
یک درصد کاهش ساعات کاری میتواند به ۰.۸ درصد کاهش آزادسازی کربن منجر شود.
منبع: نیو ساینتیست/ آینده نگر
در دهههای اخیر و در برخی از نقاط جهان، ساعات کاری رسمی در هفته یا ثابت بوده و یا افزایش یافته و توجیهش هم این بوده که سرعت تغییرات آنقدر بالاست که در دنیای جدید نباید هیچ زمانی را از دست داد. اما ظاهرا قرار است در آینده نزدیک تغییراتی جدی را در این حوزه شاهد باشیم.
بحث کاهش ساعات کاری قبلا به عنوان راهی برای حفظ سلامت جسمی و ذهنی نیروی کار در کشورهای پیشرفته مطرح میشد و شاید زیادی بورژوازی تلقی میشد اما حالا دارد به دلایل متنوعتری مورد توجه قرار میگیرد. کاهش ساعات کار هفتگی و تقلیل روزهای کاری به چهار روز در هفته چیزی است که برخی احزاب سیاسی در اروپا در موردش نظر مثبتی پیدا کردهاند و برخی شرکتها هم در حال اجرایش هستند.
یک جبهه از حامیان کاهش روزهای کاری هفته میگویند اصولا پیشرفت جهان همواره به معنای کاهش ساعات کاری بوده. در نیمه اول قرن بیستم، ساعات کاری استاندارد هفتگی در کشورهای ثروتمند از ۶۰ ساعت به ۴۰ ساعت تقلیل پیدا کرد. حتی پیش از آن هم، کاهش ساعات کاری به معنای پیشرفت صنعتی بود و دستاوردی سیاسی و اجتماعی تلقی میشد. در سال ۱۹۳۰ جان مینارد کینز پیشبینی کرد که اگر سرعت تحولات تکنولوژیک زیاد باشد و بازدهی با سرعت افزایش پیدا کند، بشر ظرف چند نسل آینده میتواند به شرایط محتمل اقتصادی برسد که در آن مردم تنها ۱۵ ساعت در هفته کار کنند. حتی راتجر برگمان تاریخنگار اقتصادی بلژیکی در کتابی که دو سال پیش منتشر کرد این پیشبینی را مطرح کرد که تا سال ۲۰۳۰ بشر میتواند ساعات کار هفتگی را به ۱۵ ساعت کاهش بدهد.
صاحبنظران نکات بسیار متنوعی را در استقبال از این نوع پیشبینیها مطرح کردهاند و میگویند کاهش ساعات کاری میتواند جلوی مصرف بیش از اندازه، فرصتهای نابرابر اجتماعی و بیکاری فزاینده را بگیرد و نوعی تعادل جدید در عرصه مشاغل ایجاد کند. و البته از همه مهمتر، کاهش ساعات کاری در هفته میتواند تاثیری گسترده در مقابله با تغییرات اقلیمی داشته باشد. مثلا انجام کارهای پنج روز در مدت چهار روز به این معنی است که انرژی کمتری در ادارات و محیط کار صرف خواهد شد. پژوهشها نشان میدهد یک درصد کاهش ساعات کاری میتواند به ۰.۸ درصد کاهش آزادسازی کربن منجر شود. جبهه دیگری از حامیان کاهش ساعات کاری در گذشته و حال نیز حامیان برابری حقوق زنان و مردان در سطوح حرفهای بودهاند. بنابر استدلال آنها، کاهش روزهای کاری هفته به چهار روز به صورت مشخص باعث خواهد شد نقشآفرینی زنان و مردان در خانواده متعادلتر شود چون کار بیمزد خانه و خانواده به صورت واضحتری بین زن و مرد توزیع خواهد شد. البته این مسئله را نمیتوان در تمام جوامع به یک شکل بررسی کرد اما پتانسیل بهرهبردن زنان از این شرایط کاملا بالاتر از شرایط فعلی است.
اینکه کاهش ساعات کاری به بازدهی اقتصادی بیشتری منجر میشود هم یک استدلال پرطرفدار و سابقهدار است. در قرن بیستم چهرههای مهمی مثل ویلیام هسکت لور (بنیانگذار یونیلِوِر) و نیز هنری فورد جزو افرادی بودند که به افزایش بازدهی از بابت کاهش ساعات کار اعتقاد داشتند و آن را در سطوحی به اجرا درآوردند. الان هم اگر تصویر بزرگتری از بازار کار در جهان را بررسی کنیم میبینیم کشورهایی که افراد شاغل در آنها ساعات کمتری کار میکنند اقتصادهای قویتری دارند. مثلا در خود اروپا، ساعات کاری در اقتصادهای بزرگ و موفق مثل آلمان، هلند و نروژ پایین است اما در یونان که مشکلات اقتصادی زیادی دارد، ساعات کاری هم بالاست. در عین حال بازدهی کار در انگلیس ۲۵ درصد کمتر از آلمان است. اما همین انگلیس از ژاپن که به خاطر ساعات بسیار طولانی کار شهرت دارد ده درصد بازدهی بیشتری دارد. با وجود این، دلایل متقنی مبنی بر اینکه کاهش ساعات کار باعث افزایش بازدهی میشود وجود ندارد و مقایسه کشورها هم در این باب روشی عملی نیست. با این اوصاف، باید در آینده منتظر چه تحولی در این خصوص باشیم؟
برخی صاحبنظران میگویند اگر تقلیل روزهای کار به چهار روز در هفته به معنای این باشد که مردم کار پنج روز را در چهار روز تمام کنند، فایده خاصی در باب افزایش فرصتهای شغلی در کار نخواهد بود و نرخ بیکاری در کشورهایی که این روش را پیاده کرده باشند از این بابت تغییر نخواهد کرد. مشکل بازدارنده دیگر هم این است که سیستم پر کردن ساعات کاری خاصی برای تعلقگرفتن بیمه به افراد به این معنی است که به این راحتیها نمیتوان به تحقق کار چهار روز در هفته رسید؛ و اینکه لابیهای شرکتهای بیمه در دولتها با این موضوع کنار بیایند به سالها زمان نیاز دارد. با وجود این موانع و دغدغهها، بحث کاهش ساعات کار هفتگی در خیلی نقاط جهان واقعا جدی شده و شاید در آینده نزدیک، بتوانیم واقعا از کار بزنیم.