
درست مثل این جمله که «تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند»، استراتژی بیکم و کاست هم یک مفهوم رمانتیکشده است.
آینده نگر/زهرا چوپانکاره
یکی را انتخاب کنید: استراتژی کسبوکار محکم یا اجرای بیکم و کاست؟ برای برخی از رهبران شاید انتخاب از میان این دو گزینه آسان باشد اما برای سایرین قضیه آنقدرها هم صفر و یکی نیست. پاسخ به این بحث کار دشواری است چون مانند اغلب انتخابهایی که پیش رو داریم تصمیم نهایی میتواند از دیدگاههای مختلفی مورد تحلیل قرار بگیرد و این ظرفیت را دارد که به همان اندازه هم نتایج متفاوتی را در پی داشته باشد.
هردو گزینه این قابلیت را دارند که به نفعشان وارد بحث شویم چرا که اگر اجرا ناقص باشد میتواند باعث هدر رفتن استراتژی خوب شود و البته به همان اندازه اجرای بینقص هم نمیتواند باعث شود که یک استراتژی بیجان را احیا کند. با این حال واقعیت این است که تمرکز بر روی گذاشتن وقت یک اندازه بر روی استراتژی و اجرا نهتنها تأثیر چندانی ندارد بلکه موجب هدررفت وقت میشود. پس کدامیک اولویت دارد؟
بنا بر تجربه من اغلب رهبران استراتژی را انتخاب میکنند چون این احساس وجود دارد که اجرا ذاتاً چالشهای بیشتری دارد. اما من هربار هم که این سؤال را از من بپرسید به اجرا اولویت میدهم. همانطور که استیو جابز یک بار گفته بود: «ایدهها برای من هیچ اهمیتی ندارند مگر اینکه به اجرا درآیند... اجرا است که میلیونها دلار میارزد.» حتی اگر با جلسات همفکری به یک استراتژی نبوغآمیز برسید باز هم اگر فهم درستی از آن وجود نداشته باشد فقط ایدهتان حیف میشود. پس در حالی که اغلب رهبران کسبوکار بیش از اندازه درگیر خلق ایده هستند، شما میتوانید از این سه روش به عنوان مزیت رقابتی استفاده کنید.
فهم «استراتژی بیکم و کاست»
درست مثل این جمله که «تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند»، استراتژی بیکم و کاست هم یک مفهوم رمانتیکشده است. یک استراتژی محکم باید در جریان پیادهسازی تغییر شکل دهد و تکامل پیدا کند. پس اگر یک استراتژی بیکم و کاست است یعنی قسمت اجرایی آن را شکل داده است. در واقع برخی مدیرعاملها ترجیح میدهند در مورد ابتکارات جسورانه خود صحبت نکنند مگر زمانی که ایدههایشان به خوبی عملی شده یا اجرایشان به پایان رسیده باشد. از آنجایی که استراتژی توسط اجرا هدایت میشود، این مدیران فهمیدهاند که برنامهریزیشان تا پیش از یافتن شکل نهایی موفق خود تغییرات و شکلهای بسیاری را به خود میبیند. با اجرا شروع کنید و در طول مسیر استراتژیتان را شکل بدهید. فکر نمیکنم دوست داشته باشید به عنوان مدیری شناخته شوید که وعده بسیار میدهد و نتیجهای کمتر از حد انتظار تحویل میدهد.
فهم این نکته: رهبری فراتر از ایدهپردازی است
جایی در طول مسیر رهبر بودن و ایدهپرداز بودن تبدیل به کلمات مترادف میشوند. داستانهایی که در مورد استارتآپهای سیلیکون ولی میگویند را حتماً شنیدهاید، کسب وکارهایی که بر روی ایدههای میلیون دلاری بنا شدند. رهبران دوست دارند داستانهای موفقیتشان را بر پایه ایدههایشان بسازند اما در واقع رهبران ایدههای نو نیستند که تبدیل به تیتر اخبار میشوند، این جایگاهی است که نصیب رهبرانی با چشمانداز روشن میشود. آنهایی که مدام اداعای ایدهپردازی دارند به ندرت همانهایی هستند که واقعاً مسیر را به سوی جلو برای همه هموار میکنند. این رهبران دارای چشمانداز روشن هستند که در خط مقدم صنعتشان حرکت میکنند.
فهم این موضوع که استراتژیهای کمحجمتر اغلب موثرترینها هستند
اگر باور دارید که استراتژی مهمتر از اجرا است، شاید بد نباشد پیش از اینکه حتی فکر برداشتن گام بعدی به سمت اجرا را بکنید، آنهایی که نزدیکترین استراتژیها به صفت بیکم وکاست بودهاند را تحلیل کنید. برنامهریزی این گونه (اگر نگوییم چندین ماه) ممکن است به هفتهها زمان نیاز داشته باشد. در جایی از این فرایند زمانی فرا میرسد که در واقع دارید زیاده از حد برنامهریزی ميكنيد و در روند اجرایی شدن پروژه اخلال به وجود میآورید. پیادهسازیهای ناموفق معمولاً حاصل برنامهریزی محض خاطر برنامهریزی هستند و نه برنامهریزی معطوف به اجرا. اگر فکر میکنید استراتژی بینقص را در اختیار دارید دیگر پس از آغاز کار حاضر نمیشوید به عقب برگردید و دست به اصلاح آن بزنید تا به تحقق اهداف بزرگترتان کمک کند. پس به جای اینکه تن به ریسک هدررفت زمان و اجرای ناموفق بدهید، برنامه لاغرتر و کوتاهتری تهیه کنید که به شما اجازه میدهد دست به تهیه استراتژی محکمی در زمان کوتاهتری بزنید و در وقت مشاوره و جلسات همفکری هم صرفهجویی کنید.