
گرچه اقتصاددانان از همان روز اول با حجم قابل توجهی از محاسبات روبهرو بودند، اما باز شدن پای ریاضیات نسبتا پیچیده به این علم در نیمه دوم قرن نوزدهم توسط ویلیام استنلی جِوِنز، ریاضیدان، اقتصاددان و منطقدان مشهور انگلیسی اتفاق افتاد.
شاید برای خیلی از ما این تصور وجود داشته باشد که علم اقتصاد از همان بدو پیدایش با ریاضیاتی پیچیده سر و کار داشتهاست و از همان روز اول، انسانهایی که اقتصاددان صدایشان میزنیم در مقابل یک تابلوی بزرگ میایستادهاند و روی آن را پر از فرمولهای در هم تنیده میکردند.
واقعیت تاریخی اما چیزی مخالف این را نشان میدهد. گرچه اقتصاددانان از همان روز اول با حجم قابل توجهی از محاسبات روبهرو بودند، اما باز شدن پای ریاضیات نسبتا پیچیده به این علم در نیمه دوم قرن نوزدهم توسط ویلیام استنلی جِوِنز، ریاضیدان، اقتصاددان و منطقدان مشهور انگلیسی اتفاق افتاد. جونز در سال 1862 کتابی تحت عنوان «نظریه ریاضیاتی عام اقتصادی سیاسی» نوشت. این کتاب به نظر اروینگ فیشر پایه روش ریاضیاتی در اقتصاد را گذاشت. از این روز به بعد، اقتصاد که علمی درگیر با کمیتها بود، بیش از پیش نیازمند ریاضی میشد.
گرچه جونز در ریاضیات و منطق و هندسه نقشی نسبتا پررنگ داشت، اما وارد کردن ریاضیات به اقتصاد توسط او، نقشی بسیار پررنگ در این علم هم برای او ایجاد کرد. این نقش پررنگ دو وجه بسیار اصلی دارد. از یک سو به نوعی میتوان جونز را یکی از بنیانگذاران نظریه مطلوبیت نهایی در اقتصاد دانست و از سوی دیگر هم نمیتوان تاثیر چشمگیر او در اقتصاد سیاسی را کتمان کرد. نام جونز در کنار کارل منگر و لئون والراس به «انقلاب مطلوبیت» گره خوردهاست. البته نام جونز به مسائل مهم دیگری مانند «پارادوکس جونز» هم گره خورده. طی این پارادوکس، جونز با اشاره به مصرف ذخیره زغال سنگ انگلستان اعلام کردهبود که با پیشرفت فنآوری و بهتر شدن بازده مصرف انرژی، مصرف کمتر نمیشود، بلکه افزایش پیدا میکند. به عبارت بهتر جونز میگفت هرچه بهینهتر مصرف کنیم، بیشتر مصرف خواهیم کرد و نه کمتر. از این مسئله بعدها در مسائل زیست محیطی اقتصاد بیش از پیش استفاده شدهاست.
نکته بسیار جالب درباره این پارادوکس این است که بسیاری از دولتها مخالف آن هستند و به این مسئله فکر میکنند که بالا بردن بازده مصرف انرژی، باعث خواهد شد که مصرف انرژی پایینتر بیاید. البته در این مسئله تنها دولتها چنین تصوری ندارند و بسیاری از فعالان محیط زیست هم همین فکر را میکنند. جونز در پاسخ به این ادعاها عنوان میکند که گرچه با بالا رفتن بازده مصرف انرژی، انرژی مورد نیاز برای هر یک از کاربردها کاهش پیدا میکند، اما نرخ مصرف انرژی به دلیل افزایش تقاضا برای انرژی بالاتر میرود، زیرا با بالا رفتن بازده انرژی برای هر کاربرد، تعداد کاربردها بیشتر خواهد شد.
مرد عمل
شاید برای بسیاری از شما هم جالب باشد که اقتصاددانی که یک پای محکم خود را در منطق و ریاضی قرار دادهبود، در ابتدای داستان بیشتر به خاطر پاسخ دادن به مسائل واقعی و عملی ریاضی به شهرت رسید. او طی دو نوشته بسیار شناختهشده تحت عناوین «سقوطی جدی در ارزش طلا» (1863) و «مسئله زغال سنگ» (1865) خود را به صدر جدول نویسندگانی رساند که در زمینه اقتصاد کاربردی و آمار قلم میزدند. اصلا طی همین «مسئله زغال سنگ» بود که او از پارادوکس جونز پردهبرداری کرد. همه میدانیم که کتاب «نظریه اقتصاد سیاسی» او بسیار مشهور است، اما اگر او حتی همین کتاب را هم ننوشته بود، به واسطه آثاری که در مشکلات واقعی علم اقتصاد از خود به جا گذاشتهبود، قطعا به عنوان یکی از مشهورترین اقتصاددانهای سده نوزدهم شناخته میشد.
میان آثار او میتوان به کتابهایی نظیر «پول و سازوکار تبادل» (1875) هم اشاره کرد که به سبکی بسیار عامهپسند نوشته شده و بیشتر جنبه توصیفی دارد تا نظری. جونز که تقریبا در روزگار جوانی و در اثری مانند «مسئله زغال سنگ» به سراغ اوج استخراج نفت رفته بود و جدای از آن به دیگر مسائلی پرداختهبود که اخیرا مورد استقبال بسیاری از اقتصاددانان و پژوهشگران قرار گرفته، همیشه در اوج فعالیت نظری باقی ماند. حتی سالهای نهایی عمر او به ساخته و پرداخته کردن نوشتهای عظیم تحت عنوان «مبانی اقتصاد؛ جستاری درباره سازوکار صنعتی جامعه» بود که البته تنها موفق شد بخشی از آن را به رشته تحریر درآورد. همین بخش کوتاه نوشتهشده بیش از 20 سال پس از مرگ او منتشر شد.
ویلیام استنلی جونز
جونز در تابستان 1835 در یکی از قلبهای صنعتی و تجاری اروپا، یعنی لیورپول به دنیا آمد. پدرش تاجری بود که در بازار آهن کار میکرد و البته در زمینههای اقتصادی و حقوقی هم قلم میزد. جونز برای رفتن به یونیورسیتی کالج به شهر لندن رفت و در آنجا به تحصیل علوم طبیعی پرداخت. او چند سالی هم به سیدنی استرالیا رفت و در آنجا مشغول به کار شد، اما پس از دورهای دوباره به بریتانیا برگشت. او که در علم اخلاق هم سررشته داشت، در سال 1866 به عنوان استاد منطق و فلسفه اخلاقی و روانی در کالج اونز و همچنین استاد اقتصاد سیاسی پذیرفته شد. جونز نهایتا در سال 1881 در حالی که هنوز 47 ساله نشدهبود برای تفریح به دریاچهای در هیستینگز رفت و در آنجا غرق شد.
مسئله زغال سنگ
جونز در این کتاب به یکی از اصلیترین منابع انرژی، یعنی زغال سنگ میپردازد و درباره پایداری مصرف آن، پرسشی بسیار تیزهوشانه و کلیدی را مطرح میکند: «آیا انسانهای عاقلی هستیم که اجازه میدهیم بازرگانی کشور به حدی رشد کند که دیگر توان حفظ آن را نداشته باشیم؟» او به سادگی پاسخ داد که تفوق پادشاهی بریتانیای کبیر بر مسائل اقتصادی و تجاری جهان، امری زودگذر خواهد بود زیرا این کشور منابع انرژی محدودی دارد و با افت انرژی، این توان خود را از دست خواهد داد.
*آینده نگر