
در برخی شهرها و مناطق بسیار مرغوب دنیا مثل بخشهایی از پاریس و لندن و همینطور منطقه منهتن در نیویورک، آپارتمانهای خالی زیادی وجود دارد چون مردم معمولی توان مالی پرداخت اجاره آنها را ندارند
آینده نگر/ هارولد جیمز، استاد تاریخ و امور بینالملل در دانشگاه پرینستون
نابرابری یکی از مهمترین مباحث سیاسی و اقتصادی عصر ماست، اما معمولاً درموردش حرف دقیقی زده نمیشود. مثلاً شاخص جینی که معیار استاندارد اندازهگیری نابرابری است، کل توزیع درآمد یک کشور را به یک عدد بین صفر و یک تقلیل میدهد و خیلی انتزاعی است. به همین ترتیب، در شرایطی که نابرابری در بسیاری از نقاط جهان در حال افزایش است، رابطه معنیداری بین این رویه و شورش یا نارضایتی اجتماعی پیدا نمیشود. فرانسه در قیاس با آمریکا کمتر دچار نابرابری است، اما شورش اجتماعی در فرانسه بیشتر خودش را نشان داده و قطبیشدن جامعه در آن به وضوح دیده میشود.
جرقه بحث امروزی درمورد نابرابری را کتاب معروف توماس پیکتی اقتصاددان فرانسوی با عنوان «سرمایه در قرن بیست و یکم» روشن کرد. در این کتاب که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، آمده که اصولاً نرخ بازگشت سرمایه از نرخ رشد سبقت میگیرد و به همین جهت است که نابرابری در طول زمان بالا میرود. یکی از مهمترین عوامل تشدیدکننده نابرابری هم افزایش قیمت املاک است. اما همینجا هم باز به مشکل نبود حرفهای دقیق برمیخوریم. املاک یک کالای همگن نیست و ارزشش به قول معروف به شدت از لوکیشن ناشی میشود. کاخها و قلعههایی در دنیا وجود دارد که قیمتشان از یک آپارتمان کوچک در شهرهای بزرگ دنیا کمتر است.
مسئلهای که جهان امروز با آن مواجه است و در آینده هم دردسر زیادی از بابت آن خواهد کشید، این است که شهرهای بزرگ جهان امروزه به آهنربایی برای جذب نخبگان بدل شدهاند؛ تا حدی که هزینه مسکن در این شهرها برای کارگران، ماموران پلیس، معلمان و پرستاران دیگر قابل پرداخت نیست. این افراد باید در حومه شهرهای بزرگ زندگی کنند و ساعاتی طولانی را در ترافیک روزانه طی کنند تا به محل کارشان در شهرهای بزرگ برسند. اما نخبگان به راحتی در شهرهای بزرگ دنیا ساکناند چون پولش را دارند. این وضع باعث شده در برخی شهرها و مناطق بسیار مرغوب دنیا مثل بخشهایی از پاریس و لندن و همینطور منهتن در نیویورک، آپارتمانهای خالی زیادی وجود داشته باشد چون افراد غیرنخبه توان مالی پرداخت اجاره آنها را ندارند.
در گذشته موارد زیادی از تغییر ماهیت شهرها رخ داده که جمعیت آنها را از لحاظ مسکن دچار مشکل کرده. مثلاً صنعتیسازیِ غیربرنامهریزیشده در زمان جنگ در شهرهایی مثل بوداپست، مونیخ و تورین چنین تبعاتی داشت. معادل امروزی آن هم مراکز هایتِک مثل سیلیکون ولی و شهرهای مختلفی در آسیا و اروپاست. در این شهرها فرصتهای شغلی زیادی به وجود آمده اما در عین حال این شهرها نتوانستهاند مردم محلی را در شهر نگه دارند یا برای کارکنان عادی، مسکن مناسب ایجاد کنند. حتی یکی از دلایلی که مردم انگلیس رأی به خروج از اتحادیه اروپا دادند این بود که لندن و اطرافش به دلایل مختلفی مثل فعالیتهای مالی بینالمللی، مهاجرت خارجی و گردشگری به شدت گران و غیرقابل زندگی شده بود و رایدهندگان به برگزیت گمان میکردند با خروج از اتحادیه اروپا دوباره میتوانند به لندن برگردند.
اما آینده این شهرهای بسیار جهانیشده چیست؟ پاسخ سیاسی به مشکل مسکن در این شهرها تاکنون ناکافی بوده و حتی نتیجه منفی به دنبال داشته. برخی شهرهای بزرگ اروپایی دارند قوانین کنترلی در مورد اجاره را به اجرا درمیآورند که معمولاً نتیجه درستی به دست نمیدهد. این تجربه قبلاً در نیویورک هم انجام شد و منفی بود چون باعث شد واحدهای مسکونی در بازار سیاه دست به دست شوند. راه حل دیگری که کمی هم یادآور سیاستهای سوسیالیستی است در برلین آلمان به اجرا درآمده و بر اساس آن، داراییهای مالکان بسیار بزرگ (که بیش از سه هزار آپارتمان را در کنترل داشته باشند) باید در استفاده عموم قرار بگیرد.
یک راه حل واضح برای مشکل مسکن در شهرهای بسیار بزرگ و جهانیشده این است که مسکن بیشتری در آنها ساخته شود. اما این ساخت و سازها آسیبهای بیشتری را متوجه محیط زیست خواهد کرد و میراث شهری را مخدوش خواهد کرد. البته مواردی هم بوده که ساخت یک جاذبه شهری باعث شده که مردم و کسب و کارها به یک شهر ناشناخته توجه نشان دهند و در آن ساکن شوند؛ مثل شهر بیلبائوي اسپانیا که با ساخت موزه گوگنهایم، کلاس متفاوتی برای خودش ایجاد کرد. اما بسیاری از شهرهای صنعتی امروز همین کارها را کردهاند و موفق نشدهاند.
مسئله در مورد شهرهای جهانیشده و بسیار ثروتمند این است که هر چه بیشتر مردم غیرنخبه را پس بزنند، خودشان کم کم به شهرهای خلوت و بیروحی تبدیل خواهند شد که فقط یک تیپ از ساکنان را در خود جا داده است و این به تدریج جذابیت این شهرها برای زندگی را نابود خواهد کرد. برخی کارشناسان همچنان به لزوم تأمین مسکن با اجاره پایین به شکل اجباری برای ساکنان غیرنخبه شهرها تاکید دارند و مثلاً این راه حل در شهر آگزبورگ آلمان اجرایی شده است. اما آیا شهرهای بزرگ دنیا زیر بار چنین تعهدی خواهند رفت؟ احتمالش خیلی زیاد به نظر نمیرسد.