی جینپینگ رئیسجمهور چین اخیرا از الگوی رشد مبتنی بر بخش خصوصی (که در چهار دهه اخیر تاثیرش را روی اقتصاد چین نشان داده بود) فاصله گرفته و این مسئله دارد افق آینده اقتصاد این کشور را خدشهدار میکند. چین برخلاف آمریکا در گذشته قدرت نرم زیادی نداشت اما در سالهای اخیر با راهاندازی پروژه جاده ابریشم جدید (کمربند و جاده) سعی کرد اوضاع را تغییر بدهد. احداث زیرساختهای عظیم در کشورهای مختلف به عنوان راهی برای بهبود قدرت و حضور بینالمللی چین در این راستا مورد توجه قرار گرفت.
چین در عین حال بانک سرمایهگذاری زیرساختی آسیا را تاسیس کرد تا نهادهای مالی بینالمللی را (که مکانیسم اداره آنها را از مد افتاده میداند) به چالش بکشد. کاری که کشورهای اروپایی و آمریکا در این عرصه انجام دادند -یعنی حفظ قدرت انحصاری در نهادهایی مثل صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی- از چشم کشورهای دیگر جهان دور نمانده و موضع چین را در این خصوص تقویت کرده است.
با وجود تمام تلاشهایی که چین برای جمعآوری قدرت نرم برای خودش انجام داده، اوضاع کاملا مطابق میل این کشور نیست. سروصداهایی که هر از چند گاهی درباره نفوذ چین در کشورهای جاده ابریشم جدید بلند میشود و چین را عامل بالا آوردن بدهیهای سنگین برای این کشورها معرفی میکند، کمکم دارد به دردسری جدی برای پکن بدل میشود.
در این میان، شکی نیست که روند انتقال قدرت به سیاق کلاسیک - که مثلا بعد از اتمام جنگ جهانی دوم و بین انگلیس و آمریکا شکل گرفت- حالا دیگر محلی از اعراب ندارد. چین و آمریکای امروز به دو بوکسور خسته شبیه شدهاند که در پانزده راند پشت هم دارند مبارزه میکنند اما نکته اینجاست که دیگر کسی دنبال برنده این نبرد نیست، بلکه همه فقط میخواهند ببینند کدامیک از آنها زودتر بر زمین میافتد.